در هفتههاي اخير از محورهاي اصلي تحولات منطقه را تحركات امريكا عليه سوريه تشكيل ميدهد. البته امريكا نتوانسته متحداني براي جنگ كسب نمايد و عملاً در جاده تنهايي يكهتازي ميكند.
تحولات سوريه نشان داد كه دوران يكجانبهگرايي امريكا به پايان رسيده است و اكنون هم ملتها و هم دولتها در برابر اين كشور ايستادگي ميكنند.
نكته قابل توجه در عملكردهاي امريكا ادعاهاي مقامات امريكايي درباره طرح منتسب به روسيه براي حل مسئله سوريه است. طرحي كه پوتين رئيسجمهور روسيه اجراي آن را مشروط به پايان جنگطلبي امريكا عليه سوريه عنوان كرده است.
مقامات ارشد امريكايي از جمله باراك اوباما رئيسجمهور و جان كري وزير امور خارجه امريكا از پذيرش نسبي طرح روسيه براي حل مسئله سوريه خبر دادهاند. آنها ميگويند كه با طرح روسيه مبني بر نظارت بينالمللي بر مراكز شيميايي سوريه موافق هستند و در صورت اجراي صحيح طرح روسيه حاضر به عقبگرد از موضع جنگ ميباشند.
با توجه به اينكه تا پيش از اين امريكاييها بر اصل جنگ اصرار داشته و حاضر به عقبگرد از مواضع جنگطلبانه نبودهاند اين سؤال مطرح است كه چرا امريكا كه حاضر به گفتوگو با روسيه نبوده به يكباره طرح اين كشور را پذيرفته و حتي آن را عامل حل مسئله سوريه ناميده است؟
اين اصل غيرقابل انكار است كه روابط امريكا و روسيه رابطهاي خصمانه است و در اين حوزه تغييري در مواضع دو كشور ايجاد نشده است پس دليلي ديگر براي رويكرد امريكا به طرح روسيه مطرح است.
نشست جي 20 در سن پترزبورگ نشان داد كه دو كشور علاقهاي به حل اختلافات ندارند و همچنان در مسير تقابل گسترده گام بر ميدارند.
بررسي كارنامه امريكا در قبال سوريه نشانگر آن است كه اين كشور نه در داخل امريكا و نه در صحنه بينالملل نتوانسته است متحداني براي جنگ عليه سوريه بيابد. در حوزههاي مختلف امريكا عملاً در حاشيه قرار گرفته است به گونهاي كه در صورت ورود به جنگ امريكا تنها خواهد ماند. جان كري وزير امور خارجه امريكا راهي اروپا ميشود تا اين كشورها را به پذيرش طرح امريكا متقاعد سازد اما در اوج ناباوري با نه اروپا مواجه شد. ناتو نيز كه متحد اصلي امريكاست دست رد به سينه امريكا زده و صرفاً ادعاي حق امريكا براي پاسخگويي به سوريه را مطرح كرد. در نهايت براي جنگ عليه سوريه امريكا مانده است و چند كشور عربي و چند كشور آفريقايي، فرانسه و تركيه. ائتلافي كه نه مشروعيت جهاني دارد و نه توان تحمل هزينههاي مالي و انساني جنگ. امريكا از ائتلاف با كشورها به دنبال كاهش هزينههاي مالي و انساني خويش است در حالي كه اين ائتلاف صرفاً هزينهآور است. كشورهاي عربي ادعا دارند كه هزينههاي جنگ را ميپردازند اما حقيقت آن است كه آنها توان حل مشكل امريكا مبني بر عدم مشروعيت جنگ را ندارند كه هزينهاي سنگين براي امريكاست.
بر اين اساس ميتوان گفت كه رويكرد امريكا به طرح روسيه نه بر اساس قدرت يا صلح طلبي امريكا بلكه برگرفته از چالشهاي گسترده امريكاست كه ميرود تا به يك رسوايي جهاني براي اين كشور مبدل گردد. امريكا دريافته است كه توان اقدام نظامي را ندارد لذا تلاش ميكند تا با ورود به حوزه ديپلماسي در كنار سرپوش نهادن بر ناكامي جهاني خويش و البته اقتدار سوريه، در وادي سياسي به دنبال تأمين منافعي باشد كه زماني از طريق جنگ پيگيري ميكرده است. امريكا از يكسو چماق جنگ را حفظ كرده است و از سوي ديگر هويج ديپلماسي را در پيش گرفته است. آنها برآنند تا با اين رويكرد جامعه جهاني را به سمت اعمال فشار بر سوريه و پذيرش زياده خواهي خود وادار سازند. امري كه تاكنون محقق نگرديده است چراكه بسياري تأكيد دارند امريكا صرفاً يك ببر كاغذي است كه با هوچيگري به دنبال تحميل زيادهخواهيهاي خود به ديگران است در حالي كه با هر مخالفتي ميتوان آن را يك گام به عقب راند و مانع از اجراي سياستهاي آن شد.
آري رويكرد امريكا به طرح روسيه را ميتوان اقدامي از سوي اوباما براي فرار آبرومندانه از دروازه روسيه دانست كه با ادعاهاي حقوق بشري و دموكراتيك صورت ميگيرد. حقيقت آن است كه امريكا در برابر سوريه تحقير شده است و براي فرار از اين حقارت نميتواند از گزينه نظامي استفاده كند و جز رويكرد به ادعاهاي دموكراتيك گزينهاي پيش روي ندارد.