کد خبر: 613153
تاریخ انتشار: ۳۰ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۵
روي پيشاني غيرفيس‌بوكي‌ها مي‌نويسند:
اگر تاكنون عضو فيس‌بوك نشده‌ايد يا در فكر غيرفعال كردن حساب كاربري‌تان هستيد، شايد لازم باشد بدانيد با چالش جديدي روبه‌رو هستيد: ممكن است به شما بر‌چسب رواني بودن زده شود!

صالح سليماني | در گزارش جديدي، Daily Mail پرسيده است: آيا عضو فيس‌بوك نبودن نشانه‌اي از بيمار رواني است؟ اين به مشاهده اخيري كه از سوي روزنامه آلماني Der Tagesspiegel مبني بر اينكه قاتل كشتار جمعي در نروژ و حادثه كلورادو عضو فيس‌بوك نبودند، اشاره كرده بود. در اين بررسي، عنوان مي‌شود از آنجايي كه استفاده از فيس‌بوك بسيار وسيع و رايج شده است، رو نياوردن به آن شبهاتي را درباره غيرطبيعي، دچار اختلال عصبي يا حتي خطرناك بودن افراد ايجاد مي‌كند. گفتم غيرطبيعي؟ از مخاطبان غيرفيس‌بوكي شديداً عذرخواهي مي‌كنم.

فيس‌بوكي‌ها مرا متحير مي‌كنند

جاش سانبورن ـ نويسنده مجله تايم: 30 ساله شدم و سه دهه از زندگي‌ام را بدون حتي يك پست، كامنت، درخواست دوستي يا لايك در فيس‌بوك پشت سر گذاشتم. با اين حال، هنوز نفس مي‌كشم، هنوز سر پا هستم. من عضوي از جمعيت 7 درصد هستم و اين چندان ساده نبوده است. ديگران براي يك فرد نسل Y ـ متولد بين سال‌هاي 1980 تا 2000 ميلادي ـ اين رفتار را طبيعي نمي‌دانند. من و هم نسل‌هايم با Hotmail و سِگا و بعدها با Gmail و پلي‌استيشن بزرگ شديم. در دوران نوجواني، تجربه آنلاين چت كردن و گوش دادن به موسيقي با واكمن را داشتم و شاهد دگرگوني دنياي فيزيكي به زيست‌بوم ديجيتالي بودم. با چالش‌هاي بيكاري، گردن كج كردن براي گرفتن پول تو جيبي، جان كندن براي پرداخت اقساط دانشجويي و چانه زدن براي نمره آشنايي كامل دارم. حتي گاهي توهم مي‌زنم كه تلفن همراهم در جيبم زنگ مي‌خورد (سندروم لرزش فانتوم). پس من هم مثل همه شما هستم. اما تنها به دليل اينكه در يك چيز حضور ندارم، احساس دور افتادگي از هم‌نسلي‌هايم را مي‌كنم؛ فيس‌بوك را مي‌گويم.

حوالي سال 2005، زماني كه اين شبكه اجتماعي فعاليتش را براي رسوخ در دانشگاه‌هاي سراسر جهان آغاز كرد، كم كم براي من تصوري به‌وجود آمد كه عضو فيس‌بوك نخواهم شد. در دوران دانشجويي، به‌دليل اينكه آهنگ‌هاي گروه بيتلز را گوش مي‌دادم، يا از شخصيت راكي يا فلان تيم بسكتبال خوشم مي‌آمد، احساس متفاوت بودن مي‌كردم. البته اين برچسبي نبود كه به من زده شود، تنها يك حس متفاوت عجيب و غريب بود.

دلايلي كه هيچگاه عضو اين شبكه نشدم متفاوت بود: به نسبت اطرافيانم حريم خصوصي را واقعاً خصوصي مي‌دانستم، شايد به اين دليل كه تك فرزند خانواده بودم، شايد هم نه؛ اغلب به كارهاي ديگران اعتراض مي‌كنم، خصوصاً اگر من را وادار به انجام كاري كنند (اين اتفاق عملاً هر روز درباره عضويت در فيس‌بوك پديد مي‌آمد)؛ عموماً دوست ندارم راجع به خودم صحبت كنم، كه نوشتن اين مطلب را برايم واقعاً دشوار كرد؛ و رك و پوست كنده بگويم افرادي هستند كه تمايلي به در ارتباط بودن با آنها ندارم، كه طبيعتاً نمي‌شود درخواست دوستي آنان را در فيس‌بوك رد كرد چون به دور از ادب است.

در واقع، هيچ‌گاه مجبور نشدم جزئيات زندگي خصوصي‌ام را با كسي در اينترنت به اشتراك بگذارم. از نظر من، فيس‌بوك ابزاري است براي به رخ كشيدن لحظات دلخواه زندگي هر فرد در مقابل دوستان و ديگرانِ «مثلاً دوست». و اين ديدي است كه سال‌ها به فيس‌بوك داشته‌ام و دارم. افراد ديگري هم مثل من وجود دارند ـ همان 7 درصد ـ اما به هيچ وجه اين گونه به نظر نمي‌رسد. بر اساس چندين نظرسنجي، رقم تخميني 93 درصد هم نسلي‌هاي من (نسل Y) از فيس‌بوك استفاده مي‌كنند.

چند سال پيش، وجدان وظيفه‌شناسم تفكراتي را در درونم پديد آورد. در سال 2011، فيس‌بوك جدول زماني را راه انداخت. اين صرفاً يك تغيير در جهت زيباتر شدن نمايه‌هاي كاربري فيس‌بوك نبود. آداب و رسوم اين شبكه به كلي تغيير پيدا كرد. از زمان تأسيس فيس‌بوك، اين سايت درباره كجاها و كي‌ها بود؛ شام را كجا ميل كردي، با چه كسي بيرون بودي، دوستان جديدت چه كساني هستند. اما طراحي جديد بيشتر درباره گذشته بود تا حال، و مارك زاكربرگ هم خيلي سرسري از توصيف آن گذر كرد. در پرده‌برداري از جدول زماني، آقاي زاكربرگ گفت اين درباره چگونگي بيان داستان زندگي افراد در يك صفحه است.

چنين طراحي بيشتر از اينكه فيس‌بوك را مكاني براي به رخ كشيدن داشته‌هاي افراد كرده باشد، آن را تبديل به يك ژورنال يا دفترچه خاطرات شخصي كرد. پيش‌تر تنها مربوط به در ارتباط بودن با ديگران مي‌شد. حال شرح وقايع زندگي افراد است كه خواسته يا ناخواسته در معرض ديد همگان قرار دارد.

صادقانه بگويم، آنهايي كه به طور معمول از اين سايت استفاده مي‌كنند (كه تقريباً مخاطب من همه هستند) من را تحت تأثير قرار مي‌دهند. چندان كار ساده‌اي نيست كه خاطرات هر روز را با اسنادي مكتوب و مصور بر جاي بگذاريم. با اين حال، من بدون فيس‌بوك حضورم را در عصر حاضر بيشتر احساس مي‌كنم؛ بيشتر در لحظه‌هايم هستم تا در فكر اينكه چطور آن را براي ديگران بيان كنيم. به هيچ وجه علاقه‌اي ندارم كه فيس‌بوك بر سر راه اين ‌قرار بگيرد، حتي اگر پيدا كردن رفقاي دوران كودكي هنوز خيلي وسوسه‌انگيز به نظر مي‌آيد.

حتماً نبايد فضول باشيم تا سالم باشيم

نمي‌توان در نمونه‌، ويژگي خاص عضوي از نمونه را به كل آن تعميم داد. اين قاعده از كاربران فيس‌بوك نيز مستثنا نيست. داشتن حساب فيس‌بوك بسيار رايج شده ولي بيمار رواني يا خطرناك خطاب كردن يك غير فيس‌بوكي برچسب ناروا زدن است، زياده‌روي است. تا ديروز گفته مي‌شد سازمان‌هاي اطلاعاتي و جاسوسي درصدد سوء استفاده از اطلاعات شخصي كاربران شبكه‌هاي اجتماعي هستند و بايد دوري كرد از شبكه‌هاي اين چنيني؛ امروز، جريان از قرار ديگري است. دو تروريست، بنا به هر دليلي عضو فيس‌بوك نبودند. ممكن است پاورِ كامپيوتر هر كدام از آنان سوخته بوده باشد، يا يكي پدرش پول نمي‌داد تا لپ‌تاپ مك‌بوك بخرد و اصلاً همين باعث شد تا به سرش بزند و به جان مردم بيفتد، يا كلاً از كودكي بچه چندان فني نبوده و هوش كار با كامپيوتر را نداشته است؛ شايد حتي شهرداري موقع كندن براي فاضلاب فيبر نوري را قطع كرده بود و مسئولان پاسخگو نبودند، يا مادرش مي‌گفت اينترنت بد آموزي دارد، يا حتي عضو فيس‌بوك بودند اما با اسم مستعار و ايميل ساختگي. يا هزاران دليل ديگر. حتماً نبايد در زندگي ديگران سرك بكشيم تا سالم ناميده شويم. يقيناً منطقي‌تر است كه دلايل زير را عنوان كنيم:

1- بعضي از افراد خلوت‌شان را مي‌پسندند: داده‌ها در شبكه‌هاي اجتماعي جمع‌آوري مي‌شوند، تنظيمات حريم خصوصي مي‌تواند مبهم باشد، ويروس يا باگ‌ها اطلاعات خصوصي را همگاني مي‌كنند و حساب‌هاي كاربري گاهي بدون رضايت افراد تغيير مي‌كنند. نمي‌توان منكر محبوبيت بالاي فيس‌بوك شد اما ثابت شده است كه ريزش اعتماد به شبكه‌هاي اجتماعي، خيلي‌ها را فراري داده است. فيس‌بوك آمار دقيق از تعداد حساب‌هاي غيرفعال شده ندارد كه اين شمارش حاضران فعال در آن را با مشكل مواجه كرده است.

2- عده‌اي نمي‌خواهند تنهايي‌شان به جنون منجر شود: به شكلي متناقض، بعضي از كاربرها ادعا كرده‌اند كه چنين شبكه‌هايي آنها را كمتر اجتماعي كرده است. دوستي‌هاي منفعل در فيس‌بوك مي‌تواند جايگزيني ناسالم براي اجتماعي شدن باشد. اشلي السر، يك كاربر غيرفعال فيس‌بوك مي‌گويد در عصري كه تقريباً همه چيز از طريق فيس‌بوك اعلام و به بحث گذاشته مي‌شود، زندگي بدون فيس‌بوك نقاط ضعف خودش را دارد. دل من هواي تمام عكس‌هاي فارغ‌التحصيلي دوستانم و بچه‌هاي تازه متولد شده را كرده اما در چنين فضاي مجازي، هيچ چيز به اندازه جدايي ايجاد شده بين من و دوست صميمي‌ام آزارم نمي‌دهد، پس براي هميشه رهايش كردم. نويسنده معروفي به نام استفن مارچ در پاسخ به اين سؤال كه آيا فيس‌بوك، در عين حال كه ما را با افراد بيشتري مرتبط مي‌كند، منجر به منزوي شدن ما مي‌شود گفته است ما در دنياي ايزوله‌اي زندگي مي‌كنيم كه براي اجدادمان غيرقابل تصور است و با اين حال، هيچ گاه در دسترس‌تر از قبل نبوده‌ايم.

3- عده‌اي واقعاً مي‌خواهند فاصله بگيرند: و باز، هر چند به صورت موقت، از فعال‌ترين افراد هم نياز به جدا بودن يا فاصله گرفتن را شنيده‌ايم. اتصال مداوم به شبكه‌هاي اجتماعي مي‌تواند ما را مضطرب يا تبديل به يك معتاد ديجيتالي كند. فاصله گرفتن‌هاي گاه و بي‌گاه مي‌تواند به قطع ارتباط موقت ما از فناوري منجر شود؛ همان كه همه ما عاشقش هستيم. اين گاهي به براندازي عادت‌هاي بد هم كمك مي‌كند.

4- شبكه‌هاي اجتماعي ديگري هم وجود دارند: حتي اگر بگويند استقبال نكردن از خدمات اجتماعي اينترنت نشانه غير اجتماعي بودن فرد است، شبكه‌هاي ديگري هستند كه نياز افراد به چنين فضاهايي را برطرف كند. توييتر، تامبلر، گوگل پلاس و ده‌ها نمونه مشابه كه ما از آن بي‌خبريم.

در نهايت، قضاوت بر اساس يك علاقه مشترك در افراد نمي‌تواند معيار سنجش مناسبي باشد و منجر به يك نتيجه‌گيري كلي شود. درست همانند اين است كه انسان‌ها را به دو دسته معتاد ديجيتالي و قاتل خطرناك تقسيم كنيم. شما باشيد كدام را انتخاب مي‌كنيد؟

منابع:

مجله تايم

www. Huffingtonpost. com

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها