کد خبر: 625147
تاریخ انتشار: ۱۷ آذر ۱۳۹۲ - ۱۶:۳۷
«چالش‌هاي ثمردهي بيداري اسلامي درجهان اسلام» درگفت وشنود با حسین شیخ‌الاسلام
مهندس حسين شيخ الاسلام علاوه برتصدي دبيرخانه دائمي كنگره دفاع ازمردم فلسطين، با چالش‌هاي موجود در كشورهاي حوزه بيداري اسلامي، آشنايي فراوان دارد. وي درگفت وشنود پيش روي، آينده وموانع اين فرآيند را به بررسي نشسته است.
شاهد توحيدي

درآمد: مهندس حسين شيخ الاسلام علاوه برتصدي دبيرخانه دائمي كنگره دفاع ازمردم فلسطين،باچالش هاي موجود دركشورهاي حوزه بيداري اسلامي، آشنايي فراوان دارد.وي درگفت وشنود پيش روي ،آينده وموانع اين فرآيند را به بررسي نشسته است.

جناب آقای شیخالاسلام، دوست دارم بحث پیرامون بیداری اسلامی در کشورهای عربی را خود شما آغاز کنید. سخن ابتدایی شما در این باره چیست؟

بسم الله الرحمن الرحيم.ابتدا از یک نگاه ایدئولوژیک و از انقلاب شروع می‌کنم و می‌رسیم به این زمان منطقه. الان منطقه را می‌شود تحلیلی‌تر جلو رفت. فلسفه‌ای که به آن اعتقاد دارم در این آیه هست: «الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا».(1) در طول زمان می‌شود تمام تاریخ درگیری‌ها بین حق و باطل را در این آیه تفسیر کرد؛ علی‌الخصوص جبهه حق را. دستوری که این آیه به ما می‌دهد، وظیفه ما را مشخص کرده است: «فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا». این قضیه را شما در غزوه‌های پیامبر(ص)، جنگ صفین، عاشورا و کربلا می‌بینید. در قضیه فلسطین در ایجاد یک ظلم بارز که بیایند و سرزمین‌های یک عده را بگیرند و آنها را بیرون کنند و یک عده دیگر را به‌جای آنها بنشانند، این ظلم واضح را می‌بینید. این قضیه دلیل خودش را هم دارد، ولی در برهه انقلاب اسلامی اتفاقی در ایران می‌افتد که اتفاق خاصی است.

اشاره خوبی به ریشههای تحرک و جنبش اسلامی در بطن تاریخ داشتید که برمیگردد به تحرک پیامبر اعظم(ص) در چهارچوب آیین اسلام و بعد از آن وقایع دیگری مثل واقعه عاشورا و مسائل عمده دیگری که در این زمینه هست تا انقلاب اسلامی؛ یعنی در واقع ریشه تحرک اسلامی را باید در تاریخ اسلام و مهمتر از آن در هویت اسلام به عنوان عامل محرک جوامع اسلامی برای مبارزه با ظلم جستوجو کرد. اگرچه ممکن است نیروهای انقلابی در ظاهر ضعیف بوده باشند، اما در باطن چون حق میگویند، قدرت و پیروزی نهایی از آن آنهاست. آنچه برایم مطرح است، این است که ما بیداری اسلامی را تا حدی به عنوان دانشواژهای به کار میبریم که نشان دهیم این تحرکات در واقع انعکاسی از مبارزه با ظلم است.
 
آیا میتوانیم بگوییم بیداری اسلامی به این معناست که جنبشی در جغرافیای اسلام یا حتی توسط مسلمانان انجام میشده است؟ خود شما بیش از من واقفید که در انقلاب اسلامی برادران و خواهران هموطن از سایر ادیان الهی در کنار مسلمانان ضد رژیم پهلوی حرکت و در تظاهرات شرکت کردند؛ لذا اینجا این موضوع پیش میآید که با توجه به آن تبار تاریخی که گفتید و کاملاً هم صحیح است، بیداری اسلامی چه شاخصهای تعریفی و عملیاتی دارد که آن را در این بطن تاریخی به عنوان بیداری اسلامی بدانیم؟
حضرت امام(ره) از چند زاویه به این موضوع می‌پردازد. به نظر من اولین فرق انقلاب حضرت امام(ره) با انقلاب‌های دیگر در این نقطه خاص نهفته است. انقلاب‌های قبل از حضرت امام(ره) مثل انقلاب فرانسه، روسیه، چین، الجزایر و... هر کدام به نخبگانی وصل‌اند که در یک ارتش آزادی‌بخش آموزش دیده و متشکل شده‌اند و وقتی آن ارتش پیروز می‌شود، در حقیقت انقلاب پیروز شده است؛ مثلاً وقتی ارتش سرخ کارگران بر ارتش تزاری پیروز می‌شود، انقلاب شوروی پیروز می‌شود، ولی در انقلاب ایران حضرت امام(ره) روش دیگری دارد. تکیه اصلی امام(ره) برای انقلاب بعد از خدا بر مردم است. امام هزاران و بلکه میلیون‌ها نفر را با انگیزه الهی، نیت قربه الی الله و یک رهبری مشخص به صحنه آورد.
 
از دیدگاه حضرت امام(ره) همین که این شخص به صحنه می‌آید می‌داند که الان تیراندازی می‌شود، وضو گرفته و شاید غسل هم کرده است، چون می‌داند ممکن است شهید شود و نیتش خدایی است و همین تکامل است. از نظر مادی وقتی میلیون‌ها نفر در صحنه آمدند، دیگر توپ، تانک و مسلسل اثر ندارد. بعضی دیگر مثل کمونیست‌ها، مسیحیان و پیروان ادیان دیگر وقتی وارد این سیل می‌شوند، ذوب و پاک می‌شوند، مثل آب جاری که همه چیز را پاک می‌کند. این را از این جهت می‌گویم که روشی که حضرت امام(ره) بعداً به خارج منتقل می‌کند، این روش است. شیوه آوردن مردم با دست خالی در مقابل توپ، تانک و مسلسل. در این موضوع انگیزه الهی نهفته است. این انگیزه الهی بعداً نهادینه می‌شود. حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی می‌شود. حضرت امام(ره) با درکش از اسلام، احکام اسلامی و شیعه به نظریه‌ای به نام ولایت فقیه پرداخت. هدف این بود که این احکام الهی به زمین بیاید و به دست مردم اجرا شود، نه این که فقط در حوزه علمیه بحث شود. نظریه ولایت فقیه یعنی این که چگونه مردم در چهارچوب اسلام سرنوشت خود را بنویسند و احکام الهی را در زمین جاری سازند.

این طور که میفرمایید، اولاً بیداری اسلامی در مرحله نخست به نیت قربه الی الله و بر اسلام ناب محمدی تکیه دارد؛ ثانیاً در مرحله عملیسازی خواستههای اسلامی بر رأی مردم متکی است. به عبارت دیگر مردم به صحنه میآیند و میخواهند شریعت بر جامعه حاکم شود.

قبل از این که یک مورد دیگر هم هست که یادتان رفت بگویید و آن ظلم‌ستیزی است. آنجایی که مردم تحریک شدند، نظام استبدادی شاهنشاهی است؛ ظلمی است که به صورت تاریخی دارد اعمال می‌شود. پس بیداری اسلامی ظلم‌ستیز است و می‌خواهد انسان آزاده باشد. این انسان از این که نادیده گرفته، حقش خورده و پایمال شود بیزار است. این انسان می‌خواهد این طور نباشد. پس بیداری اسلامی ظلم‌ستیز است و اعتقاد به حرکت مردم دارد و انگیزه‌اش الهی است. می‌خواهد یک ساختار الهی ایجاد کند، ساختاری که در آن احکام الهی اجرا شوند. حضرت امام(ره) و شاگردانش این را در ایران در چهارچوب قانون اساسی ما نهادینه کردند که چگونه حکم خداوند به وسیله مردم در زمین اجرا شود، این که مجلس خبرگان رهبری را تو انتخاب می‌کنی که اینها رهبر دین و دنیایت را که انتخابش یک کار تخصصی است انجام دهند. این خبرگان را من انتخاب می‌کنم که بروند این آدم را پیدا کنند و بعد هم این آدم مسئول دین و دنیای من شود. همان انگیزه‌ای که موقع نماز خواندن داری، در این انتخاب هم داری. در بقیه کارها هم باید همین انگیزه را داشته باشی، یعنی اساس این است. ممکن است یک نفر برای دل خودش رأی بدهد، ولی اساس این است که این کار را با همان انگیزه نماز انجام بدهی. در واقع حضرت امام(ره) به این نیاز زمان ما پاسخ داد، یعنی نشان داد چگونه ماده و معنا، دین و سیاست و دنیا و آخرت یکی می‌شوند. غرب به این نتیجه رسیده بود که یک ماورای ماده هست، اخلاق و دینی هست، ولی این را در حوزه شخصی افراد کرده بود و مسائل سیاسی را در حوزه اجتماعی افراد.

امام(ره) اعتقاد داشت بزرگ‌ترین ظلمی که در زمان ما انجام شده قضیه فلسطین است. سال 1357 انقلاب پیروز شد و سال 1358 امام(ره) روز قدس را اعلام کرد. در روز قدس مردم با شعار «الله‌اکبر»، «مرگ بر امریکا» و «مرگ بر اسرائیل» به صحنه می‌آیند. در روز جمعه آخر ماه رمضان که ممکن است به شب‌های قدر برخورد کند، مثل انقلاب که آمدیم و این شعار را دادیم. این را در قضیه لانه جاسوسی هم می‌بینید. بچه‌ها کاری کردند و امام(ره) با حضور مردم آن را پشتیبانی کرد. همین قضیه را در جنگ می‌بینید؛ یعنی حضرت امام(ره) از این شیوه در جنگ استفاده کرد. بسیج و جهاد سازندگی ما همین است که مردم! با انگیزه الهی به صحنه بیایید تا آن کار انجام شود. حضرت امام(ره) این را به مراسم حج برد و به اسم برائت به مسلمانان یاد داد. چند سال هم این موضوع تمرین شد تا سال 1366. اینها چند سال نفهمیدند دارد چه اتفاقی می‌افتد. وقتی ماکت قدس را حرکت می‌دادیم، اینها واقعاً گریه می‌کردند، چون یک عمر در مقابل این ظلم بزرگ تحقیر شده بودند. وقتی متوجه این حرکت شدند، با حضرت امام(ره) برخورد کردند، حتی با قبول لرزیدن پایگاه حکومت سعودی. اساس حکومت سعودی امنیت حرمین است. برخوردی که اینها با ما کردند، این بود که 450 تن از ما را شهید کردند و خیلی‌ها از کشورهای دیگر هم شهید شدند.

آنچه که در مصر می‌بینید، همین است. مردم با شعار «الله‌اکبر» به خیابان آمدند و با حضورشان نشان دادند توپ، تانک و مسلسل دیگر اثر ندارد و اثر هم نداشت. این را که الان چه شده است باید مفصلاً بحث کنیم، ولی نکته مهم این است که سه عنصر در آن حرکت هست: اسلام، مردم و ظلم‌ستیزی. یک عنصر خیلی مهم که در انقلاب ما بوده و هست مثل رهبری متأسفانه در آنجا نیست، ولی از این سه عنصر که مطرح شد، اگر کم بیاورد آن وقت پیش نمی‌رود.

نکاتی که فرمودید نکات بسیار خوبی هستند. این که ظلمستیزی هست، مردم مشارکت دارند و این که مردم خواهان آن هستند که آزادانه وارد عرصه تعیین سرنوشتشان شوند، اما در انقلاب اسلامی دیدیم تشکیل حکومت اسلامی به عنوان یک هدف در انقلاب اسلامی مطرح است و به هر تقدیر 50 روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نظام جمهوری اسلامی در یک انتخابات آزاد 2/98 درصد آرای مردم را به خود اختصاص میدهد. در تونس، مصر، لیبی، یمن و تا حدودی بحرین شاهد نوعی ظلمستیزی هستیم. این ظلمستیزی در جغرافیای اسلامی با ادبیات اسلامی رخ میدهد. شعار اللهاکبر در آن هست و در واقع میبینیم اسلامخواهی، ظلمستیزی و حضور مردم هم هست، اما این حضور مردم شکل انقلابی و گسترده با وجود رهبری مثل حضرت امام(ره) را ندارد، یعنی مشکل رهبری دارند. هر چند اعتقاد دارم انقلابهای جدید و جنبشهای جدید را رسانهها رهبری میکنند، همان طور که در مصر و قبل از آن در تونس رهبری کردند.

رسانه‌ها رهبری نمی‌کنند، بلکه رسانه‌ها نقش خودشان را در انتقال پیام خوب بازی می‌کنند. وقتی می‌گوییم رسانه‌ها رهبری می‌کنند، یعنی چه؟ چون این شخص رئیس رادیو تلویزیون است، رهبر انقلاب است؟ این طور نیست. مثلاً در انقلاب ما نوار کاست نقش بسیار مهمی را ایفا کرد. در مصر اینترنت و فضای سایبری نقش مهمی داشت. این به خاطر رهبری تکنولوژی نیست. به خاطر این است که رشد تکنولوژی ابزارهای مختلفی را برای انتقال پیام در اختیار می‌گذارد.

کاملاً صحیح است. آنچه که جنبش و حرکت را ایجاد میکند و وضع موجود را به چالش جدی میکشاند، همین پیامهاست. کاست چندگانگی پیام را نداشت. آنچه که مهم بود پیام کاست بود. امروز نهتنها پیام مهم است، بلکه چندگانگی پیامها و وحدتشان در مبارزه با استبداد اهمیت پیدا میکند؛ لذا بهجای این که آن گوینده کاست رهبری کند، آن پیام رهبری میکند.

بله، قبول دارم. یک مثال برایتان می‌زنم. سال 1389 حضرت آقا با زبان فصیح عربی با میدان التحریر سخن گفتند که شش هفت روز بعد از آن انقلاب مصر پیروز شد. قرار بود این سخنرانی را در (LCD)های بزرگ در مصر پخش کنند و به دلایلی این کار را نکردند، ولی چند ساعت بعد از فرمایش ایشان در کل میدان التحریر با بلوتوث منتشر شد، یعنی در واقع مکانیسم بلوتوث یک تسهیل‌کنده بود. تکنولوژی نقش بسیار مهمی در سرعت انتقال بازی می‌کند.

شما از انقلاب مصر نام میبرید. گروهی معتقدند این انقلاب نیست و جنبش است. آیا آنچه ما از آن به عنوان بیداری اسلامی یاد میکنیم، سوگیری انقلابی دارد یا اصلاحگرایانه؟

روی اصطلاحات بحثی ندارم. هر اصطلاحی می‌خواهید بگذارید. من می‌گویم بعد از انقلاب اسلامی به دو جبهه برمی‌خوریم. یک جبهه مشروع است. طبق کل قوانین انسانی که اعتقاد داشتیم و طبق خیلی از قوانین بین‌المللی یا بهتر بگویم، بر اساس تمام قوانین بین‌المللی. یک جبهه نامشروع است. بر اساس همه قوانین اسلامی، انسانی و دینی و هم بر اساس قوانین بین‌المللی. جبهه مشروع چه کسانی هستند؟ مردم جبهه مشروع‌اند. آنهایی که توسط مردم انتخاب می‌شوند، جزو جبهه مشروع‌اند. جبهه مشروع کسانی هستند که علیه ظلم و اشغال مبارزه می‌کنند، آنهایی که با دخالت خارجی مخالف‌اند و می‌خواهند سرنوشت خودشان را خودشان رقم بزنند. این جبهه مشروع اتفاقاً دینی هم هست. البته افراد غیر دینی هم داخل اینها هستند. جبهه نامشروع چه کسانی هستند؟ جبهه نامشروع کسانی هستند که برخلاف نظر مردمشان حکومت می‌کنند و در حقیقت بر مردمشان سلطه دارند. حداقل به رأی رضایت نمی‌دهند، به انتخابات رضایت نمی‌دهند، پارلمان را قبول ندارند، شاهنشاهی، اشغالگر و ظالم‌اند. آنهایی هستند که از خارج از منطقه برای خودشان در داخل منطقه حق قائل‌ می‌شوند و دخالت می‌کنند. منشور سازمان ملل مخالف استبداد است، حقوق بشر مخالف استبداد است. منشور سازمان ملل مبارزه با اشغالگری را درست می‌داند.

پس به این دو جبهه تقسیم می‌شوند. من نمی‌گویم هر کس در این جبهه است، آدم خوبی است، می‌خواهم بگویم به‌طور کلی منطقه به این دو جبهه تقسیم می‌شود. من مردم مصر و حرکتشان را جزو دسته مشروع قرار می‌دهم. آنهایی را که در مقابل این مردم می‌ایستند، کودتا و رهبرانشان را شکنجه می‌کنند و... نامشروع می‌دانم. برای همین هم هست که می‌بینید این شاهنشاهان با امریکای نامشروع و اسرائیل هم‌پیمان می‌شوند، با آنهایی که حق مردم را پایمال می‌کنند هم‌پیمان می‌شوند، پول خرج می‌کنند، به مستبدین پناهندگی می‌دهند که سیستم‌های مردم‌سالار را از بین ببرند. همه مردم موافق مردم‌سالاری هستند، ولی اینها ضد مردم‌سالاری‌اند.

ممکن است شعار دروغ بدهند، مثلاً امریکایی‌ها می‌گویند ما می‌خواهیم در این منطقه دموکراسی باشد، ولی دروغ می‌گویند، برای این که امریکایی‌ها دنبال منفعت خودشان هستند و می‌دانند مردم‌سالاری در این منطقه ضد آنهاست، برای این که مردم در این منطقه ضد استعمار و ضد کسانی هستند که اسرائیل را ایجاد کردند، ضد آنهایی هستند که از اسرائیل پشتیبانی می‌کنند. اگر حکومت مردم‌سالار باشد، قاعدتاً باید به مردمش پاسخگو باشد، پس باید ضد امریکایی باشد. برای همین است که در مصر می‌بینید هر دو طرف طرف مقابل را به امریکایی بودن متهم می‌کنند. شما می‌بینید پادشاهان مسلمان کنار اسرائیل موضع می‌گیرند. در جنگ 33 روزه این پادشاهان کار حزب‌الله را ماجراجویی می‌دانند. در جنگ 22 روزه همین‌ها از مبارک، محاصره غزه و... پشتیبانی می‌کنند. پس دو جبهه هستند.

دو فضای گفتمانی در تقابل با هم وجود دارد، یک گفتمان مشروع است و برخاسته از ظلمستیزی مردم؛ مردمی که در جغرافیای اسلامی زندگی میکنند و اکثریتشان مسلماناند. در یک طرف هم شاهد شکلگیری جبهه باطلی هستیم که نمیخواهد بگذارد خواست و اراده مردم تحت عنوان مردمسالاری آن هم برخاسته از بافت متن منطقه بر آنجا حاکم شود. در این وسط ما اندیشههای غربی را داریم، مثلاً ناسیونالیسم، جریانات سکولار، دولتهای مقتدر یا اقتدارگرای عرب که خود را در قالبهای دینی نمایش میدهند. ببینید! امریکا دنبال منافع خودش است و از این موضوع حذر ندارد، همواره اعلام میکند من دنبال منافع خودم هستم، اما اینجا کشورهایی را داریم که در واقع سران کشورهای عربی هستند. آنها در این فضا قرار دارند که از یک سو به جبهه باطل وابستهاند و از سوی دیگر میخواهند خودشان را در جبهه مردم هم بباورانند؛ لذا اینجا جبههگیری سکولارها را داریم که معادل ترکیه از آن استخراج میشود و جبههگیری سنتی که معادل عربستان از آن یاد میشود. شما این را چگونه میبینید؟

قبل از این که به سئوال پاسخ بدهم، به مسئله دیگری در فرمایش‌های شما اشاره می‌کنم و آن ناسیونالیسم است. هر ایده و عقیده با ملاک حق مردم، تعیین سرنوشت مردم به دست خودشان، مبارزه با ظلم و دخالت خارجی سنجیده می‌شود. هر اندازه این فاکتورها را در خودش جمع کند در این جبهه نقش بازی می‌کند. به اندازه‌ای که با آنها مقابله می‌کند در جبهه مقابل قرار می‌گیرد. ناسیونالیسم تا آنجا که می‌خواهد با دخالت خارجی مقابله کند، خوب است، تا آنجا که می‌خواهد وحدت ملی ایجاد کند خوب است. آنجایی که علیه یک قومیت می‌شود بد است. وقتی می‌گوییم مردم منظورمان همه مردم است. یک وقت هست این ناسیونالیسم وسیله دست شیطان قرار می‌گیرد و به خاطر این انحرافی که پیدا می‌کند، آن وقت ابزار اوست. مثل ناسیونالیسمی که زمان شاه در مقابل ناسیونالیسم عرب به نام ناسیونالیسم فارسی علم شد. این ناسیونالیسم یک وقت باعث شد ایرانی‌ها در جنگ اعراب و اسرائیل کنار اسرائیل قرار بگیرند و اسرائیل تحلیل نژادی کند و بگوید ایرانی‌ها چون ضد عرب هستند پس با من‌اند و شاه بشود هم‌پیمان اسرائیل. یک وقت هست که این ناسیونالیسم باعث می‌شود صدام حسین بخواهد جنگی را علیه ایران شروع کند و آن را تبدیل به جنگ میان عرب و فارس کند. این ناسیونالیسم عربی به همان اندازه ناسیونالیسم غیرعربی محکوم است.

پس در واقع برداشت‌های مقطعی که ممکن است بعضی از روشنفکران و رهبران برای بسیج نیروها برای مقابله با ظلم‌ستیزی از یک انحراف استفاده کنند تا جایی کاربرد دارد، ولی بیش از آن نه، اگر از ملی‌گرایی ایرانی برای مقابله با صدام استفاده کردید اشکالی ندارد، اما اگر از این ملی‌گرایی برای مقابله با اسلام استفاده کردید نامعقول است.

در اسلامگرایی هم تا حدودی همین معنا را داریم. اسلامگرایی یا به تعبیر من اسلامخواهی دو گرایش هستند که امروز در خاورمیانه میبینیم. مرکزیت اسلام در تهران و با انقلاب اسلامی است که هدفش تشکیل یک حکومت اسلامی در قالب مردمسالاری اسلامی یا دموکراسی اسلامی است که راجع به آن صحبت کردیم و ابعادش را باز شکافتیم.

این اسلام‌گرایی متکی به مردم‌سالاری است.

قطعاً همین طور است. ما میگوییم جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. همان گونه که جمهوریت را نباید ذبح کرد، اسلامیت را نباید در معبد جمهوریت سر برید.

دو اصطلاح استقلال و آزادی هم در قانون اساسی ما همین طور است. شما نمی‌توانید آزادی را به خاطر استقلال یا استقلال را به خاطر آزادی فدا کنید. این قانون اساسی خیلی مترقی است. در این قانون اساسی صراحتاً گفته می‌شود اجازه نداریم در امور داخلی دیگر ملت‌ها دخالت کنیم. در حقوق بین‌الملل می‌گویند چون اصالت با دولت‌هاست تو حق نداری در امور داخلی دیگر دولت‌ها دخالت کنی. الان در منشور ملل متحد شما می‌گویید ما اجازه نداریم در امور داخلی دیگر کشورها دخالت کنیم. اصلاً این کشور چه معنایی دارد؟ این فهم دقیقی که ما از فهم مردم داریم خیلی مهم است. اول وجود است، بعد ارتباطات و بعد این حقوق بر این ارتباطات جاری می‌شود. در این شکی نیست که اولین ناموس دنیا که ما در مورد آن صحبت می‌کنیم وجود است. نظر من این است که این یک حرکت است که در آن اصلاحات و انقلاب است. این یک حرکت است. این تفسیرها از جانب ماست. شاید من این حرکت را انقلاب بدانم و شخص دیگری نام آن را نهضت بگذارد. خود شما هم نام جنبش را روی این حرکت گذاشتید، اما ملاک‌هایی که ما دادیم مثل ظلم‌ستیزی و آزادگی حرکت رو به جلوست.

تونس اولین منزلگاه بیداری اسلامی در این دوره است. چگونه مؤلفههای ناظر بر بیداری اسلامی در تونس را با مباحثی که خودتان داشتید، منطبق میکنید؟

تونس جامعه‌ای است که رشد مدنی آن از جوامع دیگر شمال افریقا بیشتر است. سابقه تاریخی تونس به قضایای فاطمیون برمی‌گردد. علت این که اینها خودشان را فاطمیون نامیدند، این است که خودشان را با حرکت حضرت فاطمه(س) همراه می‌دیدند و در حقیقت می‌خواستند بگویند ما از حضرت فاطمه(س) پشتیبانی می‌کنیم. در مصر و تونس این تفکر جا باز کرد و ماندگار شد. یک مورد دیگر هم که وجود دارد، تعلق خاطر روشنفکران و رهبران جامعه تونس مخصوصاً راشد الغنوشی به امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ایران است و ضدیتشان با صهیونیسم و اسرائیل. این فاکتورها در تونس خیلی بارز است. درست است که یک حادثه جرقه انقلاب را زد، اما این حادثه باعث ایجاد جرقه در انبار باروت بود. به نظر من به این دلیل بود که انقلاب تونس خیلی زود به نتیجه رسید، اما آن پختگی که باید طی مبارزه طولانی در مردم به وجود بیاید مثل پختگی مردم ایران را در تونس شاهد نیستیم. حرکت مردم تونس مثل مبارزات اولیه ملت ماست، مثل انقلاب مشروطه. به نظر من مبارزات مردم تونس در ابتدای راه بیداری اسلامی است.

آینده تونس در هالهای از ابهام است. سکولارها بسیار قدرتمندتر از گذشته دارند به اجماع میرسند. تحرک سکولارها بسیار تقویت شده است و تحقیقات نشان میدهد سکولارها میخواهند حرکت اسلامخواهان را کنترل کنند. آینده بیداری اسلامی در تونس را چگونه ارزیابی میکنید؟

همان طور که گفتم این یک مرحله است، مثل مرحله تاریخی مشروطیت در کشور ما. در باره مشروطیت این را می‌دانید که سکولارها بعد از انقلاب مشروطه باعث انحراف آن شدند و نتیجه پیدایش رضاخان شد. در ابتدای این نهضت نتیجه اقدامات سکولارها برای یک عده روشن بود. مثلاً شیخ فضل‌الله گفت: «مشروعه، نه مشروطه» دلیلی ندارد یک شاه بگذاریم و بگوییم هر چه او گفت، واجب‌الاجراست. اگر می‌خواهید چنین کاری انجام بدهید دستورات اسلامی را پیش رو بگذارید و انجام دهید. چرا به یک نفر (شاه) قدرت خاص می‌دهید؟

همین را در مبارزات مدرس هم می‌بینید. مدرس می‌گوید: «سیاست ما عین دیانت ماست». او در مسائل سیاسی و اجتماعی انسان بسیار پخته‌ای بود. مدرس جلوی اشغال تهران توسط روس‌ها را گرفت. جریان از این قرار بود که روس‌ها به تهران آمدند. مدرس رفت و با آنها جنگید و شکست خورد. بعد از آن به اصفهان رفت و نیروهای زیادی را جمع کرد. سپس به کرمانشاه رفت و در یک منطقه که دولت عثمانی اعتقاد داشت جزو خاک عثمانی است، حکومت موقت ایران را تشکیل می‌دهد. آلمان‌ها خودشان این حکومت را به رسمیت می‌شناسند و به عثمانی فشار می‌آورند که آن را به رسمیت بشناسد. عثمانی هم چون متحد آلمان بود، این حکومت را به رسمیت شناخت. چرا این کار را می‌کنند؟ برای این که سقوط تهران به معنی سقوط ایران نباشد و روس‌ها هم به تهران حمله نمی‌کنند، چون می‌دانند حمله به تهران باعث سقوط ایران نمی‌شود. مدرس با این کار هم ایران را حفظ می‌کند، هم از دولت عثمانی اعتراف می‌گیرد که آن قسمتی که در آن حضور داشته جزو خاک ایران است. این تفکر استقلال‌طلبانه است.

موج جدیدی در کشورهای عربی برپاست. من میخواهم اشارهای کنم به سوریه که حضرتعالی پنج سال در این کشور سفیر بودید و با آن آشنایی کامل دارید. آیا بیداری اسلامی در منطقه به دنبال پیاده سازی قوانین اسلامی است؟ اگر این گونه است، آیا میتوان آن را انجام داد؟

باید یک مقدار از عقب‌تر شروع کنم. مظلوم‌تر از اسلام خودش است. آقای جولانی و آقای البغدادی امارت اسلامی شام و عراق را به راه انداختند. بعد گفتند ما نه به رأی مردم اعتقاد داریم نه به پارلمان. احکام اسلامی را هم اجرا می‌کنیم. آقای البغدادی یا آقای جولانی تصمیم می‌گیرد در یکی از خیابان‌های بغداد بمب بگذارد. یک عده از آدم‌ها را محاکمه نکرده به آتش می‌کشد، شکم پاره می‌کند، جگر می‌خورد، نبش قبر می‌کند و اسم همه اینها را هم اسلام می‌گذارد. چه کسی به اینها مشروعیت داده است؟ چون اسلحه دارند مشروعیت دارند؟ امریکایی‌ها هم دقیقاً همین را می‌گویند. می‌گویند چون اسلحه و زور داریم حمله می‌کنیم. شما هم باید به فرامین ما عمل کنید. اینها هم می‌گویند چون ما زور داریم حاکم جهان اسلام هستیم. متأسفانه زیربنای اختلاف اصلی در جهان اسلام در این پرسش است که آیا باید از هر کس به طرف این که بر مسند حکومت تکیه زده است، پیروی کرد؟ دیدگاه اهل سنت این است که هر کس حاکم باشد تبعیت از او واجب است، حتی اگر عادل نباشد. درست برخلاف نظریه ولایت فقیه شیعه که نه‌تنها شرط می‌گذارد بلکه مجلس خبرگان را که به انتخاب خود مردم است، موظف می‌کند تا ارزیابی کند و ببیند شخصی که انتخاب شده است آیا هنوز مطابق همان ملاک‌ها عمل می‌کند یا نه؟

الان یکی از پیشرفت‌هایی که جامعه اهل سنت دارد به دست می‌آورد همین است. الان در مصر اخوان می‌گوید چرا آقای مرسی مشروعیت دارد؟ چون آقای مرسی رأی مردم را آورده است. این یک رشد است که اخوان محکم ایستاده است و می‌گوید چون آقای مرسی رأی مردم را آورده مشروع است، یعنی دفاع از مشروعیت دارد معنا پیدا می‌کند.

اجازه بدهید برویم سراغ حزبالله و حضور پررنگتر حزبالله در معادلات خاورمیانه. بعد از جریان سوریه و در بطن بیداری اسلامی حزبالله نقش برجستهای را ایفا کرد و وارد بحران سوریه شد. نقش حزبالله و ایران در بحران سوریه چگونه بود؟

ما تشخیص دادیم این جنگ، جنگ مقاومت بود با ضد مقاومت. اعتقاد داشتیم از فرسنگ‌ها آن طرف‌تر از سوریه نباید برای ملت سوریه تصمیم‌گیری کنند. ملت‌ها باید خودشان سرنوشتشان را رقم بزنند، اما طرف مقابل جنگ را شروع کرده و هدفش هم مشخص بود: شکستن کمر مقاومت، تجزیه سوریه و ساقط کردن حکومت مرکزی. اینها کم نیاوردند. با پول عربستان، دلارهای نفتی، اسلحه و تروریست‌هایی که در دنیا تربیت کرده بودند، به جنگ با دولت سوریه رفتند. تربیت تروریست‌ها از سوی آنها به گونه‌ای بود که به تروریسم رسمیت داده شد. یکی از دروغ‌های امریکایی که می‌گفتند ما ضد تروریسم هستیم اینجا آشکار شد. امریکایی‌ها تروریسم را به دسته‌های خوب، بد و متوسط تقسیم کردند، مثل همان‌هایی که در سوریه بودند، با یک عده از تروریست‌ها هم جنگیدند مثل تروریست‌هایی که در مالی اقداماتی را انجام دادند. به این ترتیب مشخص شد مبارزه با تروریسم برای آنها یک مسئله تاکتیکی است، نه یک مسئله راهبردی و استراتژیک.

بسیار متشکرم از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

پینوشت:

(1) قرآن کریم، سوره نساء، آیه 76.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار