در آستانه آغاز به كار هفتمين جشنواره سينما حقيقت، به عنوان مهمترين جشنواره مستند در كشور، اين سؤال به ميان ميآيد كه چرا مردم مشتريهاي مستندهاي ماهواره هستند و پخش يك فيلم مستند در ماهوارههاي فارسي زبان تا اين حد با استقبال روبهرو ميشود كه در داخل كشور براي خنثيسازي آثار سوء آن بايد چندين برنامه توليدي از صدا و سيما پخش شود يا رسانهها در مطالب تحليلي، دروغهايي را كه مردم باور كردهاند، از اذهان جامعه پاك كنند؟!
به گزارش «جوان»، هفتمين جشنواره بينالمللي فيـلم مستند ايران ( سينما حقيقت) از 19 آذر ماه در تهران آغاز به كار خواهد كرد؛ جشنوارهاي كه اصول آن توجه به خـلاقيت هنري براي بازنمايي هويت ملي و اعتـقادي براساس تاريخ، فرهـنگ، تـمدن و اصالت مردمان ايـن سرزميـن، با نزديك شدن به واقعيتها براي كشف حقايق و همچنين تعـامل با هنـرمندان و آشنايي با سينماي مستند و پيشرو جهان براي تبادل تجربيات با مستندسازان پوياي داخلي عنوان شده است. براي شعار اين دوره جشنواره جمله زيباي «حقيقت بهترين راهنما است» انتخاب شده است. براي بهره بردن از اين راهنمايي كمي بايد به حقيقتي كه در اطراف ما در جريان است، با دقت بيشتري نگاه كنيم.
همزمان در داخل كشور چند شبكه ماهوارهاي فارسيزبان به كار توليد و تدوين مستند مشغول هستند. مستندسازي براي شبكههايي چون «BBC» و« من و تو» چيزي بسياري جديتر از نشان دادن طرز تهيه نان محلي توسط عشاير است كه با همراهي يك متن شاعرانه و موسيقي محلي از شبكه مستند سيما پخش شود و مشابه آن را بارها و بارها در ساير شبكهها از جمله شبكه 4 ديدهايم. مستندسازي براي شبكههاي فارسي زبان ماهواره به معناي همراه كردن افكار عمومي با خواستههاي سياسي است كه اين گونه شبكهها بر اساس آنها شكل گرفتهاند. به طور مثال شبكه «من و تو» كه به دليل محل تأمين منابع مالياش به شبكه بهائيها شهرت پيدا كرده است، تمام تلاش خود را براي زنده كردن جريان سلطنتطلب به كار ميبرد. اين شبكه به انحاي مختلف چه با دستمايه قرار دادن زندگي كوروش هخامنشي و نقب زدن به جشنهاي 2500 ساله، خدمات حكومت پهلوي را در بازسازي اقتدار ايران باستان! به نمايش ميگذارد يا با نمايش گزينشي تصاويري از انقلاب اسلامي و همراهي با فرح ديبا بيوه محمدرضا پهلوي، آخرين روزهاي زندگي شاه را به سوزناكترين وجه ممكن به نمايش ميگذارد به نحوي كه بيننده فراموش ميكند در سال 58 و بعد از انتشار خبر مرگ آخرين شاه ايران در مصر، مردم براي ابراز شادي به كوچه و خيابانها آمدند و جشن گرفتند.
فيلم مستند يا همان «Documentary film» طبق اعلام اتحاديه جهاني سينماي مستند، به «ضبط سينمايي هر جنبهاي از واقعيت كه با فيلمبرداري واقعي و بدون دستكاري، يا با بازسازي وفادارانه و معقول رويدادها، روي فيلم، به هدف گسترش بخشيدن به دانش و درك مردم و ارائه مسائل و راهحلهاي آنان به عينيترين و واقعيترين صورت ممكن انجام شده باشد.» با اين تعريف نميتوان هيچ كدام از فيلمهايي را كه به نام مستند از شبكههاي ماهوارهاي پخش ميشود، مستند ناميد. اما همين شبهمستندها آنقدر در داخل كشور بازخورد دارند كه بعد از پخش مستند رضاشاه، مورخين به تكاپو بيفتند و براي مردمي كه حافظه تاريخيشان چندان قوي نيست و از تاريخ فراري هستند، مدرك و شاهد بياورند تا اثبات شود رضاخان آن ابرمرد تاريخ و آن فدايي وطني كه از ماهواره پخش شده نيست و اگر هم كاري كرده در كنارش خيانتهاي زيادي انجام شده و عاقبت هم مانند ساير ديكتاتورها از سوي ملت طرد شده است.
