درآمد:
ناكامي دولت محمد مرسي دركشور مصر،بيم از انتقال شرايط سياسي اين كشور به ساير كشورهاي انقلابي خاورميانه وشمال آفريقا را افزايش داده است.بااين همه صاحبنظران به دليل تفاوت شرايط مصر باساير كشورهاي حوزه بيداري اسلامي،دراين باره ديدگاههاي متفاوتي دارند.درگفت وشنود حاضرحسین رویوران كاشناس مسائل بين الملل به بازكاوي اين مقوله پرداخته است.
با تحولات ماههاي گذشته درمصر اين سوال براي بسياري از تحليل گران ايجاد شده كه آثار سياسي اين وقايع فقط به مصر محدود خواهد شد ويا به ساير نقاط جهان عرب نيز قابل تعميم است؟
بسم الله الرحمن الرحيم.با کودتای نظامی در مصر و سرنگونی محمد مرسی، رئیسجمهور منتخب مردم که به جنبش اخوانالمسلمین وابسته است، بسیاری از تحلیلگران سیاسی بر این باور بودند که تأثیرات این تحول در محدوده مصر باقی نخواهد ماند و به سقوط «حرکه النهضه»، یکی از شاخههای اخوانالمسلمین در تونس نیز خواهد انجامید.
بدون شک جنبش اخوانالمسلمین در مصر و تونس از مهمترین بازیگران سیاسی این دو کشور هستند، اما بهرغم این تشابه شرایط دو کشور بسیار متفاوت است و تشکل اخوان در این کشورها نیز وضعیت یکسانی ندارند. تشکل اخوان در مصر سابقه 85 ساله دارد و به علت کهولت سن در فرآیند تصمیمگیری از پویایی و تحرک لازم برخوردار نیست. حوادث اخیر مصر نیز نشان داد که در مدیریت بحران این کشور اخوان تنها بر ایستادگی بر مواضع خود تأکید میکرد، بدون این که طرحی برای برونرفت از بحران ارائه دهد یا با اتحاد و ائتلاف با دیگر نیروهای سیاسی موجود در صحنه آرایش سیاسی را به نفع خود تغییر دهد. در 85 سال گذشته امام حسن البنا، حسین حضیبی، عمر تلمسانی، حامد ابوالنصر، مصطفی مشهور، مأمون الهضیبی، محمدمهدی عاکف و محمد بدیع جایگاه مرشد عام اخوان را در دست داشتند که بالاترین مقام در این تشکیلات به شمار میرود. حدود نیمی از این افراد در قید حیات نیستند و هم اکنون به علت بازداشت محمد بدیع، مرشد فعلی اخوان، آقای محمود عزت، عضو شورای ارشاد به عنوان مرشد موقت انتخاب شده است. درحالی که حرکت النهضه در سال 1981م. تأسیس شده است و تقریباً همه رهبران آن از جمله آقای راشد غنوشی در قید حیاتاند و به علت حضور نسل مؤسسان در رأس این تشکل از پویایی بسیاری برخوردار است و همچنان به دور از تصلب فکری و ساختاری بهسر میبرد.
رقيب يا رقباي تشكيلات اخوان درمصر وساير نقاطي كه درآن فعاليت دارد كدامند؟آنها دراين رقابت ازچه شيوه هايي استفاده ميكنند؟
جریان اخوانالمسلمین در مصر و تونس در عرصه درونـاسلامی با رقیب قدرتمندی مواجه هستند که جریان سلفی است. در مصر این جریان به دو بخش سلفی ـدعوتی و سلفیـ جهادی تقسیم میشود. سلفیهای دعوتی، بهویژه «انصار السنه المحمدیه» دارای ارتباطات گسترده با عربستان سعودی و جریان وهابیاند. جریان سلفیـجهادی، زاییده انشعابهای اخوان در دهههای 60 و 70 است. این جریان بر پایه الگوی جامعه جهادی مدینه شهید سید قطب شکل گرفته است و طیفی از تشکلهای متعدد مانند «التکفیر و الهجره»، «الجماعه الاسلامیه»، «الجهاد» و... را در بر میگیرد که همه با تشکل فراملی «القاعده» مرز تعریفشدهای ندارند. ایمن الظواهری، رهبر فعلی سازمان القاعده از نیروهای «الجهاد» مصر بوده و در ترور انور سادات مشارکت داشته و به همین اتهام به چند سال زندان محکوم شده بود. بخشی از این گروه در دوران مبارک تغییر ایدئولوژی داده است و از ضرورت جهاد چشمپوشی کردند، اما گروهی دیگر همچنان به این اعتقادات وفادارند و هم اکنون در شبه جزیره سینا به جنگ مسلحانه ضد ارتش و دولت حاکم در قاهره مشغولاند. در مقابل در تونس تقریباً یک نوع جریان سلفی وجود دارد که بهشدت از مشرب تکفیری و جهادی تبعیت میکنند و عمدتاً از آبشخور شکستها و سرخوردگیهای اسلامگرایان تونس در چند دهه اخیر شکل گرفتهاند.
امكانات سلفي هاي تونس چقدر است؟آنها چقدر مجال مانور دارند؟
سلفیهای تونس حدود 400 مسجد در سراسر کشور دارند. آنان طی دو سال اخیر چند هزار جوان را جذب و برای جنگ به سوریه اعزام کردند و اکنون نیز با استقرار بخشی از این نیروها در کوههای شعانبی در مرز مشترک با الجزایر وارد جنگ مسلحانه بر ضد نظام شدهاند. کشتن هشت نظامی تونسی در مدت اخیر از سوی آنها راهبرد سلفیها را کاملاً آشکار میسازد. این گروه اساساً معتقد به دولت خلافت است و دولت مدنی و دموکراسی و انتخابات را پدیدههای غربی میداند. سلفیهای تونس در یک دهه اخیر با استفاده از مراودات تونسیها با دنیا که با 120 کشور جهان لغو روادید دارد، به عنوان اصلیترین نیروی عملیاتی در جابهجایی سازمانهای سلفی از جامعه القاعده فعال بودهاند. پدیده ترور رقبای سیاسی که در تونس جریان دارد نیز نشان میدهد که نیروهای سلفی در تونس از انضباط کمتری نسبت به همتایان مصری خود برخوردارند.
رقباي غير اسلامگراي اخوان در مصر وتونس كدامند وچقدر عده وعده دارند؟
در مصر و تونس جبهه نیروهای چپ، لیبرال و ناسیونالیستها مهمترین رقیب سیاسی غیر اسلامی جریان اخوانالمسلمیناند، البته با تفاوتهایی محسوس. در مصر جبهه نیروهای سکولار الزاماً ضد مذهب یا غیر مذهبی نیستند و بسیاری از شخصیتهای سکولار در مراسم دینی، نماز جمعه و عید فطر و قربان حضور مییابند. به همین علت پدیدهای به نام انحصار دینی در مصر به چشم نمیخورد. درحالی که در تونس جبهه سکولارها دارای مرزبندی پررنگی با اسلامگرایان هستند. از زمان به قدرت رسیدن حبیب بورقیبه در سال 1956م. در تونس او بهشدت سیاستهای ضد دینی را دنبال کرد. برای ورود افراد به مساجد محدودیتهای سنی گذاشت و ممنوعیت حجاب و عدم به کارگیری نمادهای اسلامی را نهادینه و قانونمند ساخت. این مقررات در دوره زینالعابدین بنعلی با همان شدت پیگیری شد.
سكولارها درتونس چند دسته هستند؟
جبهه سکولارها در تونس از سه بخش اصلی تشکیل میشود:
اول: اتحادیه عمومی کار: در برگیرنده بیش از 600 سندیکای کارگری و صنفی است و به عنوان یک تشکل چپگرا بدون این که پایبند چپ سیاسی باشد، دارای مطالبات اجتماعی است.
دوم : مجموعه لیبرالهای طرفدار امریکا و غرب: بنعلی نماد آنها بود. گفته میشود سازمان سیا هنگامی که بنعلی سفیر تونس در هلند بود با وی ارتباط برقرار و او را جذب کردند و به همین علت بنعلی در طول 23 سال حاکمیتش از حمایت آنها برخوردار بود و بهترین رابطه را با امریکا داشت.
سوم: مجموعه فرانکوفونها (طرفداران فرانسه): دربرگیرنده مجموعهای از احزاب تونسی از جمله «تجمع دموکراتیک برای کار و آزادی» به ریاست مصطفی بن جعفر، رئیس فعلی مجلس مؤسسان و حزب «کنگره برای جمهوری» به ریاست المنصف المرزوقی، رئیسجمهور فعلی و حزب «ندای تونس» به ریاست السبسی، نخستوزیر دوران انتقالی است. این تشکلهای سکولار همگی از ویژگیهای مشابه غیر دینی برخوردارند.
علاوه بر تفاوت صحنههای سیاسی و اسلامی میان مصر و تونس شرایط اجتماعی و اقتصادی آنها نیز ناهمگون است.به نظر شمااين تفاوت ها كدامند؟
در مصر به علت محدودیتهای منابع طبیعی و جمعیت انبوه نزدیک به 90 میلیون نفری بیش از 40 درصد از مردم زیر خط فقر قرار دارند و در 60 سال گذشته دولتهای جمال عبدالناصر، انور السادات و محمد حسنی مبارک نتوانستهاند این فقر را ریشهکن کنند، درحالی که در تونس شرایط اقتصادی متفاوت است. تونس کمتر از 12 میلیون نفر جمعیت دارد و به علت شرایط آب و هوایی، سرزمینهای حاصلخیز بسیاری در اختیاردارد. اگرچه سیاستهای حبیب بورقیبه و زینالعابدین بنعلی سرزمینهای ساحلی را از کاربری کشاورزی به خدماتی (گردشگری) تغییر دادهاند، در عین حال در دوره بنعلی نرخ رشد اقتصادی در تونس به حدود هشت درصد رسید که بالاترین نرخ رشد در قاره افریقا بود. درآمد سرانه در تونس نیز در قاره افریقا پس از لیبی دوم است. تونس در زمینه خدمات گردشگری در سراسر قاره افریقا یکی از پیشروترین کشورهاست و سالانه میزبان بیش از ده میلیون گردشگر است. این وضعیت نشان میدهد در تونس برخلاف مصر قیام مردم عمدتاً برای پایان دادن به استبداد و تحقق کرامت انسانی و برابری بوده است و اهداف اقتصادی در این فرآیند متغیر اصلی به شمار نمیآید.
اختلافات صحنه تونس با مصر بیش از همگونیهای آنهاست و به همین علت این صحنه باید بر پایه ویژگیهای ذاتی و میدانی مورد بررسی قرار گیرد. آنچه بنعلی، رئیسجمهور سابق را سرنگون کرد، حزب غیر متشکل از ناراضیان بود که نقض کرامت انسانی از سوی ساختارهای اقتدار، فشار و سازمانهای امنیتی آنها را به ستوه آورد و تبعیض اقتصادی و فساد در آنها نهادینه شده بود و آنها را به خیابانها کشاند. مصادره قدرت به مدت 23 سال از سوی زینالعابدین بنعلی و پیش از آن به مدت 34 سال از سوی حبیب بورقیبه، حاکم کردن سیستم مخوف امنیتی که دهها هزار مخالف بهویژه اسلامگرایان را سالیان طولانی تحت شرایط غیر انسانی در زندان نگاه داشته بود و تغییر بیتالمال به «مالالبیت» علل عمده قیام مردم تونس بود که قیام برای آزادی و کرامت خوانده شد.
لیلا طرابلسی، همسر بنعلی و خانواده او با استفاده از بیماری بنعلی یک امپراتوری اقتصادی در تونس برپا کردند که از تصرف و مصادره اموال عمومی و مستملکات مردمی به نفع آنها جمع شده است. نیکولا بو و کاترین گراسیه دو نویسنده فرانسوی در سال 2009م. کتابی را در پاریس با عنوان «حاکمیت در کاخ کارتاژ تونس» منتشر کردند که موضوع آن داستان بهرهبرداری از رانت، زور و قدرت برای چپاول امکانات عظیم مالی از سوی خاندان حاکم در تونس است. ورود این کتاب تا زمان سقوط بنعلی به کشور تونس ممنوع بود.
این امپراتوری عظیم شامل عمده شرکتهای هوایی، بانکها، سیستم تلفن همراه و مؤسسات آموزشی این کشور بود که همگی در تملک لیلا طرابلسی قرار داشت. علاوه بر آن صدها شرکت خدمات توریستی با هزاران هکتار زمین مرغوب ساحلی، هتلها و سیستم حمل و نقل در اختیار او و برادرش مراد طرابلسی بود. این ثروتاندوزی در زمانی اتفاق میافتاد که بسیاری از تونسیها به دلیل فقر یا بیکاری راهی خارج از کشور شدند. طبق آماری که دولت تونس ارائه میدهد، اکنون بیش از 3 میلیون تونسی در خارج از کشور زندگی میکنند که عمدتاً در غرب اروپا متمرکزند. یکی از مهمترین ویژگیهای قیام در تونس این است که این قیام بدون سر (رهبر) بود. مردم به دلیل ظلمهای رژیم حاکم میدانستند باید این نظام را از بین ببرند و به این بیعدالتیها پایان دهند، اما نمیدانستند چه نظامی میخواهند جایگزین آن کنند و اساساً اتفاق نظری بین گروههای سیاسی در این زمینه وجود نداشت. نیروهای سکولار که صحنه سیاسی تونس را برای چند دهه در انحصار داشتند، با برگزاری اولین انتخابات مردمی آزاد و اعلام نتایج آن دچار شوک شدند. آنها همچنان از این شوک خارج نشدند و توان پذیرش حاکمیت اسلامگرایان النهضه را ندارند و رفتارشان پس از انتخابات تحت تأثیر این شکست قرار دارد.
پايگاه اجتماعي سكولارها درتونس چقدر است؟آنها براي آينده چه برنامه هايي دارند؟
پايگاه اجتماعي سكولارهاضعيف است. ضعف پایگاه اجتماعی سکولارها آنها را به سوءاستفاده از تنها تشکل سازمانیافته در این کشور یعنی اتحادیه عمومی کار (سندیکاها) به عنوان ابزاری برای مقابله با نظام و سرنگونی آن سوق داده است. این سازمان که در رژیم سابق بهرغم همه ظلمها عمدتاً ساکت بود و در راستای حفظ نظام رفتار میکرد، امروزه به مدیریت اعتصابها و مطرح کردن مطالبات تعجیزی میپردازد. نظام سابق عرصه رسانهای را باز کرده بود و بیش از ده شبکه تلویزیونی فعال در این کشور وجود داشت، اما عمده این رسانهها در انحصار عوامل دولت پیشین هستند. هم اکنون نیز این امکانات در خدمت مخالفان نظام قرار گرفته و مدیریت افکار عمومی را در جهت تضعیف اسلامگرایان النهضه بزرگنمایی اشتباهات سلفیها در برخورد با ارتش و نظام و ترور شخصیتهای مخالف قرار داده است و مشوه جلوه دادن اسلام و النهضه را پی میگیرد.
در مقابل این اعتراضات ائتلاف حاکم بهویژه «حرکه النهضه» میکوشد با پویایی و بردباری با مخالفان تعامل و حتی با برخی از خواستههای آنان موافقت کند. شکی نیست که خرابیهای نزدیک به 60 ساله و فساد ریشهدار را در یک سال نمیتوان پایان داد، ولی واقعیت این است که حوادث و اعتراضات مردمی در بوزید، بوزیان، قریه العمران و قابس نشان میدهد انتظارات مردم بالاست و توقع دارند نابرابریهای بین ساحل و داخل تونس بهسرعت تعمیم شود.
درمقطع كنوني چه عواملي حاكميت حزب النهضه را تضعيف ميكند؟به عبارت ديگر پاشنه آشيل اين دولت چيست؟
در حال حاضر اعتراضات اجتماعی، خشونتهای سلفی، بیمهار بودن رسانه و ناامنی اجتماعی مهمترین عواملی است که دولت حاکم را تضعیف میکند. همراهی آقای راشد غنوشی با برخی خواستههای مخالفان و دیدار با تکتک رهبران آنها تا کنون توانسته است از اجماع ضد النهضه و تکرار تجربه مصر در تونس و اعتراضات گسترده جنبش «تمرد» جلوگیری کند. جالب است در فرآیند این دیدارها آقای السبسی، رهبر حزب ندای تونس، اعلام کرد که حاضر به دیدار غنوشی در تونس نیست و تنها حاضر است در فرانسه با او دیدار کند، اما آقای غنوشی برای گرفتن بهانه از مخالفان و نشان دادن انعطاف به فرانسه رفت و با وی دیدار کرد. البته در اینجا باید گفت که صرف گفتوگو و دیدار به بحرانهای ریشهدار این کشور پایان نمیدهد و حرکت النهضه باید بهسرعت برای بهبود شرایط اجتماعی برنامهای به اجرا بگذارد. امروزه مهمترین نوع مشروعیت برای هر نظام مشروعیت کارکردی و کارآمدی است که بحرانهای اجتماعی را حل میکند، رضایتمندی اجتماعی به وجود میآورد. النهضه باید به یاد داشته باشد مشروعیت مبارزه ضد نظام سابق برای استمرار در حاکمیت کافی نیست و نادیده گرفتن دشمن خارجی که پشت نیروهای بومی پنهان شده است، آنها را دچار اشتباه مضاعف خواهد کرد.