حادثه تلخ اخیر در معدن زغالسنگ «گلتوت دشتخاک زرند» که متأسفانه منجر به جانباختن یکی از کارگران هموطن شد، موضوع ایمنی معادن را بازهم برجسته میکند؛ موضوعی که سالهاست در ساختار مخصوصاً تولید زغالسنگ باقی مانده است و فاصله میان ارزش اقتصادی این بخش و سطح واقعی سرمایهگذاری در ایمنی را آشکار میکند.
در معادن زغالسنگ، خطر بخشی از ماهیت کار است، اما این خطر زمانی به حادثه منجر میشود که ابزارهای کنترل آن ناکافی باشد. تهویه مناسب، پایش مستمر گازهای خطرناک، استحکامسازی دیوارهها و استفاده از تجهیزات استاندارد، عناصر پایهای برای کنترل ریسک محسوب میشوند و طبعاً زمانی که هر یک از این عناصر دچار ضعف باشد، احتمال وقوع حادثه از سطح هشدار عبور میکند و به یک واقعیت قابل پیشبینی تبدیل میشود. شوربختانه تاکنون چندین بار به چنین نقطهای رسیدهایم و گویا هنوز عبرت نگرفتهایم.
بخش قابل توجهی از معادن کشور با محدودیت در نوسازی تجهیزات روبهرو هستند و ماشینآلات استخراج و تهویه در برخی واحدها عمر عملیاتی بالایی دارند و در بسیاری موارد جایگزینی آنها به تعویق افتاده است. این فرسودگی، در کنار شرایط پیچیده زمینشناسی، محیط کار را به فضایی تبدیل میکند که در آن کوچکترین اشتباه پیامدهای جدی ایجاد میکند.
در کنار مسائل فنی، ساختار اقتصادی معادن نیز نقش تعیینکننده دارد. زغالسنگ در زنجیره تولید صنعتی کشور جایگاه مشخصی دارد و گردش مالی آن قابل توجه است. با این حال، در برخی موارد، نسبت میان درآمد ایجاد شده و سرمایهگذاری در زیرساختهای ایمنی متناسب نیست و بخشی از منابعی که میتواند برای بهروزرسانی تجهیزات و ارتقای استانداردهای حفاظتی استفاده شود، در مسیرهایی هزینه میشود که ارتباط مستقیم با کاهش ریسک کاری ندارند. همین فاصله، نقطهای است که ایمنی را تحتتأثیر قرار میدهد. مدل فعلی بهرهبرداری از معادن (که شوربختانه آنچه «واگذاریهای خصوصی» نامیده میشود میداندار آن هستند) کارآمد نیست و زمانی میتواند کارآمد باشد که نظارت دقیق و الزامآور بر اجرای استانداردها وجود داشته باشد. در نبود چنین نظارتی، فشار کاهش هزینهها به سمت بخشهایی هدایت میشود که اثر آن فوری در تولید دیده نمیشود، اما اثر آن در ایمنی بسیار مستقیم است. نتیجه این روند، کاهش تدریجی سطح حفاظت از نیروی کار است.
نظارت بر معادن طبعاً با بخشنامه و شعار سازوکار ندارد و زمانی اثرگذار است که جنبه پیشگیرانه داشته باشد. در بسیاری از موارد، بازرسیها پس از وقوع حادثه شدت میگیرند، در حالی که کارکرد اصلی نظارت باید شناسایی و اصلاح ضعفها پیش از وقوع حادثه باشد. فاصله میان تشخیص نقص و اقدام اصلاحی، همان نقطهای است که ریسک عملیاتی را به حادثه تبدیل میکند. کار در معدن زغالسنگ بدون پذیرش ریسک ممکن نیست، اما پذیرش ریسک به معنای کنار گذاشتن استانداردهای ایمنی نیست. هزینه تجهیز یک معدن به سامانههای پایش گاز، تهویه استاندارد و ماشینآلات ایمن، در مقایسه با ارزش تولید سالانه آن، قابل مدیریت است. با این وجود، در عمل این هزینه اغلب به عنوان هزینهای قابل تعویق دیده میشود. این نگاه، در نهایت هزینهای بسیار سنگینتر را به سیستم تحمیل میکند. حفظ جان کارگران معدن وابسته به تصمیمهایی است که در سطح مدیریت تولید و سیاستگذاری اقتصادی اتخاذ میشود. تا زمانی که سرمایه حاصل از این بخش به شکل پایدار به ارتقای ایمنی بازنگردد و تا زمانی که استانداردها در عمل الزامآور نشوند، احتمال تکرار چنین حوادثی همچنان وجود خواهد داشت.