سالهاست هواخواهان ليبراليسم در داخل، از عاليترين مراكز رسمي قدرت دور بودهاند و براي به دست گرفتن دوباره اين محوريت، نسخههاي بيروني و تئوريهاي پيچيده را تدارك ديدهاند تا بلكه باز هم بيتوجه به دغدغههاي اقتصادي و معيشتي مردم، از منظر خاص خود به تبيين مفاهيمي نظير آزادي بيان، جامعه مدني، حقوق بشر و توسعه سياسي بپردازند. بدون شك رسيدن به قدرت رسمي به تجديدنظرطلبان اين توانايي را ميبخشد كه با استفاده از نرمافزار اصلاحات، پروژه استحاله و تغيير حاكميت را به فاز رسمي و قانوني منتقل كنند كه البته تحقق اين مرحله مستلزم ورود اصلاحطلبان به مراكز اجرايي وقانونگذاري است. هانتينگتون هم در دكترين استحاله خود با تأكيد بر كسب قدرت از سوي جريان مخالف نظام سياسي بيان ميكند: « اصلاحطلبان دموكراتيك نه تنها لازم است در درون رژيم اقتدارگرا وجود داشته باشند، بلكه بايد در آن رژيم قدرت هم داشته باشند.»
دوگانهاي براي بازگشت به قدرت
البته اين طيف كه از سال76 تا پايان دوره رياست جمهوري خاتمي در پيادهسازي بسياري از ايدههاي مختلف استحاله و براندازي ناكام مانده بود، به محض كنار رفتن از قدرت به بازسازي فكري- تشكيلاتي خود برآمد و اگرچه تلاشهاي گسترده اتاق فكر اين جريان براي تصاحب قدرت، در دو انتخابات سال84 و 88، با رويگرداني مردم از شعارها و برنامههاي منسوبين به اين جريان ناكام ماند و به غائلهاي ختم شد، اما هيچگاه باعث نشد كه تصميمسازان اين جريان دست از تلاشهاي خود بردارند. در شرايط فعلي هم تئوريپردازان و تصميمسازان اين جرگه بنا به دلايلي كه در ادامه خواهد آمد نه تنها از تلاشهاي گذشته خود براي برگشت رسمي به قدرت دست بر نداشتهاند بلكه شكل تصاعدي هم به آن دادهاند.
از تلاشهاي ويژه كه به دستور اتاق فكر اين طيف در دستور كار لايههاي مختلف اين جريان براي زمينهسازي جهت برگشتن به عرصه حاكميت در دستور كار قرار گرفته، عبارت است از:
1- «احياي فعاليتهاي مدني» در جهت بازسازي تشكيلاتي اين جريان براي شورشهاي اجتماعي- سياسي و در كنار آن براي هدفي بزرگتر به نام بازگشت رسمي به قدرت كه اينگونه توسط سعيد حجاريان، رسانهاي ميشود: «... بايد به سمت فعاليتهاي مدني پيش رفت... اصلاحطلبان دراين دولت، بايد به سمت دانشگاه و فعاليتهاي روزنامهنگاري پيش بروند و دركل همه كار ميشود كرد.»
2- «ترميم چهره ضدمردمي تجديدنظرطلبان» در افكار عمومي جامعه با شگردهاي تبليغي- رواني نظير «تشكيل جنبش ضدتحريم» صورت ميگيرد كه ميتواند منجر به كسب موفقيت در آوردگاههاي پيشرو شود.
با توجه به گزارههاي فوق بايد تمام تحركات و فعاليتهاي پرحجم و پردامنه منسوبين به اين جريان را در جهت «كسب قدرت» و سپس « عملياتي كردن دكترين استحاله» ارزيابي كرد.
البته پيوند و تلفيق اين دوگزاره در برخي اوقات هم دور از ذهن نبوده و به عبارتي، هماهنگ كردن اين دو هدف با هم توسط استراتژيستهاي اين طيف خللي به اصل موضوع كه همان كسب قدرت است، وارد نميكند.
چرا اصلاحطلبان به فكر مردم افتادهاند؟
چند هفتهاي ميشود كه تجديدنظرطلبان به كمك تريبونها و رسانههايشان سعي دارند موضوع «جنبش ضدتحريم» را كه توسط برخي از وابستگان به اين طيف تشكيل شده به يك بحث درجه يك و فراگير در سطح جامعه و رسانهها تبديل كنند و از طريق آن به اهداف راهبردي خود دست يابند.
سعيد حجاريان، ايدهپرداز مطرح اين طيف در گفتوگو با يكي از رسانهها با بيان جملاتي عاطفي و احساسي، به تبيين و تشريح «جنبش ضدتحريم» ميپردازد و با تأكيد بر اينكه ايجاد كمپينها و جمعآوري امضاهاي جمعي ميتواند صداي مردم را به گوش جهانيان برساند بيان ميكند: «مقابله و تلاش براي از بين رفتن و كاهش تحريمهاي غرب عليه ايران تكليف و وظيفه اخلاقي روشنفكران است و ميتواند در قالب جنبشها نمود بيروني پيدا كند.» كه بايد گفت، هر چند تشكيل اينگونه جنبشها و كمپينها به رغم آنكه در نگاه اول بسيار مطلوب و مثبت نشان داده ميشود، اما شبهات و سؤالات فراواني را در ذهن هر فردي مطرح ميكند، از جمله اينكه؛
- چه شده كه تجديدنظرطلبان برخلاف سابقه و مشي سياسيشان امروز به فكر مردم و مشكلات آنها افتادهاند، تصميم گرفتهاند از حقوق ابتدايي جامعه دفاع كنند و براي كاهش تحريمها بر زندگي اقشارمختلف مردم تلاش كنند؟
- چرا كساني كه مردم را لشكر قابلمه به دست خطاب ميكردند، درطول سه سال گذشته كه سنگينترين تحريمها عليه ملت وضع شد در مقابل تحريمهاي غيرانساني غرب سكوت كردند و امروز به يكباره يادشان افتاده ملتي هم هست و بايد جنبشي جهت احقاق حقوق قابلمه به دستان تشكيل داد؟
- به راستي چگونه ميتوان اين رفتار دوگانه هواخواهان ليبرالسيم در داخل را توجيه كرد؟
- اظهار انسان دوستي سران تجديدنظرطلب را در حمايت از مردم كشورمان ميتوان به راحتي پذيرفت يا بايد آن را در قالب يك سناريو تفسير كرد؟
- نسبت اين گردش 180درجهاي جماعت اصلاحطلب با دكترين براندازي چيست؟
تلاش براي تشديد تحريمها چگونه جاي خود را به «جنبش ضدتحريم» داد
بدون شك يكي از مهمترين عوامل وضع و تشديد تحريمها از سوي غربي ها، در طول چهار سال گذشته، را بايد فعاليتهاي ساختارشكنانه و براندازانه غوغاسالاران سال 88 دانست. زماني كه جماعتي بدون هيچ سند و مدركي خواهان ابطال انتخابات شدند، اردوكشي خياباني به راه انداخته، هزينههاي بيشماري را به نظام و مردم تحميل كردند و زمينه جري شدن دشمن و وضع تحريمهاي گسترده عليه مردم را فراهم كردند. يادمان نرفته كه در همان شرايط بحراني، بسياري از وابستگان به اين جريان در داخل و خارج ازكشور غربيها را جهت تشديد تحريمها و حتي حمله نظامي به ايران تحريك و ترغيب كرده و بيان ميكردند كه اين تشديدها ميتواند زمينه سقوط نظام را فراهم كند. اما ميتوان دلايل سكوت تجديدنظرطلبان در طول چهار سال گذشته در مقابل تحريمهاي فلجكننده عليه ملت را در گزارههاي زير خلاصه نمود:
1- به زعم نظريهپردازان اين جرگه، تحريمهاي بينالمللي ميتوانست به ايجاد نارضايتي عمومي، نافرماني مدني جهت شكلگيري شورشهاي اجتماعي عليه نظام سياسي بينجامد.
2- اثرگذاري تحريمها بر اقشار مختلف اجتماعي بحران كارآمدي و مديريت در نظام را نشان داده و ميتوانست به شكاف بين مردم و حاكميت و در نهايت مقابله علني مردم با كارگزاران حكومت بينجامد.
3- اثرگذاري تحريمها در لايههاي مختلف اجتماعي ميتوانست منجر به رويگرداني مردم از اصولگرايان و اقبال آنها به جريان رقيب شود.
4- بحران مشروعيت براي حاكميت اسلامي، هدف ديگر از سكوت تجديدنظرطلبان در مقابل تحريمها و فشارهاي بينالمللي بود.
5- باجخواهي و مداخله مستقيم قدرتهاي بيگانه در كشور هم از ديگر اهداف به شمار ميآيد.
چرايي چرخش مواضع هواخواهان ليبراليسم در مقابل تحريم
همانگونه كه اشاره شد موضع جماعت اصلاحطلب از «تحريك طرف غربي براي تشديد تحريمها عليه ملت» پس از نزديك به چهار سال جاي خود را به «تشكيل جامعه مدني عليه تحريم» داده و اين چرخش 180 را ميتوان به دلايل زير دانست:
1- بدون ترديد عملكرد پرابهام تجديدنظرطلبان در طول سالهاي حاكميت هشت سالهشان و همچنين در غائلههاي 78 و سال 88، «چهره ضد مردمي و انساني» از آنها در نزد افكار عمومي شكل داده و امروز منسوبين به اين جريان براي بازگشت رسمي به قدرت نيازمند تطهير و ترميم چهره جريان خود بوده تا هم حافظه تاريخي ملت را از تحركات ساختارشكنانهشان پاك كنند و هم خود را همراه، همگام و دلسوز مردم نشان دهند. بهترين راه براي ترميم و تطهير چهره سياسي- اجتماعي يك جريان كه خواهان كسب قدرت است، تشكيل جنبشها و كمپينهاي با محوريت دفاع و حمايت از مردم جامعه است.
2- نظريهپردازان اين جريان احساس ميكنند در ماههاي آينده بخشي از تحريمها لغو خواهد شد و اين را ميشود به انحصار اصلاحات درآورد و اينگونه وانمود كرد كه تلاشها و لابيگريهاي منسوبين به اين جريان باعث شده غربيها مجبور به لغو تحريمهاي فلج كننده شوند، اين يكي از زمينههاي مناسب براي ايجاد مقبوليت و پس از كسب قدرت است. پس انجام فعاليتهايي نظير تشكيل همين جنبشها و كمپينها ميتواند كاري تبليغي- رواني براي كسب مقبوليت و سپس موفقيت در انتخابات پيش رو به شمار آيد.
براي اصلاحطلبان هدف هميشه وسيله را توجيه ميكند
هرچند كه با يك بررسي ساده ميتوان به مصاديق بسياري از رفتار دوگانه اين جماعت در قبال موضوعات واحد رسيد اما رفتار متناقض شخصيتهاي اين دسته با موضوع« تحريم» نشان ميدهد كه، اولاً اصل مردم به ماهو مردم براي تجديدنظرطلبان داراي ارزش و قرب نبوده و تنها چيزي كه براي آنها معنا و مفهوم دارد رسيدن به اهداف كلان و بالادستي تصميمسازان و تصميمگيران اين دسته سياسي است. دوماً براي غوغاسالاران تاريخ انقلاب هميشه هدف وسيله را توجيه ميكند، يعني اگر هدف بر «كسب قدرت» تعلق گرفت بايد از قانون، انقلاب و حقوق اوليه مردم هم گذشت. آنطور كه در سالهاي 78 و 88 از همه چيز براي رسيدن به خواستههاي گروهي خود گذشتند. همانطور هم كه ميبينيم اين جرگه براي موفقيت در انتخابات پيشرو از هر وسيلهاي از جمله فريب افكار عمومي كه در قالب «تشكيل جنبشهاست» استفاده ميكند. البته بايد از اين خرسند بود كه چهره نفاقگونه مدعيان خط امام با اينگونه رفتارهاي متناقض براي افكار عمومي آشكارتر شده و اين يعني آنكه استراتژيهاي پيچيده آنها براي «بازگشت رسمي به قدرت» و پس از آن پيادهسازي «دكترين استحاله» بدون ترديد ابتر باقي خواهد ماند.