کد خبر: 1368320
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
درباره هم‌نگاره «وقت بوییدن گل» بازآفرینی عکسی ماندگار از رهبر شهید
شهر، دوباره گل را بویید گاهی یک ملت، اندوه خود را نه با کلمات که با تصویر روایت می‌کند. روز‌هایی است که زبان از بیان آنچه بر دل گذشته ناتوان می‌شود و این هنر است که جای واژه‌ها را می‌گیرد؛ بر دیوار‌ها می‌نشیند، در خیابان‌ها قد می‌کشد و به حافظه جمعی یک سرزمین شکل می‌دهد.
الهام رادمهر

جوان آنلاین: گاهی یک ملت، اندوه خود را نه با کلمات که با تصویر روایت می‌کند. روز‌هایی است که زبان از بیان آنچه بر دل گذشته ناتوان می‌شود و این هنر است که جای واژه‌ها را می‌گیرد؛ بر دیوار‌ها می‌نشیند، در خیابان‌ها قد می‌کشد و به حافظه جمعی یک سرزمین شکل می‌دهد. 

رونمایی از هم‌نگاره «وقت بوییدن گل» بر دیوار سینما سپیده را باید از همین جنس اتفاق‌ها دانست؛ رویدادی که اگرچه در ظاهر تنها پرده‌برداری از یک اثر تجسمی بود، اما در حقیقت، جان‌بخشیدن دوباره به تصویری بود که سال‌ها در سکوت یک آرشیو نفس کشیده بود. 
عکس، ساده است؛ آنقدر ساده که شاید راز ماندگاری‌اش نیز در همین سادگی باشد. رهبر شهید روی تکه‌ای موکت نشسته است؛ بی‌هیچ تشریفاتی، بی‌هیچ فاصله‌ای. چند شاخه گل محمدی را در دست گرفته و عطرشان را نفس می‌کشد. نه خطابه‌ای در کار است، نه جمعیتی، نه قابی رسمی. فقط انسانی است که لحظه‌ای در برابر زیبایی خلقت مکث کرده است. 
اما بعضی تصویرها، سال‌ها بعد معنا پیدا می‌کنند. 
شاید اگر منوچهر قلم‌چی آن روز در روستایی از حوالی بویین‌زهرا شاتر دوربینش را نمی‌فشرد، این لحظه برای همیشه از حافظه تاریخ جا می‌ماند. او تنها یک عکس نگرفت؛ بی‌آنکه بداند، لحظه‌ای را برای آینده حفظ کرد؛ لحظه‌ای که امروز، پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، دوباره پیش چشم مردم جان گرفته است. 
این همان معجزه هنر است؛ اینکه زمان را شکست می‌دهد. 
در روزگاری که هر روز هزاران تصویر در تلفن‌های همراه ثبت می‌شوند و همان روز هم فراموش می‌شوند، هنوز یک قاب سیاه‌وسفید می‌تواند هزاران نفر را روبه‌روی یک دیوار متوقف کند. هنوز یک عکس می‌تواند مردم را به سکوت، تأمل و اشک دعوت کند. این یعنی بعضی تصویرها، فقط عکس نیستند؛ بخشی از حافظه عاطفی یک ملت‌اند. 
هم‌نگاره «وقت بوییدن گل» نیز بیش از آنکه بازآفرینی یک عکس باشد، احیای همین حافظه است. حافظه‌ای که نباید در قفسه آرشیو‌ها محبوس بماند. اگر تاریخ تنها در کتاب‌ها بماند، نسل‌های بعد آن را خواهند خواند؛ اما اگر به زبان هنر روایت شود، آن را زندگی خواهند کرد. 
شاید معنا و اثرگذاری این هم‌نگاره، بیش از هر چیز، در زمان رونمایی آن آشکار شد. «وقت بوییدن گل» درست در روز‌هایی پیش چشم مردم قرار گرفت که ایران در سوگ رهبر شهید خود نشسته بود و آیین بدرقه باشکوه آیت‌الله خامنه‌ای، خیابان‌های شهر را به صحنه‌ای از اندوه، دلدادگی و همبستگی ملی تبدیل کرده بود. در چنین فضایی، این اثر بخشی از زبان سوگواری مردم بود. مردمی که برای وداع آمده بودند، در برابر تصویری ایستادند که نه شکوه قدرت، بلکه لحظه‌ای از سادگی، آرامش و لطافت را به یادشان می‌آورد؛ لحظه‌ای که رهبر، چند شاخه گل محمدی را در دست گرفته و عطر آن را نفس می‌کشد. 
شاید اگر این هم‌نگاره در زمانی دیگر رونمایی می‌شد، تنها یک اثر هنری قابل توجه بود؛ اما همزمانی آن با آیین بدرقه، معنایی عمیق‌تر به آن بخشید. گویی تصویر از دل گذشته برخاسته بود تا در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز، به تسلای حافظه جمعی یک ملت تبدیل شود. مردمی که در خیابان‌ها اشک می‌ریختند، این‌بار با تصویری روبه‌رو شدند که به جای روایت فقدان، از زندگی سخن می‌گفت از انسانی که در اوج مسئولیت، هنوز فرصت می‌یابد عطر گل را احساس کند. 
همین پیوند میان زمان، مکان و تصویر است که یک اثر هنری را ماندگار می‌کند. هنر، زمانی بیشترین تأثیر را دارد که بتواند خود را با احساسات واقعی جامعه گره بزند و روایتگر لحظه‌ای باشد که مردم آن را با همه وجود زندگی می‌کنند. حوزه هنری نیز با انتخاب این تصویر و تبدیل آن به یک هم‌نگاره شهری، نشان داد؛ هنر مردمی تنها خلق یک اثر زیبا نیست؛ بلکه ثبت و روایت احساسات مشترک یک ملت در بزنگاه‌های تاریخی است. چنین آثاری، نه فقط برای امروز، بلکه برای سال‌های آینده نیز سندی از عواطف جمعی ایرانیان خواهند بود؛ سندی که به نسل‌های بعد خواهد گفت در روز‌های وداع، این ملت چگونه اندوه خود را با هنر روایت کرد. 
شاید به همین دلیل است که خلق آثار هنری مردمی، امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. شهر فقط با ساختمان و خیابان ساخته نمی‌شود؛ شهر را خاطره‌ها می‌سازند. دیوار‌هایی که هیچ نشانی از هویت یک ملت ندارند، تنها دیوارند؛ اما وقتی تصویری از یک خاطره مشترک بر آنها نقش می‌بندد به بخشی از حافظه شهر تبدیل می‌شوند. 
این همان مسئولیتی است که نهاد‌های فرهنگی، به‌ویژه حوزه هنری، مدت‌هاست، با برگزاری رویداد‌هایی مانند «نقش میان میدان»، «دیوارنگاه‌ها» و... بر دوش گرفته‌اند؛ اینکه هنر را از سالن‌ها و گالری‌ها بیرون بیاورند و به میان مردم ببرند. هنر، زمانی زنده است که مردم هر روز از کنار آن عبور کنند، مکث کنند، درباره‌اش حرف بزنند و فرزندان‌شان از آن بپرسند. اثر هنری وقتی به زندگی مردم راه پیدا کند، دیگر یک شیء فرهنگی نیست؛ بخشی از هویت اجتماعی است. 
هم‌نگاره «وقت بوییدن گل» دقیقاً چنین نسبتی با مردم برقرار کرده است. این اثر نه برای مجموعه‌داران خلق شده و نه برای دیوار یک موزه؛ برای خیابان است، برای رهگذری که شاید با شتاب از کنار سینما سپیده عبور می‌کند، اما ناگهان نگاهش روی آن قاب متوقف می‌شود. شاید برای چند ثانیه، شاید برای چند دقیقه، اما همان مکث کوتاه، آغاز یک گفت‌و‌گو با تاریخ است. 
در شب رونمایی نیز مردم، تنها تماشاگر یک مراسم نبودند. اشک‌هایی که هنگام شعرخوانی احمد بابایی جاری شد، پرچم‌هایی که در دست جوانان می‌چرخید، نوای دمام که خیابان انقلاب را پر کرده بود و جمعیتی که تا بیرون از محوطه سینما سپیده ایستاده بودند، همه نشان می‌داد؛ بعضی آثار، پیش از آنکه به دیوار شهر تعلق داشته باشند، به دل مردم تعلق دارند. 
شاید زیباترین بخش این ماجرا، روایت خود عکاس باشد؛ مردی که سال‌ها پیش، تنها وظیفه حرفه‌ای‌اش را انجام داده بود و امروز با شگفتی می‌گوید نمی‌دانسته آن عکس قرار است روزی روی دیوار شهر نقش ببندد. این یعنی هنر، گاهی سال‌ها صبر می‌کند تا زمان مناسبش فرا برسد. 
ما بیش از همیشه به چنین صبر‌هایی نیاز داریم؛ به هنری که به‌جای هیاهو، ماندگار باشد. به آثاری که تنها برای دیده‌شدن خلق نشوند، بلکه برای به‌یادماندن. به تصویر‌هایی که بتوانند نسل‌های آینده را به گذشته پیوند بزنند و میان امروز و دیروز پلی از احساس بسازند. 
«وقت بوییدن گل» فقط یک هم‌نگاره نیست؛ یادآوری این حقیقت است که ملت‌ها، خاطره‌های بزرگ خود را با هنر حفظ می‌کنند. شاید روزی خود این دیوار نیز به بخشی از تاریخ تهران تبدیل شود؛ جایی که رهگذران نه فقط تصویری از یک مرد، بلکه روایت مهربانی، سادگی و پیوند عمیق یک ملت با خاطره‌های مشترکش را به تماشا می‌ایستند؛ و چه زیباست که گاهی، تمام این روایت، از عطر چند شاخه گل‌محمدی آغاز می‌شود.

برچسب ها: شهر ، ملت ، روایت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار