
هفتمين جشنواره بينالملل فيلم مستند ايران (سينما حقيقت) از روز سه شنبه در سينما فلسطين تهران آغاز به كار كرده است. اين جشنواره كه از سوي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي برگزار ميشود، معتبرترين جشنواره مستند در ايران است. «جوان» در اين گزارش نگاه كوتاهي به برخي از فيلمهاي مستند به نمايش درآمده در اين جشنواره دارد.
روز اول، الفباي سياست، الفباي نزاكتدر حالي كه اين روزها دستاندركاران دولت تدبير و اميد به شدت بر استفاده از اصطلاح «دولت فرهنگي» اصرار دارند و مدعي عدم دخالت در حوزه فرهنگ و هنر هستند، نشانههايي همچون آغاز به كار هفتمين دوره جشنواره سينما حقيقت با نمايش مستند توقيف شده «الفباي سياست» (توليد 87) كه به تمسخر «محمود احمدينژاد» و نقد سياست خارجي جمهوري اسلامي ميپردازد، حكايت از جاري شدن بيش از پيش «فرهنگ دولتي» دارد.
«الفباي سياست» از جمله مستندهايي است كه در سال 87 با بودجه دولتي مركز گسترش سينماي مستند و تجربي در دوران مديريت «محمد آفريده» و البته قائممقامي «محمد مهدي طباطبائينژاد» و با استفاده از راشهاي كمياب و اختصاصي نهاد رياستجمهوري از «احمدينژاد» ساخته شده و حالا بعد از پنج سال توقيف، با حضور «طباطبائينژاد» در مسند مديريت مركز گسترش، دوباره شانس اكران يافته است. مستندي كه قرار است «جرج دابليو بوش»، «هوگو چاوز» و «احمدينژاد» را در كنار هم قرار دهد و اين طور وانمود كند كه علت اختلافات سياسي امريكا با ونزوئلا و ايران، اين سه نفر هستند.
البته آنچه در بخش نخست «الفباي سياست» به شدت جلب نظر ميكند، تمسخر «محمود احمدينژاد» با استفاده از راشهاي آرشيوي و حتي تصاوير انيميشن است. چنانكه بستر به نحوي طراحي ميشود تا حتي تصاوير رئيسجمهور سابق حين انجام مناسك حج و رمي جمرات هم خندهدار به نظر بيايد، تا چه برسد به تصاوير او با شلوار گرمكن و لباس رزمي يا همنشيني او با كودكان يتيم كه البته در ميزانسني تمسخرآميز به تصوير كشيده ميشود تا سالن از خنده منفجر شود. جالب آنكه روي تصوير ملاقات «احمدينژاد» با «هوگو چاوز» صداي موسيقي معروف «پت و مت» قرار داده شده است تا كارگردان نشان دهد كه حتي الفباي نقد و البته ادب را هم نميداند!
خون مردگيمستند «خونمردگي» به كارگرداني «محمد كارت» بود كه پيش از اين جايزه بهترين مستند اجتماعي جشنواره مستند شهيد آويني را تصاحب كرده بود. «خون مردگي» يك نقد اجتماعي با نيت احتمالاً مصلحانه فيلمساز بر نوع زندگي برخي جوانان شيرازي است كه به خالكوبي، دعوا كردن، چاقوكشي و شرارت در شديدترين شكل ممكن خو گرفتهاند؛ خلق و خوي حيرتآوري كه با نزديك شدن متهورانه مستندساز به زندگي آنها، به شدت مخاطب را درگير خود ميكند و البته مهارت فرمي كارگردان هم به مدد مخاطب ميآيد تا تلخي اين سوژه دوچندان شود.
فيلمساز تلاش دارد تا اين خلق و خو را در محيط زندگي اين جوانان ريشهيابي كند و آن را به نوع تربيت پدر و مادر و محيط رشد آنها ارتباط دهد كه در فقر و اعتياد و خشونت كلامي و رفتاري خلاصه ميشود. اما اين تلاش در حد چند جمله از زبان كاراكترهاي اصلي متوقف ميماند و به زبان تصوير ترجمه نميشود. در واقع، فيلمساز نميتواند تصوير دقيقي از محيط زندگي آنها ارائه كند و بيشتر غرق در خود سوژهها ميشود.
اما مشكل بزرگتر اين مستند، تأكيد بر حضور اين جوانان در عزاداري اباعبدالله الحسين(ع) در ماه محرم و حتي تشريح خشونت زننده آنها در يكي از سكانسها با زيرصداي نوحهخواني و عزاداري است. حضوري كه البته از آن آبي هم گرم نميشود و تغييري را هم –حتي در يك مورد ـ در اوضاع نابسامان اين آدمها ايجاد نميكند. اگر هم سطح درگيريها و چاقوكشيها در اين ماه كمتر شود، به قول يكي از همين جوانان در مستند، به دليل دو برابر بودن ديه در اين ماه است و بس!
روز دوم جمال از سانسور مينالد!
مستند پرتره «جمال ميرصادقي» ـ نويسنده روشنفكر ايراني ـ نه تنها يك مستند پرتره نيست كه يك بيانيه سياسي ـ فرهنگي است و «ميرصادقي» وجه المصالحه ارائه آن. «ميرصادقي» جايي اواخر فيلم ادعا ميكند كه اهل جنجال نيست، اما بيشتر زمان فيلم به كنايههاي جنجالي او اختصاص دارد. جايي در شروع فيلم ميرصادقي ميگويد [نقل به مضمون]: «خبري از من در بيبيسي پخش شد و اينها –يعني نظام– سرقوز افتادند و كتابهاي مرا سانسور و توقيف كردند. » اين خط تا انتهاي فيلم به همين شكل نخنما ادامه پيدا ميكند و هرچند دقيقه به نبود آزادي بيان، فشار به جوانها، توقيف، سانسور و. . . تأكيد ميشود. سؤال ميكنيم كه اگر آزادي نيست و شما تحت فشار و سانسور هستيد، پس چطور اين فيلم را ساختيد و در جشنواره ملي سينماي مستند جمهوري اسلامي پذيرفته شديد؟ اگر جايزه گرفتيد چه؟ باز هم پاي حرفهايتان ميايستيد؟
زنجموره، سگ بازي زنانهسه زن كه هركدام عاشق حيوانات هستند، در محيطهاي متفاوت سعي در نجات حيوانات بهخصوص سگها دارند. «زنجموره» ظاهري شيك و زيبا دارد. حمايت از حقوق حيوانات، طبيعتگرايي، حفاظت از كشتار غيرقانوني و دلخراش آنها، نگهداري از حيوانات بيپناهي كه مورد تعرض و بيمهري آدمها قرار گرفتهاند، تنگ شدن و محدود شدن محلهاي زندگي طبيعي حيوانات و... البته اين لايه ظاهري فيلم است و شايد خواننده اين سطور تصور كند كه با مستندي متفاوت درباره حيات وحش يا محيطبانان مهربان و زحمتكش يا فيلمي درباره حفاظت از گنجينههاي طبيعي كشور مواجه است. اما «زنجموره» در واقع يك مستند سبك زندگي با شعارهاي پست مدرنيستي خوش رنگ و لعاب است و لايه پنهانش –بدون اينكه نسبت به اين سبك زندگي نقدي داشته باشد– ترويج و عاديسازي سبك زندگي غربي است كه در آن حيوانات جايگزين نظام خانواده ميشوند. در نتيجه، زياد شدن سگها و كم شدن بچه به معضل جوامع غربي تبديل ميشود. اما اسلام به راحتي اين مشكل را حل ميكند. سگ حيواني نجس است. نگه داشتنش در خانه مكروه و باعث رخت بربستن بركت از خانه است. البته نگهدارياش براي نگهباني و گلهداري بلامانع است.
روز سوم روهينگيا هولوكاست واقعي «فريادهاي روهينگيا» اولين فيلم تدوين شدهاي است كه درباره اين هولوكاست عجيب انساني ميبينيم. از لابهلاي هر نماي فيلم، سختي كار كارگردان قابل درك است. يك مستند بحران روايي كه توانسته با تمهيد استفاده از يك راوي جستوجوگر به خوبي سكانسهاي پراكنده و مفاهيم متعددش را به هم وصل كند. انتخاب درست راوي، فاصله گرفتن از نگاههاي فرماليستي، نگاه جامع به واقعه، شهامت روبهرو شدن با وقايع از پيش تعيين نشده و. . . از مزاياي فيلم و عوامل آن است. مظلوميت مسلمانان ميانماري و تلاشي كه كارگردان در راه رساندن اين مظلوميت داشته، سكانسهاي سفر «اوباما» به ميانمار را روزي گروه فيلمساز كرده و چقدر اين سكانسها از نظر محتوا به تكامل فيلم كمك كرده است. پيش از اين از «مزدآبادي» فيلم بسيار خوب «دست سياه نان سفيد» را ديده بوديم. به او براي از كار درآوردن يك مستند موفق ديگر تبريك ميگويم.
ما همه سربازيممستند «ما همه سربازيم» روايت سربازي و نظام خدمت اجباري و سربازگيري در تاريخ ايران است؛ روايتي كه خط اصلياش از دوران قاجار شروع ميشود و ادوار تاريخي ايران را در برميگيرد. اما اين روايت خالي از نقد و تحليل روشن تاريخي نسبت به قوتها و ضعفهاي هر حكومت و روشهاي مختلف سربازگيري، آموزش سربازي، تعليمات نظامي و... است.
فيلمي ضد قصاص يكي ديگر از فيلمهاي روز سوم مستندي به نام «سلما» اثر يك فيلمساز انگليسي است. قصه فيلم «داستان زندگي يك زن هندي يا پاكستاني است كه همه عمر را با رنج زندگي كرده و از طرف خانواده و همسر و خلاصه هركسي كه سر راهش قرار گرفته، بدي و رنج ديده و حالا به واسطه اشعار روشنفكرانهاش آزاد شده و زندگي آزادي را انتخاب كرده است.» تا اينجا مشكلي نيست. اما اگر بگويم اين زن در خانوادهاي مسلمان زندگي ميكرده و فيلم تقصير اصلي همه رنجهاي او را به گردن دين اسلام مياندازد، معما حل ميشود. اينكه چطور اثري با چنين رويكردي در جشنواره كه در جمهوري اسلامي برگزار ميشود به نمايش درميآيد، از آن دست سؤالاتي است كه جز مديران جشنواره كسي نميتواند پاسخگوي آن باشد.