حسن فرامرزي| خوب يادم هست وقتي دانشآموز مقطع دوم ابتدايي بودم، اسم معلمم خانم اسلامي بود. نميدانم بر چه اساسي اما مثل بقيه افراد، چپ دست بودن را بدشگون ميدانست، به همين خاطر پافشاري عجيبي در راست دست كردن من داشت. مداد را به دست راست من ميداد و من هم بالاجبار شروع به نوشتن ميكردم اما هميشه با نوشتن «ـغـ» مشكل داشتم كه دقيقاً برايم مثل كندن يك كوه بود. خيلي سخت بود، به همين خاطر هميشه جاي اين حرف را خالي ميگذاشتم. مثلاً كلمه «تغيير» را در نظر بگيريد. من تغيير را «تـ يير» مينوشتم و به محض اينكه خانم اسلامي ميچرخيد به سمت تخته، مداد را به دست چپم پاس ميدادم تا جاي خالي را پر كنم. او يك سال تلاش كرد تا من را به نوشتن با دست راست عادت دهد اما در نهايت موفق نشد. خودم هم لزومي در راست دست شدن نميديدم. تا جايي كه خاطرم مرا ياري ميكند، ديگر معلمهايم به من گير نميدادند. در فضاي فرهنگ عمومي آن زمان، ديگران هم اين را بدشگون ميدانستند. پدر و مادرم هم ميگفتند كه با دست راست بنويس اما اين گفتنها هيچ گاه از سوي آنان تحميلي نشد. حدوداً 10 سال بعد، كمكم زمزمه باهوش بودن چپدستها به دليل بهرهگيري از نيمكره راست مغز زده شد. امروزه در روانشناسي، هوش را تنها IQ نميدانند. انسان نزديك به 10 مدل هوش دارد؛ هوش هيجاني، هوش بدن، هوش موسيقي، IQ و ... كه هر كدام كنترل بخش معيني از بدن را بر عهده دارد.
مشكل ديگري كه من داشتم در استفاده از ابزارها بود، مثلاً صندلي. نيمكتهاي تكي كلاس باعث شد تا آناتومي بدن من به هم بريزد و سطح شانههاي من تا مدتها متمايز از هم بود چراكه به دليل چرخشم در كلاسهاي درس براي ايجاد تسلط بهتر در نوشتن، انحرافي در بدنم ايجاد شد، حتي در كنكور يك صندلي هم مخصوص چپ دستها نبود. در كار كردن با قاشق و چنگال، هميشه همه چيز برعكس بود. قاشق برايم نقش چنگال را داشت و بالعكس. در واقع ما دنيا را ديكتاتوري راست دستها ميدانيم چون آنها در اكثريت هستند.
به طور كلي، بايد از افراط و تفريط پرهيز كرد. متأسفانه ذهن ما، ذهن افراطي است. زماني چپ دستي را بدشگون ميدانستند و الان، آنها را به عرش بردهاند. چه بسا فردا روزي مؤسساتي براي چپ دست كردن راست دستها شكل بگيرد! البته من شنيدهام كه تيمور لنگ با هر دو دست خود شمشير بازي ميكرد. اين هر دو نيمكره مغز را فعال ميكند. چه خوب كه ما هم تمرين كنيم تا با هر دو دست بنويسيم يا در فوتبال با هر دو پا بازي كنيم؛ دقيقاً همان كاري كه مسي انجام ميدهد. اين آرام آرام قدرت خلاقيت را بالا ميبرد ولي باز تأكيد ميكنم كه اين نبايد اسباب تحقير يا تمجيد افراطي را فراهم سازد.