کد خبر: 613563
تاریخ انتشار: ۰۱ مهر ۱۳۹۲ - ۲۳:۴۸
وقتي احزاب ناشناخته براي رئيس‌جمهور امريكا نامه مي‌نويسند
يك روز پس از انتشار نامه‌اي منسوب به 31 حزب اصلاح‌طلب خطاب به رئيس‌جمهور امريكا، مصطفي كواكبيان، دبيركل حزب مردمسالاري ارسال نامه توسط حزب متبوعش به اوباما را تكذيب كرد
يك روز پس از انتشار نامه‌اي منسوب به 31 حزب اصلاح‌طلب خطاب به رئيس‌جمهور امريكا، مصطفي كواكبيان، دبيركل حزب مردمسالاري ارسال نامه توسط حزب متبوعش به اوباما را تكذيب كرد و اعلام كرد «حزب مردمسالاري از ارسال و امضاي چنين نامه‌اي بي‌اطلاع بوده و هيچ جلسه‌اي نيز براي تصميم‌گيري در اين رابطه برگزار نشده بود.» اين تكذيب نشان مي‌دهد نام حزب مردمسالاري و مصطفي كواكبيان به دروغ در پاي آن نامه درج شده بود و حالا آيا بايد منتظر تكذيبيه‌هاي ديگر هم بود؟ البته اگر آن احزابي كه نامشان ذيل آن نامه درج شده، وجود خارجي داشته باشند!
وقتي در آستانه سفر رئيس‌جمهور به نيويورك و در حالي كه توصيه‌هاي دلسوزانه به حسن روحاني او را به حفظ عزت و رعايت مصلحت مردم ايران در مواجهه با مسئولان امريكايي فرامي‌خواند، شنيده مي‌شود كه 31 حزب اصلاح‌طلب نامه‌اي سرگشاده را خطاب به رئيس‌جمهور امريكا نوشته‌اند و به نمايندگي از ملت ايران از او درخواست كرده‌اند كه با ورود مؤثر به موضوعات مورد علاقه دو ملّت و تلاش در جهت رفع تحريم‌ها عليه ايران، زمينه گفت‌وگوي بدون پيش‌شرط و از موضع برابر دو كشور را با احترام به حق و حقوق مسلم هر دو ملت فراهم نمايند، في‌الفور سؤالاتي در ذهن مي‌آيد، آن عدد 31، آن به نمايندگي از ملت ايران، آن درخواست خارج از چارچوب عزت و... همگي مي‌تواند منشأ سؤالاتي باشد كه فقط كمي كنكاش در آنها كافي است تا اعتبار و وزن چنين نامه‌نگاري‌هايي را روشن سازد.
   نامه‌اي تحقير آميز و احساسي!
جنس الفاظ آغاز نامه، بيشتر به نوشته وبلاگ  دخترانه‌اي مي‌ماند كه مي‌كوشد با سرهم كردن عبارات احساسي، مخاطب خاص خود را تحت تأثير قرار دهد! وگرنه در مطلع نامه‌اي سياسي و آن هم ذيل موضوعي به اهميت تحريم‌هاي اعمال شده عليه ملت ايران و رابطه ايران و امريكا و امثاله، چه جاي گفتن از «گرماي ريگ‌هاي كوير مركزي ايران و رنگ دلنشين حيات در بيابان‌هاي سرخ‌گون آريزونا» و...!
عبارات نامه در سطرهاي بعد از آن دون شأن بودن آغازين به نحوي مشمئزكننده تحقيرآميز مي‌شود. نويسندگان نامه همچون متهماني در موضع ضعف و گويي صرف تبرئه خويش، از «خاطرات تلخ و تأسف‌بار وقايع 11 سپتامبر» مي‌گويند و انگار كه در آغاز سخن شهادتين مي‌گويند كه «ما نبوديم، ما به شما ايمان داريم!» اين عبارات تحقيرآميز در ادامه دامان كل ملت ايران را مي‌گيرد و اصلاح‌طلباني كه نامه منسوب به آنان منتشر شده است، مدعي مي‌شوند كه «در جريان حادثه 11 سپتامبر مردم مسلمان و متمدن ايران با افروختن شمع‌هاي همدردي و همدلي در خيابان‌ها و ميادين شهرها، اين رخداد تلخ را به سوگ نشستند» و معلوم نيست از كدام مردم سخن مي‌گويند و كدام سوگ و كدام مراسم كه اصلش مردم ايران گرچه از هيچ مرگ و حادثه‌اي تروريستي استقبال نمي‌كنند، اما آنقدر سوگوار عزيزان‌شان در حوادث تروريستي‌اي كه امريكا و همپيمانانش براي ايشان رقم زده‌اند، بوده‌اند كه بعيد است فرصت و توان روحي روشن كردن شمعي براي كشته‌هاي 11‌سپتامبر را داشته باشند!
اصلاح‌طلبان و احزاب خلق‌الساعه‌شان مي‌توانند ملتمس اوباما باشند و عزت و حكمت و مصلحت را پاي چهار تا ژست گفت‌و‌گو و مردم‌دوستي و... قرباني كنند اما اينكه اين درخواست و التماس از اوباما براي اينكه ورود مؤثر داشته باشيد كه زمينه‌ساز رفع تحريم‌ها باشيد، از قول مردم ايران بيان شود، زياده سنگين است! چه آنكه اين احزاب هويت خودشان نيز معلوم نيست، حال وزن سياسي و پايگاه اجتماعي‌شان بماند و با اين حساب چه كسي آنها را نماينده ملت ايران كرده است؟! از متن نامه برمي‌آيد كه اصلاح‌طلبان خود را جهان‌سومي‌هايي مي‌دانند كه براي كدخداي جهان نامه نوشته‌اند، مردم ايران اما اينگونه خود را كوچك نمي‌دانند... و اگر حزب يا احزابي ادعاي نمايندگي ملت ايران را دارد، چه خوب كه تعداد اعضا و ميزان نمايندگان خود در مجلس را علناً اعلام كند.
 بي‌اعتنايي اوباما به نامه‌نگاري اصلاح‌طلبان
اوباما طبيعتاً در موضع رئيس‌جمهور امريكا براي اين نامه نه اعتباري قائل خواهد بود و نه وزني، چه آنكه اصلاح‌طلبان توهمات خود را باور مي‌كنند و مثلاً به جمع شدن دو نفر آدم در كنار هم نام حزب مي‌دهند و خودشان هم باورشان مي‌شود ما حزب داريم، اما اوباما حسب واقعيت‌هاي موجود تصميم‌گيري مي‌كند و نه توهمات، گرچه كه در راستاي عمليات رواني عليه جمهوري اسلامي رسانه‌هاي همسو با دولت امريكا همواره مبلغ همان توهمات باشند، اما اين توهمات را ملاك تصميم‌گيري قرار نمي‌دهد.
اوباما چرا بايد براي چند كانون و جمعيت كه خود را حزب مي‌نامند و حتي هموطنانشان آنها را نمي‌شناسند، شأن و اعتباري قائل باشد؟ خصوصاً اوبامايي كه به خوبي دانسته اگر قرار بر ايجاد رابطه‌اي با جمهوري اسلامي باشد، اويي كه بايد رضايت دهد و اعلام كند رهبر جمهوري اسلامي است و از همين رو در چند سال اخير هم به حضرت آيت‌الله خامنه‌اي نامه نوشته است و نه هيچ‌كس ديگر و اين ميانه چه اعتباري براي احزاب گمنامي كه مي‌كوشند با نامه‌نگاري در موضوعات مهم، احساس وجود داشتن كنند و ژست مهم بودن بگيرند؟!
  يك نفر ما را حساب كند!
حزب حمايت از نظم و قانون، كانون وليعصر، كانون مهستان، كانون متفكرين ايران و... از جمله همان 31 حزب اصلاح‌طلبي هستند كه اسم‌شان ذيل آن نامه ‌كذايي آمده و كسي تاكنون نام آنها را نشنيده بود! اين ناشناس بودن احزاب نام برده، اين گمانه را تقويت مي‌كند كه اصل اين نامه‌نگاري نه براي تحت تأثير قراردادن رئيس‌جمهور امريكا يا حتي ايجاد موجي سياسي براي حمايت از موضع ايجاد رابطه با امريكا كه صرفاً براي كسب شهرت در فضاي سياسي داخلي و بيان اينكه «ما هم هستيم» و ايجاد گزاره‌اي در كارنامه حزبي احزاب خلق‌الساعه و تك‌عضو! و ايجاد سابقه‌اي براي فعاليت‌هاي سياسي خود منتشر شده است! چه آنكه خود به خوبي از بي‌وزني سياسي‌شان و بي‌تعدادي پايگاه اجتماعي‌شان و عدم‌توان‌شان براي ايجاد موج سياسي يا تحت تأثير قرار دادن اوباما آگاهند و حال با بزرگنمايي عدد مي‌كوشند خود را پررنگ جلوه دهند اما في‌الحال كه تنها حزب معروف آن ليست، اطلاع خود را از وجود اين نامه تكذيب كرد و شايد تكذيبيه‌هاي ديگري هم در راه باشد...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار