سوريه در هفتههاي اخير يكي از اصليترين كانونهاي تحولات جهان بود، تحولاتي كه بسياري آن را جنگ تمامعيار دشمنان مقاومت با پايه اصلي مقاومت يعني سوريه ميدانند. هدف اين جنگ صرفاً سوريه نيست بلكه كل منطقه در هدف قرار گرفته است.
هر چند امريكا در حوزه نظامي داراي برتري بر سوريه است اما در نهايت با استفاده از اين برتري نتوانست عليه سوريه اقدام نظامي كند. دمشق از يك سو از همراهي و ظرفيتهاي گسترده جبهه مقاومت منطقه برخوردار است و از سوي ديگر كشورهاي فرامنطقهاي نظير روسيه و چين نيز رسماً در كنار اين كشور قرار گرفتهاند. امريكا رأساً داراي توان نظامي بالايي است اما با عدم حضور ناتو و اروپا در جنگ در موقعيت ضعيفتر از سوريه قرار دارد و يكي از دلايل عدم رويكرد آن به عرصه نظامي نيز همين ضعف ميباشد.
مجموع اين عوامل و ناتواني جهاني امريكا موجب شد تا در نهايت واشنگتن با پذيرش طرح روسيه، عملاً گزينه نظامي را كنار بگذارد. در كنار تمام اين تحولات يك نكته مهم قابل توجه است و آن اعترافهاي اوباما در مورد ادعاهاي جنگي عليه سوريه است.
باراك اوباما رئيسجمهور امريكا در سخنراني خود درباره تحولات سوريه گفت: «امريكا پليس جهان نيست ولي ميتواند مانع كشتار زنان و كودكان با سلاح شيميايي شود.»
هر چند بسياري بر اين عقيدهاند كه اوباما با اين جملات تلاش كرده تا رضايت مردم امريكا را براي توجيه اقدام نظامي عليه سوريه جلب نمايد و چهرهاي صلحطلب از خود نمايش دهد اما بررسي تحولات اخير سوريه ابعاد ديگري از اين واژگان را آشكار ميسازد كه ميتوان آن را اعتراف بزرگ اوباما دانست.
بررسي كارنامه امريكا از جنگ دوم جهاني تاكنون نشان ميدهد اين كشور هر زماني كه وارد جنگ شده است افكار دروني و بيروني امريكا و حتي دولتها با اين كشور همراهي كردهاند. امريكا جنگ ويتنام، خليجفارس، بوسني، افغانستان، عراق، ليبي و... را در حالي به پا كرد كه ادعاي اين كشور را رسالت امريكايي براي نجات و امنيت جهان تشكيل ميداد.
امريكا خود را رأساً پليس جهان معرفي ميكرد و حتي حاضر به پذيرش قطعنامهها و مخالفتهاي سازمان ملل نيز نبوده و صرفاً اهداف خود را پيگيري ميكرد. نه تنها افرادي مانند بوش بلكه باراك اوباما نيز بارها اعلام كرده كه رسالت جهاني امريكا نجات بشريت است و امريكا در اين راه از هيچ اقدامي فروگذار نيست. امريكا حتي تلاش كرده تا ناتو را نيز از حوزه اروپا خارج و به يكي از بازوهاي خود براي نظاميگري در جهان مبدل سازد. در راهبرد 2020 و اصلاحات صورت گرفته در اساسنامه ناتو در اواخر سال 2010 رسماً ناتو به عنوان پليس جهان معرفي شد تا زمينهساز مداخلات جهاني امريكا باشد.
آنچه در سوريه مشاهده شد، اين بود كه امريكا بار ديگر با ادعاي پليس جهان بودن و بدون توجه به عدم مجوز سازمان ملل بر طبل جنگ كوبيد. امريكا با اين ادعا كه به دنبال حمايت از مردم سوريه، نه سازمان ملل و نه ساير كشورها اقدامي در اين زمينه صورت نميدهند اقدام نظامي عليه سوريه را توجيه ميكرد. امريكا ابتدا اميدوار بود تا بتواند شرايط جنگهاي گذشته را ايجاد نمايد اما پاسخها به نواي جنگطلبي امريكا نوايي ديگر بود.
مردم سوريه رسماً تأكيد كردند كه امريكا را ناجي خود نميدانند بلكه آن را راهزني ميدانند كه صرفاً به دنبال نابودي كشور آنهاست. مردم سوريه بر حمايت از نظام و شخص بشار اسد رئيسجمهور سوريه در برابر امريكا تأكيد كردند.
افكار عمومي جهان نيز امريكا را جنايتكار دانسته و با برپايي تظاهرات سراسري مخالفت خود را با اين كشور اعلام داشتند. نكته قابل توجه آنكه دولتمردان كشورها حتي متحدان اروپايي امريكا و ناتو نيز حاضر به ورود به جنگ نشدند و عملاً امريكا تنها ماند. امريكا رسماً اعلام كرد 15 كشور در كنار امريكا قرار دارند كه اكثر آنها كشورهاي عربي هستند.
سازمان ملل نيز حاضر به پذيرش جنگطلبي امريكا نشد. در حوزه داخلي امريكا نيز مردم به مقابله با طرحهاي دولت پرداختند و حاضر به آغاز جنگ نشدند. مجموع اين تحولات نشان داد كه امريكا ديگر جايگاه يك ناجي و يك ابرقدرت را ندارد كه بتواند رضايت و همراهي جهاني را براي جنگطلبيهاي خود كسب كند.
شرايط موجود به درستي نشان ميدهد كه گفتار اوباما مبني بر اينكه امريكا پليس جهان نيست گفتاري صحيح است چراكه واقعاً امريكا آن جايگاه گذشته را ندارد و بيشتر به يك ببر كاغذي ميماند تا پليس جهان. جهانيان نشان دادند كه ديگر پذيرنده امريكا به عنوان پليس جهان نميباشند و اين كشور نيز گزينهاي مانند ساير استعمارگران كه همان انحطاط و فروپاشي است گزينهاي در پيش روي ندارد.