
بي ترديد زمينه بيداري اسلامي دركشورهاي عربي،توسط دولت هاي ناتوان ودرعين حال وابسته اين كشورها ايجاد شد.به نظر شما ايجاد اين زمينه درچه اموري ريشه داشت؟
بسم الله الرحمن الرحيم.سالهای طولانی میان ملتها و دولتها در کشورهای عربی شکافهای عمیقی وجود داشت. این شکافها از مجموعهای از عوامل از جمله بیعدالتی اقتصادی، فساد اداری، استبداد سیاسی، حاکمیت نظام امنیتی سرکوبگر، خفقان اجتماعی، وابستگی سیاسی و اقتصادی به خارج، فقدان آزادیهای دینی، تبعیت فرهنگی از غرب، فاصلههای طبقاتی، فساد اخلاقی و بهویژه ذلت در مقابل اسرائیل ناشی شده بود. این شکافهای اجتماعی و عدم پاسخ نظامها به مطالبات مردمی پیوسته در حال تعمیق و گسترش بود و فاصله ملتها را با نظامها بیشتر میکرد. در عین حال رژیمها با تبلیغات گسترده و اعمال سیاستهای گوناگون امنیتی و فرهنگی این شکاف را پنهان میکردند و جلوی فعال شدن شکافها و رسیدن جامعه به نقطه انفجار و وقوع انقلاب را میگرفتند، ولی در همین شرایط اتفاقاتی رخ داد که عمق شکاف میان ملتها و دولتها را کاملاً آشکار و چشم ملتها را به واقعیتهای جامعه خود باز کرد تا آنچه در ضمیر ناخودآگاه خود داشتند، به مطالبات خودآگاهانه تبدیل شود؛ اتفاقاتی که عزت انسانی، کرامت ملی و غیرت عربی ملتهای عرب را بهشدت جریحهدار کرد و وجدان ملی و ضمیر انسانی آنها را تکان داد و در واقع آنها را از خواب بیدار کرد و در انتظار جرقهای قرار داد که به انفجاری بزرگ و انقلابی عظیم بینجامد. این اتفاق بزرگ چیزی نبود جز حملات غیرانسانی رژیم صهیونیستی به مردم لبنان و فلسطین و خلق فجایع تکاندهنده در کشتار غیرنظامیها، زن، کودک، مرد، پیر و جوان. نابودی امکانات و تأسیسات حیاتی ملتها از یک سو و حماسه شورانگیز مقاومت مردمی و ایستادگی بیسابقه گروهی از جوانان سلحشور و شهادتطلب با حمایت مردمشان در لبنان و فلسطین از سوی دیگر که نهایتاً به شکست رژیم تجاوزگر صهیونیستی انجامید.
كشورهاي حوزه بيداري اسلامي دربرابر اين جنگ ها چه موضعي اتخاذ كردند؟علت اتخاذ اين مواضع چه بود؟
رژیمهای عربی در این نبرد نابرابر ظاهر بیطرف به خود گرفتند، اما در واقع خود را با رژیم صهیونیستی همراه میدانستند، زیرا ایستادگی یا پیروزی مقاومت اسلامی در مقابل اسرائیل برای آنها شکست محسوب میشد، اما ملتها بیطرف نبودند. آنها خود را در جبهه مقاومت میدانستند. سالها طعم تلخ شکست ارتش رژیمهای عرب از ارتش صهیونیستی و احساس حقارت ناشی از آن آنان را در شرایطی قرار داده بود که با همه وجود خواستار پیروزی مقاومت بودند و پیروزی مقاومت را پیروزی خود و شکست مقاومت را شکست خود میدانستند. ملتهای عرب سالها کرامت خود را پایمال رژیم صهیونیستی دیده بودند. ارتش اسرائیل سه میلیونی چند بار ارتشهای اعراب 200 میلیونی را خفتبارانه شکست داده بود. نتایج نکبتبار جنگ 1948م. معروف به «نکبت» و جنگ 1967م. مشهور به «نکسه» همچون داغ ننگی بر پیشانی و زخمی بر قلب ملتهای عرب باقی مانده و عقدهای شده بود که خودآگاه و ناخودآگاه در وجودشان میجوشید. ملتها در پی فرصتی برای جبران بودند و مقاومت اسلامی این فرصت را به آنها داد. سکوت و احیاناً همکاری رژیمهای عربی با اسرائیل کینه تاریخی ملتهای عرب را به سمت این رژیمها سوق داد و موجب فعالسازی شکافها با این رژیمها و سر رسیدن نقطه انفجار شد. از سوی دیگر سقوط شاه به عنوان بزرگترین قدرت مورد حمایت غرب به دست مردم ایران، اشغال لانه جاسوسی بزرگترین قدرت جهانی از سوی جوانان دانشجوی ایرانی، شکستهای متوالی رژیم صهیونیستی و سقوط اسطورههایی مانند ارتش شکستناپذیر و هیبت و هیمنه امریکا و اسرائیل به ملتها نشان داد تغییر شدنی و خواستن توانستن است. تنها یک جرقه مورد نیاز بود تا انبار باروت خشم ملتها را منفجر و کاخهای استبداد و دیکتاتوری را ویران سازد. این انفجار در نقطهای دوردست در تونس رخ داد و عملاً پایههای سست نظامهای عربی را یکی پس از دیگری به لرزه در آورد.
جايگاه جمهوري اسلامي را در شرايط نوين كشورهاي حوزه بيداري اسلامي چطور ارزيابي ميكنيد؟
حمایت جمهوری اسلامی ایران از مقاومت اسلامی طی یک فرآیند طولانی و به صورت مکرر در افکار عمومی جهان اسلام و جهان عرب پیوندی ناگسستنی میان ایران اسلامی، مقاومت اسلامی و بیداری اسلامی به وجود آورد، به نحوی که همه انقلابها ناشی از بیداری اسلامی را به ایران اسلامی متصل ساخت. این ارتباط را پیش و بیش از همه کشورهای غربی و قدرتهای استعماری درک و قصد کردند با قدرت رسانه و تبلیغات دروغین پنهان کنند و جلوی این ارتباط را بگیرند و مانع برقراری تماس رهبران این انقلابها با ایران شوند. این در حالی است که نخبگان و ملتها بهشدت به ارتباط با ایران تمایل دارند. میتوان گفت در حال حاضر کشمکش آشکار و پنهانی میان افکار عمومی ملتها با قدرتهای غربی و دولتهای وابسته عربی و جریانهای ساخته و پرداخته آنها از جمله گروههای تندرو سلفی بر سر فعالسازی ارتباط و ایجاد پیوندهای استراتژیک میان اعراب و ایران وجود دارد. البته نتیجه این کشمکش به فرآیند تحولات داخلی کشورهای انقلابی از جمله روند توسعه مردمسالاری در آنها مرتبط است.
اين ارتباط راچگونه ميتوان تعميق بخشيد؟چه عواملي در ماندگاري اين ارتباط سهيم هستند؟
به میزانی که نظامها و دولتهای کشورهای عربی از اراده ملی مردم برخاسته و تجلیگر خواستههای اکثریت جامعه باشند، رویکرد همگرایانه آنها با انقلاب اسلامی و امتدادهای آن یعنی جمهوری اسلامی و مقاومت اسلامی افزایش مییابد و فاصله آنها با قدرتهای استکباری و رژیم صهیونیستی بیشتر میشود. بهعکس میتوان گفت هرچه دولتها از ایران و مقاومت فاصله بگیرند، به همان میزان از مردم، اراده و منافع ملی کشورشان فاصله میگیرند و خود به خود به امریکا و اسرائیل نزدیک میشوند.
درحوزه هاي نظري ميان ايدئولوژي انقلاب اسلامي ومباني تئوريك بيداري اسلامي چه وجوه مشتركي وجوددارد؟
دراين باره، مجموعا میتوان به اختصار موارد زیر را استنتاج کرد:
اول:میان انقلاب اسلامی و جنبشهای انقلابی بیداری در کشورهای عربی رابطه ارگانیک انکارناپذیری وجود دارد. همه این انقلابها از انقلاب اسلامی گرفته تا تحولات قیامهای مردمی جهان عرب حلقههای زنجیره به هم پیوستهای هستند که از دوران پیامبر(ص) آغاز شدهاند و با گذر از نهضتهای تاریخی همچون نهضت کربلا تا دوران معاصر حلقههای زنجیره جنبش بیداری اسلامی را تشکیل میدهند.
دوم:جنبش اسلامی در ایران قبل از انقلاب اسلامی از میراث فکری جریان بیداری اسلامی در جهان عرب بهویژه مصر بهرههای زیادی برده است. به همین نحو جنبشهای بیداری در جهان اسلام و جهان عرب از میراث فکری انقلاب اسلامی مثلاً آثار امام خمینی(ره)، شهید مرتضی مطهری، شهید علی شریعتی، شهید محمدباقر صدر و دهها اندیشمند معاصر و از تجارب عملی، اثرات، پیامدها و تحولات استراتژیک و سیاسی و فرهنگی انقلاب اسلامی و الگوی بینظیر مردمسالاری دینی ایران بهرهمند شده و تأثیر پذیرفتهاند.
سوم:آنچه روند اثرپذیری و اثرگذاری متقابل میان انقلاب اسلامی و جنبش بیداری اسلامی را میسر کرد و سرعت بخشید، وجود مشترکات شمرده شده میان دو حوزه جهان عرب و ایران بوده و این اشتراکات اساس و پایه درونزایی و درونی کردن تأثیرات انقلاب اسلامی را شکل داده است.
چهارم:جریان مقاومت اسلامی و نمادهای آن یعنی حزبالله لبنان، جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) و جنبش جهاد اسلامی فلسطین به عنوان تسهیل و تسریعکننده روند انتقال اثرات انقلاب اسلامی به جهان عرب و بومی و درونی کردن آنها نقش مهمی داشته است.
پنجم:جنبش بیداری اسلامی به مفهوم عام و فراگیر آن از دو بخش نظری و عملی تشکیل شده است. بخش نظری آن در احیای اندیشه دینی، اصلاح تفکر و نگاه دینی، بازگشت به مبانی و ارزشهای پایهای اسلام و فطرت پاک دینی و هویت اصیل جمعی امت اسلامی تجلی مییابد و بخش عملی آن اصلاح جامعه اسلامی از پدیدههای انحرافی مانند استبداد، بیعدالتی، عقبماندگی علمی و اقتصادی، وابستگی به خارج، ضعف فرهنگی و در یک کلمه همه مطالبات بهحق مردمی است. بنابراین وجود مطالبات مختلف از سوی مردم در اشکال گوناگون و طرح شعارهای متنوع در این باره نهتنها منافاتی با رویکرد دینی مردم ندارد، بلکه در دل جنبش بیداری اسلامی جا دارد، لذا قرائت تنگنظرانه از جنبش دینی و خلاصه کردن آن در مطالبات عقیدتی صِرف، رویکرد سلفی تندورانه مبتنی بر جدایی دین از سیاست و جامعه یا نگاهی لیبرالی مبتنی بر جدایی دین از سیاست و جامعه است و اینها دو روی یک سکهاند.
ششم:جنبشهای بیداری اسلامی در جهان عرب به لحاظ تبارشناسی و بهطور اصولی امتداد شجره مبارکه انقلاب اسلامی و شاخهای از درخت تنومند بیداری اسلامی در دوران معاصر است که بهطور طبیعی ضمن حفظ اصالت خود با تحولات جهانی و مقتضیات روز رابطه متقابلی دارد.
باتشكر ازجنابعالي كه پاسخگوي پرسش هاي ما شديد.