کد خبر: 615426
تاریخ انتشار: ۱۵ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۲۳
نگاهي به كتاب شعر كاظم بهمني
از جمله كتاب‌هاي شعر كلاسيك اين روزهاي غزل، «پيشامد» اثر شاعر جوان كاظم بهمني است؛ كتابي كه تقريباً چهارسال از حضورش در عرصه ادبيات مي‌گذرد.

محمدمهدي نورقرباني | اين كتاب بسياري را به زباني كه او از نجمه زارع و شايد فاضل آموخته بود علاقه‌مند كرد؛ زباني ساده و روان اما آميخته با مضاميني تكان‌دهنده و روح نواز كه به عقيده من با اينكه جنس اين نوع زبان فخامت كمتري نسبت به شاعران هم انديشه و عاشقانه‌پرداز هم رديف او در سال‌هاي اخير داشته اما گيرايي بالاتري در ميان اقشار مختلف جامعه پيدا كرده كه بيشتر به دليل لحن مستقل و صميمي كاظم بهمني است.

زبان شعر «پيشامد» با شاعران دهه 70 متفاوت است و مؤلف مي‌تواند با از بين بردن نواقصي كه كم نيست آن را مستقل كند. قيصر بلاشك پدر اين زبان شعر است، البته بلاغت شعر او به پشتوانه استعداد و گزينش كلمات نسبت به اين زبان تفاوت‌ها دارد. اما كاري كه نجمه زارع سال‌ها بعد از او كرد شگفت‌آور بود؛ كاري بزرگ كه براي رسيدن به آن بايد استعدادي زياد و تلاش و وقت طولاني داشت، ياد اين بانوي شاعر را گرامي مي‌داريم؛ تلاش‌هاي او در باب ساخت شعري مستقل كه امروز دوران گذار خويش را به سرعت طي مي‌كند قابل تحسين است.

در ادبياتي كه شاخه‌هاي مختلف درخت غزل هركدام به سوي كورسوهاي دور از دسترس روشني در حال رشدند كه گاهي نيز در اين ظلمت درگير هم مي‌شوند و يك به يك ميوه نداده مي‌خشكند، حضور «پيشامد» كه جاذبه‌اش هر علاقه‌مند به شعري را چه شعر نو و چه كلاسيك به سوي خود، حداقل براي خواندن چند غزل مي‌كشاند نعمتي است. برخي در نقد مقايسه، اين كتاب را با عالم سينما و فيلم‌هاي عام‌پسند هم‌تراز مي‌دانند، مي‌گويند غزل بايد پخته‌تر و كلماتش وزين‌تر از اينها باشد، به تعبيري دوست ندارند شاخص اقتدار و ابهت زبان غزل به زبان معيار و ترانه نزديك شود و حتي لحن به سمتي رود كه خيلي صميمانه و طبيعي به گوش خواننده برسد چراكه اين صميميت آفت‌هايي را داراست، مثل مستقيم حرف زدن يا شوخي‌هاي اضافي و طنزهايي كه به كام آنان نوعي گستاخي به حساب مي‌آيد. نشانه‌هايي كه در فيلم‌هاي رمنس طنز و پرمخاطب سينما به وفور ديده مي‌شود، البته با چندين درجه تخفيف در اشعار اين نوع شاعران.

شايد اين دسته از منتقدين در كتاب «پيشامد» بيت‌هايي اين چنيني را مثال بياورند:

بين جان من و پيراهن من فرقي نيست/هريكي را كه برايت بكنم مي‌ميرم

يا

من آشفته به پاي تو مي‌افتم اما / زلف آشفته فقط تا كمرت مي‌آيد

يا

تا خدا بهتر بسوزاند مرا خواهد گذاشت/يك نمايشگر در آتش، دوربيني در بهشت

يا

رفاه دست‌هاي تو شنيده‌ام به تازگي/براي جذب مشتري بغل ارائه مي‌كند

هرچند ابداً من اين نوع نقد را نمي‌پذيرم و معتقدم اثر هنري موفق متعلق به همه مردم است اما همانطور كه بيان شد هنوز اين شيوه و اين زبان دارد دوران بلوغ خود را طي مي‌كند و بايد با تجربه‌هاي متفاوت و توليد كتاب‌هاي مختلف ايرادات آن را پيدا كرد.

به هر حال، دور از موشكافي و ريزبيني، «پيشامد» پر از عاشقانه‌هاي دلنشين و تكرار نشدني است و گاهي پيش مي‌آيد بيتي از آن را در روزگار كسل‌كننده الكترونيكي بر بال‌هاي پرنده بي‌بال sms سوار كني و به سوي دلدارت بفرستي و دلت را خوش كني كه هنوز غزل زنده است.

عاشقانه بودن كار سختي است، باور كنيد! بايد عاشق بود و سرود، بايد دل آغشته به خون باشد، بايد نيمي از نفست آه باشد و دستت بلرزد آنجايي كه از يارت مي‌پرسي: «درد دل‌هاي مرا حوصله كردن جرم است؟» و آن هنگام كه مي‌نويسي عشق.

حالا اين مؤلف در تدارك چاپ دومين مجموعه غزل خود است.

كتابي كه اكثر غزل‌هاي مهم آن را شنيده‌ام، دو سه تا از آنها به طرق مختلف به پيشگاه مخاطبانش رسيده. او سعي كرده در فرم روايت عاشقانه بنويسد و زبانش را تحكيم ببخشد، كار تازه‌اي كه حتماً متوجه ريسك بزرگ آن بوده است.

سرودن غزل روايت با اين زبان جداً سخت است، سخت از آن لحاظ كه كلاس و ابهت غزل معاصر را بايد حفظ كند، نوعي فيلم ساختن است غزلي كه مي‌گويم، فيلمساز مي‌خواهد، دوربين لازم دارد بازيگر مي‌خواهد، سخت است. بايد باقي مردم و مخاطبانش بخوانند تا ببينيم بزرگ بهمني در نسخه عاشقانه جديدش جواب خواهد داد يا علاقه‌مندانش او را به تكرار مجموعه اول ترغيب مي‌كنند.

ان‌شاءالله هرچه اتفاق بيفتد به رشد غزل‌هاي او كمك كند.

غزلي انتخاب كردم از دفتر جديد او كه ماه‌هاست در فضاي مجازي در فرم روايت منتشر شده.

با احترام.

پشت رُل ساعت حدوداً پنج شايد پنج و نيم

داشتم يك عصر برمي‌گشتم از عبدالعظيم

از همان بن بست باران خورده پيچيدم به چپ

از كنارت رد شدم آرام، گفتي: مستقيم!

زل زدي در آينه اما مرا نشناختي

اين منم كه روزگارم كرده با پيري گريم

راديو را باز كردم تا سكوتم نشكند

راديو روشن شد و شد بيشتر وضعم وخيم

بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود وعشق

گفت مجري بعد «بسم الله الرحمن الرحيم»:

يك غزل مي‌خوانم از يك شاعر خوب وجوان

خواند تا اين بيت كه من گفته بودم آن قديم:

«سعي من در سربه زيري بي‌گمان بي‌فايده ست

تا تو بوي زلف‌ها را مي‌فرستي با نسيم»

شيشه را پايين كشيدي رند بودي از نخست

زير لب گفتي خوشم مي‌آيد از شعر فخيم

موج را تغيير دادم اين ميان گفتي به طنز:

«با تشكر از شما راننده ي خوب و فهيم»

گفتم آخر شعر تلخي بود، با يك پوزخند

گفتي اصلاً شعر مي‌فهميد!؟ گفتم: بگذريم

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار