قديمترها يك پوستر معروف در مورد عاقبت نسيهفروش و عاقبت نقدفروش در اكثر مغازهها نسب ميشد كه نسيه فروش را آدمي لاغر با مفلوك و بيچاره نشان ميداد و در عوض نقدفروش شخصي سر حال با لپهاي گلاندازه و چهره بشاش بود كه گاو صندوقي پر از پول داشت. آن زمان اين پوستر را دكاندارها براي نشان دادن اينكه نسيه فروشي نميكنند در مغازه خود نصب ميكردند. با نگاهي به وضعيت راديو و مقايسه آن با سر و وضع تلويزيون به ياد آن پوستر افتادم. دو رسانهاي كه تحت مديريت يك سازمان در حال كار هستند، اما اوضاع شان دو روي سكه را نشان ميدهد. در يك طرف راديو ملفوك فقير و از يك طرف تلويزيون خوشتيپ و پولدار. راديو پير و فرتوت كه عمري طولاني را پشت سر گذاشته، اين روزها حتي با سيلي هم نميتواند صورت خود را سرخ نگه دارد.
حتي ميتوان گفت كه وضعيت راديو 70 و خردهاي ساله از پوستر آقاي نسيهفروش هم بدتر است. كسي به درستي نميداند تعداد واقعي مخاطبان راديو چقدر است و در روز چه نفر وقت خود را پاي راديو ميگذرانند. به خصوص آنكه دسترسي به اينترنت پرسرعت حتي جايگاه تلويزيون را به عنوان پادشاه سرگرميها به خطر انداخته است، اما درد اصلي راديو را ميتوان در خود آن ديد. به قول ضربالمثل تاريخي كه حرمت امامزاده با متولي آن است. بايد گفت مسئول بدبختيهاي راديو هم خود سازمان صدا و سيما است. شرايط بد اقتصادي حاكم بر راديو مخصوصاً در بودجه و دستمزدها باعث شده ايجاد روند مهاجرت باشيم. مهاجرتي از ارگ به جامجم كه معمولاً مهاجرين به اميد پيدا كردن شغل بهتر و درآمدي بالاتر راديو را رها كرده و به سرزمين خوشيها يعني تلويزيون ميروند.
مهاجرت گويندگان راديو به تلويزيون با آنكه حركتي درون سازماني است، اما تعادل را ميان اين دو رسانه به طور كامل به هم زده است و هر روز كفه ترازوي را به سمت تلويزيون سنگينتر ميكند. گويندگاني كه به بركت صداي خوب و فن بيان قابل قبول توانسته بودند در راديو براي خودشان كاري دست و پا كنند. اين بار به اميد دريافت دستمزدهاي بالاتر سراغ ساختمان تلويزيون را ميگيرند، اما تلويزيون شرايط خاص خود را دارد. در آنجا تنها صداي خوب مطرح نيست و به چهره موجه و زيبا اهميت زيادي داده ميشود. از اين جا است كه گويندگان راديو كه معمولاً خداوند لطفش را تنها در زمينه صدا شامل حال آنها كرده است، مجبور ميشوند خود را با انواع روشها از جمله عملهاي زيبايي روي صورت به نحوي تلويزيونپسند كنند تا شايد در برنامههاي پربيننده اين رسانه جايي هم به آنها برسد. روند مهاجرت يك طرفه از راديو به تلويزيون با آنكه چيز مخفي و زير پوستي نيست، اما هيچ وقت شاهد چارهجويي از طرف مديران راديو نبودهايم و اگر هم چارهاي انديشيدهاند در عمل نتوانسته مفيد واقع شود.
حرمت راديو به خاطر بيپولي به باد فنا ميرود و چاره كار هم همان پول بيزباني است كه نبودش مسئول بيچارگي آقاي نسيه فروش و راديو شده است. با آنكه سالها است مغازهدارها به كسي جنس نسيه نميدهند، اما راديو هنوز هم دارد داشتههاي خود را به صورت نسيه به تلويزيون واگذار ميكند و هيچ چيزي براي جبران از دست رفتههايش ندارد.