کد خبر: 613645
تاریخ انتشار: ۰۲ مهر ۱۳۹۲ - ۰۹:۴۶
مروري بر تأسيس پرقدرت‌ترين يگان موشكي خاورميانه در بحبوحه جنگ تحميلي در گفتگو با سردار امير علي حاجي زاده
جنگ تحميلي صرف‌نظر از مشكلات و ‌سختي‌هايش ‌بركات فراواني نيز از خود برجاي گذاشته است.
صغري خيل فرهنگ | در واقع اين نگاه والاي حضرت امام(ره)، ملت ايران و به خصوص رزمندگان بود كه از تهديد جنگ يك فرصت ساخته و باعث شد تا در دل آتش جنگ، گنجينه‌هاي مادي و معنوي بسياري براي نسل حاضر و حتي آيندگان به يادگار بماند. بي‌شك توسعه و پيشرفت بسياري از توانمندي‌هاي حال حاضر كشورمان ريشه در دوران پرافتخار دفاع مقدس دارد و وقتي كه مي‌بينيم هم اكنون متخصصان كشورمان درصدد تسخير فضا و فرستادن انسان به فضاي ماوراي جو زمين هستند، ‌اين خواسته و اراده از توانمندي‌هايي ناشي مي‌شود كه مديون پايمردي‌هاي شهدايي چون تهراني مقدم، ‌شفيع‌زاده و... است. از اين رو براي آشنايي با نحوه تأسيس، گسترش و بالندگي يگان پرتوان موشكي ‌به گفت‌وگو با سردار اميرعلي حاجي‌زاده، فرمانده نيروي هوافضاي سپاه پرداختيم كه از 19 سالگي وارد عرصه‌هاي نبرد شد و تقريباً از همان زمان نيز دوستي و آشنايي خود با شهيد تهراني مقدم را آغاز و تا لحظه شهادت ايشان تداوم بخشيد.
با اينكه ارتش بعث عراق از قدرت موشكي برخوردار بود، چرا نيروي‌هاي نظامي ما در سال‌هاي ابتدايي جنگ از اين اماكن بي‌بهره بودند و اصولاً اولين جرقه‌هاي دستيابي به توان موشكي چگونه زده شد؟

ما اگر به تاريخ قبل از انقلاب نگاه كنيم، مي‌بينيم كه در دوران رژيم و طاغوت هم موشك‌هاي زمين به زمين نداشتيم و بيشتر تكيه رژيم شاهنشاهي به سيستم‌هاي هوايي معطوف بود و اصولاً امريكايي‌ها موشك‌هاي زمين به زمين را در اختيار شاه قرار نداده بودند.

لذا نياز به دستيابي به موشك از همان ابتدا مطرح بود، حتي قبل از اينكه ما موشك‌هاي ساخت خارجي را داشته باشيم، داخل هم يكسري كارها شروع شده بود. در برخي موارد تبديل بمب‌ها يا راكت‌هاي دست‌ساز يا تلاش براي ازدياد بردشان مد نظر قرار گرفت. اما عمدتاً اين حركت‌ها موفقيتي در بر نداشت و تبديل به محصولي نشد كه ما انتظارش را داشتيم. پس در اولين سفري كه شايد به اين منظور به كشور سوريه انجام شد و يك هيئت عالي‌رتبه از ايران كه تركيبي از سياسيون و نيروهاي نظامي داشت، شهيد تهراني مقدم هم حضور داشت. اين هيئت بازديدي از تجهيزات موشكي سوريه انجام مي‌دهند و آنجا مشخصاً دو نوع موشك ارائه مي‌شود كه مورد بازديد قرار مي‌گيرد. يك موشك «اسكات بي» كه ساخت روسيه بود با برد 300 كيلومتر و يك موشك «فراگ‌‌7 » كه حدود70 كيلومتر برد دارد و فاقد سيستم هدايت بود.

در واقع آنجا عملاً جرقه طرح به اصطلاح تأمين و تهيه بحث موشكي توسط شهيد تهراني مقدم زده مي‌شود و سوري‌ها فقط آن روز مي‌پذيرند كه به ما آموزش بدهند اما تأمين تجهيزات را نمي‌پذيرند. شهيد تهراني مقدم خاطره‌اي را بعدها برايمان تعريف كرد كه تعدادي از فرماندهان لشكر همراه ما در آن سفر بودند همه دور موشك دور برد جمع شده بودند، منتها من با توجه به شناختي كه از توپخانه داشتم مي‌دانستم كه آن را به ما نمي‌دهند اما موشكي كه بردش كم هست را به ما مي‌دهند.

نتيجه توافق آن روز اين مي‌شود كه سوري‌ها به ما آموزش بدهند و يك كار موازي هم انجام گرفت، يعني از طريق ليبي هم پيگيري و دنبال شده بود و آن زمان پذيرفتند به ما تعداد محدودي موشك و سكوي پرتاب بدهند و لطف خداوند بود كه همزمان ما آموزش را از سوري‌ها بگيريم و تجهيزات را از ليبيايي‌ها.

آن امكاناتي كه ما از ليبي فراهم كرديم، ‌چه بودند؟

ما تعداد محدودي تجهيزات از ليبي گرفتيم كه در فاز اول دو سكوي پرتاب بود و به علاوه 8 فروند موشك، يعني خيلي سيستم و تجهيزات زيادي نبود همراه با يك‌سري آموزش فشرده دو ماهه كه سوري‌ها قرار بود به ما بدهند. يعني با همين امكانات كم رفتيم به سمتي كه يگان موشكي تشكيل بدهيم. آينده خيلي مبهم بود و تاريك. خيلي واضح نبود كه با دو سكو و چند تا موشك چه مي‌شود كرد؟ آيا مي‌شود اين يگان موشكي تداوم داشته باشد. آيا دنيا به ما تجهيزات را مي‌دهد يا نه، ابهامات خيلي زياد بود، اما روحيه‌ها بالا بود و اميد در همه مسئولان وجود داشت.

به ويژه شهيد تهراني مقدم خيلي به آينده اميد داشت. از همان روز هم مي‌ديد كه ما بايد در آينده، يگان موشكي داشته باشيم. ابتداي كار توپخانه و موشكي در يك سازمان بود «سازمان توپخانه موشك‌ها». الان در برخي از اين كشور‌ها نظير سوريه دقت كنيد متوجه مي‌شويد كه اكنون نيز شرايط‌شان مثل 30سال گذشته ماست، يعني توپخانه و موشكي در يك سازمان قرار دارد.

تأسيس يگان موشكي سپاه در چه سالي صورت گرفت؟ اگر مي‌شود روند تكامل اين يگان را توضيح دهيد؟

هسته اوليه موشكي در سال 1363 يعني نيمه‌هاي سال شكل گرفت و همان طور كه گفتم اوايل كار توپخانه موشك‌ها بود. ولي به فاصله بسيار كم اين يگان در سال 1364 از نيروي زميني جدا و قرار شد يگان موشكي مستقل باشد. البته اين خيلي نگاه تيز‌بينانه مي‌خواهد يعني آدم بايد خيلي به آينده اميد‌وار باشد و شفاف ببيند تا بتواند يك يگان تازه تأسيس شده را از توپخانه جدا كند و بگويد يگان مستقل و مي‌خواهم آن را توسعه بدهم. بارها من از مقام معظم رهبري شنيدم كه آن روزها حتي به ما سيم خاردار هم نمي‌دادند. متوسط سن فرماندهان و مديران مجموع موشكي ما آن روز حدود 24ـ 22 سال بود. شايد پايين‌تر هم بود. فرماندهان ما مانند شهيد مقدم و... 23 سال داشتند و باقي مديران در سطح فرماندهان هم سن كمتري داشتند. در اين شرايط اين تصميمات گرفته شد.

چطور شد كه تشكيل يگان موشكي به عهده سپاه واگذار شد با وجودي كه به هرحال ارتشي‌ها از تجربه بالاتري برخوردار بودند؟

اصولاً در ارتش‌ها شيوه‌ها متفاوت است. روش ارتش كلاسيك است و اين روش هم كه ارتش دارد كارايي‌هاي خاص خود را دارد. سپاه مجموعه‌اي است كه نهادي و انقلابي عمل مي‌كند. من ياد دارم در سال 1365 بحث خريد سامانه‌هاي اچ كيو 2 و سامانه پدافندي زمين به هوا كه معادل سام 2 است، مطرح بود. پيگير بودند تا آن را براي ارتش خريداري كنند. فرمانده وقت نيروي هوايي ارتش درسال‌هاي 1365ـ 1364گفته بود كه اگر دو سال به ما فرصت بدهيد ما مي‌توانيم آن را عملياتي كنيم، يعني دوسالي طول مي‌كشد تا به مرحله عملياتي برسد. جنگ بود و در شرايط جنگ نمي‌شد تأمل كرد. همه مسئولان مي‌گفتند بايد خيلي سريع عملياتي شود. اين را براي ارتش خريداري كرده بودند. اما گفتند اگر مي‌خواهيد شش ماهه عملياتي شود، كار را به سپاه پاسداران بسپاريد. ما هم فقط توپ 23 ميليمتري داشتيم. يعني بالاترين برد ما در پدافند توپ بود. ولي آن روز يك موشك به سپاه دادند. از سر اجبار نه اينكه مسئولان خيلي اعتقاد داشتند كه سپاه علم و تخصص ويژه دارد نه، ولي شرايط امروز نبود. اين كار انقلابي را تنها از يك نهاد انقلابي مي‌توان توقع داشت. از مجموعه‌اي مانند سپاه مي‌توان خواست. ارتش خودش گفت: « من نمي‌توانم اين كار را انجام دهم...» طبيعي هم بود، آنها ژست خاص خودشان را داشتند و براي سازماندهي يك يگان خيلي مسير طولاني و مخصوص به خود را دارند، البته من شيوه ‌آنها را اصلاً رد يا تأييد نمي‌كنم. من به ياد دارم برخي از مسئولان خيلي با شك و شبهه به توانمندي ما نگاه مي‌كردند. مقام معظم رهبري آن زمان رئيس‌جمهور كشور بودند كه خيلي اطمينان داشته و فعاليت‌هاي ما را با دقت و توجه دنبال مي‌كردند. زماني هم كه بنا به مسائل پيش آمده ليبيايي‌ها دست از كار كشيدند، مسئولان مجبور شدند؛ تكرار مي‌كنم آن روز مجبور شدند! از توان ما استفاده كنند. ما هم اولين موشك را بدون حضور ليبيايي‌ها در 21 دي ماه 1365 شليك كرديم كه با تأييد خبر اصابتش به بغداد، براي همه اعلام كردند. لذا آنجايي‌ كه كشور به سپاه اختيار داد تا به مسائل ورود پيدا كند، اين نيرو قابليت‌ها و توانمندي‌هايي را از خود نشان داد و استعداد‌ها بروز كرد.

پيش‌تر از نقش سردار شهيد تهراني مقدم در پيشبرد يگان موشكي سپاه صحبت كرديد، اگر مي‌شود بيشتر در اين مورد بگوييد. ضمن اينكه خوب است يادي از سردار شهيد شفيع‌زاده داشته باشيم.

ايشان هم در توپخانه و هم در موشكي فرمانده بودند. فرمانده و مدير نقش كليدي ايفا مي‌كند. در صحبت‌هاي قبلي هم اشاره داشتيم ايشان چه روحيه بالايي داشتند كه تنها با داشتن هشت فروند موشك و دو سكوي پرتاب با وسع نظر و اميد خاصي اراده مي‌كند و يگان موشكي تشكيل مي‌دهد. اين خيلي مهم است در آن شرايط جنگي كه تحريم بوديم و هيچ امكاناتي به ما نمي‌دادند، آن زمان اين فرمانده چنين تصميمي مي‌گيرد. فرماندهان سپاه همواره در تمام خطوط پيشقدم بودند و همه به دنبال آنها. اين پيشروي فقط در درگيري و جنگ نبود بلكه درباره مسائل فني، تحقيقات، توسعه و سازماندهي هم بود و طبيعتاً شهيد تهراني مقدم چنين روحيه‌اي داشتند.

ايشان به دنبال تشكيل و توسعه مجموعه موشكي بود و نقش كليدي هم داشت. البته سال 1364ديگر ايشان از مجموعه توپخانه جدا و صرفاً براي كار موشكي آمد. آن قدم‌هاي اوليه كه در تأسيس توپخانه بر داشته شد در واقع يك شكل اوليه‌اي گرفته بود، اما هنوز عمق پيدا نكرده بود، شهيد شفيع‌زاده آن را ادامه داد و تا پايان جنگ مجموعه توپخانه را به جاي خوبي رساند. اما شهيد شفيع‌زاده تا آنجايي كه ما با ايشان آشنا بوديم و ارتباط داشتيم، مي‌دانم كه كارش را از آبادان شروع كرد.

اولين حمله موشكي ايران به عراق در چه زماني بود و چه اهدافي را دنبال مي‌كرد؟

عراق دور جديدي از حملات خود را با كشاندن جنگ به شهر‌هاي عمقي ايران آغاز كرد، اينجا بود كه جمهوري اسلامي ايران مجبور شد به سمت حملات موشكي برود. اولين موشك در 21 اسفند 1363بعد از شرارت بعثي‌ها شليك شد. اولين موشك را آماده كرده و مي‌خواستيم به بغداد بزنيم كه در دقايق آخر از بيت امام راحل تماس گرفتند كه اولين موشك به بغداد زده نشود. جايي غير از بغداد بزنيد. به نوعي امام خميني مي‌خواستند با صدام اتمام حجت كنند. اما شرارت‌هاي صدام همچنان ادامه داشت تا اينكه دو روز بعد يعني 23 اسفند دومين موشك به سمت بغداد شليك و به بانك رافدين كه بزرگترين بانك دولتي عراق بود، اصابت كرد.

سردار! قبل از زدن موشك آيا اعلام مي‌كرديد كه قرار است بمباران هوايي كنيد تا مردم غير نظامي محل سكونتشان را خالي كنند؟!

بله حتماً! براي حمله به شهرها اعلام مي‌كرديم كه تخليه كنند. در حمله به بغداد، دشمن اصلاً باور نمي‌كرد كه ما اين كار را كرده‌ايم. تا پنجمين موشك هم كه زديم، آنها انكار كرده و مي‌گفتند بمبگذاري شده است. ما در حمله به بصره، العماره و... هم از قبل اعلام كرديم. آنها وقتي در جبهه‌ها نمي‌توانستند با رزمندگان ما خوب مقابله كنند و نيروهاي ما پي در پي به پيروزي‌هايي دست مي‌يافتند زماني كه صدام كم مي‌آورد، از جاي ديگري فشارمي آورد، مثلاً جنگ شهرها را شدت مي‌بخشيد. دنبال اين بود كه ما را در آن عرصه شكست دهد براي همين تمام تلاشش اين بود كه جنگ را به شهرها بكشاند. اين در حالي بود كه پشتيبان جبهه‌هاي ما مردم بودند، اما صدام مي‌خواست بين مردم، جبهه‌ها و مسئولان فاصله بيندازد، براي همين اقدامات وسيعي را عليه ايران شروع كردند. به همين خاطر دشمن امكانات هواپيمايي زيادي گرفت تا بتواند عمق كشور ما و شهر‌هاي بزرگ ما را در اقصي نقاط جغرافياي جمهوري اسلامي مورد هدف قرار بدهد. اما ما از موشك به عنوان ابزار بازدارنده و در حد رفع ضرورت استفاده مي‌كرديم. فقط مي‌خواستيم جلوي حملات آنها را بگيريم.

دستيابي ما به مهارت‌هاي موشكي و پاسخ ما به دشمن چه بازتابي در مجامع بين‌المللي داشت؟

اگر برگرديد به آن دوره مي‌بينيد كه آن زمان امريكايي‌ها و غرب ما را تحريم كرده بودند. آنها توپ، مهمات و حتي تجهيزات مخابراتي هم به ما نمي‌دادند. در چنين شرايطي ايران توانسته بود موشك به دست آورد. نه موشكي كه 10كيلومتر بزند نه! 300كيلومتر برد داشت. اين اتفاق عجيبي بود. همه اينها عنايت الهي بود كه در آن شرايط كه به ما توپي با برد 27 كيلومتر نمي‌دادند، پس به يكباره ما تعداد محدودي موشك به دست آورده بوديم. اين خارج از مديريت غرب و شرق بود. يعني تنها موضوعي كه امريكا و شوروي روي آن توافق داشتند، اين بود كه ايران بايد محدود شود و هر دو توافق داشتند كه از صدام دفاع و حمايت كنند. صدام هم از تجهيزات غربي استفاده مي‌كرد و هم از تجهيزات شرقي. از طرفي وقتي ما به توان موشكي دست پيدا كرديم و امكانات به دست آورديم براي مقابله، هر دو كشور بسيج شدند كه ايران را از اين داشته محروم كنند. در گام اول به قذافي فشار آوردند. او نيروهايش را جمع كرد و تجهيزات را غير‌عملياتي كرد و برد. آنها اراده شان اين بود كه جلوي ما را بگيرند كه در مقطعي موفق شدند اما به هر حال خدا عنايت كرد و مسير ديگري براي ما باز شد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار