شايد اين موضوع به خاطر نگرانيخانوادهها بود كه به معلمان نيز تسري پيدا كرده بود و به همين خاطر هميشه جذاب به نظر ميرسيد. به خاطر دارم كه در همان دوران بسياري از دانشآموزان شغل پزشكي را انتخاب ميكردند و براي علاقه خود به اين رشته دلايل زيادي را عنوان ميكردند كه در بيشتر مواقع نظر والدين بود تا دانشآموز! ولي جالب بود كه غالباً علت انتخاب اين شغل را كمك به ديگران يا نجات جان بيماران عنوان ميكردند. بنابراين كاملاً قابل درك است كه اين شغل را جزو مشاغل شريف به حساب بياوريم (چه چيزي مهمتر از نجات جان همنوعان؟) پس بديهي است كه نوع شغل و عملكرد آن در جامعه بر ميزان اهميت و ارزشي بودن آن ميافزايد. اما همين علت ميتواند در عين ارزش به ضد خود تبديل شود، آنگاه كه اولويت پزشك جامعه ما به جاي نجات جان بيماران همانا كسب درآمد باشد و نه چيزي بيشتر!
پزشكاني كه بيمار را به شكل اسكناس ميبينند و صحبت از رقمهاي چندميليوني خارج از ضوابط و تعرفههاي پزشكي ميكنند (بخوانيد زير ميزي). جاي تعجب است كه هرگاه صحبت از تخلف پزشكان ميشود برخي مسئولان ذيربط و جامعه پزشكي شديداً برافروخته شده و اينگونه تخلفات را به عدهاي قليل از جامعه پزشكي نسبت ميدهند و نه همه آنها! اما آيا به راستي اينگونه است؟ آيا عده قليلي از جامعه پزشكي ما اين شيوه را در پيش گرفتهاند؟ شايد اگر دانشجويان رشته پزشكي و همه پزشكان عمومي و ديگر رشتههاي مرتبط را به اين مجموعه بيفزاييم حق با اين عزيزان باشد و عده كمي از جامعه پزشكي ما اولويتشان پول باشد. اما وقتي صحبت از جامعه پزشكان متخصص و فوق تخصص باشد، اجازه بدهيد كه بگوييم اينگونه نيست و برعكس عده كمي از آنها اولويتشان سوگند بقراطي است كه خوردهاند. اين حقيقتي است كه هر روزه مردم ما با آن سر وكار دارند و انكار آن توسط هر مرجعي انكار حقيقت است.
اما به راستي مقصر چه كسي است؟ اقتصاد خراب كشور؟ طمع زياد پزشكان؟ بيماران؟ نهادهاي نظارتي؟ يا... خودمان؟
شايد بد نباشد به يك جنبه از علت خودمان بپردازيم كه موضوع انشاء آن زمان ما بود: «دوست داريد در آينده چه شغلي داشته باشيد؟»
اگر در گذشته مسائل مادي آخرين علتي بود كه والدين براي پزشك شدن كودكشان اقامه ميكردند و مسائل انساني اولويت نخست را داشت اما امروزه ببينيد ما به كودكانمان چه چيزي را توصيه ميكنيم. شايد خلاصه آن نصايح اين باشد: «فرزندم سعي كن پزشك شوي تا در جامعه براي خود كسي باشي!» يا «فلاني را نگاه كن چه وضعي دارد، چون پزشك است». يا «اگر دكتر شدي شما هم ميتواني فلان ماشين يا فلان خانه را بخري.» و. . . حالا در اين نصايح، خدا، وجدان و انسانيت چه جايگاهي دارند را نميدانم. ولي اين را خوب ميدانيم كه اگر آن كودك روزي پزشك شود نبايد چندان انتظاري از او داشت. چون علتهايي را كه ما ناخواسته به خورد آنها ميدهيم، جاي توقعي باقي نميگذارد... «من در اين جاده، نميبينم هيچ
خانه پاك خدا، آخر اين جاده، نباشد هرگز
آخر جاده بدان حتم، كه حق، با ما نيست
سر آن پيچ، جدا گشت ز ما
اي مردم ، به خدا، راه غلط آمدهايم...»
شما چه فكر ميكنيد؟
خیلی مسخره بود
جالب نبود
|
اصلا جالب نبود بازى
بی نمک
عالیییییییییییی
|
عاللللللیییییییی *****
خوب بود تسکر
بد نبود.
عالیییییییسسی بدک نبود
عالیییییییییییییییییییی نبود
عالیییییییییییی