زينب شكوهي طرقي | با خودم فكر ميكنم «مگر مادربزرگ چه گفت كه آنقدر قهر و دعوا پشتش راه انداختند؟ اينكه بعد از 10 سال ازدواج كردن پسرش فكر ميكند ديگر وقتش رسيده كه بچهدار شوند، اينكه علاقه قلبياش را براي ديدن نوه پسري به زبان آورده است كجايش بد است؟!».
خودم هم بدم نميآيد يك بچه به جمع خانوادگيمان اضافه شود؛ بچهاي كه با آمدنش كمي فضاي تلخي جمعمان را كم كند. «زينب جان شما ديگه چرا؟! شما كه از هزينهها و خرجهاي بچهدار شدن خبر داري ديگه چرا اصرار ميكني؟» گفتن اين حرفها غيرمستقيم يعني اينكه در كار ما دخالت نكن. باشد، صلاح خويش خسروان دانند. شايد اگر خودم هم نگاهي به هزار و يك نسخه پيچيده شده و خرج دوران بارداري و پيش از به دنيا آمدن بچه بيندازم هم نظرم در مورد ورود بچه جديد عوض شود.
فكرهايم را ميكنم و صادقانه ميگويم نه، نظرم عوض نميشود چرا؟! واضح است من ضرورتي نميبينم براي بچهام سيسموني هزار و يك رنگ، پزشك خصوصي و پروسه مراقبت ويژه و در نهايت يك زايمان پرهزينه بتراشم. مگر بچه همين خرجهاي بيخود و بيجهت است؟! خرجهايي كه سدي شده است در مقابل هدف اصلي و همين سد هر روز بيشتر از ديروز ريشهمان را ميخشكاند. اين تفكرات غلط در مورد رويه دوران بارداري و بچهدار شدن به مثابه تيشهاي شده است كه خودمان با دست خودمان برداشتهايم و هر نسل هم تحويل نسل بعدي ميدهيم.
مينا صاحبي نيا، مادر آينده
گاهي اوقات اين هزينه تراشيهاي بيجا آنقدر زياد ميشود كه خوشيها را به كام مادر و پدرهاي آينده تلخ ميكند. من روزي كه براي نشان دادن نتيجه آزمايشم پيش دكتر رفتم گفت كه بايد يك آزمايش ژنتيك هم بدهم چرايش بماند چون من و همسرم نه تنها هيچ نسبتي با هم نداريم بلكه كلاً از دو استان متفاوت هم هستيم و زمينه آشنايي ما به محل كارمان برميگردد. بماند چون در آن شرايط روزهاي اول همه نگران و مضطرب هستند كمتر كسي در مورد كارهايي كه دكترها ميگويند بايد انجام دهد فكر ميكند. راه دوري نرويد نمونهاش خود من. ميخواهم از اول اشتباهاتم را مرور كنم؛ اولين اشتباه من اين بود كه به پيشنهاد يكي از دوستانم گوش دادم و براي تجويز آزمايش حاملگي پيش يك دكتر خصوصي رفتم كه دفترچه هيچ بيمهاي را قبول نداشت طبيعي است كه اينجور دكترها هزينهتراشيهاي مخصوص به خودشان را داشته باشند.
در اولين نوع هزينهتراشي دكتر كارت يك آزمايشگاه خصوصي را بين دفترچه بيمهام گذاشت و گفت: بايد آزمايش ژنتيك بدهي، من به نتيجه آزمايش آزمايشگاههاي دولتي اعتماد ندارم برو اين آزمايشگاه خصوصي! آزمايشگاه خصوصي همان و نسخه پيچي 70 هزار توماني آزمايش ژنتيك هم همان! تازه اين اول ماجرا بود. در ادامه اين هزينهتراشيها دكتر گفت: هر خانم معمولي بايد ماهي يكبار براي انجام سونوگرافي و سالم بودن بچهمراجعه كند اما چون وضعيت شما خاص است و بچه درون لوله تشكيل شده است شما بايد هر دو هفته يكبار سونوگرافي بدهي البته سونوگرافي با شرايط مورد پسند دكتر!
اينكه من ساعتها بايد در مطب دكتر منتظر ميماندم، هزينههاي كلان ويزيت و معاينه را ميپرداختم بماند من بايد چند ساعت در صف سونوگرافي ميماندم و با شرايطي كه داشتم واقعاً غيرقابل تحمل بود.
هزينهتراشيهاي دكتر به كنار در دوران حاملگي هر دوست و آشنايي كه پيدا ميشد نسخههاي رنگ و وارنگي ميپيچيد كه خودم به هيچ وجه راضي نبودم اما تنها در مواردي كه خانوادهها پيشنهاد ميدادند و فقط براي جلب رضايتشان انجام ميدادم. مثلاً مادرشوهرم از يكي از آشناها شنيده بود كه حتي نوزاد يك ماهه را ميشود با سونوگرافي سه بعدي تعيين جنسيت كرد!! مادرشوهرم شنيده بود كه با اين نوع سونوگرافي ميشود حتي لبخندزدن بچه را ديد و روي سيدي ضبط كرد و براي دوران بعد از تولد خود نوزاد هم نگه داشت. همه اين شنيدهها باعث شده بود كه از همان ماه اول همه به شكل غيرمستقيم تلاش ميكردند كه هزينهاي بتراشند.
بگذاريد يك گوشهاي از اين هزينههاي بيخود و بيجهت را مرور كنم تا متوجه اصل ماجرا بشويد. فكرش را بكنيد اينكه من هر ماه دوبار براي نوشتن نسخه سونوگرافي مجبورم بروم مطب دكتر و هزينه معاينه را بپردازم. بعد هم مجبورم دوبار براي سونوگرافي بروم يك مركز خصوصي و در قدم بعدي هم نهايتاً بايد نتيجه را مطب دكتر ميبردم. انجام همين رويه يعني حدود پرداخت 300 هزار تومان در هر ماه! فكرش را بكنيد گذشت هشت ماه با همين هزينه 300 هزار توماني نتيجهاش ميشود خرج كردن دو ميليون و 400 هزار تومان پول.
البته اين فقط يك قلم هزينههاي درماني است بماند هزينه نسخههاي دارويي كه چپ و راست براي هر مادر باردار دكترها ميپيچند. مثلاً من با شرايطي كه دارم نميتوانم زايمان طبيعي داشته باشم. دكترم از ماه پيش مدام تأكيد ميكند كه اگر بخواهم خود او زايمان را انجام دهد بايد به بيمارستان خصوصي كه خودش معرفي ميكند بروم. شوهرم هم وقتي حساب و كتاب كرد متوجه شد كه هزينه يك زايمان سزارين در بيمارستان خصوصي سفارش شده خانم دكتر، چهارميليون تومان آب ميخورد!
معمولاً پدر و مادرها يك يا دو ماه بعد از تشكيل بچه متوجه اين موضوع ميشوند. با يك حساب سرانگشتي حدوداً هفت، هشت ماه زمان داريم براي اينكه حساب و كتاب كنيم ببينيم چقدر پول براي خرج ماههاي باقي مانده نياز داريم.
از نظر من نه تنها اين زمان كم نيست بلكه براي بهانهتراشي خرجهاي هزار و يك رنگ خيلي هم زياد است. نمونهاش همين خرج و مخارجي كه از نظر من فقط و فقط تشريفات است و هيچ ضرورتي براي آنها وجود ندارد. الان دقيقاً شش ماه است من متوجه شدهام كه قرار است يك عضو جديد به خانواده دو نفرهمان اضافه شود. اما در همين شش ماه هزينهاي ميليوني براي همين عضو جديد از راه نرسيده خرج كردهام چرا؟ چون مادر خانمم زحمت كشيدند و حدود 10 ميليون تومان براي پسر من اسباب بازي و لباس خريدهاند و ميگويند كه رسم است مادربزرگ سيسموني را بدهد!
من اصلاً به اين فكر نميكنم كه اين هزينهها را چه كسي پرداخت ميكند چون جيب من و خانواده همسرم ندارد به هرحال هركسي براي به دست آوردن پولي كه دارد زحمت كشيده است. مهم اينجاست كه تا چه اندازه اين خريدها ضروري است.
مثلاً همين ماجراي سيسموني، به نظر شما واقعاً منطقي است براي بچهاي كه هنوز نميتواند دستش را تكان بدهد اسباب بازيهاي آنچناني بخريم؟ اتفاقاً من خودم يك بار از سر كنجكاوي تصميم گرفتم دقت كنم و ببينم واقعاً مادرزن من چرا آنقدر پول بابت سيسموني نوزاد پرداخته به همين خاطر بود كه تصميم گرفتم يك حساب و كتاب هرچند سطحي انجام دهم.
باورتان نميشود فقط براي خريد چند تكه اسباببازي حدود يك ميليون تومان هزينه كردهاند، چرا؟ چون فروشنده به دروغ به مادرزنم گفته كه «اسباب بازيهاي داخلي از پلاستيك بازيافتي ساخته ميشوند كه براي بچهها خطرناك هستند اما اين اسباببازيها اگرچه گران قيمت هستند اما ساخت شركت TOY يكي از شركتهاي معتبر انگليسي هستند كه حساسيتهاي پوستي بچه در ساخت آنها لحاظ شده است!» آخر يكي نيست بگويد يك ايراني براي ايراني دلش بيشتر ميسوزد و نگران سلامتياش است يا يك انگليسي؟!
در مورد بعدي ديدم كه براي خريد يك كاميون بچگانه 200 هزار تومان پرداخت كرده بودند چون روي كاميون بچگانه نوشته شده است كه «تحمل وزن بيش از يك تن را دارد!» مگر قرار است بچه با تمام وزنش سوار اين كاميون شود كه بابت خريد آن آنقدر هزينه كردهايد؟! حتي با اين فرض هم نميشود نوزادي را پيدا كرد كه يك تن وزن داشته باشد پس چرا آنقدر سطحي در خريد عمل كردهاند جاي تعجب است.
همه اينها به كنار، وقتي من دلم ميسوزد براي اين همه هزينه بيجا و بلااستفاده و معترض ميشوم كه واقعاً چنين هزينههايي ضرورت ندارد با كمال تعجب ميبينم كه در جوابم ميگويند «دندان اسب پيشكش را كه نميشمارند!!».
خلاصه اينكه بخش مهمي از اين هزينههاي اضافي مربوط به اين مارك و برندهاي شركتهاي ساخت وسيلههاي بچه است كه امروز متأسفانه لقلقه زبان خانمها شده است. اين زيادهروي تا آنجا پيش رفته است كه صداي اعتراض خانمم هم با ديدن يك پتوي يك وجبي اما چند صد هزار توماني براي نوزاد درآمده است و در مقابل مادرزنم ميگويد: شما نميدانيد اين پتو ماركش GAP است خدادتومان پولش را دادم تا اگر كسي پرسيد با افتخار بگوييد مادربزرگش خريده است. واقعاً هزينه چند صدهزار توماني براي يك لحظه تعريف و تمجيد ديگران عاقلانه است؟!
بگذاريد يك نكته را بگوييم تا متوجه نگرانيام بشويد يك جوراب با طرح برجسته در ميان سيسموني پيدا كردم كه خيلي از آن خوشم آمد وقتي قيمت روي جوراب را ديدم اولش گفتم سه هزار تومان؟! چه خوب! ولي بلافاصله خانمم با صدايي كه لحن اعتراض و احساس ناخوشايند در آن كاملاً مشخص بود گفت: نه عزيزم 30هزار تومان!
سارا محبي، مادر نوزاد 4 ماهه
من و همسرم هم صداي اعتراضمان به خاطر اين هزينهها از چند ماه پيش از تولد فرزندم در آمده بود. چون خانوادهها علاوه بر اينكه خودشان دوست داشتند خرج اضافي براي خودشان بتراشند ما را هم داشتند به زور با خودشان در اين مسير ميكشيدند.
درست انگار خرجهاي اضافي و هزينههاي بيخود باتلاقي شده بود كه اول مادربزرگها و پدربزرگها را داخل خودش كشيده بود و بعد هم آنها ما را با خودشان ميكشيدند!
اينكه آنها دوست دارند هزينههاي ميليوني كنند اگرچه مورد تأييد ما نيست اما ديگر چارهاي نميماند جز اينكه كوتاه بياييم ولي توقع نداريم آنها ما را هم به زور با خودشان همراه كنند.
مادر من فقط 5 ميليون تومان بابت خريد تخت و ميز تحرير سيسموني هزينه كرده بود چراكه معتقد بود مارك« chi chi» را همه ميشناسند و براي خودش كلاس دارد.
