
22 بهمن 1357 مغاير با پيروزي انقلاب اسلامي، استانهاي غربي كشور دچار بحران و جنگ ميگردند. چندين گروه معارض و ضد انقلاب در آستانه پيروزي انقلاب و با استفاده از فرصت به وجود آمده و ناهماهنگيهايي كه پس از پيروزي هر انقلابي در هر كشور طبيعي است شروع به اقدامات خرابكارانه و نظامي عليه انقلاب اسلامي و تماميت ارضي جمهوري اسلامي كرده و در حدود تقريباً 18 ماه اين استانها را ناامن و در مواردي اشغال نيز ميكنند. اين اتفاقات جريان داشت تا به قول تقويم رسمي بعضي از مسئولان 31 شهريور 59 جنگ تحميلي از سوي رژيم بعث عراق آغاز شد. به عبارتي جنگ از كردستان شروع شد و در اواخر جنگ تحميلي با انجام عمليات والفجر 10 دوباره به كردستان بازگشت و به قولي كردستان و جبهه غرب و شمالغرب كه ابتدا و انتهاي جنگ و تعرض به كشور و انقلاب اسلامي محسوب ميشود، از اهميت بالايي برخوردار است. از اين رو براي بررسي جنگ در اين بخش از مرزهاي كشورمان گفتوگويي را با سردار حسن رستگار پناه از فرماندهان و مسئولان قديمي كردستان و همرزم شهيد محمد بروجردي انجام داديم كه اكنون به عنوان مشاور امنيتي ستاد كل نيروهاي مسلح همچنان مشغول انجام وظيفه است.
آيا پيش درآمدي در خصوص جنگ تحميلي وجود دارد كه به آن پرداخته نشده و مغفول مانده باشد؟با وقوع انقلاب اسلامي سير توازن قوا در منطقه به هم خورد و در اصل تمامي سرمايهگذاري كه كشورهايي همچون امريكا و صهيونيسم انجام داده بودند به هم خورد. منافع اينها نه تنها در ايران بلكه در حوزه خاورميانه به سمت تزلزل و فروپاشي پيش رفت. امريكاييها قبل از وقوع جنگ چند سناريو را تعريف كرده بودند كه در اسناد موجود ميباشد. اين برنامهها به اين ترتيب بود؛ در مرحله اول به نتيجهاي رسيده بودند كه كودتايي را در ايران انجام دهند و وضعيت نظام اسلامي را تغيير دهند تا اين تزلزلي كه به وجود آمده براي آنها به يك ثبات حتي نسبي تغيير كند نهايت امر به لطف خدا كودتاي نقاب لو رفت و نقشه آنها به هم ريخت چند نفر از سران كودتا آن زمان مطرح كردند كه اگر امريكا در كودتا به نتيجه ميرسيد ديگر نيازي به جنگ نداشت.
در اين بازه زماني قبل از كودتا جريان حادثه طبس را داريم. در نهايت امريكاييها به اين نتيجه رسيدند كه در داخل فرايند ديگري را بايد به شدت دنبال كنند كه اين به عنوان پيش درآمد جنگ است. اين حادثه، همان جريانات بحرانهاي امنيتي در غرب كشور ميباشد كه در اصل از 22 بهمن 57 با پيروزي انقلاب اين پروژه استارت خورد و شروع شد. اين همان حمله گروههاي معارض ضد انقلاب به مراكز امنيتي بود كه در تمامي شهرهاي كردستان اين فرايند دنبال شد و نقطه عطف و اوج آن حادثه سقوط پادگان مهاباد بود. سقوط پادگان مهاباد دقيقاً يك هفته پس از پيروزي انقلاب توسط حزب دموكرات سازماندهي شد و حملاتي را به آن پادگان ترتيب داد كه در نهايت تمام مهمات و تسليحات آن پادگان به دست ضد انقلاب افتاد.
بعد از اين حادثه تمامي پاسگاههاي مرزي، قضايي و شهربانيها و مراكز ژاندارمري در اكثر قريب به اتفاق شهرهاي كردستان به دست گروههاي ضد انقلاب افتاد تا نهايت امر مقاومتهايي را مردم بومي منطقه در برابر اين تحركات دشمن و ضد انقلاب داشتند و نظام اسلامي در آستانهاي قرار گرفت كه مناطق كردي آن به عنوان مناطق آزاد شده به دست گروههاي ضد انقلاب معرفي شد و از طرف ديگر مراكز پادگاني كه از رژيم قبل در اين مناطق بود مانند پادگانهاي لشكر 28 كردستان، تيپ منطقه پيرانشهر، جلديان تحت فشار ضد انقلاب قرار گرفت.
اما تمام اين اتفاقات يك نقطه عطف و اوج دارد و آن حمله به پادگان لشكر 28 كردستان در تاريخ 27 اسفند 1357 از سوي ضد انقلاب است، كه ضد انقلاب اين مسئله را به عنوان يك راهكار اساسي و كليد تسلط بر تمامي مناطق كردستان در دستور كار خود داشت و دنبال ميكرد.
به هر حال خوشبختانه در درون پادگان دلاوران اين لشكر و مردم بومي كه براي پناه به آنجا رفته بودند مقاومت سنگين و جانانهاي انجام دادند و تهاجم ضد انقلاب را پس زدند.
پس از اين واقعه عمليات رواني و تبليغي ضد انقلاب شدت گرفت و در پيامد اين امر حوادثي چون نقده، حادثه پيرانشهر، حادثه 23 تير مريوان بود كه به مركزيت سپاه در مريوان حمله كرده و از 22 نيروي موجود در مقر سپاه، هشت تن از آنان را به شهادت رساندند.
در آخر تنها نقطه شهري كه مردم مقاومت بيشتر و سازماندهي شدهتري را انجام دادند شهرستان پاوه بود و تنها سنگر باقيمانده شهري براي نيروهاي انقلابي همان پاوه محسوب ميشد.
بقيه شهرها همه در اختيار كامل ضد انقلاب بود و هيچ جايگاهي از نظام اسلامي در آنها نبود به جز مراكز پادگاني موجود در اين مناطق.
نام پاوه همواره در تارك مقاومت خطه كردستان ميدرخشد. اگر ميشود مروري بر وقايع اين شهر داشته باشيم.در 26 تير 58 مردم پاوه مقاومت شديدي را در برابر تعرض ضد انقلاب انجام دادند و ضد انقلاب فشار زيادي از بيرون ميآورد تا پاوه سقوط كند به همين منظور ضد انقلاب اعلام كرد كه اگر مردم دست از مقاومت برندارند شهر را با خمپاره ميزنيم، شروع ميكند با خمپاره شهر را ميزند و تعدادي از انقلابيون عزيز به شهادت ميرسند. براي بررسي اين موضوع شهيد بزرگوار چمران به عنوان نماينده امام در شوراي عالي دفاع و وزير دفاع تصميم ميگيرد به پاوه بيايد كه در زمان فرود در پاوه، هليكوپتر حامل آنها سقوط ميكند و شهيد چمران در محاصره قرار ميگيرد و مجبور ميشود در آنجا بماند. پيوند شهيد چمران با نيروهاي پاوه باعث ميشود كه پاوه از سقوط حتمي نجات پيدا كند. بعد از اين اتفاقات، امام فرماني مبني بر نجات پاوه ميدهند. برش اين پيام آنقدر بود كه ضد انقلاب را دچار تزلزل و از هم پاشيدگي ميكند.
به سرعت نيروها از چند محور از جمله پاوه، منطقه اروميه، از سمت زنجان و قروه وارد مرز كردستان ميشوند و شهرهاي سقوط كرده را مجدداً از دست ضد انقلاب خارج ميكنند.
شهيد چمران از پاوه به سمت مريوان و از آنجا به سمت بانه، سردشت و سقز حركت كرده و شهرها را آزاد و در آن نيرو مستقر ميكند. از بالا از سمت اروميه و مياندوآب مهاباد آزاد ميشود و يك استقرار مجددي نظام اسلامي در شهرهاي كردي كشور پيدا ميكند. نيروهاي ضدانقلاب كه خود را در معرض شكست ميبينند به يك حركت سياسي، تاكتيكي دست ميزنند و اعلام ميكنند كه ما حاضريم با نظام اسلامي مذاكره و اهداف خودمان را بر اساس گفتمان و مذاكره بررسي كنيم. در اين مقطع هيئتي از سوي دولت تحت عنوان هيئت حسن نيت براي بررسي و مذاكره به منطقه ميآيد. در آن مقطع امام به اين هيئت ميگويند كه ما مذاكرهاي با كساني كه سلاح در دست دارند و اقدام مسلحانه عليه انقلاب اسلامي ميكنند نداريم، اولين شرط خلع سلاح و گذاشتن سلاح بر زمين است تا بعد بيايند با ما گفتوگو كنند.
اين هيئت شرط امام را انجام داد؟برخلاف نظر امام تمامي نشستهاي حسن نيت در مقطع زماني برگزار ميشود كه گروههاي ضد انقلاب درخواستهايي چون تخليه كامل نيروهاي سپاه پاسداران از شهرهاي كردنشين و ... و اينكه مناطق را پيشمرگان احزاب سياسي كنترل كنند، مطرح كرده بودند.
اين را هيئت نيز شرط ضد انقلاب در مناطقي ميپذيرد و در جاهايي دو پهلو مصوبه تصويب ميكند.
خروج سپاه و تمامي پاسداران، باقي ماندن شهرباني و ژاندارمري براي ايجاد نظم در شهرها و اينكه هيچ گروه مسلحي حق ندارد در شهرها باقي بماند و براي اداره امورات منطقه شورايي تشكيل شود و توسط آن شورا با نيروهاي موجود شهرها كنترل شود، ماحصل مذاكرات هيئت حسن نيت بود.
بعد از اين ماجرا تقريباً براي بار دوم تمامي شهرهاي كردنشين سقوط ميكنند به جز پادگان ارتش كه در اصل نيروها و يگانهاي باقيمانده ارتش در محاصره كامل ضد انقلاب قرار ميگيرند. مثلاً شهيد بروجردي از طرف شهيد بهشتي مأمور رسيدگي به مسائل اين مناطق ميشود كه با ورودش در كرمانشاه با به كارگيري از اكراد مسلمان سازمان پيشمرگان كرد مسلمان را سازماندهي ميكند. چرا؟ چون گروههاي سياسي در عمليات رواني و تبليغي عنوان ميكردند كه شهرهاي كردنشين را بايد پيشمرگان اداره كنند. چرا فقط گروههاي چپ و احزاب سياسي بايد اداره كنند. اين خود يك فرايندي (يعني ورود پيشمرگان كرد مسلمان به شهرها) براي آزاد سازي شهرها ميشود. آخرين عمليات نظامي ما پيش از آغاز جنگ در كردستان آزادسازي بانه به سردشت بود كه در شهريور سال 59 صورت گرفت.
غرب به نفع صدام دنبال ميكنند كه صدام را يك انسان صلحطلب معرفي كنند، در اين فرايند ما هم دچار مشكلاتي در خصوص فرسايشي شدن جنگ، فشار اقتصادي، فشار بر مردم و... شدهايم كه اين شرايط ما را وادار ميكند تصميمات جديدي در اين مرحله از جنگ اتخاذ كنيم. مديريتي كه ما در جنگ داشتيم براساس يك زمانبندي طرحريزي و هدايت شده بود و از همان ابتدا نمايندگاني از طرف حضرت امام مانند مقام معظم رهبري، آيتالله هاشمي و... در جنگ بودهاند و در واقع مديريت جنگ در سطح كلان به عهده خود رهبري انقلاب بوده است و در كنار آن مديريت دولتي را داريم اما ديدگاهي را فرماندهان نظامي جنگ داشتند كه پتانسيل عمومي كشور كمتر در پشتيباني جنگ حاضر شده است.
در اينجا قرارگاهي به نام خاتم تأسيس ميشود كه فرماندهي آن را آقاي هاشمي بر عهده داشتند. هدف از سازماندهي اين قرارگاه آوردن پتانسيل مجموعه دولت و نظام براي پشتيباني از جنگ است كه تأثيرات مفيدي را براي اداره جنگ داشتند و حركتهاي جديدي دنبال شد. در اين مقطع ما عملياتهاي آخري چون والفجر 8 و 10 را داريم كه دشمن به يك جنون رسيد و ميبينيم كه عليه نيروهاي اسلام دست به استفاده از سلاح شيميايي ميزد كه در والفجر 10 به اوج خود رسيد. به هر حال حرف اول و آخر را حضرت امام ميزدند و نمايندگان ايشان در جنگ و حتي مجموعه نظاميها و كشوريها به صورت مشاور عمل ميكردند و اين نبود كه جنگ به دست يك غيرنظامي افتاد.
طي اين ناآراميها ارتش بعث چه اقداماتي انجام ميداد؟همزمان با اين مسائل دشمن ما را از بيرون آناليز ميكرد و ارتباط گروههاي سياسي و معارض با دشمن روز به روز بيشتر ميشد. فشارهاي رژيم بعث به شهرهاي كردستان صورت ميگرفت و رژيم بعث از گروههاي مستقر در كردستان درخواست ميكرد كه درگيريها را شدت بخشند تا او براي حمله سراسري آماده شود. هنگامي كه نيروهاي سپاه و ارتش جاده سردشت را پاكسازي ميكردند، اين 60 كيلومتر راه، حدود يك ماه پاكسازياش طول ميكشد،چون ضدانقلاب به شدت توسط ارتش بعث تغذيه و حمايت شده بود. هنگامي كه به شهر سردشت ميرسند و عمليات پاكسازي و آزادسازي اين منطقه به خوبي انجام ميشود و به پيروزي ميرسند، عراق تهاجم سراسري خود را 31 شهريور آغاز ميكند، يعني براساس يك تحليل واقعبينانه رژيم عراق با ارتباطگيري و هماهنگي با گروههاي ضدانقلاب و برانداز و تجزيهطلب داخلي عمده توان نظامي ايران را در جغرافياي طبيعي كردستان زمينگير كرد و اطمينان داشت كه اگر حملهاي را در ديگر نقاط صورت دهد به راحتي ميتواند پيشروي كند. طبق اسناد از ماه سوم سال 59 حركات ضدانقلاب بسيار شدت پيدا ميكند و همزمان تحركات عراق در نوار مرزي زياد ميشود، به طوري كه چندين مرحله نيروهاي شناسايي عراقي تا شهرستان مريوان داخل شده و كار اطلاعات و شناسايي انجام ميدهند. تيرماه 59 فرماندهان نيروهاي مسلح با بنيصدر جلسهاي را در كرمانشاه ترتيب ميدهند كه در آن جلسه بنيصدر متقاعد نميشود عراق در حال برنامهريزي براي حمله است.
شهيد بروجردي در آن جلسه ميگويد: آقاي بنيصدر شما يك درصد فكر كنيد كه حمله ميكند،ما بايد چه كار كنيم؟ كه بنيصدر ميگويد، هيچي. به هر حال قبل از شروع جنگ تحميلي ما حدود 600 مرحله تعرض به خاك كشورمان در طول مرزمان با عراق را از سوي رژيم بعث داريم كه مثلاً 28 شهريور 59 از مرز باشماق وارد شده، تأسيسات و پاسگاههاي ما را منهدم ميكند روي ارتفاعات قوچسلطان و كاني ميدان حملهاي ميكند كه به خاطر آتش توپخانه ارتش عقبنشيني كرده و به خاك عراق عقب مينشينند. جالب اين است كه امام همانطور كه در صحيفه نيز موجود است چندين بار احتمال حمله عراق را گوشزد ميكند كه مورد توجه قرار نميگيرد.
با وجود انجام رشادتهاي بسيار در جبهههاي غرب و شمالغرب شاهد هستيم كه فرماندهان، رزمندگان و ايثارگران اين جبههها در مقايسه با ديگر جبههها از مهجوريت خاصي برخوردارند. چرا اين مهجوريت به وجود آمده؟ در كل نظر شما در اين خصوص چيست؟ ما در كردستان در چند جبهه درگير بوديم. اولين جبهه ما طبيعت و جغرافياي خاص كردستان، به علت پيچيدگيها، سختي مسيرها و وضعيت سخت در زمستان آنجا بود، به طوري كه وقتي رزمندهاي به كردستان اعزام ميشد اول بايد خودش را با اقليم و طبيعت كردستان وفق ميداد. جنگيدن در مكاني كه خطها مشخص است روشن است اما كردستان اين گونه نبود. احتمال داشت در هر نقطهاي تيمهاي 3 تا10 نفرهاي از ضدانقلاب حضور پيدا كنند يا حتي روزها در جايي بمانند تا بتواند در موقعي خاص ضربهاي بزنند. همرنگ بودن عناصر ضدانقلاب با جغرافيا و زمين و مردم و آداب و رسوم آنجا خود جبههاي ديگر بود. موضوع بعدي شرايط امنيتي داخل كشور بود، يعني ما نميتوانستيم از نظر افكار عمومي عقبه خودمان دائماً بگوييم كردستان مشكلات و ناامني دارد.
بايد با يك سلسله ملاحظات و تعادل در افكار عمومي اخبار كردستان را گزارش ميداديم، حتي در تشييع جنازه بعضي شهداي كردستان ما نميگفتيم كه وي در كردستان شهيد شده. چرا؟ چون ميخواستيم عقبه افكار عمومي ما از لحاظ ناامني در شهرهاي مرزي كردستان و وجود خود اين ناامني مخدوش نشود، از طرف ديگر كمبود امكانات متوجه ما ميشد. هر وقت در جنوب عمليات بود ما كمبود امكانات، نيرو، پشتيباني و... داشتيم. از همان اول يعني در سالهاي 58 به بعد رزمندگان با يك مظلوميت و كمبود امكانات خاص در اين مناطق حاضر و اقدامات مورد نظر را انجام ميدادند. هستههاي اوليه تمامي يگانهاي رزم سپاه نيروهايي هستند كه در سال 58 يا نيمه اول 59 در كردستان شكل گرفتند اين رزمندگان كه در جنوب چنين بازدهي و كاراييهايي را از خود نشان ميدهند، در كردستان با آن شرايط بسيار سخت و مظلوميت خاص شكل گرفتهاند و ميآيند و در جنوب اين حركات را انجام ميدهند. به قولي ميگويند كردستان تنگه احد انقلاب اسلامي است.