سه روز پيش، مايكل اورن سفير اسرائيل در امريكا، طي مصاحبهاي با روزنامه جروزالم پست گفت كه تلآويو القاعده را به ايران ترجيح ميدهد. در همين حال ايمن الظواهري، رهبر القاعده نيز دو سال بعد از مرگ اسامه بن لادن در ارائه استراتژي جديد گفت: «هدف قرار دادن عوامل امريكا اهميت دارد، ولي اصل اين است كه وارد درگيري با آنها نشويم، مگر در كشورهايي كه رويارويي با آنها اجتناب ناپذير است.»
نيازي به اين نيست كه پرسيده شود چرا تا كنون اسرائيل از القاعده آسيبي نديده است. حتي نيازي به اين نيست كه عنوان شود چرا هر جا امريكا پا ميگذارد القاعده هم در آنجا حضور مييابد و «هر چه با هم ميجنگند» القاعده نابود نميشود و اتفاقاً قويتر هم ميشود. امريكا چند سال در افغانستان و سپس در عراق به دنبال مبارزه با تروريسم و نابودسازي القاعده است. چگونه است كه اين گروه به شكلي شبكهاي در سراسر دنياي اسلام در حال تزريق و افزايش قدرت هستند.
اما سؤال اصلي اين است كه چرا «سفير اسرائيل در امريكا» دل به القاعده سپرده و به طور علني اعلام كرده كه آن را به ايران و مقاومت ترجيح ميدهد؟ و حتي به گفته وي: «اسرائيل حتي «آدم بدهاي» وابسته به القاعده را به نيروهاي مورد حمايت ايران ترجيح ميدهد.» اين مسئله ميتواند به همه متحدان ايران در منطقه و فرامنطقه تعميم داده شود كه فعلاً سوريه در صف اول قرار دارد. القاعده در كدام جبههها ميتواند براي واشنگتن و تلآويو مفيد باشد. خاورميانه، خارج نزديك روسيه، شرق و جنوب شرق آسيا كه چين را نشانه برود؟ شواهد 12 سال گذشته يعني بعد از 11 سپتامبر نشان ميدهد كه القاعده و امريكا همچون سالهاي پاياني دهه 1980 و دهه 1990 در اتحادي نانوشته در حال همكاري با يكديگر هستند.
طي سالهاي گذشته امريكا با فشار اسرائيل به شدت خواهان جلوگيري از افزايش قدرت شيعي در منطقه است. اين همان محور همسو با القاعده است كه ميتواند مورد توافق دو طرف قرار بگيرد. در حال حاضر فعاليت القاعده در سوريه ميتواند در همين قالب مورد تحليل قرار بگيرد. از اين منظر مشخص ميشود كه چرا امريكا در بسياري از مواقع چشم خود را روي فعاليتهاي القاعده ميبندد و به اصطلاح سر خود را به سمت ديگري غير از محورهاي مورد تمركز و فعاليت القاعده ميچرخاند.
جداي از محور شعيي و خاورميانهاي، القاعده در برابر روسيه و حتي چين ميتواند به نفع امريكا و همچنين اسرائيل عمل كند. روسيه به عنوان كشوري كه در حال افزايش قدرت خود و كاهش قدرت امريكا در تحولات جهاني است، ميتواند به راحتي از سوي القاعده مورد تهديد واقع شود. روسيه داراي 16 ميليون مسلمان است و پيش بينيها حكايت از آن دارد تا سال 2030 به بيش از 18 ميليون تن افزايش پيدا خواهد كرد. القاعده با سياست شبكهسازي و نفوذ از آن طريق كه به خوبي آموخته است ميتواند وارد لايههاي مختلف اين قشر در فدراسيون روسيه شود. جداي از اين حوزه آسياي مركزي و قفقاز كه روسها به شدت نسبت به آن حساس هستند، در حال حاضر محيطي براي فعاليت القاعده قرار گرفتهاند. البته اين مسئلهاي نيست كه روسها ازآن بيخبر باشند، اما امريكا در مواقع لزوم ميتواند از همين ابزار عليه مسكو استفاده كند. القاعده هم در سالهاي پاياني دهه 1980 نشان داده كه به خوبي ميتواند روسها را در منگنه قرار دهد.
اما چين با بيش از 20 ميليون جمعيت مسلمان، ميتواند هدف قابل توجهي براي نفوذ القاعده باشد. بنابراين مشخص است كه آزاد گذاشتن القاعده به سبك امريكا و همچنين حمايت از آنها به سبك اسرائيل ميتواند اين طيف ايدئولوگ محور اسلحه به دست را در نقاط مختلفي از جغرافياي جهان به سود متحدان امريكا و به ضرر كشورهاي ضد هژمون به صف كند. چين در حال حاضر در منطقه سين كيانگ به شدت از بحث تجزيه طلبي احساس نگراني ميكند. جداي از اين مناطق بخشهاي قابل توجهي از آفريقا كه به لحاظ اقتصادي مورد هدف چين و روسيه است، مورد توجه القاعده قرار گرفته كه به همان اندازه با چشمپوشي امريكا همراه بوده است. عمده اين تحولات با بازگشت امريكا به سياستهاي خاورميانهاي عربستان همراه است كه نميتواند منافع منطقه را با محوريت امنيت دستجمعي تأمين كند.