
بانک مرکزی آمریکا قصد خود را برای ادامه اجرای سیاستهای حمایتی و تزریق پول به سیستم اقتصادی کشور اعلام کرد؛ امری که موجب غافلگیری خیلیها شد. این نهاد اعلام کرد آهنگ خرید ماهانه اوراق قرضه تغییر نخواهد کرد. بازار نیز واکنش مثبتی به این تصمیم از خود نشان داد.
بن برنانکی، رئیس بانک مرکزی آمریکا نیز اعلام کرد بنیه اقتصادی کشور برای ایجاد تغییرات هنوز ضعیف است. باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا بیانات مشابهی را به مناسبت پنجمین سالگرد آغاز بحران اقتصادی ایراد کرد. وی به نمایندگان جمهوریخواه درباره به وجود آمدن هرج و مرج اقتصادی نیز هشدار داد.
اما بحران اقتصادی فقط مربوط به ایالات متحده آمریکا نمیشود. اروپا نیز هنوز برای عبور از نتایج این بحران مشکل دارد.
شاید بتوان گفت که ریشه بحران مالی اخیر در آمریکا طمعورزی و خوشبینی افراطی بوده است. در این مقاله به مواردی که دستاندرکاران از یک سو و مردم از سوی دیگر برای رسیدن به ثروت بسیار و بادآورده آن هم در کوتاه مدت تمام مرزهای اخلاقی و قانونی را شکستند اشاره خواهیم کرد. نهادهای نظارتی بسیاری از اخطارها و نشانههای اولیه این بحران را نادیده گرفتند و در واقع در خواب عمیقی فرورفته بودند. گرچه آنچه در چند ماه اخیر به وجود آمده بیسابقه نبوده است؛ لیکن ابعاد آن کاملاً منحصر به فرد است.
در سال 1999 شرکتهای دات کام و اینترنتی این کشور ورشکسته شدند و هزینههای زیادی را به اقتصاد آمریکا تحمیل کردند. نرخ بهره کاهش یافت و این باعث رونق بازار مسکن شد. در سال 2004 و 2005 بازار مسکن در حال رونق بود و تقریباً اشباع شد به طوری که همه کسانی که میتوانستند خانه بخرند صاحب خانه شدند و مازاد مسکن در این کشور به وجود آمد.
خانوادههای کمدرآمد که توانایی پرداخت پول برای خرید خانه نداشتند از طریق دولت به آنها وامهایی داده شد و با نرخ بهرهای که بانکها به بهترین مشتریان خود میدادند، صاحب خانه شدند. شرکتی در کالیفرنیا مقادیر زیادی وام با نرخ بهره حدود 5 درصد که 3 تا 4 درصد بیش از نرخ بهره عادی بود به مردم کمدرآمد برای خرید خانه پرداخت کرد. بعد از آن بانکهای سرمایهگذاری وامهای در دست مردم را به اوراق بهادار تبدیل کردند و به این شکل بازار دست دومی در حوزه مسکن ایجاد شد.
به این طریق با بیمه شدن وامها مشروعیتی برای آنها ایجاد شد. اقتصاد آمریکا در این وضعیت در حال رونق بود که دولت برای جلوگیری از افزایش تورم نرخ بهره را کاهش داد.
افراد کمدرآمد که در ابتدا باید حدود 1000 دلار در ماه به عنوان قسط مسکن پرداخت میکردند در اقتصاد بحرانزده آمریکا به پرداخت ماهانه چهار هزار دلار برای قسط مسکن مجبور شدند و در چنین شرایطی وامها معوق شد و خانهها به مصادره درآمد. فشار نقدینگی در کشور ایجاد و به بحران مالی منجر شد.
این اقدام آمریکا یک اقدام غیراخلاقی بود چرا که دولت به کسانی وام داد که توانایی پرداخت حتی یک قسط را هم نداشتند. کسانی با درآمد سالانه 14 هزار دلار به سراغ خرید خانههای 700 هزار دلاری رفتند که البته دولت در این زمینه برای چنین افرادی یک تا دو سال معافیت از پرداخت اقساط قائل شد. بنگاههای معاملات ملک که پیش از اضافه آمدن خانههای موجود در کشور حتی به خریداران کمدرآمد نگاه هم نمیکردند در چنین شرایطی به در خانه افراد رفته و از آنها میخواستند که خانه بخرند.
از نکات جالب وقایعی از قبیل بحران اخیر این است که اینگونه بحرانها معمولاً در دوره جمهوریخواهان رخ میدهد، که شاید به این معنی است که ریشهها و زمینههای ایجاد بحران در داخل سیستمی وجود دارد که در دوره جمهوریخواهان شکوفا میشود.
منبع: وال استریت ژورنال