تا اينجا مهم نبود نكته در اين بود كه مادرم ميگفت: چون ميز و تخت بچه سبز است شما بايد رنگ ديوار و كفپوش اتاق را با رنگ سرويس همخوان كنيد.
از طرف ديگر ما ميتوانستيم كف اتاق را با يك هزينه كمتر كفپوش چوبي بزنيم ولي مادرم ميگفت: الا و بالله موكت بايد همرنگ سرويس خواب باشد چون بچه اگر روي كفپوش زمين بخورد اذيت ميشود! من نميدانم چرا اين حساسيتها براي ما كه بچههاي آنها بوديم وجود نداشت؟ مگر خود ما توي حياط، كوچه و خيابان راه به راه زمين ميخورديم مرديم؟!
خلاصه اينكه نتيجه همه اجبارها اين شد كه همسر من مجبور شد 3 ميليون تومان بابت كاغذ ديواري اتاق بچه و يك ميليون تومان هم بابت موكت كف اتاق بدهد. تازه خدا را شكر كه منزل ما دو اتاق داشت چون خانواده دوستم هم سيسموني اجباري ميليوني براي نوهشان خريده بودند و چون فكر كردند بايد همه اين وسايل را در اتاق جداگانه و مخصوص بچه بچينند دوستم را مجبور كردند در آن اوضاع و احوال دوران حاملگي خانه خودش را اجاره بدهد و به خاطر يك اتاق خواب اضافهتر به مستأجري تن بدهد.
موج اندازي از قديم به شكلهاي مختلف در ميان مردم يك جامعه وجود داشته است. هرصنف و هر شغلي و حتي هر جنسيتي به اقتضاي زمان و صرفاً براساس منافع خودشان در هر دوره از زندگي دست به كار اين موج اندازيها ميشوند. البته من معتقدم تنها بخشي از اين تحركات كه از سوي مشاغل يا صنوف مختلف صورت ميگيرد از پيش برنامهريزي شده است و در باقي موارد بيشتر اين تحركات وقتي هيچ برنامه يا پشتوانه فكري ندارد، شكل ميگيرد.
بگذاريد كمي واضحتر توضيح بدهم يك زماني به خاطر تبليغات در بين خانمهاي خانهدار بحث اين مطرح شد كه غذا در ظروف نچسب كيفيت بهتري دارد نتيجه اين تفكر اين شد كه در برههاي از زمان حدود 20 سال پيش ما شاهد توليد و فروش بيش از اندازه ظروف تفلون بوديم. پس از مدتي كارخانههاي ظروف خانگي وقتي ديدند كه بازار به ركود رسيده است تجهيزات توليدي خود را به روز كردند و براي فروش محصولات جديد يك خودزني يا موج جديد در جامعه شكل دادند. «ظروف تفلون سرطانزاست در مقابل ظروف چدني هم نچسب است هم مشكلي براي سلامتي ندارد.» گفتن و پخش كردن اين جمله از سوي توليدكنندگان ظروف خانگي كافي بود براي آغاز يك فروش هنگفت ديگر ظروف جديد! به همين راحتي، اينجاست كه من ميگويم صنوف و مشاغل موج مياندازند و خودشان بهرهاش را ميبرند.
نمونه اين اتفاق در بين دكترها و مشاغل وابسته به آنها مثل آزمايشگاهها و مراكز سونوگرافي شكل گرفته است. حتي اين آفت به داروخانهها هم رسيده است. يكي از دوستان من ميگفت براي ترك پوست دوران باردارياش به سراغ دكتر پوستي رفته كه داروي ساختني تجويز كرده است و گفته: بايد اين دارو را فقط از فلان داروخانه بگيري!
واقعاً چرا؟ اگر دارو ساختني است چه دليلي دارد محدوديت داروخانه براي بيمار ايجاد كنيم؟ اولين فكري كه به ذهن هر آدم عاقلي در اين مورد ميرسد اين است كه پزشك معاينه كننده با دكتر داروخانه در پي منافع هم عمل ميكنند. چه بسا بيماري با ناراحتي پوستي به همان داروخانه مراجعه كند و طبق قرارهاي بين دكتر و داروخانه به اجبار بيمار را پيش همين دكتر بفرستند.
بگذريم، متأسفانه اين اتفاق در رويههاي پزشكي چه درماني و چه معاينهاي پيش از بچهدارشدن و دوران بارداري به شكلي پررنگ ديده ميشود. هزار و يك مورد معاينه پزشكان خصوصي، سونوگرافيهاي وقت و بيوقت تك بعدي، دو بعدي يا حتي چهار بعدي و از همه بدتر هزينههاي تحميلي زايمان سزارين.
شما با خودتان فكر نكردهايد كه چرا با وجود اينكه چند سالي است تلاش همه اقشار فرهنگي جامعه بر اين است كه زايمان سزارين را از چرخه خارج و تمايل زنان را به زايمان طبيعي زياد كنند باز اين تلاشها نتيجه نميدهد؟ كاملاً مشخص است چون در ذهن عموم مردم اين تصور غلط جا افتاده است كه پزشك ماما داشته علمي ندارد و در مقابل متخصص زنان عقل كل است!
غافل از اينكه پزشكان زنان اين روزها به هزار و يك دليل كه خودشان ميگويند و از همه مهمتر مسئله مالي است قبول نميكنند كه بيمارشان زايمان طبيعي داشته باشد. پس به خاطر منافع خودشان و ساير همكارانشان هم كه شده نه تنها هزينهاي از روي دوش يك مادرباردار برنميدارند بلكه دست به دست هم ميدهند و در هزينهتراشيها مدام از هم سبقت ميگيرند.
در مورد خرج كردنهاي اضافي خانوادهها هم من چنين نظري دارم. ببينيد شما اگر خودتان توليدكننده لباس بچه باشيد و ببينيد با همان توليد تك رنگ سنتي و بدون مارك فروش چنداني نداريد اين ميشود كه ميگوييد «چه كنم؟! بهتر است دست به كار شوم و راهي براي فروش بيشتر پيدا كنم» چه راهي بهتر از تشريفات بيخودي.
شما كافي است يك چرخي در بازار لوازم بچه بزنيد متوجه منظور من ميشويد. 60 رنگ و مدل سيسموني فقط به اسم «دخترانه يا پسرانه» در بازار وجود دارد و چه بسا 60 رقم ديگر اين روزها به بازار بيايد. من منكر تأثير رنگها روي شخصيت بچهها نيستم اما به شدت اين تفكر را كه مثلاً نارنجي رنگ دخترانه است و آبي رنگ پسرانه رد ميكنم.
من حتي فكر ميكنم هيچ ضرورتي وجود ندارد كه ما براي بردن فرزندمان به هركجا انواع و اقسام وسايل حمل كننده را بخريم. انواع قنداق فرنگيها، كيفهاي كمري، كيفهاي دستي، صندلي ماشين نوزاد و نظاير واقعاً اينها خرج تراشيهاي بيخود و بيمورد است كه به شدت رد ميكنم.
از همه مهمتر اينكه جامعه ما چند دهه است كه دچار بيماري برندگرايي شده است. لباس مارك خريدن اصلاً بد نيست اتفاقاً خيلي هم خوب است كه آدم با پرداخت كمي پول بيشتر، لباس يا اسباب بازياي را بخرد كه از طول عمر و سالم بودن آن مطمئن است. اما اولين نكته در اين مورد اينكه در دوراني كه كشور ما مورد تحريم از سوي كشورهاي بزرگ دنيا به ويژه انگليس و امريكا قرار گرفته است چطور ميشود ادعا كرد كه فلان لباس يا اسباب بازي انگليسي است؟! دروغ محض است.
دوم اينكه به فرض اصل بودن ماركهاي كشورهاي غيرتحريم مانند تركيه آيا باز هم منطقي است كه هزينههاي چندبرابر و غيرمتعارف براي خريد لباس و اسباب بازي بچه فقط و فقط به اسم مارك پرداخت كنيم؟ نه مسلماً نه تنها اين موضوع منطقي نيست بلكه اين نوع رفتارها ميتواند از همان اول ريشههاي تربيتي يك نوزاد را اشتباه جهتدهي كند.
اما منطقي اين است كه اگر بخواهم منصفانه در مورد خرجهاي اين دوره نظر بدهم بايد پاي حرف آدمهايي بنشينم كه مستقيم با اوضاع و احوال خرجهاي دوران بارداري آشنا هستند.