دو تن از اعضاي مقتول گروه «سگ زرد» به خرج وزارت ارشاد در قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) دفن شدند. اين در حالي است كه خانواده هنرمندان متوفي داخلي بايد پروسه طولاني و خاصي را براي دريافت مجوز دفن در قطعه هنرمندان بگذرانند و كمبود فضاي قطعه هنرمندان يكي از دلايل رد برخي از درخواستها براي تدفين در اين قطعه شده است.
براي كساني كه پنجشنبهها به قطعه هنرمندان ميروند، بايد جالب باشد در كنار اسامي بازيگران مشهور سينما و تلويزيون، اساتيد موسيقي و بسياري از هنرمنداني كه سالها براي هنر اين كشور زحمت كشيدهاند، ناگهان به چند نام غريبه برخورد كنند. با آنكه هيچ كدام از قبور بهشت زهرا(س) فرقي با ديگري ندارد اما همين كه براي احترام قائل شدن به جماعت هنرمند، محلي را براي تدفين آنها در نظر گرفتهاند، اين انتظار را به وجود ميآورد كه وقتي به قطعه هنرمندان ميرويم واقعاً به قبور هنرمندان برخورد كنيم نه افراد ديگر. به دليل آنكه حتماً در پشت تصميم اين افراد، در قطعه هنرمندان دلايلي وجود داشته و دسترسي ما به مرجع تصميمگيري در اين باره كوتاه است، پيشاپيش چند فرضيه را براي تدفين افراد گروه «سگ زرد» در قطعه هنرمندان مطرح ميكنيم. فرضيه اول«هنر نزد ايرانيان است و بس»؛ بنا بر اين جمله هر ايراني به طور بالفعل يك هنرمند است و ميتواند به صورت بالقوه يك هنرمند شاخص جهاني نيز باشد. پس ميتوان با استناد به اين فرضيه هر هموطن مرحومي را در قطعه هنرمندان دفن كرد يا كل بهشت زهراي تهران يا ساير گورستانهاي ايران را به قطعه هنرمندان تبديل كنيم تا در حق كسي اجحاف نشود.
فرضيه دوم«نام پدرش بود فاضل حتماً از فضل پدر او را بود حاصل» آرش و سروش فرازمند، پسران مجيد فرازمند و فرزانه شباني از فيلمنامهنويسان سينماي ايران بودند. ميتوان فرضيه انتقال ژنتيكي هنر را در اين ماجرا مشاهده كرد كه به دليل هنرمند بودن اوليا، فرزندان نيز در ليست هنرمندان جا داده شدند. بدون آنكه حتي اثر هنري قابل قبولي از اين دو جوان مرحوم شده در حافظه تاريخي هنر ايران به ثبت رسيده باشد. فرضيه سوم، «دوست داشتم، دستور دادم» اين پاسخ دندانشكن احتمالي براي وقتي است كه ميتوان از نداي دروني قلب يك مدير ارشد فرهنگي شنيد. فرضيههاي بعدي را هم خوانندگان ميتوانند بنا بر ذوق و سليقه خود مطرح كنند.
اما اصل قضيه اين است كه چند جوان ايراني در داخل كشور به صورت زيرزميني موسيقي توليد ميكردند، همان كاري كه هم اكنون نيز در استوديوهاي خانگي و با كمك رايانه انجام ميشود؛ همانهايي كه در سايتهاي دانلود موسيقي اسامي عجيب و غريبشان را هر روز ميبينيم؛ همانهايي كه با 300 تا 400 هزار تومان خواننده شدهاند و اگر كمك رايانه و ميكس نبود صدايشان حتي براي خودشان نيز قابل تحمل نبود. حالا از بين شمار زياد اين افراد چند نفر پيدا شدند با پول پدر و مادرشان به خارج كشور رفتند و گروهي گمنام «سگ زرد» را تشكيل دادند و در آخر نيز پاياني تراژيك و غمبار در انتظارشان بود و اگر اين اتفاق تلخ رخ نميداد، معلوم نبود اين چند جوان ترك وطن كرده تا كي خود را با موسيقي سرگرم ميكردند. واژه هنرمند ارج و منزلتي دارد كه نميتوان آن را به همين راحتي خرج كرد. نميتوان با دستور و بخشنامه كسي را هنرمند كرد يا در بين هنرمندان جا زد. وزير ارشاد ميتواند در همين حد لطفي را كه در حق خانواده داغدار فرازمند انجام داده است براي ساير هنرمنداني كه عمرشان را براي اعتلاي هنر كشور خرج كردند، خرج كند و اگر قرار است قطعه هنرمندان آرامگاه ابدي كساني باشد كه خود را وقف هنر كردهاند، بگذاريد حداقل در زمان مرگ از بيعدالتي رنج نبرند.
گلشیفته رو همینجا دفن کنید