كشورهاي اروپايي طي سالهاي گذشته همواره كوشيده بودند كه جلوي مهاجرت خارجي را به خصوص از ناحيه كشورهاي اسلامي بگيرند تا از بروز برخي مشكلات در آينده جلوگيري كنند. اما بحران سوريه كه برخي از كشورهاي اروپايي نيز در آغاز و ادامه آن نقش داشتند، همان مشكلاتي را دامنگير اتحاديه اروپا و به خصوص كشورهاي ساحلي درياي مديترانه كرده است كه سالها كوشيده بودند از آن فرار كنند. ايتاليا به عنوان يكي از كشورهاي ساحلي جنوب اروپا از آغاز سال جديد ميلادي نزديك به 22 هزار آواره سوري را به طور ناخواسته پذيرا شده است كه اين رقم در مقايسه با آوارگان سال قبل از آن نزديك به سه برابر است.
سيل آوارگان موجب شده است برخي از كشورهاي مركز اروپا از جمله آلمان نيز آمادگي خود را براي پذيرايي حدود 5 هزار آواره به صورت اقامت موقت دو ساله اعلام كنند. همچنين وزير كشور آلمان با توجه به گستره آوارگان سوري پيشنهاد كرده نشست ويژه اتحاديه اروپا براي بررسي معضل آوارگان سوري برگزار شود. طبق آمار سازمان ملل در نتيجه بحران و جنگ داخلي سوريه تاكنون بيش از 2 ميليون تن از مردم اين كشور به خارج پناه بردهاند و حدود 5 ميليون نفر ديگر نيز در داخل جابهجا شدهاند و آواره داخلي محسوب ميشوند.
اين آمارها نشان ميدهد كه كشورهاي اروپايي به خصوص كشورهاي واقع در ساحل درياي مديترانه به شدت در برابر تحولات خاورميانه آسيبپذيرند و از بحرانهاي سياسي، اقتصادي و سياسي آن تأثير ميپذيرند. البته خود كشورهاي اروپايي از چند دهه پيش به اين نكته پي برده بودند و در واقع يكي از اهدافي كه از تلاش يراي حل بحران فلسطين دنبال ميكردند يا ميكنند همواره اين بوده است كه جلوي عواقب تطويل بحران را بر خود بگيرند. اما از آنجا كه حل بحران فلسطين مستلزم همكاري رژيمصهيونيستي و اجراي تعهدات آن بهخصوص در عقبنشيني از اراضي اشغالي 1967 بوده لذا اين رژيم نه تنها با عمل به تعهدات خود به حل بحران فلسطين كمك نكرد، بلكه برعكس با بحران سازيهاي متعدد در كشورهاي منطقه كوشيد براي تداوم اقدامات توسعهطلبانه خود در فلسطين حاشيه امن ايجاد كند.
بر اين اساس مشخص ميشود كه هر وقت بحثها درباره به جريان انداختن روند مذاكرات براي حل بحران فلسطين بر اساس طرح تشكيل دو دولت جدي ميشود بلافاصله يك بحران يا جنگي در يكي از كشورهاي خاورميانه ايجاد ميشود كه براي مدتي بحران فلسطين را در حاشيه قرار ميدهد. يكي از اين بحرانهاي حاشيهاي سوريه است كه رژيمصهيونيستي در آغاز و ادامه آن نقش انكارناپذيري داشته است و به هيچ وجه حاضر به خاتمه آن نيست و تهديد اخير امريكا براي حمله به سوريه نيز با تحريك مستقيم تلآويو صورت گرفت. به هر حال نكته مهم و سؤالبرانگيزي كه در اينجا وجود دارد، تعارضي است كه بين منافع و اهداف اسرائيل و امريكا از يكسو و اروپا از ديگر سو درخصوص بحرانهاي خاورميانه وجود دارد.
به عبارت روشنتر، آغاز و ادامه اين بحرانها براي اسرائيل نجاتبخش است و براي امريكا نيز با توجه به اينكه از منطقه خاورميانه به دور است و اخيراً نيز راهبرد نظامي خود را از خاورميانه به شرق آسيا منتقل كرده است چندان مشكلساز نيست، اما برعكس براي اروپا بحرانهاي خاورميانه كاملاً هزينهبر و دردسرساز است.
از اين رو همان هزينههايي كه اكنون از ناحيه مهاجران سوري دامنگير اروپا شده است از همان ابتدا نيز قابل پيشبيني و به همين علت مشاركت كشورهاي اروپايي در پروژه براندازي دولت سوريه از همان ابتدا سؤال برانگيز بود. با اين حال كاري كه اروپا اكنون ميتواند انجام دهد درس گرفتن از تجربهگذشته و فاصلهگيري از بحرانسازيهاي رژيمصهيونيستي است كه در غير اين صورت روز به روز بر هزينهها و خسارات اروپا از همراهي با بحرانسازيهاي تلآويو افزوده خواهد شد.