
ولاديمير پوتين، رئيسجمهور روسيه، در اوج تلاش امريكا براي حمله نظامي به سوريه سعي كرد تا با طرح كنترل بينالمللي بر تسليحات سوريه نقش كليدي را در اين پرونده به عهده بگيرد. پوتين در پيشبرد اين نقش تا اندازه زيادي موفق شده و توانسته امريكا را متقاعد كند تا به جاي برخورد نظامي با تسليحات شيميايي سوريه، به ميز مذاكره بيايد تا با روش ديپلماتيك به حل مسئله بپردازد. اين يك پيشرفت اساسي ديپلماسي روسيه است در تعاملاتش با غرب كه توانست برخلاف گذشته، اراده نظامي امريكا و متحدانش را مجبور به پذيرش يك راهحل سياسي كند تا مداخله نظامي. شايد به دليل همين پيروزي است كه غرب احساس سرخوردگي خود نسبت به آن را به صورتهاي مختلف ابراز ميدارد كه يا به صورت اظهار بياعتمادي نسبت به طرح پوتين در مورد تسليحات شيميايي سوريه است يا به صورت انتقاد از كاخ سفيد و انفعالش در برابر ديپلماسي روسي.
پوتين در تقابل رسانهايبا وجود اين نقش كليدي پوتين و دستاورد حساسش، اما يك سنت قديمي در روابط بين غرب با روسيه وجود دارد كه بيشتر متكي به عدم اعتماد به طرف روسي است. به دليل همين بياعتمادي بود كه هفتهنامه آلماني ديسايت از اقدام پوتين به عنوان «بازي فريبكارانه روسيه در خاورميانه» ياد كرد و روزنامه زوددويچه تسايتونگ هم آن را «يك نمايش دروغين از سوي مسكو» ارزيابي كرد. پوتين با علم به اين سنت ديرين بود كه با ارسال يادداشتي به روزنامه امريكايي نيويوركتايمز سعي كرد تا با توضيح اقدامش طرف غربي را به صادقانه بودن آن مطمئن كند و اينكه نگاه روسي به تسليحات شيميايي سوريه به دنبال تأمين منافع جدي خود، سوريه و كل منطقه است.
پوتين به طور مشخص سه دليل عمده و اساسي را در اين مقاله برشمرده كه مباني اصلي او در كنترل بينالمللي بر تسليحات شيميايي سوريه هستند. دليل نخست به مداخله نظامي در سوريه مربوط ميشود كه اين تسليحات زمينه اصلي چنين اقدامي را فراهم كرد، مداخلهاي كه مسكو به روشني مخالف آن است و به هر صورت سعي دارد مانع اجراي آن شود. پوتين در دليل دوم خود به افتادن تسليحات شيميايي سوريه به دست بنيادگرايان افراطي اشاره ميكند و در دليل سوم، او استفاده شورشيان مسلح سوري از تسليحات شيميايي سوريه عليه اسرائيل را مطرح ميكند. پوتين دلايل سهگانه خود را با تجربه بيش از يك دهه اخير پيوند ميزند، تجربهاي كه از مداخله نظامي امريكا در اين مدت به دست آمده است. مداخله نظامي امريكا بيش از يك دهه است كه به سه كشور افغانستان، عراق و تا اندازهاي به ليبي در طول بيش از يك دهه لشكركشي داشته اما پوتين ميپرسد كه از مداخلات نظامي امريكا چه تجربهاي به دست آمده و نتايج آن چه بوده است؟ پاسخ پوتين روشن است. او متذكر ميشود كه از رهآورد مداخلات نظامي در اين كشورها نه تنها صلح و ثبات سياسي به دست نيامده بلكه اين كشورها به دوره طولاني از بيثباتي سياسي و خشونت دچار شدهاند. پوتين به اين وسيله سعي كرده به مخالفان خود بفهماند كه علاوه بر آن دلايل، انگيزه عيني از منطقه نيز دارد كه او را ترغيب به جلوگيري از مداخله نظامي ديگري از سوي امريكا كرده است.
دغدغههاي داخلي و خارجي پوتيننخستين نكته در ارزيابي دلايل سهگانه پوتين اين است كه هر سه در يك سطح نميگنجند و هر كدام را بايد در سطحي متفاوت از ديگري مورد توجه قرار داد. دليل نخست در سطح كنش و واكنش فعلي قرار ميگيرد يعني در سطحي از يك وضعيت بالفعل و نه بالقوه از مداخله نظامي خارجي به سوريه. بايد توجه داشت كه كاخ سفيد حداقل در ظاهر امر مقدمات لازم براي يك مداخله نظامي در سوريه را فراهم كرده بود و جدا از فرستادن نيروهاي نظامي به منطقه، سعي داشت تا با گرفتن مجوزي از كنگره حمله نظامي را در خارج از چارچوب سازمان ملل انجام دهد. جديت كاخ سفيد در اين فرايند از نظر مسكو حتمي دانسته ميشود و از اين جهت است كه تمام توان ديپلماسي خود را به كار گرفت تا از آن جلوگيري كند. طرح مسكو براي كنترل بينالمللي بر تسليحات شيميايي سوريه راهكار عملي براي دستيابي به اين هدف بود. اينكه نگاه روسي به اين مقوله چقدر واقعبينانه بود و اينكه مسكو به نحو ديگري نيز ميتوانست مانع مداخله نظامي شود و علاوه بر اين، مفاد طرح روسيه تا چه ميزان ضامن منافع آن در منطقه است، از جمله مسائل قابل مناقشه است. واقعيت اين است كه كاخ سفيد به جز حمايتهاي محدودي مثل لابي آيپك و برخي محافل جنگطلب، حمايت جدي از مداخله نظامي در داخل امريكا نداشت و احتمال رأي منفي كنگره به اقدام نظامي در مورد سوريه نيز ميرفت و اين مسائل ترديد جدي در واقعبيني روسيه به جديت امريكا در حمله به سوريه را ايجاد ميكند.
دليل دوم پوتين آشكارا به فراتر از مقوله بحران سوريه اشاره دارد و حاكي از نگراني او از گروههاي افراطي در قفقاز است و اينكه افتادن تسليحات شيميايي سوريه به دست افراطيهاي سوريه ميتواند منجر به تجهيز گروههاي افراطي قفقاز به اين تسليحات شود. تصور اينكه تسليحات شيميايي توسط گروههاي افراطي از طريق سوريه به قفقاز منتقل شود براي پوتين حساسيت جدي دارد چراكه اين امر به معناي تهديد امنيتي براي كل روسيه است. در واقع، پوتين با ذكر اين دليل دغدغه اصلي خود براي حفظ امنيت روسيه را مطرح كرده و اينكه حاضر شده تسليحات شيميايي سوريه تحت كنترل قرار بگيرد و حتي نابود شود تا آن كه اين تسليحات در نقاط بسيار دوري مثل مسكو مورد استفاده گروههاي افراطي قرار بگيرد. دليل سوم پوتين را نميتوان جدي گرفت هر چند كه ميتوان اندازهاي از احتمال را براي آن در نظر گرفت. سابقه فعاليت گروههاي افراطي نشان ميدهد كه با وجود ادعاهاي اسلامگرايانه اما هيچگاه اسرائيل را هدف خود ندانستهاند اما احتمال دارد كه با يك حمله شيميايي به آن كشور، بهانه براي مداخله نظامي در سوريه را به اسرائيل و امريكا بدهند. در هر صورت، پوتين با ذكر دلايل سهگانه اهداف مختلفي را در زمينههايي متفاوت دنبال كرده كه حداقل در مقطع كنوني به نظر ميرسد تأمين شدهاند اما مسئله اين است كه به لحاظ بلندمدت، پوتين توانسته با كنترل تسليحات شيميايي منافع روسيه و از جمله امنيت آن را تأمين كند يا باز بايد با طرحي ديگر فكري براي آن بكند.