کد خبر: 620383
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۹۲ - ۱۹:۲۹
مي‌گويد دست علي ربيعي وزير تعاون، كار و رفاه اجتماعي درد نكند. بي‌جهت پشت سرش حرف مي‌زدند كه اين كاره نيست.
اولاد آدم

مي‌گويد دست علي ربيعي وزير تعاون، كار و رفاه اجتماعي درد نكند. بي‌جهت پشت سرش حرف مي‌زدند كه اين كاره نيست.

گفتم: چطور مگر؟

گفت: مگر نشنيده‌اي كه در مراسم تجليل از افتخارآفرينان مسابقات جهاني مهارت آلمان گفته كه ايجاد سازمان‌هاي متمركز در سطح استان‌ها و مراكز استان‌ها براي تقويت و نگهداري نخبگان مهارتي و‌ استعداد‌پروري بايد در دستور كار قرارگيرد.

به او مي‌گويم: خب بنده خدا، بنياد ملي نخبگان كه با تصويب شوراي عالي انقلاب فرهنگي از سال 83 با اساسنامه مستقل تشكيل شده و هدفش هم از تشكيل، برنامه‌ريزي و سياستگذاري براي شناسايي، ‌هدايت، ‌حمايت مادي و معنوي نخبگان، جذب، ‌حفظ و به كار‌گيري و پشتيباني ا‍‌ز آنان در راستاي ارتقاي توليد علم، فناوري و توسعه علمي و متوازن كشور و احراز جايگاه برتر علمي، ‌فناوري و اقتصادي در منطقه بر اساس سند چشم‌انداز كشور در افق 1404 بوده و هست و خواهد بود. تازه دفاتر استاني و حتي شعب خارج كشور هم كه تا بخواهي دارد. اينها توي اين مملكت زندگي نكرده‌اند انگار!

مي گويد عجب! پس آن حرف‌ها كه فكر مي‌كردم درست نيست، درست است؟

حالا يك چيز ديگر مي‌گويم كه دمغ شوي. مي‌گويم حتماً يكي ديگرشان مي‌خواهد تشكيلات فرار نخبگان را سازمان‌دهي كند.

مي‌گويد نترس خارجي‌ها خودشان سازمانش را سال‌هاست كه دارند.

مي‌‌گويم پس چه؟

مي‌گويد خدا اين شيري كه علي جنتي وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي خورده را حلال كند. مي‌گويم باز چه دسته گلي آب داده است؟ مي‌گويد مي‌خواهد به برخي نخبگان افغان ساكن در ايران حق شهروندي اعطا كند.

مي‌گويم به او چه؟ عالمان و صنعتگران خودشان وزارتخانه دارند. تازه ظريف وزارت خارجه هم كه هست، بعيد است كه بگويد اسم افغانستان به گوشش نخورده!

مي‌گويد: نه به آنها ربطي ندارد. آخر اين نخبه‌ها دواي درد مملكت ما هستند، همه شاعر و اديب تشريف دارند.

مي گويم ‌اي بابا پس توفير اين دولت با آن دولت چيست؟ اينها كه دست آنها را از پشت بسته‌اند. آن يكي به جاي ايجاد اشتغال و رفاه مي‌خواهد سازمان موازي راه بيندازد و وعده سر خرمن مي‌دهد كه شايد تا سه سال ديگر تورم فروكش كند. اين يكي هم به جاي حافظ و مولانا. . .

حرفم را قطع مي‌كند كه‌ مگر نشنيده‌اي كه يكي در جمعي مباهات مي‌كرد كه قوت من در پيري ابداً با جواني فرق نكرده.

گفتند: از كجا ملتفت شدي؟

گفت: هاون سنگي بزرگي در منزل داريم كه در جواني هر چه سعي كردم آن را از جا حركت دهم ممكن نشد. چند روز پيش هم به اين فكر افتادم، نتوانستم. نتيجه‌اي كه از اين عمل گرفتم اين بود كه قوت من فرقي نكرده است!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار