1- نيويوركر يك هفتهنامه ادبي امريكايي است كه 88 سال است منتشر ميشود و مخاطبان فراواني خارج از امريكا دارد. اين مجله در طول سالهاي انتشار خود به يكي از مهمترين اجزاي زيربناي جامعه ادبي و فرهنگي امريكا بدل شده است. نيويوركر در طول دوران فعاليت خود كاشف بسياري از نويسندگان مطرح امروزي چون جي. دي سلينجر، جان آپدايك، ريموند كارور، شرلي جكسن و بسياري ديگر بوده است. نيويوركر هر سال يك جشنواره ادبي با حضور چهرههاي مطرح فرهنگي و هنري در نيويورك برگزار ميكند. هدف از برپايي اين جشنواره سه روزه فرهنگي و ادبي، گرد آمدن برترين چهرههاي ادبي، هنري، متفكران و ديگر شخصيتهاي برجسته در عرصههاي فرهنگي چون فيلم، موسيقي، اقتصاد و معماري است. امسال سخنران مدعو اين جشنواره مالكوم گلادول بود.
2- مجله تايم مالكوم گلادول را به عنوان يكي از 100 فرد بانفوذ در امريكا معرفي كرده است. كتاب گلادول كه «نقطه شروع: چگونه چيزهاي كوچك تفاوتهاي بزرگ ايجاد ميكنند» نام دارد، در سال 2000 منتشر شد. او كه از سال 1996 به عنوان نويسنده با مجله نيويوركر همكاري ميكند با كتاب «نقطه شروع» مورد توجه عموم قرار گرفت. گلادول در اين كتاب توضيح داده است كه چطور ايدههاي كوچك و گرايشهاي جزئي به يك توده حساس تبديل شده و وارد يك جريان عمده ميشوند. كتاب «قدرت تفكر بدون فكر كردن» كه بعد از نقطه شروع نوشته شد، يكي از كتابهاي ديگر اوست. اين اثر كاملاً روانشناسي است و براساس تحقيقات تيموثي ويلسون، استاد دانشگاه ويرجينيا وگري كلاين نوشته شده است. تحقيقات ويلسون درباره «ناخودآگاه تطبيقي» يعني بخشي از ذهنمان است كه ما را به سمت تصميمات خوبي هدايت ميكند اگرچه خودمان نميدانيم كه چطور چنين تصميمهاي خوبي گرفتهايم.
3- مالكوم گلادول در جشنواره نيويوركر ميگويد هر سال از ماهها قبل به او ميگويند كه سرفصل سخنرانياش را به برگزار كنندگان جشنواره بدهد تا آنها در ليست برنامههاي خود عنواني را به مدعوين اطلاع دهند و او هم كه هيچ نظري ندارد كه قرار است درباره چه سخن بگويد، يك عنوان الكي انتخاب ميكند و بعد هم نگاهش نميكند تا روز سخنراني. عنوان سخنراني او امسال، «بليت ورود، پيشتازان و منفوران» نام داشت.
او سخنراني خود را با اين موضوع شروع كرد كه اگر هيلاري كلينتون در سال 2016به رياست جمهوري ايالات متحده برسد، تا مدت مديدي هيچ زني به چنين كرسي دست نخواهد يافت چراكه هميشه وقتي اولين فرد از يك گروه بيروني، وارد اجتماع جديدي ميشود، خوشبيني ميان طرفدارانش گل ميكند و فكر ميكنند او بليت ورود به اين جامعه، براي افراد محروم از آن است. با اين حال استناد به موارد تاريخي نشان ميدهد كه چنين نيست و در بسياري موارد، اين افراد با ورودشان و واكنش منفي كه بر ميانگيزند، تا مدتي مديد، راه را به روي ديگران ميبندند. او ميگويد مطابق تحقيقات نشان داده شده كه در هر جامعهاي وقتي يك اقليت از مرز 10 تا 15 درصد عبور نكند، معمولاً حتي اگر به پستهاي كليدي هم برسد، همواره در معرض آسيب است. اين بليتهاي ورود، وقتي به محيط جديد وارد ميشوند، به شدت زير نورافكن هستند و هر كارشان با شدت بزرگنمايي ميشود. در عين حال آنها را نه به خاطر خودشان بلكه به شكل نماينده آن گروه اقليت ميبينند. همچنين گاهي اوقات سيستم يك لحظه اين در را باز ميكند تا نشان بدهد به روي اين بليت وروديها باز است. در نهايت وقتي خود اين بليت وروديها، موفق ميشوند، بسيار محتمل است كه به دليل شكننده بودن جايگاهشان، خودشان به بخشي از سيستم تبديل بشوند تا مانع ورود همگروهيهاي خودشان بشوند.
گلادول براي هر كدام مثالي ميآورد مثلاً از هنرمند زني كه نقاش شد و نقاشيهاي جنگ ميكشيد و يكي دو تايش توسط آكادمي سلطنتي هنر برگزيده شد كه تركيبش 40 مرد سفيد پوست بود. در آن زمان باور مستقر اين بود كه مغز زنان كوچك است و نميتوانند هنر متعالي خلق بكنند. ولي نقاشي او، صعودي خيرهكننده داشت. در بهترين سالن نمايش داده شد و در كل بريتانيا دورهگردي شد تا همه ببينند. در نهايت اما او در آكادمي پذيرفته نشد و آكادمي هم به روي زنان براي يك صد سال ديگر بسته ماند. هم امروز هم تنها ۵ درصد نقاشيهاي موزهها متعلق به زنان است.
4- روحاني با ورودش به چرخه قدرت به عنوان گزينشي از اصلاحطلبان در اقليت قرار گرفته، فرصت جديدي را به دست آورد كه پيشتر از اين خاتمي نيز به دست آورده بود اما از آن فرصت براي تبديل كردن اقليت به اكثريت استفاده نكرده بود. روحاني با شعار اعتدالطلبي سعي در نرم كردن دل اكثريت حاكم در قدرت داشته و برخلاف خاتمي در انتخاب و گزينش افراد همكار خود به صراحت به سراغ افراد نشانهدار و شناخته شده اقليت ميرود. كاري كه خاتمي از آن ابا داشت. خاتمي دوست داشت در همان اقليت 15درصدي بماند تا برايش بحراني درست نشود اما به قول خودش خط در ميان بحران داشت. روحاني اما ميخواهد اقليت 15 درصدي را تبديل به اكثريت 85 درصدي كند. به عنوان نمونه انتخاب شهيندخت مولاوردي به سمت «معاون رئيسجمهور در امور زنان و خانواده» كه از اعضاي جبهه مشاركت است، كاري است كه هيچگاه خاتمي نميكرد و حتي خواب آن را هم نميديد. دليل اين انتخاب و انتخابهايي از اين دست اين است كه روحاني برخلاف خاتمي دل در تبديل اقليت به اكثريت در چرخه قدرت بسته است و نميخواهد تجربه خاتمي را تكرار كند. در اين ميان تنها چيزي كه روحاني را تهديد ميكند واكنشهاي منفي است. او انتخابهاي خود را در زير سايه مناسبات هستهاي و ديپلماتيك انجام ميدهد و همين امر خطر اثرگذاري واكنشهاي منفي را از سوي جناح اكثريت كاهش ميدهد. اما هميشه اين واكنشهاي منفي از طرف جناح رقيب نيست. اگر بپذيريم كه بسياري از فشارهاي اقتصادي، افزايش تورم، افزايش بيكاري، كاهش درآمد دولت و... منجر به انتخاب روحاني شده است، در حالي كه ارادهاي از سوي دولت در جهت كاهش فشارهاي اقتصادي، كاهش تورم، كاهش بيكاري و... وجود نداشته باشد واكنشهاي منفي از سوي جامعهاي كه به روحاني رأي دادهاند، مشاهده خواهد شد. مردم براي سر سفره خود نان ميخواهند و نه توسعه اقتصادي در خدمت طبقه فرادست و توسعه سياسي براي طبقه فرودست. مردم از خير نفت در سر سفره خود گذشتهاند اما شايد روحاني اين را دير بفهمد چون هنوز هيچ مشاور و معاوني از جنس مردم انتخاب نكرده است تا واقعيتهاي جامعه ايراني امروز را در گوش رئيسجمهوري زمزمه كند.
احمدينژاد، خاتمي و ساير رؤساي جمهوري با همان بليت روحاني وارد گود شدند اما بايد ديد چرا و چگونه رئيسجمهوري كه با آراي مردمي محبوبيت كسب ميكند، منفور ميشود؟ شايد به قول مالكوم گلادول «ناخودآگاه تطبيقي» مردم آنها را به سمت تصميمات خوبي هدايت ميكند، اگرچه خودشان نميدانند كه چطور چنين تصميمهاي خوبي گرفتهاند. ناخودآگاهي كه متأثر از ديدن تبعيض و فسادي است كه ارادهاي جدي براي ريشهكن كردن آن ديده نميشود.
بعنوان نمونه ایشان درتبلیغات اعلام کردند مسکن مهر خوابگاه است ووزیری رااوردند که کشیدن چند کیلومتر جاده ولوله گاز را دردسر مداند اگه تو این 4 سال به مردم ویلا ندهند این موضوع نشان میدهدکه دولت دولت دردسر نیست بلکه راحت طلب است ودولت حرف تبلیغاتی جهت جذب رای مردم میزند ومرد عمل نیست