
روابط ايران و امريكا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به گونهاي بود كه امريكا همواره به چشم يك كشور مستعمره به ايران نگاه ميكرد زيرا ايران از نظر منابع طبيعي مانند نفت، گاز و... گرفته تا موقعيت استراتژيك در جنگها باعث شد كه همواره مورد توجه كشورهاي استعمارگر غربي باشد.
در اواخر قرن 20 و اوايل قرن 21، امام خميني(ره) نداي مبارزه با استكبار را سر داد و به دنبال آن قيام كرد تا بتواند نداي استقلال را در ايران طنينانداز كند. امام خميني(ره) با شعار «نه شرقي نه غربي جمهوري اسلامي» به جهانيان نشان داد بايد دست استعمار از ايران كوتاه و قطع شود.
اين قطع شدن دست چپاولگر امريكا باعث شد كينه و عداوت اين شيطان بزرگ نسبت به جمهوري اسلامي آغاز شود. امريكا ابتدا در جنگ عراق و ايران با كمك به صدام سعي داشت اين نظام اسلامي را از پا درآورد ولي پس از جنگ ايران و عراق، امريكا به اين حقيقت دست يافت كه توان مقابله نظامي با ايران را ندارد، بنابراين پس از آن سعي كرد با ايجاد فضاهايي از سوي سازمانهاي به اصطلاح بينالمللي كينه و عداوت خود را عليه ايران ادامه دهد و از طريق مراكز بينالمللي و فشار تحريمها مقابله و عداوت خود را با ايران جامه عمل بپوشاند.
عداوت امريكاييها با ايران به خاطر فعاليت صلحآميز هستهايرهبر معظم انقلاب نيز اخيراً در مراسم تحليف دانشجويان ارتش بر بياعتمادي جمهوري اسلامي به امريكا تأكيد كردند و در رابطه با امريكا و روابط با ايران فرمودند: «ما به امريكاييها بدبينيم و هيچ اعتمادي به آنان نداريم، دولت امريكا غيرقابل اعتماد و خودبرتربين و غيرمنطقي و عهدشكن است و دولتي در تصرف شبكه صهيونيسم بينالمللي است كه به خاطر صهيونيستها مجبور است با رژيم غاصب مماشات كند و نرمش نشان دهد.» البته دليل بدبيني و بياعتمادي جمهوري اسلامي به امريكا كاملاً مشهود و قابل درك است و مثالهاي متعددي در اين زمينه ميتوان مطرح كرد كه به چند مورد آن در زير اشاره ميكنيم:
آذرماه سال 81 رسانه امريكايي CNN اقدام به پخش تصاويري ماهوارهاي از تأسيسات نطنز و اراك كرد و به تكرار ادعاهاي دروغين مبني بر صلحآميز نبودن فعاليت هستهاي ايران پرداخت. يك روز پس از جوسازي اين رسانه، محمد البرادعي مدير كل وقت آژانس بينالمللي انرژي اتمي با CNN مصاحبه كرد و گفت: «ما هدف اين تاسيسات را درك ميكنيم و اعتقاد داريم تحت كنترل دقيق و براي مصارف صلحجويانه است» ولي اين اظهارات محمدالبردعي كافي نبود تا اينكه مدير كل آژانس بينالمللي انرژي اتمي به دليل فشارهاي اين رسانه و برخي مقامات امريكايي در اسفند 81 در رأس هيئتي به ايران آمد و پس از بازديد دو روزهاي كه از تأسيسات هستهاي داشت، در خصوص فعاليت هستهاي ايران، گفته تهران را در خصوص استفاده صلحآميز از انرژي هستهاي تأييد كرد ولي با اين حال البرادعي در 16 خرداد 82 گزارشي را به شوراي حكام داد كه در اين گزارش از قصور ايران در اجراي برخي پادمانها خبر داد. پس از اين گزارش رئيس شوراي حكام در بيانيهاي بر ضرورت حل و فصل ابهامات و تصويب و اجراي پروتكل الحاقي از سوي ايران تأكيد كرد.
بر اين اساس البرادعي براي بار دوم به ايران آمد تا با مقامات ارشد جمهوري اسلامي ديدار و گفتوگو كند. سيدمحمد خاتمي رئيسجمهور وقت ايران پس از ديدار با البرادعي با وي توافق كرد كه يك تيم ارشد فني با مسئوليت «گلداشميت» معاون وقت آژانس بينالمللي انرژي اتمي در مورد پادمانها در ايران بماند تا موضوع را بررسي كند ولي پس از اين بحثها و بررسيها در سوم شهريور ماه 82، ايران نامه رسمي را مبني بر اعلام آمادگي براي مذاكره با با آژانس پيرامون پروتكل الحاقي به البرادعي داد كه البته اين اقدام ايران نتوانست مانع تصويب قطعنامه پيشنهادي اروپا شود و در 21 شهريور قطعنامهاي عليه ايران صادر شد كه در اين قطعنامه از ايران خواسته بودند پروتكل الحاقي را تصويب، اجرا و تمام فعاليتهاي غنيسازي خود را تعليق كند.
اين مسئله يكي از روشنترين و بارزترين مسائلي است كه نشاندهنده حسن صداقت جمهوري اسلامي در پرونده هستهاي و عداوت سازمانهاي بينالمللي تحت فشار لابي صهيونيستي و امريكاست. از سوي ديگر اين نوع موضعگيري امريكاييها نشان ميدهد ايران نبايد جلوي فشارهاي غرب كوتاه ميآمد زيرا مشاهده شد به رغم بازرسيهاي صورتگرفته فعاليتهاي هستهاي، غنيسازي كشور را به حالت تعليق درآوردند.
نشانههاي ديگري از عداوت امريكاييها با ايراندر سال ۲۰۰۲ ميلادي، سازمان مجاهدين خلق ايران در حال ساخت بودن دو مركز هستهاي جديد در ايران را كه طبق قرارداد پادمان، ايران وظيفهاي براي افشاي آنها نداشت به يك جنجال رسانهاي و سياسي تبديل كرد كه البته جمهوري اسلامي ايران نيز براي نشان دادن صداقت خود در اين زمينه آن را منتشر كرد ولي با اين حال باز اين پرونده در دستور كار آژانس بينالمللي انرژي اتمي و شوراي امنيت سازمان ملل متحد قرار گرفت و باعث بروز تنش در روابط ايران و غرب شد.
از سوي ديگر براي عدم اعتماد ايران به امريكا و غرب، دلايل روشن ديگري نيز وجود دارد زيرا رشته دشمني امريكا با ايران بسيار كهنه و قديمي است و اين كينه و دشمني از ورود امريكا به جنگ جهاني دوم گرفته تا پرورش گروهك منافقين و دسيسه عليه ايران مشهود است. اقداماتي از جمله عمليات طبس، كودتاي نوژه، انجام ترور چهرههاي مطرح ايراني هم در سياست هم در عرصه انرژي اتمي و... نشانههاي ديگر عداوت امريكاييها با ايران است كه البته رژيم صهيونيستي نيز نقش بسزايي در اين دشمنيها دارد. دولت امريكا همچنين دشمني خود را بعد از طرح نقشههاي فراوان و ايجاد ناامني در سال 68 تا 88 ادامه داد ولي در فتنه 88 اين دشمني و براندازي را علني كرد و چهره اصلي خود را از زير نقاب بيرون آورد.
از موارد ديگر كه ميتواند دليلي بر بياعتمادي ايران باشد، همين اعمال تحريمها عليه ايران و تشديد آن، جلوگيري از فعاليتهاي هستهاي صلحآميز و گرفتن اين حق از نظام جمهوري اسلامي ايران طي ساليان گذشته است كه خود ميتواند دليل محكمي براي ادعاي دشمني و عدم اعتماد ايران به دنياي غرب و به خصوص امريكا باشد.
همانطور كه گري سيك كارشناس مطرح امريكايي نيز معتقد است: «ايران با تصويب تحريمها دليل محكمي براي بياعتمادي به امريكا دارد.»
گري سيك به مصوبه اخير مجلس نمايندگان امريكا كه 9 مرداد 92 تصويب شده است، اشاره ميكند كه نمايندگان با 400 رأي موافق و 20 رأي مخالف، لايحه تشديد تحريمها عليه ايران را تصويب ميكنند.
بر اين اساس امريكا و استراتژيستهاي امريكايي همچنان معتقدند ايران حق دارد نسبت به امريكا بياعتماد باشد تا جايي كه «اد رويس» رئيس كميته امور خارجي كنگره امريكا و برخي ديگر از حاميان لايحه تشديد تحريمها عليه ايران گفتهاند: «رهبر عالي ايران، عميقاً به امريكا بياعتماد است و اوضاع فضاي سياسي ايران با روي كار آمدن رئيسجمهوري جديد تغيير نخواهد كرد.»
به هر حال سياست دولت تدبير و اميد و روندي كه آقاي روحاني در مذاكرات در پيش گرفته است بار ديگر حسن صداقت تيم ايراني را به جهانيان نشان داد و اين در حالي است كه سياستهاي امريكا هميشه براي ايران مانند بوقلمون بوده كه هيچگاه «يكرنگي» به خود نديده است.
افشاي خوي استكباري امريكاييها براي افكار عموميتغيير در رويكرد و ابزارهاي سياست خارجي امريكا در قبال جمهوري اسلامي ايران را ميتوان در رفتارهاي دوگانه اوباما ملاحظه كرد.
يك ستون اين سياست اوباما اعمال تحريمهاي گسترده و همهجانبه عليه مؤسسات، نهادها و مقامات رسمي ايران به همراه مذاكرات وسيع بينالمللي در جهت ايجاد فشار شديد اقتصادي و بيثباتي و خيلي موارد ديگر است كه در بالا به آن اشاره شد و ستون دوم اين راهبرد نيز صحبت بسيار منعطف از جنگ و استفاده از گزينه نظامي عليه ايران است كه تاكنون در قالب حمايتهاي بيدليل از ترورهاي چهرههاي ايراني توسط پژاك و منافقين و اغتشاش مانند فتنه 88 و حمايت از آن در شبكههاي مختلف اجتماعي و دادن پيغامهاي مختلف در حمايت از آشوبگران، بيثباتي در فرهنگ ايران مانند بست و گسترش فيلم آرگو بروز داده است.
به هر حال بار ديگر ايران براي اعتمادسازي به امريكا فرصت داد ولي در گام اول باز امريكا نتوانست بر تعهد و وعده خود پايبند باشد.
ادعاي دروغ سخنگوي كاخ سفيد مبني بر اينكه تماس تلفني بين اوباما و حسن روحاني از سوي ايران صورت گرفته است، تغيير موضع امريكا در برابر پذيرش خود براي حق قانوني ايران در مورد انرژي هستهاي، ادعاي سخنگوي كاخ سفيد بر تشديد تحريمها عليه ايران و تلاشهاي اسرائيل براي بازگرداندن اوباما از نظر خود، جملگي از عواملي هستند كه ايران را نسبت به امريكا بياعتمادتر ميكند و دليلي محكم براي بياعتمادي ايران به امريكا براي ادامه ارتباط و مذاكره است.
تمامي اين سخنان و لابيگريها و ضدايران عملكردنها از سوي امريكاييها در حالي است كه دولت جديد ايران در مذاكراتي كه پيش رو گذاشت، توانست موفق عمل كند، هرچند ضعفهايي نيز ديده شد اما اين مذاكرات به گونهاي پيش رفت كه خشم رژيم صهيونيستي را برانگيخت تا باز دست به دامن اعضاي شوراي امنيت شود و فعاليت هستهاي ايران را خطرآفرين بخواند.
از همه مهمتر، اين صحبتها و گفتوگوها نشان داد دولت امريكا نميتواند بر عهد خود پايبند باشد و به تعهدات خود عمل كند. در نتيجه گفتوگو با امريكا فضايي را به وجود آورد كه عداوت و خصومت و خوي استكباري امريكاييها بيش از پيش براي جهانيان ثابت شود و لكه ننگ ديگري در پرونده امريكا باشد، همانطور كه رهبر معظم انقلاب در رابطه با اقدامات اخير امريكا و ايران در نيويورك از عملكرد دولت و سياست خارجي آن اعلام رضايت كردند ولي باز تأكيد كردند به رفتارها و مذاكرات امريكا و قدمهاي آنان اعتماد ندارند.