اعتياد، مصرف مواد مخدر روان گردان و صنعتي و واژههايي از اين دست در چندين سال گذشته ذهن بسياري از خانوادههاي ايراني را به خود مشغول كرده است؛ خانوادههايي كه يا به نحوي درگير اين مسئله شدهاند و يا نگران درگير شدن بخشي از اعضاي خانواده خود در اين مهلكه هستند. افزايش تعداد معتادان و گسترش توزيعكنندگان اين كالاي خطرناك، سبب شده كه در چندين سال اخير هم كارشناسان و هم مسئولان به فكر راههاي تازهاي براي كنترل و ريشهكن كردن مصرف مواد مخدر در جامعه بيفتند.
با توجه به جذاب بودن ويترين سينما و تلويزيون، يكي از اين راهها و ابزارها، فرهنگ و هنر است كه اين روزها توانايي بسياري در انتقال و كنترل مفاهيم و پيامهاي اجتماعي دارد. حالا بسياري از جامعهشناسان هم به اين عرصه هجوم آوردند و از لزوم نگارش طرحي جامع براي كاربرديتر شدن رسانههايي مثل سينما و تلويزيون در عرصه كنترل و ريشهكني مواد مخدر ميگويند.
وقتي نقشه راه مشخصي وجود ندارد!
سهيل سماوات، كارشناس ارتباطات در اين باره به «جوان»ميگويد: تا به امروز فيلم و محصولاتي در اين باره توليد شدهاند، اما ضعف همه آنها اين بوده كه از خط مشخص و واحدي پيروي نميكنند. به هر ترتيب قرار است كه پيامي واحد به جامعه داده شود و اين مسئله نياز به رويكردي مشخص دارد. به طور مثال از چندين سال گذشته در سينما و تلويزيون و محصولات آنها باب بود كه كاراكترهاي فيلم هنگام وارد شدن به تنشهاي عصبي دائماً سيگار ميكشند و حتي فيلم ژستهاي مصرف دخانيات آنها را هم به نمايش ميگذاشت و اين اصلاً براي مخاطب نوجوان خوب نيست. در طرف مقابل هم سريالهايي وجود داشتند كه در اين باره پيامهاي شفافي به جامعه منتقل كردهاند.
در اين ميان به باور سهيل سماوات، اكثر سريالهاي ايراني و فيلمهاي سينمايي در حال حاضر در بحث اعتياد مأيوسكننده و به نوعي توصيفكننده وضعيت بد هستند و در همين فضا حول يك محور ميچرخند. سماوات، كارشناس ارتباطات ميافزايد: چند مسئله درباره تصوير اعتياد و فرد معتاد در شرايط فعلي وجود دارد. اولاً فرد معتاد در بسياري از فيلمهاي ايراني از دست رفته به تصوير كشيده و به نوعي تنها براي عبرت ديگران نشان داده ميشود. نمونه اين مسئله را ميتوان در فيلمهايي مثل «خون بازي»، «سنتوري» و «بيپولي» به عينه مشاهده كرد. در اكثر اين محصولات سينمايي، فرد معتاد در واقع فردي توصيف ميشود كه همه شانسهاي خود را از دست داده است.
ثانياً، هيچ راهحلي در اين فيلمها براي خانوادهها به نمايش گذاشته نميشود. در بسياري از سريالهاي تلويزيوني هم خانوادهها دقيقاً در مقابل موج اعتياد دست وپا بسته هستند. به صورتي كه تنها نظارهگر آلوده شدن فرزند خود به اعتياد خواهند بود و هيچ راهحلي در جريان فيلم براي خانوادهها ارائه نميگردد. ثالثاً، فضاي اين گونه فيلمها گاهي آنقدر سياه و يأسآور ميشود كه مخاطب حتي حوصله تماشاي فيلم را تا آخر پيدا نميكند، به شكلي كه از همان ابتدا يا اواسط فيلم از تماشاي ادامه آن منصرف ميشود. به اين صورت است كه ديگر فيلم نميتواند پيامي را هم منتقل كند.
اعتياد بد با تصويري از اميد به بهبودي!
پرويز شفيقي، متخصص آسيبشناسي رفتاري نيز درباره چنين رويكردي درباره اعتياد در تلويزيون و سينما به «جوان» ميگويد: تصور بسياري از كارشناسان بر اين است كه هيچگاه در فيلمها و محصولات فرهنگي نبايد معتادان را نااميدهاي جامعه از بهبودي توصيف كرد، چراكه بسياري از اين افراد بهبود پيدا كردهاند.
هشدار به هر قيمتي!
صحبتهاي اين استاد دانشگاه در شرايطي است كه در چندين سال گذشته كاراكتر پدر معتاد خانواده هم از شخصيتهاي ثابت برخي محصولات اعم از فيلم سينمايي و سريال با محوريت اعتياد بوده است.
سهيل سماوات درباره اين كاراكتر ميگويد: معمولاً در فيلمها و سريالهاي ايراني چند سال اخير، پدر معتاد خانواده بسيار ذليل و پست مرتبه نشان داده ميشد. به اين صورت كه فرزندان به رغم تلاشهايي كه اين پدر در گذشته براي خانواده انجام داده است به محض آلوده شدن به اعتياد، او را فراموش ميكنند. به نوعي ديگر به او بياحترامي و جايگاه او را در خانواده به شدت تضعيف كرده و به طور كلي تصور بيننده را درباره شخصيت يك پدر در جامعه به هم ميريزند. به اين صورت چهره يكي از مهمترين اركان خانواده در ذهن مخاطب به هم ريخته ميشود. هر چند كه شايد سازنده فيلم به اين بينديشد كه به اين طريق بتواند هشداري دهد، اما اين هشدار هزينهبر است و هزينه آن هم شكستن چهره پدران است.
فضاي كاملاً سياه درباره اعتياد
و بيتوجهي به پيشگيري!
سماوات درباره وضعيت امروز تصوير اعتياد در سينماي ايران و سياهيهاي فوقالعاده در اين تصوير، بر فراري شدن مخاطب اشاره و عنوان ميكند: فاكتورهاي موجود در تصوير اعتياد در سينما و تلويزيون نبايد آنقدر تلخ باشد كه مخاطب به انتهاي فيلم نرسيده آن را رها كند. ترديدي نيست كه براي انتقال پيام بايد سريالها همراه با سياه نشان دادن زندگي فرد معتاد باشد. اما اين به منزله اين نيست كه تصوير آنقدر سياه شود كه ديگر مفهومي در آن پيدا نباشد. ضمن اينكه اين تصوير مطلقاً سياه براي مخاطب قابل پذيرش نيست و مخاطب علاقه چنداني به اين محصولات نشان نميدهد. در واقع خود سازندگان اين محصولات بايد فضايي ميانه را انتخاب كنند.
در اين بين برخي بر اين باورند كه انجام كارهاي ريشهاي و به نوعي پيشگيرانه در رسانهها و محصولاتي مثل سريال و فيلم مغفول مانده است.
شفيقي، جامعهشناس، در اينباره با نگاهي به مسائلي كه ميتواند افراد و به ويژه جوانان را به سمت مصرف مواد مخدر سوق دهد، خاطرنشان ميسازد: بايد نگاههاي موجود به اين موضوع در رسانهها و محصولات فرهنگي قبل از هر چيز ريشهايتر و جنبه پيشگيري به خود بگيرد. در بسياري از فيلمهاي ايراني اين مسئله ديده ميشود كه والدين به دليل ترس از معتاد شدن فرزندان خود در مقابل شب دير آمدنهاي آنها يا ديگر رفتارها واكنشهاي جدي نشان ميدهند.
مخاطب از نصيحت مستقيم فراري است
سماوات، استاد دانشگاه، در اين باره با تكيه بر آمارهاي پژوهشي درباره ميزان تأثيرگذاري پيام مولتي مديايي، تأكيد دارد كه رسانه ملي بايد در فيلمنامههاي سريالهاي خود فضا را به گونهاي پيش ببرد كه والدين از طريق آن، نحوه برخورد با نوجوانان را بياموزند. اِلمانهاي تصويري بايد اولاً نصيحتگونه نباشد و ثانياً خانواده را با قالب رفتاري صحيح آشنا كند.