در اين ميان كه تلويزيون وظيفه خود را با رفع تكليفي به نام تأسيس شبكه مستند عوض كرده است، پرداختن به مستندهاي سياسي در سيما تنها به ايامي چون دهه فجر باز ميگردد؛ زماني كه كارمندان سيما دست به كار ميشوند و مستند «براي آزادي» را براي چندمين بار پخش ميكنند يا با گزينش تصاوير تظاهرات مردم انقلابي سال 57 و يكسري نريشنهاي شعارگونه فكر ميكنند مستند ساختهاند. در صورتي كه آن ور آبيها به خوبي از بياثر بودن سياست شعار دادن براي مخاطب آگاهي پيدا كردهاند و به جاي آن، ذهن مخاطب را با بازي تصاوير به حركت در ميآورند تا به نقطه دلخواه برسد.
اما تا كجا بايد در مقابل بيحواسي صدا و سيما و زرنگي ماهواره، بيدفاع باقي بمانيم؟ در اينجاست كه بايد جشنوارههاي مستند و از همه مهمتر فيلم حقيقت نقش خود را ايفا كنند. نيازي امروز ما ساخت مستندهاي سياسي است.
وقتي مهدي طباطبايي نژاد، رئيس مركز سينماي مستند و تجربي در مقام مقايسه پتانسيل داخلي و استعداد مستندسازي در ماهواره ميگويد: «آنچه ما در اختيار داريم به لحاظ كيفي و مضموني با آثار آنها قابل مقايسه نيست و در درجه بالاتري از كيفيت قرار دارد، اگر نمره ما 18باشد نمره آنها 8 است». هم اكنون بينندگان عادي كه بيشتر وقتشان را با «GEM» يا « من و تو» و «BBC» پر ميكنند، به همان فيلمهايي كه مدير سينماي مستند و تجربي 8 داده است، 20 ميدهند و آنها را كاملاً باور ميكنند. اين در حالي است كه مستندهايي كه به قول طباطبايي نژاد 10 نمره از ماهوارهها بيشتر كيفيت دارند، بعد از آنكه در جشنوارههاي داخلي به نمايش درآمدند به آرشيوها سپرده ميشوند و كمتر فرصت ديده شدن به آنها داده ميشود.
مشكلي كه ما داريم اين است كه كسي حاضر نيست پول بدهد و در سينما مستند نگاه كند. البته مشكل تنها معطوف به ما نيست اما در جايي مانند فرانسه براي ديدن فيلمهاي كوتاه و مستند به سينماها يارانه داده ميشود اما در داخل از اين خبرها نيست.
مدير مركز سينماي مستند و تجربي درباره اينكه چرا مستندهاي نمره 18 داخلي هيچ وقت ديده نميشوند، ميگويد: «مسئله اينجاست كه چرخه توليد مستند ناقص است و در مرحله نهايي يعني عرضه با مشكل جدي روبهروست. مستندساز حق دارد كه توقع داشته باشد تلويزيون رايت فيلمش را از او بخرد اما تلويزيون به دليل اينكه در سالهاي گذشته اين فيلمها را رايگان و با اصرار علاقه فيلمسازان پخش كرده، چنين قانوني در برنامه خود ندارد.»
رفتار غيرحرفهاي تلويزيون در برخورد با مستندسازان و عادت به چيزي كه عوام به آن مفتخوري ميگويند، يكي از عوامل اصلي تبعيد مستندهاي داخلي به آرشيوهاست. اگر قبول كنيم كه تلويزيون مستندهاي خارجياش را از اينترنت دانلود نكرده است و آنها را به طور قانوني و با پرداخت حق رايت خريداري كرده است، بايد از تأمين برنامه شبكههاي سيما پرسيد كه چرا براي مستندهاي داخلي پول ندارند؟ چرا نميگذارند مستندسازي كه در داخل كشور فيلم ساخته، فيلمش در معرض ديد عمومي قرار بگيرد و مردم درباره آن قضاوت كنند؟ مطمئناً نتيجه اين كار خيلي بهتر از كوچ مستندساز و توليد فيلمهاي سفارشي براي آن سوي مرزها خواهد بود.