کد خبر: 621458
تاریخ انتشار: ۲۵ آبان ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۰
همانگونه كه مظاهر و نمادهاي ظاهري هر فرهنگ و ملتي متأثر از انديشه‌ها، باورها و هنجار‌هاي همان ملت است و به نوعي دربستر تاريخي آن ملت شكل گرفته است، دانشگاه نيز نمود بارزي از بستر فرهنگي و تاريخي غرب و مدرنيته است. اگرچه بررسي‌ها نشان مي‌دهد كه مراكز علمي مهمي چون جندي شاپور در ايران قبل از اسلام و دانشگاه الازهر مصر در سالياني پس از حضور اسلام و شيعيان در اين كشور از جمله اولين دانشگاه‌ها و مراكز تعليم و تربيت در جهان بودند اما واقعيت اين است كه آنچه امروزه براساس ساختار آموزش عالي كشور ما و ديگر كشورهاي جهان دانشگاه ناميده مي‌شود برگرفته از سيستم و ساختاري است كه مباني فرهنگي و ساختاري غربي در آن حضور و نفوذ گسترده‌اي دارند.

بسيار شنيده‌ايم و به اين مسئله برخورده‌ايم كه كاركردهاي يك پديده لزوماً برخاسته از اهداف مدنظر براي آن پديده نيست، يعني زماني ما تصميم به انجام كاري مي‌گيريم و هدف مشخصي را دنبال مي‌كنيم اما در كنار رسيدن يا نرسيدن به آن هدف تغييرات زياد ناخواسته‌اي را ايجاد مي‌كنيم. به نظر مي‌رسد ايجاد و شكل‌گيري دانشگاه‌ها در ايران و كشورهاي مشابه آن نيز همين وضعيت را در پي داشته است. چنانكه پس از ورود ساختاري مانند دانشگاه‌ها در وضعيت نظام آموزشي كشورمان، شاهد تغييرات محسوس و نامحسوس فرهنگي بسياري بوديم.
يكي از اين تأثيرات كمرنگ كردن نقش خانواده‌ها در ارتباط‌گيري با فرزندان خود پس از ورود به دانشگاه‌ها است.  در واقع اين گسست فرزند به عنوان دانشجو و ساختار دانشگاه از خانواده مي‌تواند ناشي از اين رويكرد و سبك زندگي باشد كه فرزند غربي را در سن 18 سالگي به طور جدي از خانواده جدا كرده و ديگر او را تحت نظارت خانواده تعريف نمي‌كند. يكي از نمودهاي اين مسئله در نظام آموزشي و نبود جايگاهي براي خانواده‌ها در سيستم تحصيلات بعد از مدرسه است.

اگر بخواهيم نگرشي كلي به سبك زندگي ايراني- اسلامي داشته باشيم اين حقيقت گريزناپذير است كه خانواده نقش حياتي و عنصر اساسي اين سبك زندگي خواهد بود، چنان كه رويكرد سنتي و اسلامي در ايران از بدو تولد تا گذر مراحل تحصيلي مختلف نياز حياتي فرد به بستر خانواده را مورد تأكيد قرار مي‌دهد، همچنين از مشاوره و راهنمايي براي ازدواج گرفته تا مراحل پاياني عمر، بشر را موظف به قدرداني و خدمت به والدين و خانواده خود كرده است. اين در حالي است كه روند خانواده‌زدايي از زندگي افراد در سبك زندگي غربي ريشه‌اي چندين ساله دارد كه مبتني بر درك نادرست و غيرخدا محورانه مدرنيته مي‌باشد، اين همان معضلي است كه در ساليان اخير بسياري از كشورهاي غربي را دچار بحران خانواده كرده است و مسئله از طلاق و تك‌سرپرستي و فرزندان نامشروع گذشته است و اكنون آنها را درگير ايجاد و تشكيل مجدد زندگي مشترك خانوادگي كرده است.

وضعيت كنوني خانواده در غرب، آينده غمبار ما خواهد شد، اگر مراكز دانشگاهي و همچنين ديگر مظاهر وارد شده از غرب به بازسازي مجدد و ريشه‌اي خود نپردازند و خود را با سبك زندگي اصيل ايراني پيوند ندهند، البته اين مسئله منحصر در دانشگاه‌ها نيست و در بسياري از مظاهر وارد شده از غرب به ايران خود را نشان داده است از جمله آنها ايجاد مهدكودك‌ها و در همين مسير خانه سالمندان از بارزترين مراكز خانواده‌زدايي از فرد و جامعه است.

بياييد از زاويه‌اي ديگر به اين مسئله نگاه كنيم، شما به عنوان يك خانواده متعهد به تربيت فرزندان خود، آنها را تا دوره قبل از مدرسه كاملاً تحت نظر و تربيت داريد و پس از وارد شدن به مدرسه با ارتباطي غيرمستقيم‌تر از طرف مسئولان مدرسه و معلمان آنها از وضعيت روحي و تحصيلي فرزند خود آگاه شده و به نوعي دائماً با آنها در ارتباطيد، فرزند شما به خوبي اين مراحل را پشت سرگذاشته و اكنون در دانشگاهي در شهر خودتان يا در شهرستاني ديگر قبول شده است و شما اگرچه طي اين زمان روحيه استقلال و مسئوليت‌پذيري را براي او ايجاد كرده‌ايد اما به يكباره ارتباط ميان شما و مركز تعليم و تربيت فرزندتان قطع مي‌شود و هيچ راه ارتباطي جز راه‌هاي مستقيم فردي براي آگاهي شما از وضعيت فرزندتان باقي نمي‌ماند، به راستي اين روند آسيب‌زا نيست؟
آيا نمي‌توان گفت كه بسياري از آسيب‌هاي روحي و رواني كه اكنون در وضعيت دانشجويان به خصوص دانشجويان دور از شهر خود و به خصوص دختران شاهديم ناشي از خانواده‌زدايي در ساختار دانشگاه‌هاي ماست؟ و آيا نمي‌توان ادعا كرد در ساختار دانشگاه جايي براي خانواده در نظر گرفته نشده است و به دانشجو به عنوان «فرد» نگاه مي‌شود و نه عضوي از يك خانواده بزرگ‌تر؟!  آيا برخي ازدواج‌هاي امروزي كه نقشي براي مشورت و احترامي براي خانواده قائل نيستند ربطي به اين روند خانواده‌زدايي از دانشگاه‌ها ندارد؟ مسئوليت ازدواج‌هاي شكست‌خورده و طلاق‌هاي روبه‌افزون كنوني در فضاهاي دانشجويي به عهده چه نهادي است؟!

با همه اينها آيا دانشگاه‌هاي ايران نبايد متوجه اين مسئله گردند كه ارتباط با خانواده‌هاي دانشجويان مي‌تواند نقش مؤثري در روند اصلاحي وضعيت فرهنگي - اجتماعي آنها ايفا كند؟!
بعضي در اينجا ايرادي وارد كرده و مي‌گويند بيشتر كردن نقش خانواده‌ها در دوره‌هاي بعد از دانشگاه مانع از مسئوليت‌پذير شدن و استقلال در ميان دانشجويان مي‌شود و آنها را براي هميشه به خانواده‌هايشان وابسته مي‌كند. قطعاً اين نكته از جمله نكاتي است كه هميشه بايد براي جلوگيري از افراط در برنامه‌ريزي‌ها مدنظر داشت اما در نظر داشتن اين واقعيت كه روحيه استقلال داشتن فرزندان و مسئوليت‌پذير بار آوردن آنها لزوماً با ايجاد يك انقطاع جدي ميان تأثير خانواده‌ها در زمان مدرسه و در زمان دانشگاه تعارضي ندارد نيز براي نيفتادن به دام تفريط كنوني ضروري مي‌نمايد. بايد يادآوري كرد كه انتقادات كنوني بيشتر ناظر به سيستم دانشگاهي كل كشور است و اخبار حاكي از آن است كه برخي از دانشگاه‌ها ساختارهايي را براي ايجاد ارتباط والدين با دانشجويان ايجاد نموده‌اند و در اين راستا گام‌هاي مثبتي را به تجربه گذاشته‌اند كه به نظر مي‌رسد با انتقال اين تجربيات بتوانيم سيستمي مبتني بر سبك زندگي ايراني- اسلامي را در دانشگاه‌هاي كشورمان برنامه‌ريزي كنيم.
* كارشناسي ارشد جامعه‌شناسي
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار