نميدانم اين خوب است يا نه، اما خواسته يا ناخواسته شدهام مرجع برخي امور كه توانايي چنداني در حل آنها ندارم. البته اين خاصيت روزنامهنگار بودن و ديده شدن است. مخاطب گمان ميكند حرفت را ميشنوند. خبر ندارد كه تو تنها قادري همان حرفهاي او را با صداي بلندتر تكرار كني، همين. اينكه مراجع مربوطه ارادهكنند بشنوند و اگر شنيدند كاري كنند با تو نيست. باري از رهگذر آنچه گفتم گاه تلفنهاي جالبي به من ميشود. به طور مثال از هيئت عزاداراني كه مكان حسينيهشان اشغال شده يا پيرمردي كه اصرار دارد در پروندهاي طرف دعوايش چون صاحب نفوذ بوده مورد ستم قرار گرفته، جانبازي كه سالهاست با وضعي دردناك و بسيار سخت روزگار ميگذراند و هنوز كسي به سراغش نرفته است و....
برخي از اين تلفنها را در همين ستون منعكس كردهام، گاهي هم نتيجه داشته است. چند روز پيش جواني تلفن كرد. خيلي درمانده و غمگين بود. ميگفت پدرش راننده ترانزيت است و در مسير مشهد به هرات (افغانستان) كار ميكند. اما چندي پيش او را در افغانستان دزديدهاند. حالا گروگانگيران تقاضاي نيم ميليارد تومان پول براي رهايي وي كردهاند. مانده بود چه بكند. تأكيد داشت در گذشته نيز بارها چنين شده و هر بار آدمربايان با گرفتن مبالغي سنگين گروگان خود را رها كردهاند. با اين حال از سوي مقامات وزارتخارجه براي حل مشكل يا درخواست حل مشكل از سوي كشور ميزبان اقدامي نشده است. تا آنجا كه صاحب اين قلم ميداند، قشر رانندگان ترانزيت از مظلومترين قشرها هستند. آنها كاري سخت و طاقتفرسا دارند و گاه ماهها از شهر و ديار و خانمان خويش دور ميمانند. بخشي از آنها كه راهي خارج از كشور ميشوند، بيشتر در معرض مشكلات گوناگونند. در عين حال همينها از اسباب و ابزار اوليه رونق اقتصادي اين مملكتند. وزارتخارجه وظيفه دارد كاري كند تا شأن هر آن كه گذرنامه ايراني دارد در هر كجاي جهان حفظ شود، خواه راننده ترانزيت باشد و خواه جهانگردي ساده يا چهرهاي سرشناس و صاحبنام. بسيار شنيده ميشود كه رانندگان ما در مرزهاي تركمنستان و افغانستان مشكلات زيادي دارند. تحقير ميشوند و گاه روزهاي متمادي، بيهيچ دليلي در نقاط صفر مرزي معطل ميمانند. حالا هم در تازهترين شكلش ميشنويم كه برخي از آنها را در افغانستان ميربايند و تقاضاي باج ميكنند. چه كسي بايد به مشكلات اينها رسيدگي كند؟ الان اين جوان در حالي كه پدرش در كشوري ديگر گروگان عدهاي جاني است، بايد به كجا رجوع كند؟