در حالي كه پيشبينيهاي اعلام شده نشان ميدهند تا سال 2024 ميلادي، كشورهاي هندوستان، چين، اندونزي و ايالات متحده، ميزبان بيش از نيمي از جمعيت 18 تا 22 ساله جهان خواهند بود و در شرايطي كه كمتر از 12 سال فرصت براي جذب 25 هزار دانشجوي خارجي وجود دارد، جريان جذب دانشجوي خارجي در دانشگاههاي داخلي با دستاندازهاي جدي مواجه است.
هر روز بازار گردشگري علمي رونق بيشتري ميگيرد و پيشبينيها نشان ميدهد كه تا سال 2024 ميلادي شمار دانشجويان بينالمللي در سراسر جهان به 8/3 ميليون نفر خواهد رسيد. با اين حال آموزش عالي ما بدون توجه به اهميت گردش مالي و اطلاعاتي موجود در اين بازار همچنان به حداقل سهم در آن بسنده كرده است. بر اساس سند آمايش آموزش عالي در سال 1404، 25 هزار دانشجوي خارجي بايد در دانشگاههاي كشورمان مشغول به تحصيل باشند. يعني چيزي حدود 65 صدم درصد از كل دانشجويان بينالمللي سهم دانشگاههاي ايراني خواهد بود.
چرا دانشگاههاي غربي مقصدند؟
در جريان جذب دانشجويان بينالمللي، دانشگاههاي غربي همواره توانستهاند بيشترين سهم را از آن خود كنند. به طوري كه امريكا، انگليس، استراليا، آلمان و كانادا تا سال 2024 همچنان مقصد اصلي دانشجويان بينالمللي خواهند بود. اولين دليل براي اين امر سعي در تحقق جريان آزاد اطلاعات علمي در دانشگاههاي مغرب زمين است. اين كار كمك بزرگي به غرب و مراكز علمي و آموزشي آن ديار براي جذب سرمايههاي انساني و ظرفيتهاي بزرگ علمي و پژوهشي كرد.
شاهد اين مدعا هم كلوني نخبگان برتر دنيا در مراكز علمي و پژوهشي غرب است. همچنين به موازات اين امر غرب با دنبال كردن عمليات رواني توانسته است از دانشگاههاي خود مدينه فاضلهاي در ذهن دانشجويان كشورهاي در حال توسعه يا كمتر توسعه يافته بسازد و با تغيير زبان بينالمللي علم از فارسي به انگليسي مسير را براي خود هموار كند.
سهم دانشگاههاي ايراني چند دانشجوي خارجي است؟
اين شرايط در حالي رقم ميخورند كه معادلات بالا در حال تغيير هستند، به طوري كه چند روز پيش مؤسسه «تايمز هاير اجوكيشن» از ادامه روند انتقال قدرت علمي از غرب به شرق گزارش ميدهد و در جديدترين رتبهبندي خود از برترين دانشگاههاي جهان در سال تحصيلي 2014- 2013 ميلادي از سير نزولي دانشگاههاي اروپايي و سير صعودي دانشگاههاي آسيايي خبر ميدهد. بنابراين اين روند فرصت مغتنمي را در اختيار كشورهاي شرقي قرار ميدهد كه از قضا كشورهايي نظير هند، چين و مالزي از آن به بهترين شكل ممكن بهرهبرداري ميكنند. به طوري كه به نظر ميرسد اين كشورها طي دهه آينده ميزبانان اصلي دانشجويان بينالمللي باشند. سال گذشته چين ميزبان 328 هزار دانشجوي بينالمللي بود. اين كشور قصد دارد اين تعداد را طي دو سال آينده به نيم ميليون دانشجو افزايش دهد.
اما سند آمايش سرزمين آموزش عالي ايران تا سال 1404 (يعني حدود 12 سال آينده) تنها جذب 25 هزار دانشجوي خارجي را در دستور كار دارد كه حتي به يك درصد كل جمعيت دانشجويان بينالمللي در آن سال نيز نميرسد. آن هم در شرايطي كه بخش بزرگي از كشورهاي صادركننده دانشجو در همسايگي كشور ما قرار دارند كه همين مؤلفه ميتواند فرصت متفاوتي را در اختيار ما قرار دهد. عربستان سعودي، نيجريه، نپال، پاكستان، عراق، برزيل، تركيه و اندونزي از جمله اين صادركنندگان دانشجو هستند كه البته براي ورود به بازار جذب دانشجو نيز برنامههايي دارند.
اين گزارش بيش از هر چيز نقاط ضعف آموزش عالي ما را براي جذب دانشجوي بينالمللي در مقابلمان ميگذارد. كارشناسان معتقدند بزرگترين ضعف در عدم شناسايي ظرفيتهاي علمي كشور است كه قابليت تبديل كردن كشورمان به قطب را در آن حوزه دارند.
به عبارتي با توجه به شرايط موجود، امكان ارتقاي علمي و آموزشي و پژوهشي در تمام رشتهها براي هيچ كشوري وجود ندارد اما به جاي آن ميتوان ظرفيتهاي فرصتساز در اين سه حوزه در آموزش عالي را شناسايي و از آنها در زمينههاي مختلف استفاده كرد. مثلاً در نانوفناوري و زيست فناوري يا سلولهاي بنيادين و جراحيهاي پيوندي كه رتبه قابل توجهي در ميان كشورهاي جهان داريم ميتوانيم تبديل به قطب آموزش و پژوهش شويم. تمركز بر اين مسئله در سياستگذاريهاي آموزش عالي ميتواند به جذب دانشجوي خارجي كمك كند.
در حال حاضر راحتطلبي دانشگاههاي ما در تأمين هزينههاي خود و وابستگيهاي مفرط آنها به بودجههاي دولتي از طرفي و عدم همكاري دستگاههاي بينالمللي و منفعل بودن سيستم ديپلماسي علمي و فناوري و بيطرف بودن دستگاه ديپلماسي كشور از سوي ديگر باعث ميشود سهم ناچيزي از چرخش اقتصاد و اطلاعات و امنيت در بازار جذب دانشجوي بينالمللي نصيب كشورمان شود.