افراد چپ دست تقريباً 10 درصد از جمعيت جهان را تشكيل ميدهند، با اين حال، توانايي استفاده از اين دست به شيوهاي سودمند متغير است و تنها 7 تا 30 درصد جامعه چپ دستها را شامل ميشود. اين اقليت قريب به اتفاق چارهاي جز زيستن در دنياي طراحي شده براي راست دستها ندارند. در روي ديگر سكه، 13 آگوست روز جهاني چپ دستها نامگذاري شده است. علاوه بر اين، يافتهها حاكي از آن است كه آنها از ضريب هوشي نسبتاً بالاتري در قياس با ديگر افراد برخوردارند. يك روانشناس دانشگاه ترئيسته ايتاليا ميگويد، مزيت اين افراد در سطح فردي است. اين خصيصه تنها تا زماني برتري تلقي ميشود كه گروه اقليت چپ دستها در اقليت باقي بمانند. به سادگي اگر افراد از چنين اولويت جانبي به شيوهاي سودمند بهره نبرند، اين برتري از بين خواهد رفت. توانايي صحبت كردن در انسانها بيشتر به قشر چپ مغز مربوط ميشود بنابراين، در گذشته فرض ميشد كه اين منجر به عملكرد بهتر در سمت مخالف بدن، يعني راست ميشود؛ چراكه عموماً در كنترل موتورها، عملكرد در قسمت مخالف بهتر است. بنابراين، همين ميتوانست علت راست دست بودن 70 تا 90 درصد جمعيت جهان را توجيه كند. اما اخيراً، محققاني كه حيوانات را بررسي ميكنند، به يافتههاي جديدي برخوردهاند. در مطالعه شامپانزهها، ديده شد كه اين حيوانات تعداد زيادي از كارها همچون پرتاب توپ و كندن براي به دست آوردن بادام زميني را با دست راست انجام ميدهند. ويليام هاپكينز، روانشناس مركز ملي تحقيقات پستانداران در انگليس ميگويد، ميمونهاي شامپانزه زباني جهت تكلم ندارند بنابراين، چرا بايد جمعيت اكثريت آنان راست دست باشند؟ در بررسي استخرهاي ماهي، بعضي ماهيها در گروههاي بزرگ شنا ميكنند. حركت در چنين تودهاي به هر كدام از اين آبزيان امنيت بيشتري در برابر شكارچيان ميدهد. اكثر اين جانداران هنگام شنا كردن عموماً حواسشان را متمركز چشمي ميكنند كه به سوي شكارچي است، تا در شرايط بروز هر گونه خطر احتمالي، به همراه گروه به جهت مشخصي گريز بزنند. در همين حال، اقليت ماهيهايي وجود دارند كه جهت مخالف را زير نظر دارند و بنابراين، هنگام حمله ماهيهاي بزرگتر به سمت مخالف گروه فرار ميكنند. در حالي كه اين ماهيها حال از نعمت امنيت در گروه بودن محروم هستند، آنان از عنصر غافلگيري بهره ميبرند كه البته شكارچيان هم انتظار اين تغيير حركت ناگهاني را ندارند. نمونههاي مشابه بسياري را ميتوان در ميان پرندگان و قورباغهها ديد. در هر مورد، اقليتها از جهت غيرمعمول بهره ميبرند؛ خواه پرواز كردن در جهتي ديگر باشد يا يافتن منابع غذايي كه ممكن است اكثريت از آن غافل بمانند. محققان كماكان تأكيد دارند كه لااقل در انسانها، ژنتيك تنها عامل تعيين كننده راست يا چپ دست بودن افراد نيست. شواهد نشان ميدهد رابطهاي ميان تروما در زمان بارداري يا حين تولد و همچنين سن مادر با چپ دست بودن فرزند وجود دارد. ثابت شده است كه مادران باردار در سنين بالاي 40 سال، به احتمال 128 درصد بيشتر از مادران 20 تا 30 ساله داراي فرزندان چپ دست خواهند بود. روانشناس دانشگاه بريتيش كلومبيا و نويسنده كتاب «سندروم چپ دستي» استنلي كورن ميگويد، دست برتر يا ارجع انسان به واسطه مؤلفههاي زيادي در مغز انسان كنترل ميشود و اگر هر كدام از اين گذرگاهها در هنگام بارداري دچار نقص شود، تعيينكننده دست ارجع بيشتر به بازي انداختن تاس شبيه خواهد شد.
مسالمت تحميلي با نيمكره ناآشناي بدن
حدود 8 تا 15 درصد جمعيت بزرگسالان چپ دست هستند و مطالعات نشان ميدهد كه در قياس با جمعيت عمومي، دوقلوهاي همسان اغلب بيشتر چپ دست ميشوند. در اين افراد، نيمكره راست مغزي بيشتر فعال است كه اين با نبوغ، مهارتهاي هنري و بصري مرتبط است. اما دستي كه قلم در آن قرار ميگيرد به طور حتم تعيين كننده دست ارجع نخواهد بود. به طور كلي، چپ دست به فردي اطلاق ميگردد كه در انجام كارهاي روزمره خود ابتدا از همان دست استفاده كند؛ به طور مثال هنگام مسواك زدن و انجام نظافت شخصي، آشپزي و غيره. اما نوشتن با دست مخالف چقدر دشوار است؟ دانستن اينكه دقيقاً چند نفر بر اثر سانحهاي ناگوار مجبور شدهاند با دست مخالف خود بنويسند بسيار سخت است. مايك سوينگر 34 ساله از انگليس، دست و پاي راست خودش را در سن 13 سالگي و بلافاصله بعد از برخورد با يك قطار از دست داد. او به مدت سه هفته در بيمارستان بستري بود ولي تنها دو هفته پس از ترخيصش، مجدداً شروع به انجام تكاليف درسياش در مدرسه كرد. او ميگويد من نميتوانستم از مدرسه فاصله بگيرم بنابراين، به ناچار به نيمكره ناآشناي بدنم رو آوردم. براي من مثل بازگشت به روزهاي كودكي بود، زماني كه ميخواستم براي نخستين بار شروع به نقاشي كردن كنم. ميدانستم كه توانايي نوشتن دارم اما آنچه روي كاغذ پياده ميكردم به هيچ وجه شباهتي به نوشتههاي گذشتهام نداشت. در نهايت، پافشاري من باعث شد تا با گذشت يك ماه دستخطم اصلاح شود.
روي هيكوك 79 ساله از لنكشير نيز تنها پنج سالش بود كه در راه بازگشت به خانه، بر اثر برخورد با يك ماشين باري دست راستش را از دست داد. او كه عقيده دارد سن پايينش تأثير بسيار زيادي در بهبودياش داشت ميگويد، در آن زمان، من ميتوانستم اسمم را بنويسم و بعد از آن سانحه، بر حسب عادت مداد را به دست راستم ميدادم، فكر ميكردم ميتوانم مثل قبل انگشتانم را احساس كنم اما هرگز اينگونه نشد. ولي با توجه به سن پايينم «نميتوانم» از لغاتي نبود كه استفاده ميكردم. بالاخره بعد از چند هفته توانستم كارهاي عادي روزمرهام را با دست چپ از سر بگيرم.
طبق آمار، همه ساله حدود 152 هزار نفر در انگليس دچار سانحههاي ناگواري مشابه روي و مايك ميشوند. 40 درصد اين افراد ديگر نميتوانند همچون سابق از دست ارجع خود استفاده كنند و 40 تا 70 درصد نيز نوشتن با دست مخالف را بسيار دشوار ميدانند. براي مارين لاوسون كه پس از سه تصادف ناگوار سمت چپ بدنش از كار افتاده است، در دست گرفتن قلم به معني تغيير عادتهاي كلي زندگي بود. او ميگويد من نميدانستم كه ديگر چطور ميخواهم پاي سند و برگههاي معتبر را امضا بزنم. او كه در آن زمان 57 ساله بود، با استفاده از وسايل آموزشي كودكان مثل ترسيم اشكال دوباره شروع به نوشتن كرد. اگرچه پس از مدتي حسهايي در دست چپش بهوجود آمد اما آنقدر قوي نبود كه بتواند خودكار را دوباره در دستش بگيرد. پال ويليامز، مدرس ارشد مؤسسه توانبخشي ميگويد هر حركتي نيازمند ارسال پيام از گذرگاههاي مغز است. در ميان هر اتصال و ارتباط مغزي، روزنههاي كوچكي وجود دارد. براي آنكه حركتي ايجاد شود، پيام بايد از اين روزنه عبور كند. هر چه سيگنالها روزنهها را راحتتر پشت سر بگذارند، انجام حركات نيز راحتتر خواهد شد، البته به طور حتم اين روزها افراد ديگر كمتر رو به نوشتن ميآورند و عمدتاً تايپ ميكنند. با اين حال، متخصصان عقيده دارند كه بايد افراد را به نوشتن تشويق كرد، حتي اگر به يك امضا زدن بسنده كنند.
آيا چپ دستها كمتر عمر ميكنند؟
يافتههاي اين ادعا در اواخر دهه 80 و اوايل دهه 90 قرن بيستم ميلادي توسط دو روانشناس امريكايي در چندين مجله معتبر پزشكي به چاپ رسيد اما چه چيز ميتواند توجيهكننده مرگ زودرس اين افراد باشد؟ شايد به اين دليل باشد كه ابزارها براي آنان طراحي نشده است. محققي از همپشير واقع در جنوب انگليس ميگويد كار با چاقو چندان آسان نيست. اين ابزار براي راست دستها طراحي شده و اگر بخواهيم با دست چپ از آن استفاده كنيم، معمولاً كج ميبُرد. درست همانند قيچي. من ميدانم كه مادرم بدون قيچي مخصوص چپدستها هرگز نميتواند خياطي كند اما مطمئناً چنين چيزي نميتواند مسئول مرگ زودرس شود. كريس مك مانوس، پروفسور روانشناسي و آموزش علوم پزشكي از دانشگاه كالج لندن ميگويد اين به هيچ وجه محتمل نيست. اگر حقيقت داشت به بزرگترين عامل پيشگويي در تاريخ تبديل ميشد. درست مثل كشيدن روزي 120 نخ سيگار و انجام چند كار خطرناك ديگر در كنار آن است. چنين ادعايي خيلي غيرمحتمل است اما اگر واقعاً صحت نداشته باشد كه چپ دستها كمتر عمر ميكنند، چرا در مجلات آكادميك به چاپ رسيد و افسانه آن كماكان برقرار است؟ به گفته مك مانوس، روانشناسان آن دوره دچار خطاي بسيار نامحسوسي شدند. در آن زمان، آنها ليستي از تمام افرادي كه به تازگي درگذشته بودند تهيه كردند و با خانوادهشان تماس گرفتند تا از راست دست يا چپ دست بودن متوفيان اطمينان حاصل كنند. با بررسي حدود 2هزار مورد، آنان مشاهده كردند كه افراد چپ دست مورد بررسي به طور ميانگين 9سال كمتر از گروه ديگر عمر كرده بودند، بنابراين نتيجهگيري نهايي خود را انجام دادند. در نگاه اول، اين بسيار متقاعدكننده به نظر ميآيد، پس خطاي روانشناسان امريكايي در كجا بود؟
كريس مك مانوس در ادامه روشن ميسازد كه نگاه آنان تنها به مرگ بود. نكته اينجاست كه در آن زمان جمعيت چپ دستها بسيار كمتر از امروز بود، بنابراين در محاسبه ميانگين سني، متوسط آنان پايينتر بود. شواهد نشان ميدهد جمعيت آنها در قرن نوزدهم ميلادي شاهد نزول چشمگيري بوده كه يك دليل آن صنعتي شدن و افزايش افراد شاغل در كارخانهها بود. ابزارها براي راست دستها طراحي شده بود و يك فرد چپ دست به نظر ناكارآمد ميآمد. علت ديگر تحصيلات اجباري بود كه افراد را به نشستن بر سر كلاسهاي درس و نوشتن با دست راست و جوهر مجاب ميكرد، در نتيجه آشفته بازار و ريخت و پاش ميشد. از تبعات بزرگ اين خوار شدن كودكان چپ دست و زدن برچسب كودن و بيدست و پا بر آنان بود، بنابراين به احتمال فراوان افراد زيادي بودهاند كه خانوادههايشان آنان را راست دست ميناميدند، در صورتي كه حقيقت چيز ديگري بود و همين كافي بود تا يافتههاي آزمايش به كلي نقض شود، پس اينكه بگوييم چپدستها 9 سال كمتر عمر ميكنند افسانهاي بيش نيست. مك مانوس در رابطه با ابزارها نيز گفته است ممكن است چپ دستها در استفاده از قيچي، چاقو يا ساير ابزارها دچار سانحههاي جزئي شوند اما اين بسيار بياساس است كه آن را دليلي براي آمار مرگ و مير بدانيم.
چه اهميتي دارد...
و باز همانطور كه بسياري از چپ دستها ممكن است تأكيد كنند، آنها داراي قابليتهاي فكري بهتري هستند. آزمايشات دانشگاه سنت لورانس در نيويورك هم ميگويد جمعيت چپ دستهاي با ضريب هوشي بالاتر از 140 بيشتر از راست دستهاست. نام آلبرت اينشتين و اسحاق نيوتن ميتواند به پشتيباني از اين يافتهها بشتابد. مهم نيست كه ابزارهاي در دسترس براي غير از آنان ساخته شده باشد، اهميتي ندارد كه در گذشته بدشگون لقب ميگرفتند و با چه كلماتي خطابشان ميكردند، آنچه مسلم است، آنها بسيار صبورند و البته هميشه غافلگير ميكنند...
منابع:
Bbc. co. uk
Abcnews. go. com
Sciencedaily. com