کد خبر: 617283
تاریخ انتشار: ۳۰ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۶
1- «رنگ رخساره خبر مي‌دهد از سر ضمير»، وقتي يك بيماري در بدن جا گرفت و ويروس‌ها يا باكتري‌ها كارشان را شروع كردند و به جنگ سلول‌ها و گلبول‌هاي سفيد رفتند، ديگر از چند فرسخي هم از رنگ و روي طرف مي‌توان فهميد، اين بيماري در جانش نشسته است.

زهرا چيذري | 1- «رنگ رخساره خبر مي‌دهد از سر ضمير»، وقتي يك بيماري در بدن جا گرفت و ويروس‌ها يا باكتري‌ها كارشان را شروع كردند و به جنگ سلول‌ها و گلبول‌هاي سفيد رفتند، ديگر از چند فرسخي هم از رنگ و روي طرف مي‌توان فهميد، اين بيماري در جانش نشسته است. در اين مرحله ديگر پيشگيري معنايي ندارد. فكر پيشگيري را قبل از ريشه‌كردن بيماري بايد كرد نه بعد از اينكه بيماري به سراغ طرف آمد و نبردي سخت در درون سيستم‌هاي بدنش شكل گرفت. حالا كه بيماري آمده بايد به فكر درمان بود. جامعه‌اي هم كه در آن زندگي مي‌كنيم درست شبيه بدن ما انسان‌هاست و انواع و اقسام بيماري‌هاي اجتماعي هم اگر مراقب نباشيم و پيشگيري نكنيم سراغ ساختار اجتماعي‌مان مي‌آيند و اگر حواسمان نباشد و براي درمان درست و به موقع اين بيماري‌ها هم فكري نكنيم يا منفعلانه برخورد كنيم يا به نسخه «به من چه، مشكل من كه نيست» روي بياوريم به يكباره مي‌بينيم رشته كار از دست‌مان خارج شده و همه در سياهچاله‌اي سقوط مي‌كنيم كه در ابتدا فقط يك گودال كوچك بود و با توجه به همت يكي از ما مي‌توانست حتي با يك مشت خاك پر شود.

2- آيا جامعه امروز ما كامل و سالم است؟ جامعه‌اي كه 35 سال پيش مردمش براي برپا داشتن اسلام و داشتن سبك زندگي ايراني- اسلامي به پا خاستند و همانند گلبول‌هاي سفيد بدن كه مي‌كوشند تا بيماري‌ها، ويروس‌ها و باكتري‌ها را از بين ببرند، مردم اين مملكت نيز با بيرون راندن نظام طاغوت و برقراري نظام جمهوري اسلامي، يك جامعه پاك و عاري از ويروس‌هاي اجتماعي را پايه‌گذاري كردند اما چالش‌هاي متعددي بر سر راه بود و هجمه‌هاي بيروني و انفعال دروني انگار مردم ما را از سير سبك زندگي ايراني‌اسلامي خارج كرده است. براي تشخيص اين مهم نيازي به دفتر و دستك، آزمايشگاه و دستگاه‌هاي سنجش پيچيده نيست، كافي است به رفتار ما، ارزش، نگاه، طرز پوشش و آرايش، سخن گفتن و بسياري از مسائل اينچنيني به خصوص در قشر اصلي و مهم جامعه يعني زنان و جوانان نگاه كنيد تا دستتان بيايد بر چه اساسي است كه رهبر فرزانه انقلاب سال گذشته در ديدار با جوانان خراسان شمالي درباره موضوع سبك زندگي ايراني- اسلامي و ميزان انحراف ما از اين مقوله تذكر دادند. اما چنين آسيبي، كي، چگونه و از كجا وارد جامعه اسلامي ايران شده است؟

3- اگر شما به دل‌درد مبتلا شويد ممكن است با يك مسكن دل‌دردتان خوب شود اما بديهي است اگر ريشه دل‌دردتان را پيدا و آن را برطرف كنيد، زماني كه اثر داروي مسكن از بين برود، دوباره دل‌درد به سراغ شما مي‌آيد و شايد اينبار اين درد سخت‌تر و عميق‌تر هم شده باشد زيرا مسكن فقط شما را از وضعيت‌تان بي‌خبر گذاشته است و اصل و ريشه اين درد درمان نشده بلكه ممكن است در اين انفعال و بي‌خبري، عامل اصلي ايجاد درد گسترده‌تر و جدي‌تر هم شده باشد. در موضوع تغيير سبك زندگي مردم جامعه ما به خصوص در بخش جوانان و افراد تحصيلكرده نيز بايد ريشه اين امر را در مهم‌ترين فصل زندگي افراد يعني دوران دانشجويي آنان جست‌وجو كرد. تغيير رفتار، گفتار، نگاه، ارزش‌ها و هنجارها پس از ورود به دانشگاه آنقدر ملموس و جدي است كه بسياري از والدين همواره نگران فرزندانشان هستند و سعي مي‌كنند دختر يا پسرشان هر طور شده در شهر خودشان ادامه تحصيل بدهد تا شايد بتوانند نظارت بيشتري را بر آنها داشته باشند. اين موضوع اما در بين دانشجويان رشته علوم انساني بسيار جدي‌تر و عميق‌تر مطرح مي‌شود و ريشه اين مسئله نيز كاملاً مشخص است، پس از 35 سال كه از پيروزي انقلاب اسلامي سپري مي‌شود، هنوز هم منابع درسي رشته‌هاي علوم انساني غربي است آن هم در شرايطي كه حدود 40 درصد از افراد شاغل به تحصيل در كشورمان، دانشجوي رشته‌هاي علوم انساني هستند و اين يعني آموزش و پرورش اين تعداد دانشجو با سبك و سياق فرهنگ، ارزش‌ها، هنجارها و ريشه‌هاي فكري بنيانگذاران مكاتب غربي، همان‌هايي كه از بيان سخنانشان مي‌توان بوي اومانيسم را به روشني استشمام كرد و در مرامشان ماترياليسم و ليبراليسم را به وضوح ديد. اصلاً ريشه تمام اين ايسم‌ها كه صحنه‌گردان اصلي چالش‌هاي زندگي بشر امروز هستند از مكاتب و علوم انساني غربي آب مي‌خورد.

4- لازم نيست تصور كنيد، اگر شما هم دانشجو يا فارغ‌التحصيل رشته‌هاي علوم انساني باشيد برايتان يادآوري است؛ اينكه شما سر كلاس مي‌نشينيد و استاد برايتان از تئوري‌ها و نظرات اساتيد، فيلسوفان و پايه‌گذاران مكاتبي مي‌گويد كه حرف‌هايشان نه تنها با حرف‌ها و ارزش‌هاي ما سنخيت ندارد بلكه گاهي وقت‌ها ارزش‌ها و آموخته‌هايي را كه در گذشته از مسير خانواده يا احياناً مسجد و مدرسه آموخته‌ايم كاملاً نقض مي‌كند. خيلي وقت‌ها استادي كه اين معاني را براي شما نقل مي‌‌كند خود نيز مدافع سرسخت همين نظريات است. آن وقت شما مي‌مانيد و دريايي از تضادهايي كه آموزه‌هاي پيشين شما درباره مسائل مختلف با آموزه‌هاي جديدي كه در كلاس درس دانشگاه و از زبان استاد و از لابه‌لاي كتب درسي مصوب وزارت علوم براي گذراندن اين واحدهاي درسي با آن مواجه مي‌شويد. اين همه علامت سؤال را اما بايد چه كرد؟ در برابر استادي كه سرسختانه مدافع آن چيزي است كه از لابه‌لاي كتب علوم انساني با نويسندگاني كه هيچ كدامشان از ما نيستند و آنچه مي‌گويند در برابر دانسته‌ها و داشته‌هاي ما قرار دارد، نمي‌توان به تضادهاي پيش آمده پاسخ داد. با وجود اين آيا حوزه‌هاي علميه در راستاي پاسخگويي به شبهات ايجاد شده در سايه علوم انساني غربي پاسخگو بوده‌اند؟

5- وحدت ميان حوزه و دانشگاه يكي از مطالبات اصلي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني‌(ره) بود. همچنانكه بومي‌سازي علوم انساني، از تأكيدات هميشگي رهبر فرزانه انقلاب است. با وجود اين اما در اين دانشگاه‌ها و حوزه‌ها چه اتفاقاتي در حال رخ دادن است؟ فاصله ميان حوزه و دانشگاه هر چند به بركت انقلاب اسلامي و تلاش‌هاي امام (ره) و رهبري بسيار كمتر شده است اما نمي‌توان انكار كرد اين فاصله هنوز وجود دارد و وحدت حوزه و دانشگاه آنگونه كه انتظار مي‌رود، محقق نشده است. همچنانكه بومي‌سازي علوم انساني به عنوان يك ضرورت عميق نكته‌اي مغفول است، هرچند به باور برخي كارشناسان در راستاي بومي‌سازي علوم انساني در كشور حركت‌هايي آغاز شده است؛ حركت‌هايي كه سابقه‌شان به پيروزي انقلاب اسلامي بازمي‌گردد و 35 سال هم زمان زيادي براي به ثمر رسيدن اين حركت‌ها نيست، به خصوص اينكه علوم انساني در غرب چيزي حدود چند قرن سابقه دارد و حكومت نظريات غربي بر كرسي‌هاي دانشگاهي اين علوم در ديگر كشورها نيز به همين سابقه بازمي‌گردد اما نمي‌توان انكار كرد يكي از اصلي‌ترين دلايل انحراف قشر جوان و تحصيلكرده از سبك زندگي ايراني-اسلامي به همين مسئله تدريس علوم انساني غربي در دانشگاه‌ها بازمي‌گردد.

6- دو دو تا هميشه مي‌شود چهار تا. تا به حال هيچ كس مدعي آن نشده است كه 2 ×2 به عدد ديگري غير از چهار منتج مي‌شود. سال‌هاي سال است دانشمندان علوم رياضي از جدول ضرب به همان صورت كه من و شما در دوره دبستان آموخته‌ايم استفاده مي‌كنند و لااقل تاكنون استثنايي در اين باره مطرح نشده است و اگر هم بنا باشد كسي استثنا بياورد و موضوع تازه‌اي را مطرح كند بايد بتواند اين موضوع را با ادله‌اي از جنس همان رياضيات اثبات نمايد. آب هم يك مولكول مركب از دو اتم هيدروژن و يك اتم اكسيژن است با فرمون شيميايي H2O ، همچنان كه مولكول اكسيژن تركيب شيميايي O2 و مولكول هيدروژن فرمول شيميايي‌اش H2 است و آب به عنوان يك ماده متفاوت از اكسيژن و هيدروژن از تركيب اين دو عنصر تشكيل شده است. قوانين فيزيكي نيوتن را هم كه ديگر همه ما بلديم يا فرمول معروف انيشتين E=MC2، رياضي، شيمي و فيزيك علومي هستند كه بر پايه تجربه و آزمايش استوارند و در اين علوم بر مبناي مشاهده و آزمايش به قواعد علمي مي‌رسيم، بنابراين آيا به نظر شما معنايي دارد كه فيزيك، شيمي يا رياضي را به مكاتب موجود متصف كنيم و بگوييم فيزيك اسلامي، سوسياليستي، ليبراليستي، ماركسيستي يا... همچنانكه در مورد علم شيمي يا رياضي يا زيست‌شناسي نمي‌توانيم چنين نگاهي داشته باشيم، پس بومي‌سازي در اين بخش از علوم چندان معنايي پيدا نمي‌كند و مي‌شود حكايت همان انتقادي كه مخالفان بومي‌سازي علوم انساني مطرح مي‌كنند و مي‌گويند «علم، علم است و اسلامي و غيراسلامي ندارد»، پس هر چند جا دارد در اين بخش از علوم هم ما براساس تجارب و آنچه براي عرضه به دنياي علم داريم، اقدام به توليد محتوا و تأليف كتب درسي كنيم اما شايد خرده گرفتن از تدريس كتب و منابع غيربومي و ترجمه‌اي در دانشگاه‌ها خيلي جايز و معقول نباشد ولي درباره علومي همچون روانشناسي، جامعه‌شناسي، اقتصاد، علوم سياسي و به طور كلي علومي كه با انسان سر و كار دارند چطور؟ آيا اين دست از علوم به مكتب متصل نمي‌شوند؟

7- ‌ساده‌ترين رفتار را در نظر بگيريد، مثلاً واكنش يك نفر در برابر دريافت هديه‌اي از يك دوست، اگر شما يك هديه يكسان مثلاً يك خودنويس براي 10 نفر از دوستان خود تهيه كنيد و در شرايط يكسان به آنها هديه دهيد، آيا واكنش هر 10 نفر به يك صورت خواهد بود؟ اصلاً اجازه دهيد كمي دايره مثال‌مان را كوچك‌تر كنيم.در يك خانواده يك پدر و مادر و سه فرزند كه همه تحت يك تربيت و در يك محيط واحد بزرگ مي‌شوند، آيا رفتارها و واكنش‌هاي اين سه فرزند در برابر شرايط يكسان به يك صورت است؟ حتي در مورد خود شما، به طور مثال اگر همسايه شما سطل زباله‌اش را در برابر خانه شما قرار دهد و اين كار را چند بار تكرار كند، واكنش شما در برابر او در دفعات مختلف تكرار اين عمل يكسان خواهد بود؟

اينها جلوه‌هايي از پيچيدگي‌هاي وجودي انسان است؛ ويژگي‌هايي كه وي را از ديگر موجودات متمايز مي‌كند و دقيقاً تفاوت نگاه مكاتب مختلف به علوم انساني نيز از همين نقطه سرچشمه مي‌گيرد. از حدود قرن 18 در غرب بحث تجربه‌گرايي و مكتب «پوزيتيويسم» مطرح شد؛ نگرشي كه معتقد است در علوم انساني هم مي‌توان همانند فيزيك، شيمي و رياضي با مشاهده و آزمايش‌هاي ملموس به قوانين رسيد. در حالي كه علوم انساني تركيبي است از يافته‌هاي عقلي، يافته‌هاي تجربي و آموزه‌هاي اعتقادي و ديني.

تجربه و آزمايش فقط بعد مادي وجود انسان را دربرمي‌گيرد و بعد معنوي ما يعني همان چيزي كه به عنوان فطرت مي‌شناسيم و خيلي وقت‌ها هدايتگر بخش مهمي از رفتارهاي ماست، همان چيزي است كه علوم انساني غربي برايش ارزش قائل نيست و آن را باور ندارد. بيش از 2 ميليون دانشجو در كشورمان وقتي پاي درس استاد مي‌روند و مي‌خواهند علم بياموزند، براساس همين مباني تغذيه مي‌شوند. ما در دانشگاه‌هايمان به دانشجوي مسلماني كه تاكنون براساس آموزه‌هاي مذهبي انسان را موجودي با ابعاد وجودي متفاوت مي‌دانست، مي‌گوييم انسان موجودي غريزي است، فطرت انسان در مكاتب غربي پذيرفته شده پس در كلاس‌هاي درس ما هم جايي ندارد.

8- «سياست ما عين ديانت ما و ديانت ما عين سياست ماست» اين جمله تاريخي مرحوم مدرس امروز در كلاس‌هاي درسي دانشگاه‌ها به گونه‌اي ملموس و عيني نقض مي‌شود. علومي كه دانشجوها مي‌آموزند، مي‌گويند دين با علم تعارض دارد زيرا بخش مهمي از علوم انساني كه بر اساس منابع غربي تدريس مي‌شود با آموزه‌هاي ديني تعارض دارد، پس دانشجوي ما به اين نتيجه مي‌رسد كه آموزه‌هاي ديني علمي نيست چون آنان تصور مي‌كنند،‌ علم همين است كه در دانشگاه‌ها تدريس مي‌شود.

با وجود اين همه تعارض و تضاد آيا دانشجويان جوان ما حق ندارند از سبك زندگي ايراني- اسلامي منحرف شوند يا لااقل باورهايشان سست شود؟ براي اصلاح اين باورها چه بايد كرد؟

9- «ترجمه، ترجمه، ترجمه» شايد اين براي ارتقاي علوم در كشورمان به يك آفت تبديل شده باشد. هرچند بنا به تأكيد رهبر معظم انقلاب نيز قرار نيست بحث ترجمه را به طور كامل كنار بگذاريم. اصلاً هيچ‌كس نمي‌گويد علوم انساني غربي را بايد كاملاً حذف كرد و بخش‌هاي مثبت و قابل‌پذيرش آن را هم ناديده گرفت. اين علوم هم حاصل تجربه پنج قرن تلاش علمي است، هرچند امروز موج اسلامگرايي در غرب نشان از شكست آنان در اين بخش از علم دارد و اين شكست با دوري از انسان‌شناسي، معرفت‌شناسي و صحيح و واقعي اتفاق افتاده است. راهكار پاسخ به شبهات و تعارضاتي كه براي دانشجويان رشته‌هاي علوم انساني در كلاس درس و دانشگاه انسان مي‌افتد در تلاش براي تأليف منابع ارزشمند بر مبناي نگاه مكتب اسلام به انسان و جهان است كه اين مهم نيز جز با همراهي و همدلي و در يك كلام وحدت حوزه و دانشگاه به ثمر نخواهد نشست و تا زمان رسيدن به اين نقطه، شايد اصلاح بيماري و آفت انحراف از سبك زندگي ايراني- اسلامي در جواناني كه براي تحصيل علم راهي دانشگاه مي‌شوند و علومي را مي‌آموزند كه با يافته‌هاي ديني و اسلامي‌شان در تضاد است، امكان‌پذير نباشد.

فراموش نكنيم يك دانشجوي علوم انساني يك نفر نيست بلكه يك ظرفيت براي ترويج باورهايي است كه در پشت ميز و صندلي دانشگاه در كلاس درس و از كتبي كه در ساختار آموزشي كشورمان به وي ارائه مي‌شود، تغذيه فكري مي‌شود و اين يك نفر مي‌تواند به تعداد افرادي كه با آنها ارتباط دارد، باورهاي مادي‌گراي غربي را گسترش دهد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار