لحظهشماري ميكرديم كه زمانش برسد، شايد لحظهشماري اغراق باشد لكن دوست داشتيم زودتر ساعت برگزاري هيئت برسد آخر هم بچههاي دانشكده و دانشگاه را ميديديم هم واقعاً سبك ميشديم هم به خاطر اينكه هر كدام عهدهدار كاري بوديم، اين ارتباطمان را بيشتر كرده بود، در كنار اينها موجب رشد و شكوفايي استعدادهاي نهاني و غيرنهانيمان نيز ميشد.
البته اين را نيز بايد اعتراف كرد كه علاوه بر مشاركت و تعهد در برگزاري، آنچه كه انگيزه زيادي براي همه به ويژه برگزاركنندگان هيئت ايجاد ميكرد شوخيهاي قبل از مراسم و ادخال السرور بعد از برگزاري اين مراسم روحاني بود كه حالا ريشه آن بسط روحاني بعد از اين قبض روحي بود يا اينكه... خدا ميداند منتها قلوب رقيق ميشد و اين رقت قلب رفاقتهاي بين همه را بيشتر و اختلافات را كمرنگ ميكرد و به گفته علما تأليف قلوب صورت ميگرفت و اين تأليف قلوب چهها كه نميكرد...
به همين سبب هم تفاوت داشت با بقيه هيئتها، بگذريم از «سوتيهايي» كه بچهها ميدادند البته دليل داشت و دانشجوهايي هم كه ميآمدند عادت كرده بودند و ياد گرفته بودند كه اوايل سال يك مقدار سعه صدر به خرج بدهند تا سال پايينيها نيز حضور پيدا كنند و كار تشكيلاتي و ديني را ياد بگيرند، البته اين تنها فرق اين هيئت با بقيه هيئتهاي غير دانشجويي نبود.
اما چند صباحي است كه اين فضاي خودجوش دانشجويي نيز چون ساير حركتهاي خودجوش و مردمي اسير آفت دولتيزه كردن شده است. يعني ديگر خبري از مسئوليت دانشجو و برگزاري به شيوه دانشجويي نيست و دانشجويان فقط نقش مستمع را دارند و مشاركت و تعهدي نسبت به برگزاري امور اتفاق افتاده در مراسم مذهبي ندارند و همه اينها به شيوه حرفهاي و كاملاً بيعيب و اشكال از طريق كساني كه شغلشان و حرفهشان اين شده است صورت ميگيرد. احتمالاً اين همان آفتي است كه با دولتي شدن برخي امور مردمي، نظامهاي مردمي ما را و سازمانهاي مردم نهاد ما را از كارايي اصلي خود دور كرد. اگر امروز مردم در جشنهاي انقلاب چون سالهاي اول انقلاب درگير نيستند اين آفت از زماني شروع شد كه ستاد جشنهاي دهه فجر عهدهدار اين جريان شد. اگر چون سالهاي اول و دوم رحلت حضرت امام شاهد برگزاري مراسمهاي عمومي و بومي از ناحيه مردم نيستيم يحتمل به اين خاطر است كه ما ستاد برگزاري رحلت حضرت امام را مجري برگزاري اين مراسم كرديم.
شايد اين شبهه به وجود بيايد كه ما از كدام پتانسيل و نيروي مردمي سخن ميگوييم و به دفاع بر ميخيزيم، بزرگترين شاهد مثال اين جريان احياي شعائر محرم و صفر و برگزاري اعياد مذهبي مانند جشنهاي نيمه شعبان ميباشد. تنوع رسوم، تكثر آداب، تلون رنگها و جلوههاي اين مراسمها از نمونههاي بروز اين ظرفيت بومي و مردمي است و قاتل اين ظرفيت مردمي، دولتي كردن و پرهيز از مشاركت مردمي در تصميمات و اجراييات و مديريت آن است، البته اين تذكر به اين معنا نيست كه نظارت نباشد، بلكه تأكيد بر اين است كه مسيري كه در حال بروز و ظهور در بسياري از دانشگاههاي كشور در باب هيئتهاي دانشجويي در حال پيگيري است منتج به دوري از ظرفيتهاي اين حركت خودجوش دانشجويي ميشود.
فضاي بدون ريا، روح معصوم و پاك جوانهايي كه در پيرامون اين حركت مشترك گرد هم ميآيند، دغدغه توأمان بودن شور و شعور، جلوگيري از انحرافات اين حركتها و مراقبه و مواظبت بر آن واقعاً فضاي متفاوتي از اين حركت دانشجويي در مقايسه با ساير حركتهاي مشابه غير دانشجويي براي انسان تداعي ميكند.
از بركاتي كه براي اين مشاركت دانشجويي در برگزاري مراسمهاي مذهبي ميتوان برشمرد اين است كه باعث تزريق روح پارسايي در بدنه دانشجويي ميشود. ايمان صادقانهاي كه دانشجو و برگزاركنندگان هيئتهاي دانشجويي دارند زمينه تزكيه و معنويت را در كنار علم و فرهنگ در دانشگاه بيشتر فراهم مينمايد و اين باعث كاهش خطر تهي شدن دانشگاهها از معنويت ميگردد.
پر رنگ شدن مشاركت دانشجويي و از خود دانستن هيئت به ويژه اگر بانيان و برگزاركنندگان صاحب رتبه و امتياز علمي در بين دانشجويان كلاس و دانشكده و حتي دانشگاه باشند زمينه را براي خودسازي روحي در كنار خوسازي علمي و فكري فراهم مينمايد و در نتيجه باعث شكسته شدن برخي از ترديدها و شبه روشنفكريهاي تزريق شده در فضاي دانشجويي مانند القاي تضاد دين و دينداري و تضاد مشاركت در امور اجتماعي با تحصيل و علم خواهد شد.
اگر خواسته باشيم يكي از راههاي غني شدن مايههاي اسلامي در فضاي دانشجويي را نام ببريم قطع به يقين از اين سبك كار فرهنگي ميتوان ياد كرد و اين شيوه يكي از مهمترين راههاي مقابله با تهاجم فرهنگي است. معرفتي كه معمولاً در اين فضاها به وجود ميآيد در كنار اين رقت قلب و بروز و ظهور عواطف ديني زمينه را براي استحكام باورهاي ديني و محكم شدن اعتقادات اسلامي در فضاي بعضاً روشنفكر زده برخي از دانشگاهها آماده ميكند.
اما شايد يكي از مهمترين بركات اين هيئتهاي دانشجويي زمينهسازي براي شكلگيري ساختارهاي تشكيلاتي سالم و متخلق شدن به اخلاق تشكيلات ديني باشد. راز اين جريان نيز در خود هيئت ميباشد. هيئتهاي دانشجويي با بروز يكي از كاركردهاي اصلي خود يعني تأليف قلوب زمينه را براي اثرگذاري و اثرپذيري و در نتيجه سازگاري بيشتر فراهم آورد. اين خود عاملي براي حضور حداكثري و پرهيز از اختلافات ميشود.
از مهمترين كاركردهاي اين سبك كار تشكيلاتي تربيت نيروي متعهد و مسئول ميباشد. به ويژه اگر مسئولان و بانيان اين هيئتها دغدغه سادهزيستي، عدالتمحوري و مطالبهگري، روحيه جهادي و نگاه انقلابي داشته باشند اين نگاه به ساير نيروها نيز تزريق ميشود و ايشان نيز اين نگاهها را پيگيري ميكنند. در واقع اين هيئتها چتري هستند كه ميتوانند ساير نگاههاي ارزشي را در ذيل خود گرد هم آورند و ايشان را با وجود نگاههاي متفاوت هم جهت كنند.
و اين همه زماني اتفاق ميافتد كه روح بومي بودن و دانشجويي بودن آن حفظ گردد.
در اين يادداشت قصد بررسي آسيبهاي اين هيئتهاي دانشجويي را نداشتيم زيرا خود فرصت جدايي ميطلبد. منتها به صورت جدي احساس ميشود كه خطر دولتي شدن، اين اتفاق فرهنگي را نيز چون ساير اتفاقات مشابه هم تحديد ميكند و هم تهديد.
* كارشناسي ارشد فلسفه تعليم و تربيت اسلامي دانشگاه تهران