شيعيان عراق نهتنها به عنوان يك عامل بيداري اسلامي در بين ملل مختلف از طريق مجاهدتهاي علمي و عملي نقشي اساسي را ايفا كردهاند، بلكه جريان مهمي از جريانات موجود در منطقه به حساب ميآيند و نيز در ايجاد بسترهاي جديد بيداري اسلامي در بلاد شيعهنشين و طوايف اهل تسنن معتدل تأثيرگذار محسوب ميشوند. ارتباطات مختلف طوايفي، حضور دانشمندان و فرهيختگان علمي و ادبي و دارا بودن ويژگي مهم استراتژيكي در منطقه سبب شده است، جريان شيعيان عراق به عنوان جريان حساسي در بعضي از موارد شناخته شود. نمونه مهم و تأثيرگذار از جنبشهاي شيعي عراق مجلس اعلاي اسلامي عراق است كه مؤسسان آن افرادي چون حضرات آيات شهيد سيد محمدباقر حكيم و سيد محمودهاشمي شاهرودي هستند. درگفتوشنود پيش روي، استاد ماجد غماص، نماينده مجلس اعلاي اسلامي عراق به دستاوردهاي مقاومت شيعي عراق، چالشها و اقدامات دولت شيعي عراق و وظايف مجلس اعلاي اسلامي به عنوان اهم احزاب عراق ميپردازد.
درآغاز سخن مناسب است كه به پيشينه مبارزات شيعيان عراق و به ويژه عالمان بزرگ حوزه نجف عليه استعمار عراق اشاراتي داشته باشيد. به نظر ميرسد كه اين مدخل مناسبي براي ورود به بحث باشد؟
بسماللهالرحمنالرحيم. بايد عرض كنم كه به خاطر مشغوليتهاي انقلابي يا هر چيز ديگري، شايد مردم مسلمان ايران از وضعيت شيعيان عراق اطلاع كافي نداشته باشند. مقاومتها و فعاليتهاي سياسي كه 100 الي 120 سال گذشته مردم عراق شاهد آن بودند، تقريباً شبيه فعاليتها و اقداماتي است كه در ايران به وقوع پيوسته است. خيلي مهم است ايرانيان عزيز بدانند مردم عراق همپاي شيعيان ايران در ابعاد مختلف استكبارستيزي و حركت جهادي عليه استعمارگران بهخصوص انگلستان در پايگاههاي مختلفي چون پايگاه مرجعيت و روحانيت حضور چشمگيري داشتند. در كنار روحانيوني چون سيد حسن مدرس و سيد ابوالقاسم كاشاني در ايران، روحانيوني چون ميرزاي شيرازي، سيد ابوالحسن اصفهاني، مرحوم محمدتقي شيرازي و سيد محسن حكيم در عراق به مقاومت در مقابل ظالمان و استعمارگران اشتغال داشتند، خاصتاً عالماني چون سيد محمدباقر صدر و سيد محمدباقر حكيم در زير چتر تفكر امام خميني(ره) به اين امر مشغول بودند و ميتوان گفت حتي جان و خونهاي زياد و بيشتري را شيعيان عراق دادند و مظالم بيشتري را متحمل شدند؛ لذا اين حركت با فداكاريهاي بيشتري مسير خود را در عراق طي كرد.
با اين حال ما شاهد هستيم كه رهبران ديني و مبارزاتي عراق از تفاوت شرايط ايران با عراق سخن ميگويند و اينكه اين دو كشور به لحاظ اين تفاوتها، سيستمهاي حكومتي متفاوتي را نيز ميطلبند. به نظر شما اين تفاوتها كدامند و منشاء چه رويدادهايي ميشوند؟
شرايط عراق با ايران تفاوتهاي مهمي دارد. در ايران بيش از 90 درصد مردم تمايلات شيعي دارند، ولي در عراق اين گونه نيست. حدود 60 درصد مردم شيعهاند و از 40 درصد باقيمانده 20 درصدشان به عقايد اهل تسنن گرايش دارند كه ايشان بيش از صدها سال است كه بر اين اكثريت حكومت كردهاند. اين مسئله را در ايران مشاهده نميكنيم. از هنگام گرايش رسمي ايرانيان به تشيع در اين چند صد سال حكومتها شيعه مذهب هستند و متعلق به شيعياناند. در عراق نفوذ استعمارگران در صد سال اخير باعث تسلط اين اقليت بر اكثريت شد كه تا سقوط صدام ادامه داشته است. بعد از سقوط صدام معادلات حكومتي در عراق وارد عرصه جديدي شد كه در آن اكثريت در حكومت نقش مهمي دارند و بيترديد اين اكثريت شيعيان عراقاند.
شيعيان در عراق جديد، چه تأثيري در فرايند اخير كشورهاي حوزه بيداري اسلامي دارند يا ميتوانند داشته باشند؟ جايگاه عراق در اين هژموني جديد چگونه تعريف ميشود؟
در مرحله اخير كه جهان اسلام وارد مرحله خاصي شده، نقش عراق به عنوان يك جايگاه تمدني و موقعيتي مهم قابل تأمل است. با توجه به آن كه مردم عراق در مظلوميت مضاعفي بهسر ميبرند و نظامهاي حكومتي قبل از عثماني و در اثناي دولت عثماني و بعد از آن چه به عنوان پادشاهي يا جمهوري، شيعيان عراق به عنوان اكثريت قابل توجه هيچ نقشي در حكومتها نداشتند و اگر حضوري به چشم ميآيد حضوري بيارزش و حداقلي بوده است. سقوط صدام كه نماد بارز تسلط اقليت بر اكثريت است، پنجرهاي را گشود كه مردم مسلمان عراق بهخصوص شيعيان با توجه به پتانسيل عظيم و گرفتن ارتباط با مراجع عظام سعي كردند از اين فرصت به صورت مطلوب استفاده كنند. اولين قدم در اين راستا آن بود كه انتخابات آزاد را سرلوحه خود قرار دادند. نخستين قدم در راستاي اين روند نگارش قانون اساسي عراق بر اساس مفاهيم اسلام و حكم اكثريتي و شركت همه اقشار در ايجاد اين دولت با حفظ معادله اكثريتي بود. اكنون اين قانون مورد احترام همه اقشار قرار گرفته است و مرجعيت نيز صرفنظر از بعضي ملاحظات اين قانون را مقبول دانستند. اين روند ادامه يافت و به تأسيس پارلمان عراق، دولت عراق و سازمانهاي تشكيلدهنده مربوط به دولت انجاميد، ولي ما در حال گذر از يك بحران اساسي هستيم و آن اين است كه كشورها و گروههايي وجود دارند كه گويي نميخواهند اين روند ادامه يابد و اين بزرگترين چالشي است كه روبهروي آن قرار داريم.
اهميت تجربه عراق جديد –كه شيعيان در ساختن آن نقش مهمي دارند ـ در چيست؟ آيا ميتواند از سوي كشورهاي انقلابي حوزه بيداري اسلامي مورد استفاده و اقتباس قرار گيرد؟
تجربه عراق بعد از رژيم صدام اولين تجربهاي است كه در جهان عرب به اين وجه رخ داده است. به گونهاي كه بعد از حوادث اخير و سقوط ديكتاتورهاي منطقه شاهد مراجعه افراد بسياري از كشورهايي چون مصر به عراق هستيم كه خواهان بهره گرفتن و در اختيار قرار دادن تجربيات عراق هستند، خصوصاً مطالبه اين مسئله را در مورد وضع قانون اساسي دارند. تأثير شيعيان عراق در اين مهم به خاطر مسائلي چون زبان، موقعيت جغرافيايي و پيشينه فرهنگي تأثير عميقي داشته و نقش مهمي را ايفا كرده است. حتي بسياري از شيعيان عرب از خليج، بحرين و. . . نگاه ويژهاي به عراق و تجربه اين روند سياسي دارند. اين يكي از مهمترين دستاوردهاي حكومت عراق است كه ميتوان به نحو مطلوب از آن استفاده كرد.
مسلما اكثريت شيعه عراق –كه به رغم داشتن برگ برنده، همواره تحت اجحاف صدام بودهاند ـ در شرايط عراق جديد، به سختي ميتوانستند چنين تنوعي را در حكومت بپذيرند. چه عاملي موجب شد كه به رغم اين ذهنيت، اكثريت شيعي پذيراي اين تنوع درمشاركت سياسي شد؟
مرجعيت معظم عراق يعني شخص حضرت آيتالله سيستاني به اين مسئله تأكيد دارند. بيان ايشان به شيعيان عراق اين است كه نگوييد اهل سنت برادران ما هستند، بلكه بايد بگوييد آنها از خود ما هستند. اين گفته حالت اطمينانبخش و تأثيرگذاري در ميان اهل سنت عراق به وجود آورد. در حقيقت اين نياز ديده ميشود كه تمام گروهها در اداره حكومت ايفاي نقش كنند. با آن كه اكثريت مردم عراق شيعهمذهب هستند، اما در مقابل جهان عرب اين شيعيان يك اقليت محسوب ميشوند. نكته ديگر اينكه ما در عراق بايد حكومت و قانوني را مديريت كنيم كه مبادا شيعيان ديگر مناطق با مشكلات و محدوديتهاي ناگواري روبهرو شوند و اطميناني را در جهان عرب ايجاد كند تا قوت قلبي براي شيعيان مختلف جهان عرب كه در شمال افريقا و خليج حضور دارند، باشد و نگاه تمامي شيعيان اين مناطق به عراق است. مسئله پشتيباني از شيعيان امري غيرقابل انكار است و اين حمايت غير از ايجاد حالت حكومت اشتراكي در عراق ممكن نميشود.
به سؤال قبلي خودم برميگردم. اقليتهاي ديني پس از سقوط صدام درحالت خوف و رجا به سر ميبردند. چه عاملي ثبات خاطر آنها را تأمين كرد؟ آنها چگونه به مشاركت كنوني متقاعد شدند؟
بعد از فروپاشي دولت صدام يك خوف و بيمي در ميان اهل تسنن ايجاد شد كه گمان كردند شيعيان عراق از آنها انتقام خواهند گرفت و نخواهند گذاشت در مديريت آينده كشور نقشي را ايفا كنند. متأسفانه اين موضوع بسترهايي را در ميان مناطق اهل سنت خصوصاً در شمال غربي عراق به وجود آورد كه گروههاي تكفيري و القاعده رشد كنند. گروههاي بعثي نيز از اين فرصت استفاده و پايگاههاي خود را در اين مناطق مستحكم كردند. درحالي كه رژيم صدام نهتنها شيعيان را آزار ميداد، بلكه به اهل تسنن هم رحم نكرد و آسيبهاي بسياري به آنها رساند. اين تندروي از بطن سنيهاي عراق ايجاد نشد، بلكه از خارج عراق وارد اين مناطق شد.
قبل از رويدادهاي اخير دركشورهاي حوزه بيداري اسلامي، گروههاي تكفيري در عراق جولان زيادي ميدادند. به نظر ميرسد پس از تحولات اخير در آن كشورها، آنها نقطه ثقل انفجارها وكارشكنيهاي خود را به آن مناطق منتقل كردهاند. پس از آزادي عراق اين گروهها چگونه به كشور شما راه پيدا كردند؟
بعد از اشغال امريكا توسط عراق فرصتي براي نيروهاي تندرو و تكفيري ايجاد شد تا از مرزها عبور كنند و وارد اين مناطق شوند. متأسفانه بعضي از فريبخوردگان اهل تسنن عراق نيز با آنان متحد شدند. اين گروهها از وضعيت اسفناك اقتصادي مردم اهل سنت سوءاستفاده و ايشان را سازماندهي كردند. البته اين تشددگرايي تنها مختص اهل تسنن نيست، بلكه گروههاي تندرويي نيز در ميان شيعيان عراق ايجاد شد. نيتهايي چون عكسالعمل در مقابل فعاليتهاي گروههاي اهل سنت و مخالفت با فعاليتها و اقدامات رژيم سابق گروههايي را به وجود آورد كه به درگيريهاي فرقهاي خصوصاً در سالهاي 2007-2005 منجر شد، اما اين درگيريها بهزودي فروكش كرد و در حال حاضر وضعيت درگيريها و اقدامات تروريستي در عراق تغيير كرده است. در حال حاضر شاهد هستيم انفجارها و اقدامات تروريستي از خارج عراق هدايت ميشوند. اين گروهها براي يك مأموريت خاص از سوي بيگانگان كنترل ميشوند. براي مثال اقدامات تروريستي كه در مناطقي چون صلاحالدين، بغداد و حتي تكريت (زادگاه صدام) در ميان جوامع اهل سنت و شيعه ميشود براي ايجاد يك چهره ناامن از عراق است و زير سؤال بردن توان امنيتي عراق از اهداف اين عوامل خارجي است. عمليات تروريستي در عراق براي يك هدف مشخص و مرحلهاي است كه ارتباطي با اهل تسنن ندارد. اين مردم اكنون خواستار زندگي رفاقتي، مسالمتآميز و محبتآميز با كل مؤلفههاي عراق خصوصاً شيعيان هستند، زيرا مشاهده ميكنيم بسياري از عشاير عراق كه نيمي از آنها شيعه و نيم ديگر اهل تسنناند در يك منطقه سكونت دارند و به مراودات اقتصادي و اجتماعي و مسائلي از اين قبيل مشغولند.
از آغاز اشغال عراق توسط دولت امريكا، زمزمه اعتراض به اشغال اين كشورآغازشد و در طي مدتي به اوج رسيد. حتي مقاومتهاي مردمي دربرابر پديده اشغال شكل گرفت و نهايتاً به رفع اشغال عراق ـ ولو به شكل ظاهري ـ منتهي گشت. اين تجربه موفق تاچه حد ميتواند بر فرآيند جاري دركشورهاي حوزه بيداري اسلامي مؤثر باشد؟
پايان نسبتاً زودهنگام اشغال عراق توسط نيروهاي امريكايي و مقاومت مردم عراق ميتواند الگويي براي انقلابيون ديگر كشورها باشد. ابتدا بايد گفت دو نوع مقاومت براي مقابله با اين اشغال در عراق وجود داشت. گروهي اعتقاد به فعاليتهاي مسلحانه داشتند و معتقد بودند در مقابل نيروهاي امريكايي بايد دست به سلاح برد. نوعي ديگر مقاومت مسالمتآميز يا همان مقاومت سياسي است. شهيد آيتالله حكيم در يكي از نمازهاي جمعه خود در نجف اعلام كردند ما بايد از مقاومت سياسي بهره ببريم. مقاومت سياسي عبارت است از اينكه ما به امريكاييها در مسائل تشكيل حكومت، انتخاب حكومت و دولتسازي مجال زيادي ندهيم و به ساختن نهادها و ساختارهاي دولت بپردازيم. در همان ايام ابتدايي حاكم مدني امريكايي عراق كه توسط رئيسجمهور وقت امريكا، بوش انتخاب شده بود تصميم گرفت وزرايي را از قشر بزرگان عراق انتخاب كند تا در حكومت او سكاندار وزارتخانههاي متبوع شوند. در همان ايام مرحوم عبدالعزيز حكيم در سخناني بيان كرد:«انساني باشرف را در عراق نميتوان پيدا كرد كه در اين حكومت شركت كند». اين مسئله باعث شد گروههايي چون مجلس اعلاي اسلامي و ديگر گروههاي عراقي با تصميم حاكم امريكايي مخالفت كردند و به درخواست او پاسخ منفي دادند و آن طرح امريكايي ناكام ماند. اين يكي از مسائل مقاومت سياسي مردم عراق است، به روي عوامل امريكايي نتوانستند آنچه را كه ميخواهند در عراق انجام دهند.
امريكا به روند سياسي امروز عراق و تركيب حاكميتي آن چگونه مينگرد؟ آيا حاكميت امروز عراق مطلوب امريكاست؟
وضعيت كنوني حكومت در عراق مطلوب امريكا نيست و آنها نخواستهاند و نميخواهند گروههاي سياسي اسلامي شيعه كه از ارتباطات مطلوبي با جمهوري اسلامي ايران برخوردارند و نيز آرمانهاي شيعي دارند در رأس حكومت عراق قرار داشته باشند. خواسته ايشان ايجاد يك حكومت لائيك است كه بتواند الگوي مناسبي براي كل منطقه شود. مقاومت سياسي شيعيان عراق يك حركت اساسي و مهم است كه با تأسف مورد بيمهري سران جوامع عرب قرار گرفته است. مقاومت مذكور نقش مهم و با اهميتي حتي به نسبت مقاومت مسلحانه داشته كه دستاورد آن حاكميت مستقل در عراق است. با به ثمر رسيدن دستاورد مقاومت سياسي يعني همان حاكميت مستقل حضور امريكا براي سران آن كشور در عراق بيفايده به نظر ميرسيد و ممكن بود با مشكلات و تلفات عديدهاي مواجه شوند.
امريكاييها براي تداوم حضور در عراق چه برنامههايي داشتند؟ بيرون رفتن اشغالگران در عراق تا چه حد براي شما و بزرگان قوم در عراق متصور بود؟
خروج امريكا از عراق امري غيرقابل باور بود و باور آن براي بسياري از بزرگان حتي بعضي از سران جمهوري اسلامي سخت به نظر ميرسيد و گمان آنها بر باقي ماندن امريكا به صورت ابدي در عراق بود. مشاهده ميشود در كشورهاي ديگر نظير آلمان، كره جنوبي و ژاپن نيروهاي امريكايي بيش از 50 سال است كه در اين مناطق حضور دارند و حتي پايگاههاي مستقلي ايجاد كردهاند. در بين 85 كشور جهان كه امريكاييها در آن حضور دارند تنها عراق است كه نيروهاي امريكايي از آن خارج شدند. اين مسئله يك حالت معنوي و سياسي به وجود آورده است كه جهانيان عرب به اين نكته رسيدهاند كه مسائلي در عراق حاصل شده است كه از آن غافلند!
به رغم تمامي مشكلات، امروز شيعيان عراق كه در اكثريت هستند، درعراق به حاكميت رسيدهاند. به نظر شما امروزه چالشهاي پيش روي حاكميت شيعي در عراق چه مواردي هستند؟
اكنون شيعيان عراق در حال حكومت هستند. مسئله مقاومت با خروج امريكا از خاك عراق به پايان رسيده است، ولي با چالشهايي روبهروست كه عبارتند از:
1ـ ايجاد هرج و مرج سياسي: تنش ميان گروههاي سياسي و اقليتها كه در دولت شريك محسوب ميشوند و نيز سعي در آن كه فراكسيونهايي كه در پارلمان عراق هستند، در مقابل هم قرار داده شوند.
2ـ دامن زدن به مسائل طايفي: درگيريهاي طايفههاي شيعي و سني، انفجارهاي پياپي، صحبتهاي آتشين از نكاتي است كه چالش مهمي براي شيعيان عراق محسوب ميشود.
3ـ ايجاد حالت تنش و سوء ارتباط با همسايگان: شايد مهمترين همسايه عراق جمهوري اسلامي ايران باشد كه سعي ميشود توسط گروههاي سياسي يا بعضي از دولتها اين فضا القا شود كه عامل مهم مشكلات عراق ايران و دخالتهاي اين كشور است. در مسئله ارتباط و نقش كشورهاي مهم منطقه از جمله ايران و سعودي با عراق نيز بايد عنوان كرد ايران در روند سياسي و فرقهاي عراق و گروههاي سياسي نقش مهمي داشته است و دارد...
مخالفان جمهوري اسلامي دركشور عراق، به كرات سعي كردهاند كه مسئله نزديكي ايران به عراق را به مقولهاي بغرنج تبديل كنند، اما به نظر ميرسد كه دراين رويكرد توفيق چنداني به دست نياوردهاند. از ديدگاه شما اولاً علائم اين امر چيست و ثانياً علت آن كدام است؟
بيشتر گروههاي سياسي عراق براي ارتباطات خود با ايران به اين كشور قدم گذاشتهاند. از جمله طارقالهاشمي و معاون رئيسجمهور عراق كه به دليل اتهام اقدام به فعاليتهاي تروريستي تحت تعقيب است، حتي كساني كه اكنون با ايران عداوت خاصي دارند و صحبتهاي آتشيني عليه كشور مذكور ميكنند كساني را براي ايجاد رابطه با ايران به تهران اعزام ميكنند. اين خود به معناي آن است كه ايران از نظر گروههاي سياسي عراق اهميت ويژهاي دارد. ايران اولين كشوري است كه با اعزام وزير خارجه خود به عراق، اقدام به مذاكره با شوراي حاكميت تشكيل شده پس از سقوط صدام و اعلام كرد ما از روند سياسي عراق پشتيباني ميكنيم. شخص مقام معظم رهبري در فرمايشهاي خود و ملاقاتهايي كه با نخستوزير عراق، نوري مالكي داشتند رسماً از دولت عراق پشتيباني كردهاند. كمكهاي بشردوستانه و مراودات اقتصادي ايران با عراق در حالت مطلوبي قرار دارد، لذا در كل ايران داراي نقش ايجابي و مثبت در عراق است.
يكي از كشورهايي كه به عادت مألوف مواجهه با نفوذ جمهوري اسلامي درهمه كشورها از جمله عراق را وجهه همت خود قرارداده، عربستان سعودي است. داوري شما درباره كاركرد عربستان درعراق امروز و نيز تأثير آن چيست؟ آنها تا چه حد در پروژه خود موفق بودهاند؟
نقش عربستان سعودي در كل نقشي منفي است. به هر روي اين كشوري همسايه است، بر عراق است كه بهگونهاي با اين كشور برخورد كند كه ارتباط بر مبناي تعادل و عدم دخالت در امور ديگران باشد و بسياري از گروههاي تكفيري موجود از اين كشور به عراق داخل شده و شروع به عملياتهاي ارعابي عليه مردم عادي كردهاند. موضعگيري دولت عربستان نيز متأثر از جوسازي بعضي از سياستمداران افراطي در عراق است كه سعي در وانمود كردن در خط بودن اهل تسنن عراق هستند. اين نكته باعث شد تا عربستان نتواند نقش خود را در منطقه بهطور مطلوب ايفا كند. البته در اواخر عربستان احساس كرد سياستهاي بدي را در عراق داشته و نگاههاي قبيلهاي و طايفهاي عراق در مسير فراموشي قرار گرفته است.
چهارمين چالش دخالتهاي بعضي از دولتها به نفع و در حمايت از ديگر گروههاي سياسي در عراق است. اين روند را نميتواند مورد قبول دانست. مجلس اعلاي عراق در همين راستا سعي كرده است از طريق ديدارها و پيامها با سران دولتها مخالفت خود را با اين نوع دخالت دولتها اعلام كند و رسماً اين كشورها را خطاب قرار دهد كه براي دخالت و حمايت از گروههاي عراقي به تمايزات طايفهاي و مذهبي نبايد پرداخت و از تمام گروههاي موجود در عراق بايد حمايت كرد.
خروج از بند هفتم سازمان ملل پنجمين چالش است. طبق اين بند اموال عراق در خطر جدي است و شيعيان عراق كه در رأس حكومت هستند بايد تلاش كنند از اين وضعيت خارج شوند. خروج از اين وضعيت مستلزم ارجاع عراق به وضعيت عادي است.
عودت عراق به جايگاه سياسي خود در جهان عرب ششمين چالش است. دولت شيعه عراق بايد جايگاه خود را در مسائل سياسي و ديپلماتيك جهان عرب مستحكم سازد تا بتواند ايفاگر نقش خود در منطقه باشد. كنفرانس اتحاديه عرب كه در عراق برگزار شد ميتواند يك گام اساسي براي رسيدن به اين جايگاه باشد. جايگاهي كه متأسفانه توسط صدام از بين رفت و كشورهاي ديگري جايگزين عراق شدند، بهخصوص با فراگير شدن «بيداري» در فضاي منطقه لازم است به اين جايگاه توجه بيشتري شود تا جامعه عراق بتواند ارتباطات خود را با كشورهاي حوزه بيداري اسلامي همچون مصر و ليبي به نحو احسن داشته باشد.
رويكرد دولت عراق دربرابر گروهك منافقين از جمله مواردي است كه حساسيت حاميان امريكايي و اروپايي آنها را برانگيخته است. مبناي نظري برخورد با اين فرقه چيست و اين رويكرد تا چه مرزي ادامه خواهد يافت؟
از ابتداي تشكيل حكومت عراق و بعد از سقوط رژيم بعثي، ما به دنبال اخراج آنان از عراق بوديم چون وجود آنان آسيبي به استقلال و حاكميت عراق است، اما متأسفانه امريكا به گونهاي از آنان و پايگاهشان حمايت ميكرد كه گويي از سفارت خود در بغداد حمايت ميكند! اكنون پارلمان و شخص نخست وزير به دنبال اخراج آنان از خاك عراق هستند و همينطور كه ميدانيد نوري المالكي مخصوصاً با توجه به حمايت احزاب و مجلس اعلي از وي، در تصميمات خود جدي است. سازمان مجاهدين[گروهك تروريستي منافقين] فقط عليه ملت ايران عمل نكرده بلكه جنايتهايي را همگام با رژيم بعث عليه مردم عراق انجام داده كه ميتوان نمونه آن را در قضيه كشتار انفال و قلع و قمع مردم در انتفاضه شعبانيه مشاهده كرد. مجلس اعلي از همان ابتدا موضع روشن و شفافي درباره سازمان مجاهدين [گروه تروريستي منافقين] داشت و همواره بر اخراج آنان تأكيد كرده است. قبل از سقوط صدام نيز مجلس اعلي آنان را شريك رژيم بعثي ميدانست و وجود آنان در عراق را مخل امنيت عراق ميدانسته و ميداند.