کد خبر: 612435
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۷
روايت داوود عامري، جانباز و عكاس مطرح بين‌المللي از حماسه دفاع مقدس
جانبازان ما شهداي زنده‌ا‌ي هستند كه با وجود نقص‌هاي جسماني در جريان زندگي قرار گرفته و از همه توانايي‌هايشان استفاده مي‌كنند تا به دشمن ثابت كنند با وجود محدوديت جسمي هم حاضر به فتح همه‌ قله‌هاي افتخار هستند.
نسيبه زمانيان |  داوود عامري يكي از همان جانبازان است كه با وجود 70 درصد از كار افتادگي جسمي اما يكي از عكاسان بنام دنياست و در حين گفت‌و‌گويمان متوجه شديم همواره به كوهنوردي علاقه‌مند بوده و بسياري از قله‌هاي بلند داخل و خارج از كشور را فتح كرده است. از اين رو ساعتي از يك ظهر شهريورماهي با او هم‌صحبت شديم تا برايمان از هنر، ورزش و مجاهدت بگويد.
 

چطور سر و كارتان به جبهه افتاد؟

پيش از پيروزي انقلاب خانواده‌ام در فعاليت‌هاي انقلابي شركت مي‌كردند و من هم هميشه با آنها همكاري مي‌كردم و زماني كه جنگ تحميلي عراق عليه ايران آغاز شد براي ما دفاع از آرمان‌هايمان ملاك بود و براي آن از انجام هيچ كاري دريغ نمي‌كرديم. از همين رو سال 62 براي گذراندن آموزش‌هاي رزمي راهي اردوگاه آموزشي منجيل شدم. ماه مبارك رمضان بود و دوره‌هاي آموزشي در آن شرايط سختي‌هاي خاص خود را داشت. در آن دوره آموزشي من چندين كيلو وزن كم كردم اما باعث شد بسيار آبديده شوم و زماني كه در عمليات والفجر 3 حضور پيدا كردم بسيار سبكبال و آماده رزم بودم. در طول جنگ من اصلاً تصور نمي‌كردم كه سالم از آن معركه بيرون آيم، هميشه با خود مي‌گفتم براي ما ديگر برگشتي وجود ندارد. با چنين ديدگاهي دفاع را در اولويت زندگي‌ام قرار داده بودم.

مجروحيت‌تان چگونه رقم خورد؟

پيش از عمليات كربلاي 5 دو بار به صورت جزئي مجروح شدم اما مجروحيت اصلي‌ام در آن عمليات رقم خورد. ششم بهمن سال 1365 ساعت 10 و نيم صبح. يك روز پس از شروع عمليات وارد خط شديم. هرگز آن روز را از خاطر نمي‌برم. دود و غبار در فضا پراكنده بود و انفجار پي در پي گلوله‌ها. پيكر تعدادي از شهدا روي زمين افتاده بود و تعدادي از آنها توسط خودروها به پشت جبهه منتقل مي‌شدند. به جهت شرايط بحراني منطقه و تا قبل از مجروحيت در نقاط مختلف اين عمليات حضور داشتم. نبرد‌ها شرايط خاص خود را دارد، آب و غذا به سختي پيدا مي‌شود. به عنوان مثال من مدت‌ها بود كه صورتم را نشسته بودم و در عين حال همه سر و صورت ما آغشته به خاك و دوده‌هاي سياه مواد منفجره بود. سابقه ديده‌باني من به تيپ مسلم ابن عقيل برمي‌گردد و من در عمليات‌ها به عنوان ديده‌بان انجام وظيفه مي‌كردم. در مقطعي كه در عمليات كربلاي 5 حضور داشتم به عنوان ديده‌بان به قرارگاه نجف مأمور شده بودم و در آنجا هم به وسيله ديده‌باني با همراهي همرزمانم در واحد ادوات و توپخانه گلوله‌هاي خمپاره، توپخانه، ميني‌كاتيوشا و ساير ابزار جنگي را به سمت دشمن هدايت مي‌كرديم. در واقع وظيفه ما در ديده‌باني هدايت گلوله‌هاي توپ و خمپاره به سمت دشمن بود. من در منطقه بعد از نهر جاسم مجروح شدم. همزمان با مجروحيتم سه نفر از دوستانم كه از همرزمان و دوستان قديمي‌ام بودند و چند سالي با هم در جنگ بوديم در آن نقطه به شهادت رسيدند. گلوله‌هاي زيادي اطراف ما منفجر مي‌شد. دوتا از اين گلوله‌ها نصيب ما شد، يكي درست بالاي سرم منفجر شد و يكي هم نزديك ما به زمين اصابت كرد كه با تركش آنها مجروح شدم. ابتدا متوجه نشدم چون در يك لحظه دو صداي انفجار شنيدم و در فضاي دود و خاك ناشي از انفجار قرار داشتم. خواستم بلند شوم اما نتوانستم چون موج انفجار مرا محكم به زمين زده بود. لحظاتي بعد متوجه شدم از ناحيه شكم آسيب‌ ديده‌ام و پاي راستم از زانو قطع شده بود. خون از شريان فمورال ران راست فوران مي‌زد. دست راستم هم جراحت شديد پيدا كرده بود با اين وجود سعي كردم با دست راست خونريزي شكمم را كنترل كنم و از سوي ديگر دست چپم را كه سالم بود، روي شريان پاي راست گذاشتم. ابتدا خون از بين انگشت‌هايم با فشار عبور مي‌كرد اما بعد كه به مرور فشار خون در بدنم كم شد ديگر اثري از خونريزي حس نمي‌كردم چون تقريباً خون بدنم تخليه شده بود و عملاً نمي‌توانستم هيچ كاري انجام دهم. ما در آن منطقه پنج نفر بوديم كه سه نفر شهيد شدند و دو نفرمان مجروح شديم. آن سه نفر به محض اينكه تركش خوردند نقش زمين شدند و ديگر تكان نخوردند. تا چند ثانيه پيش حين گذر از مسيري در حاشيه نخلستان با هم گفت‌وگو داشتيم اما در آن لحظات من شاهد شهادت آنها بودم، همرزمان من بدون تحمل هيچ درد و رنج و سختي از دنيا فارغ شدند و به عالم ملكوت پيوستند. خودم هم پيش از اصابت تركش و مجروحيت احساس خاصي داشتم.

چه احساسي؟

آن روز حس عجيبي داشتم. چيزي از درون به من ندا مي‌داد كه يا شهيد مي‌شوم يا مجروح. مي‌دانستم اين حس، حس درستي است. از همين رو زماني كه تصميم عزيمت به محل شهرك دوئيجي و نهر جاسم براي ادامه عمليات گرفتيم سعي كردم فركانس بيسيم را حين راهپيمايي تنظيم و آماده تماس كنم. با خود فكر كردم اگر مجروح شديم در حداقل زمان ممكن بتوانيم از بيسيم استفاده كنيم. زماني كه به نقطه سرنوشت رسيديم گلوله‌هاي بسياري بر سرمان مي‌باريد. تمام منطقه را دود و گلوله پوشانده بود. در آن شرايط عملاً اين احساس كه دو تا از آن گلوله‌ها نصيب ما شود بيراه نبود.

در شرايطي كه جراحت سخت پايتان را مي‌ديديد، به ادامه زندگي فكر مي‌كرديد؟

در آن دوران آرزو داشتم زمان شهادتم، تير و تركش به دهان و صورتم آسيب نزند تا بتوانم شهادتينم را بلند بگويم. در لحظه مجروحيت آرزويم محقق شد و در همان يك دقيقه‌اي كه به‌هوش بودم شهادتينم را جاري كردم. خون سرخ و داغ تمام بدنم را فراگرفته بود و عرق سردي روي پيشاني‌ام نشست، سپس بيهوش شدم. در آن لحظات دقايقي به وضعيت پايم خيره شدم. يكي از علاقه‌مندي‌هاي من ورزش كوهنوردي است و اين ورزش را از سال 57 آغاز كرده‌ام. در آن لحظه فكر مي‌كردم اگر زنده بمانم نمي‌توانم كوه بروم چون مي‌ديدم پايم قطع شده اما الحمدلله بعد از فراغت از بيمارستان با وجود پاي قطع شده باز هم در جبهه حضور پيدا كردم و پس از اتمام جنگ فعاليت‌هاي كوهنوردي‌ام بيشتر شد. من با پاي مصنوعي و عصا قله‌هاي مختلف را زير پا گذاشتم و موفق شدم به صورت مكرر قلل داخل و خارج را صعود كنم.

مراحل درمانتان چطور طي شد؟

بعدها دوستم (رجبعلي احمدي) تعريف مي‌كرد: وقتي پيكر بي‌جانم را ديده شوكه شده بود- حوالي بيست دقيقه بيهوش روي زمين افتاده بودم- احمدي ديگر مجروح جمع پنج نفره به دوردست‌ها خيره شده بود. در آن شرايط من براي دقايقي به هوش مي‌آيم و با ناله بسيار ضعيفي از او درخواست كمك مي‌كنم. بعد مرا با يك وانت تويوتا كه درب عقب هم نداشت به پشت جبهه منتقل مي‌كنند. وقتي در وانت بودم باز هم لحظاتي به هوش آمدم. وانت به سرعت پستي‌ها و بلندي‌هاي جاده را طي مي‌كرد. هر آن احساس مي‌كردم از وانت بيرون مي‌افتم. پاي من در منطقه جا مانده بود. شرايط بسيار سختي را سپري مي‌كردم. نهايتاً به اورژانس صحرايي رسيديم و اقدامات اوليه انجام شد و بعد هم به بيمارستام امام حسين(ع) منتقل شدم. بعد از پايان دوران دفاع مقدس خيلي دوست داشتم از آن بيمارستان بازديد كنم اما هنوز قسمت نشده.

گفتيد بعد از بهبودي باز هم به جبهه بازگشتيد؟

بله، بعد از فراغت از بيمارستان مجدداً به منطقه بازگشتم. سال 64 به پدرم كه محور خانواده است گفتم شما ديگر به جبهه نرو، من هستم. او دوبار مجروح شده بود و وجودش براي خانواده بيشتر احساس مي‌شد. احساس مي‌كردم در جبهه جاي من و جواناني مثل من است و دفاع كار ماست. در چنين شرايطي شايد كار براي بزرگتر‌ها سخت باشد و اينطور بود كه عهد كرده بودم تا پايان جنگ حضور مستمر داشته باشم. اين عهدي بين من و خدايم بود. اين موضوع را با كسي در ميان نگذاشتم. به همين خاطر زماني هم كه عملاً از بيمارستان مرخص شدم تا پايان جنگ و كمي بعد از آتش‌بس هم در منطقه بودم و زماني كه عملاً همه چيز آرام شد برگشتم و كم‌كم وارد زندگي شهري شدم.

فعاليت‌هاي هنري‌تان را از چه زماني آغاز كرديد؟

از سال 57 وارد ورزش كوهنوردي شدم. در سال‌هاي نوجواني همزمان با تحصيل با دوستانم به كوه مي‌رفتم. آن طبيعت زيبا نيازمند اين بود كه دوربيني به همراه داشته باشم و صحنه‌هاي زيبا را به ثبت برسانم. بنابراين سال 58 قلك پولم را شكستم و 800 تومان به دايي‌ام كه قصد سفر به شهر مقدس مشهد را داشت دادم و اولين دوربينم (لوبيتل دو) را خريدم. اين پول با كمك به پدرم كه بنا بود و به عبارتي با ذخيره دستمزدهايم و از راه كمك به ايشان حاصل شد. بعد از آن هر گاه به طبيعت مي‌رفتم از زيبايي‌هاي طبيعت عكس مي‌گرفتم تا آن تصاوير را براي آينده خود داشته باشم. در حقيقت طبيعت زمينه‌اي براي آشنايي من با هنر عكاسي شد. زماني كه جنگ آغاز شد سعي كردم از همه تعلقات دنيوي فارغ شوم از همين رو دوربينم را به يكي از دوستان به يادگار دادم و مجدداً بعد از پايان دوران دفاع مقدس در سال 72 دوربين ديگري خريدم.

در طول جنگ تحميلي شما عكاسي مي‌كرديد؟

در واقع در طول جنگ خيلي كم عكاسي مي‌كردم چون اعتقاد داشتم در آن صحنه‌ها فقط بايد به دفاع فكر كنم و هر چيز كه مانع از فعاليت‌هاي جبهه ‌بود از زندگي‌ام حذف مي‌كردم، حتي دوربين عكاسي. شايد ديگر به آن تمايلي نداشتم. من در آن سال‌ها غالباً ديده‌بان بودم و سعي مي‌كردم همه كارهايم را روي وظيفه اصلي‌ام متمركز كنم. اينگونه بود كه ديگر در جنگ خيلي عكاسي نمي‌كردم اما به طور كل عكاسي من با طبيعت شروع شد و عكس‌هايي كه از طبيعت مي‌گرفتم مورد توجه ديگران قرار ‌گرفت. كار عكاسي را از طبيعت و كوهنوردي شروع كردم و در ادامه و بعد از فراغت از جبهه و جنگ كار فني و هنري عكاسي را شروع كردم. اولين مقام را سال 73 كسب كردم و تا اين زمان همه ساله موفق به كسب عناويني گرديده‌ام. حدود شش ماه پيش هم يكي از عكس‌هايم در امريكا موفق به كسب مقام دوم (مدال نقره) شد و عكس ديگرم در تايوان مقام سوم (مدال برنز) گرفت.

در بين صحبت‌هايتان به فعاليت‌هاي كوهنوردي‌تان اشاره كرديد و اينكه بارها قله‌هاي داخل و خارج را فتح كرده‌ايد، ‌در اين خصوص بفرماييد.

بله من مكرر قله‌هاي داخل و خارج را صعود كرده‌ام اما متأسفانه مدتي است كوهنوردي جانبازان تعطيل شده است. جانبازاني كه در كوهنوردي شركت مي‌كردند همه از ناحيه پا قطع عضو بودند و حتي افرادي بودند كه جفت پاهايشان قطع شده بود و با پاي مصنوعي قله را فتح مي‌كردند و حركت بسيار حماسي و خوبي بود. هر چند كه سن دوستان جانباز بالا رفته اما هنوز هم توانمند هستند و هنوز هم توان صعود به قله‌هاي مختلف را دارند و هنوز هم مي‌توانند با اقتدار پرچم ميهن اسلاميمان را در نقاط مختلف دنيا به اهتزاز درآورند.

شما فرموديد در سال‌هاي دفاع مقدس بسيار محدود عكاسي كرديد. در واقع مي‌خواهم بدانم جنگ از منظر ديد يك عكاس چگونه است؟

فردي كه با دوربين به پيرامون خود نگاه مي‌كند به عبارتي توجه‌اش به موضوعات اطراف بيشتر مي‌شود. در صحنه جنگ هم قطعاً همين موضوع اتفاق مي‌افتاد و صحنه‌هاي مختلف بسياري توجه مرا به خود جلب مي‌كرد اما به هر حال شايد در آن برهه از زمان شرايط براي من توجيه نبود كه خيلي وارد عرصه عكاسي شوم. در همين عكس‌هاي محدودم از آن دوران طلايي بيشتر فضاي سنگرها و آدم‌ها و موقعيت‌هاي مكاني مدنظرم بود. البته من در موقعيت‌هاي عمليات فاقد دوربين بودم و به هيچ چيز جز عمليات و دفاع فكر نمي‌كردم. بعد از جنگ كه كار عكاسي را به طور حرفه‌اي دنبال كردم بيشتر به بازماندگان جنگ مثل جانبازان و شهدا پرداختم.
 
اولين عكس‌تان كه كسب عنوان كرد چه موضوعي داشت؟

عكسي كه روي جلد كتاب پنج نگاه ثبت شده و موضوع آن در خصوص كوهنوردي است. آن تصوير سياه و سفيد، جانبازي را نشان مي‌دهد كه با يك پاي قطع شده بالاي ابرها روي قله با كوله‌پشتي ايستاده و به افق نگاه مي‌كند. در واقع در آن عكس توانمندي و برفراز بودن جانباز را به تصوير كشيدم. البته آن جانباز هم خودم هستم. من مجموعه بسيار زيادي عكس از خودم دارم. عكس ديگرم هم كه در ژاپن موفق به كسب مدال طلا شد، ‌تصوير خودم است. در آن عكس جانبازي را با پاي قطع شده و يك جفت عصا و كوله‌پشتي در بالاي ابرها مي‌بينيم و عكسي ديگر، جانبازي با پاي قطع شده به درختي نگاه مي‌كند كه بر اثر صاعقه يا توفان قطع شده و چهار متر از ارتفاع آن مانده و قسمت قطع شده آن سبز شده و مجدداً درخت احيا شده است. در واقع آن انسان همانند درخت است كه قطع شده و مجدد سبز و احيا شده، به نوعي همدردي و درد مشترك. عكس ديگرم كه در ژاپن مدال طلا كسب كرد تصوير من و دوستانم كه همگي از يك پا قطع هستيم و سايه‌هاي ما روي مزار شهداست. به عبارتي اين تصوير تجديد عهد شهداي زنده با كساني است كه در زير خاك خفته‌اند.

چطور شد كه آوازه هنر عكاسي شما از مرزها فراتر رفت، در خصوص عكس‌هايتان در نقاط ديگر جهان، بيشتر توضيح دهيد؟

من در عكاسي دنبال سبك و سياق خاصي نبودم. كارهايم را دلي انجام مي‌دادم و سعي مي‌كردم همانها را با دوربين به تصوير بكشم. آن مثل كه مي‌گويد هر آنچه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند شايد بر همين اساس حرف دل ما (اثر عكس) براي ديگران خوشايند آمد و آن را پسنديدند. ممكن است موضوعاتي را كه مورد توجه قرار دادم از منظر ديگر به نوعي نو بوده باشند.

گويا شما عكاسي شب را بيشتر ترجيح مي‌دهيد، دليل اين امر چيست، ضمن توضيح در اين مورد بفرماييد واژه شب‌هاي عمليات چه احساسي را در شما زنده مي‌كند؟

زماني كه در شب مشغول عكاسي هستم غالباً اوقاتي است كه تنهايم. در آن شرايط ياد كلامي از حضرت امام(ره) مي‌افتم كه در زمان حكم تنفيذ رياست جمهوري شهيد رجايي فرمودند. كلام با اين مضمون است كه منظومه شمسي جزء كوچكي از عالم لايتناهي و كره زمين جزء كوچكي از منظومه شمسي و ايران جزء كوچكي از كره زمين. قطعاً نظر حضرت امام(ره) كوچك و حقير بودن ما انسان‌ها در اين عالم و در اين گستره هستي بوده است. زماني كه من در شب مشغول عكسبرداري هستم چون در شب آرامش خاصي حاكم است توجه به گستردگي سيارات و ستاره‌ها و اين موضوعات بسيار به ذهن مي‌آيد و كوچك بودن ما انسان‌ها در اين عالم لايتناهي مي‌تواند مد نظر باشد. نكته ديگر اين كه ما انسان‌ها به دليل آلودگي‌هاي نوري به آسمان شب كمتر توجه مي‌كنيم و طبيعت شبانه، سيارات و ستاره‌ها را به نوعي فراموش كرده‌ايم. آن آرامشي كه طبيعت شب، اينكه صداي انسان و خودرويي وجود ندارد و آلودگي‌هاي صوتي كم است، سكوت و آرامش لذت‌بخشي به آدمي دست مي‌دهد. گاهي در اين خلوت شبانه به آن سال‌هاي پرافتخار فكر مي‌كنم، به دوستان شهيدم مي‌انديشم و ياد شب‌هاي پر از خاطره عمليات‌ها در ذهنم تداعي مي‌شود.

به نظر شما مي‌توان براي عكاسي در جبهه‌هاي جنگ هشت ساله با عكاسي در ساير جنگ‌هاي دنيا تفاوتي قائل بود؟

قطعاً اين تفاوت وجود دارد. جنگ ما و دفاع ما همانطور كه مي‌گويند دفاع مقدس، يك جنگ و يك دفاع اعتقادي بود. در دفاع مقدس ابتدا بحث اعتقادي مطرح بود بعد موضوع زمين و خاك و مسائلي كه در جنگ‌هاي ديگر وجود دارد. بنابراين كساني كه در دفاع مقدس كار عكاسي انجام داده‌اند كارهايشان با ديگر عكاسان جنگ‌ها متفاوت است. در عكس‌ها دعا و نيايش و اعتقادات رزمندگان پررنگ است، مسائلي كه در جنگ‌هاي ديگر كم‌رنگ است. آن شور حماسي كه در اعتقادات رزمندگان ما بود باعث شد با حداقل امكانات حداكثر بهره‌وري را داشته باشيم و در جنگ موفق شويم.

روحيه رزمندگي و بسيجي در تبديل شما به عنوان عكاسي مطرح، اثرگذار بود؟

عكاسي كه بسيجي است اول به اعتقاداتش مي‌انديشد، بعد مسائل دنيايي را در نظر مي‌گيرد. آن روحيه خاكي رزمندگي مسائل دنيوي را براي ما به حاشيه برد. به نظرم كسي كه در اعتقاداتش خلوص داشته باشد عملش هم خالص مي‌شود. اميدوارم عمل ما به عنوان بازماندگان دوران دفاع مقدس بتواند الگويي براي ديگران باشد. قطعاً آن فرهنگ و تفكر بسيجي موضوعي است كه خيلي دچار دگرگوني نمي‌شود و براي كساني كه شناخت كامل‌تري نسبت به اين فرهنگ پيدا كردند ماندگارتر است و همچنان با آن فرهنگ زندگي مي‌كنند. من و هم‌نسل‌هاي من به آن فرهنگ و تفكر اعتقاد داشتيم و از وجودمان مايه گذاشتيم و فكر نمي‌كنم اين چيزي باشد كه از وجودمان جدا شود و بدون شك چنين تفكري به كارهاي ما رنگ مي‌دهد.

تا به حال كارهايتان را در كتابي گردآوري كرده‌ايد؟

بيشتر آثارم در صعودهايي بوده كه با دوستان جانباز بودم. شايد تنها عكاسي كه همه اين صعودها را ثبت كرده من هستم و در تمام صعودها كوله‌بار سنگين را با خود به همراه داشته‌ام و عكاسي كرده‌ام. شب‌ها هم كه همه در پناهگاه و چادر استراحت مي‌كردند، من ترجيح مي‌دادم از فضاي شبانه كوهستان عكاسي كنم و عكس‌هاي من هم در موقعيت‌هاي مختلف استفاده شده است اما هنوز آنها را به صورت يك كتاب گردآوري نكرده‌ام. ان‌شاء‌الله بتوانم آنها را ساماندهي كنم و به ثبت برسانم.

به نظر خودتان زيباترين عكستان كدام است؟

اولين عكسي كه براي من قشنگ‌تر بود عكسي با عنوان گرداب عشق بود كه سال 76 گرفتم و در جشنواره سينماي جهان سال 77 عكس برگزيده سال شد. اولين عكسي بود كه يك عكاس ايراني از موقعيت مسجد‌الحرام و كعبه به صورت فني گرفته بود عكسي با 30 ثانيه تايم با سرعت B و دياگرافم 16. در طول آن نيم دقيقه حجاج و كساني كه در حال طواف بودند خطوط مدوري را دور كعبه شكل دادند و آن عكس را با عنوان گرداب عشق را كه همان فناء في‌الله و به عبارتي شهادت بود گرفتم و آن زيباترين عكسي بود كه در آن سال‌ها گرفتم. عكسي هم كه من در اين سال‌ها آن را دوست دارم و به عبارتي در دوسال گذشته گرفتم همان عكسي بود كه سايه حضور دوستان جانباز است. دوستاني كه هر كدام يك پاي قطع شده دارند بر مزار شهدا حضور يافته‌اند. در آن تصوير خطوط منظم قبور مربوط به شهدا و كساني است كه زماني دوستان جانبازان بودند و در آن عكس هم‌عهدي و هم‌پيماني نسل بازمانده با شهدا ديده مي‌شود.

با توجه به اينكه شما در دوران دفاع مقدس به صورت حرفه‌اي عكاسي نكرده‌ايد، چه صحنه‌اي در جنگ وجود دارد كه دوست داشتيد عكس مي‌گرفتيد اما موفق به اين كار نشديد؟

من دو موضوع را بيشتر در ذهنم مرور مي‌كنم كه با خود مي‌گويم كاش دوربين به همراه داشتم. يكي در عمليات‌ها در اوج بحران و درگيري‌ها و ديگري شهادت‌ دوستانم بود. شرايطي كه كاملاً خاص بود و دوست داشتم عكاسي كنم. چون خودم هم نيروي رزمنده بودم و گاهاً از خط مقدم جلوتر مي‌رفتم. در عمليات‌ها موقعيت‌هايي پيش مي‌آمد كه آنها را دوست داشتم ثبت كنم. البته آن زمان فقط به جنگ و دفاع فكر مي‌كردم اما امروز مي‌گويم ‌اي كاش آنها را ثبت مي‌كردم چون براي تاريخ آن از خودگذشتگي‌ها مي‌توانست گوياي ايثار جوانان آن روز باشد. موضوع بعدي هم اين است كه چون در بحث عكس‌هاي شبانه تبحر پيدا كردم و علاقه‌مند شدم احساس مي‌كردم اگر دوربين و آن امكانات را داشتم در شب‌هاي عمليات موقعيت توپخانه و تيربارها را مي‌توانستم ثبت كنم.

عامري خودش را به چه عنواني بيشتر مي‌پسندد؟ عامري رزمنده، عامري جانباز، عامري عكاس يا عامري كوهنورد؟

من نكته خاصي را در ذهنم طراحي نكردم. در آن سال‌ها يك بسيجي رزمنده بودم و بعد از آن شايد يك جانباز كوهنورد بودم. بعدها به واسطه شرايطي كه ايجاد شد بيشتر گرايشم به سمت عكاسي رفت و سعي كردم اين هنر را سر و ساماني دهم. عكاسي‌هايي كه انجام شده مخصوصاً در بعد كوهنوردي و حضور جانبازان به عنوان جواناني كه رفتند و سلامت خودشان را در راه دفاع از آرمان‌هاي خودشان از دست دادند، ان‌شاء‌الله بتواند باقيات صالحات باشد. من احساس مي‌كنم ناخواسته دوران پيري را تجربه مي‌كنيم و اگر موقعيتي پيش آيد و كوهنوردي احيا شود براي جانبازان علاقه‌مند با هر شرايط سني بسيار خوب است.

هنوز هم با همرزمانتان ارتباط داريد؟

بله، گاهي همه جمع مي‌شويم و به سفرهاي راهيان نور مي‌رويم. اولين باري كه به همراه همرزمانم به بازديد مناطق جنگي رفتيم سال 72 بود. يعني قبل از اينكه به صورت رسمي فرهنگ سفر به مناطق جنگي جا بيفتد از آن مناطق بازديد كرديم و تجديد خاطراتي شد. در آن مناطق هم عكاسي مي‌كنم و سعي‌ام بر اين است بيشتر عكس‌هاي مفهومي بگيرم تا عكس‌هاي خبري تا بعد هنري و ماندگاري آن فرهنگ را به تصوير بكشم نه صرفاً بعد گزارشي.

در پايان اگر صحبت خاصي داريد، بفرماييد.

من اعتقاد دارم اگر در گذشته هم‌رده‌هاي من از تماميت جامعه دفاع كردند قطعاً چنانچه در حال حاضر هم دشمن تعرضي داشته باشد، آن تفكر وجود دارد. آن حس دفاع و شهادت‌طلبي مردم و بسيجياني كه شايد در حال حاضر گمنام باشند اما اگر موقعيتش پيش آيد جوانان امروز مي‌توانند باز هم آن شرايط سال‌هاي دفاع مقدس را تكرار كنند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار