زينب شكوهي طرقي| صادقانه بگذاريد بگويم كه بدبختانه اين روزها حتي حال و هوايمان، نوع صحبت كردن و برخوردمان با اطرافيانمان هم به شدت تحت تأثير همين برگهها، مدركها و اسمها قرار گرفته است.
با كسي كه ميدانيم تا ديپلم بيشتر درس نخوانده هرجور دوست داريم صحبت ميكنيم و در مقابل فقط با شنيدن كلمه «مهندس»، «دكتر» يا با دانستن اينكه فلان شخص مدرك فوق ليسانس دارد همه تلاشمان را ميكنيم كه كاملاً لفظ قلم صحبت كنيم، اتو كشيده رفتار كنيم و چيزي از ادب كم نياوريم! چرا؟!
اين عادت بد بين ما رشد كرده و ريشه دوانده است تا آنجا كه چند سالي است همين القاب و اسامي و مدركها ملاك كار دادن، حقوق پرداختن و امتياز دادن به كارمندان يا جوانان جوياي كار هم شده است.
بماند از اينكه در اين گير و دار يك شب چشم باز ميكنيم و ميبينيم فلان خانم يا آقا حكم مديريتي گرفته، بعد كه پرس و جو ميكنيم تازه متوجه ميشويم كه نه تنها اين پست دهان پركن به خاطر سابقه كار او نبوده است بلكه فيش حقوقي ميليوني اين مدير جديد هم فقط و فقط به پشتوانه يك مدرك دكتراست، آن هم دكترايي از نوع مدركهاي امروزي!
اوضاع وقتي بدتر ميشود كه به عنوان يك خانم جوان بخواهي با همه مهارتي كه داري در جايي مشغول به كار شوي، آنجاست كه تازه ميفهمي نه تنها مهارت و تخصصت اصلاً لازم نيست بلكه رئيست اگر مدرك ليسانس نداشته باشي به قول خودش حتي كف اداره را هم نميدهد كه تميز كني چه برسد به كار اداري...
با همه اين كمبودها و كاستيها وقتي عادت كرده باشي به اينكه در مقابل جبر بيروني و شرايط محيطي كوتاه بيايي و دم نزني و دست روي دست بگذاري تازه اين خود تو هستي كه پيشقدم شدهاي براي ظلم كردن در حق خودت و جوانهاي نسل بعد از خودت. مهم اين است كه تو در مقابل اين همه خواسته مدرك رنگ و وارنگي بايستي و بگويي «من مهارت دارم پس كار ميكنم، آن هم از نوع كار راه اندازش!»
همه مشكلات اعم از مدرك، كار پيدا كردن، ساعت كاري، شرايط حقوق و پستهاي اداري در بين خانمها بيشتر به چشم ميآيد چون معمولاً زنان حتي از نوع كارگر و كارمند جزو اقشار كمتوقع به حساب ميآيند.
اما خدا را شكر هنوز هستند دخترهاي جواني در بين ما كه به هزار و يك دليل نتوانستند يا اصلاً دوست نداشتند كه به دانشگاه بروند و مدرك پشت مدرك بگيرند اما در بازار كار جايي را براي خودشان پيدا كردهاند كه ساير مردها هم به واسطه شغل آنها آرامش پيدا كردهاند. نمونهاش همين تاكسي بانوان كه به طور گسترده در تهران و استان البرز فعاليت دارد.
تاكسي كه در آن بانواني كه بيشتر آنها جوانهستند و تنها با داشتن مدرك تحصيلي سيكل يا ديپلم رانندههاي ماهري شدهاند. در اوضاع نگرانكننده ماشينهاي گذري و پرشدن هر روزه صفحه حوادث روزنامهها طبيعي است كه مردها اجازه ندهند همسران، خواهران و مادرانشان از هر تاكسي يا ماشيني براي رفت و آمد استفاده كنند.
اما همين مردهاي نگران با شنيدن اسم «تاكسي بانوان» يا ديدن يك راننده تاكسي خانم با پوششي منحصر بفرد به همسرانشان توصيه ميكنند كه ديگر نگران رفت و آمد و سلامت بازگشتن آنها نيستند چون يك خانم اين وظيفه را بر عهده گرفته است.
شنيدن صحبتهاي مشتريهاي پر و پاقرص تاكسي بانوان باعث شد كه سري به جمع كاري اين زنان جوان بزنم و هم درد دلهاي شرايط كاري آنها را از زبان خودشان بشنوم و هم با مشتريهايي كه هر كدام به دلايل خاصي سراغ اين نوع تاكسي زنانه ميروند صحبت كنم.
بهترين گزينه براي همسران نگران
اعظم لارستاني، 35 ساله، خانهدار
سابقه آشنايي من با تاكسي بانوان به حدود سه سال قبل بازميگردد زماني كه تازه چند ماه بود كه از ازدواج من و همسرم گذشته بود. به خاطر شرايط مالي بعد از عروسي مجبور شديم ماشينمان را بفروشيم و اين تازه آغاز مشكلات زياد ما بود...
همسرم براي رفت و آمد به محل كارش مشكلي نداشت و خوشبختانه محل كارش خوش مسير بود اما من براي انجام خريد روزانه و انجام كارهاي بيرون از خانه معمولاً با مشكل روبه رو بودم. از طرفي رفت و آمدهاي زياد به خانه مادرم در روزهاي اول ازدواج هم باعث شده بود كه همسرم مدام نگران بيرون رفتن من باشد.
معمولاً شرايط ماشينهاي مسافركش كنار خيابان براي سوار شدن خانمها مناسب نيست چون راننده اين ماشينها زيرنظر هيچ سازماني نيست و احتمال خطا بالاست.
از طرف ديگر در هر كوچه و خيابان هم نميشود انتظار رد شدن ماشين تاكسي را داشت. يكي از همان ماههاي اول ازدواجم وقتي براي خريد از ميوه فروشي رفته بودم از مغازهدار خواستم كه برايم يك ماشين از آژانس محل بگيرد.
وقتي ماشين جلوي مغازه ميوه فروشي ترمز كرد با تعجب ديدم كه علاوه بر اينكه ماشين سبز رنگ و از نوع پرايد است راننده آن هم خانم است! آن هم يك خانم اتوكشيده، مرتب و لباس فرم پوشيده. خانم راننده وقتي ديد كه نميتوانم ميوهها را داخل ماشين ببرم پياده شد و كمك كرد در حالي كه كمتر پيش ميآيد رانندههاي مرد در اينجور مواقع احساس همدردي كنند و به كمك خانمها بيايند.
در مسير سر حرف را با راننده خانم باز كردم كه تازه آنجا بود كه متوجه شد تاكسي بيسيمي به اسم تاكسي بانوان در همه سطح شهر فعاليت دارد و براي مشتريهاي ثابت علاوه بر راننده مشخص، تخفيفهاي ويژه را هم درنظر ميگيرد.
اولين كسي كه از عضويت در ليست ثابت مشتريهاي تاكسي بيسيم بانوان استقبال كرد همسرم بود چون معتقد است ديگر هيچ نگراني از بابت بيرون رفتن و برگشتن من ندارد و خيالش راحت است كه يك خانم راننده احساس نزديكي و مسئوليتپذيري بيشتري نسبت به من دارد.
رانندههاي بدون حتي يك ريال خلافي!
ليزا راد، 28 ساله، حسابدار شركت
براي دختران جواني كه در محلهاي كار حساس مشغول به كار هستند و رفت و آمد سروقتشان بسيار مهم است خيلي سخت است كه بگردند و يك آژانس مطمئن پيدا كنند كه در همه مناطق شهر تهران هم قابل دسترسي باشد.
شركتي كه من در آن كار ميكنم در تمام استانهاي كشور شعبه دارد و هر ماه بايد به 10 استان براي حسابرسي سر بزنم. اگرچه از بابت رفت و آمد به استانهاي دور مشكلي ندارم چون هميشه به وسيله هواپيما به اين استانها مسافرت ميكنم اما حتي زمان پروازها هم بسيار متغير است و گاهي اوقات به پروازهاي نيمه شبي يا پيش از طلوع آفتاب برخورد كردهام.
در شغل من پيش ميآيد كه براي حسابرسي از استانهايي مانند البرز، قزوين و قم مجبور باشم از ماشين استفاده كنم ومن چون دوست ندارم خستگي مسير رفت و آمد هم بر خستگي كاريام اضافه شود ترجيح ميدهم حداقل رانندگي را به يك راننده مطمئن واگذار كنم.
با اين شرايط كاري برايم خيلي مهم بود كه بتوانم يك راننده مطمئن براي مسير منزل تا فرودگاه يا مسير استانهاي نزديك پيدا كنم. به پيشنهاد يكي از همكارهاي شركتيام سال پيش براي اولين بار به تاكسي بانوان زنگ زدم و يك راننده درخواست كردم كه ترجيحاً محل زندگياش به منزل ما نزديك باشد. ناگفته نماند اين دوست و همكار من خانم متأهلي بود كه همسرش به شدت بددل بود، يعني نسبت به رفت و آمدهاي همسرش بيش از اندازه مشكوك بود. همكارم هم براي اينكه زمينههاي اين شك را در او به حداقل برساند به سراغ تاكسي بانوان رفته بود.
در اولين برخورد تازه متوجه شدم كه همه تعريفهايي كه دوستم از سرويسدهي اين تاكسي داشته اشتباه نبوده است. من زماني كه از تاكسي بانوان استفاده ميكنم علاوه بر اينكه احساس امنيت بسيار دارم حتي ذرهاي از بابت شيطنتهاي رانندگي يا ويراژهايي كه ممكن است از هر رانندهاي سر بزند نگران نخواهم بود چون معمولاً خانمها با حس و طبع لطيفي كه دارند حتي رانندگي كردن را هم به دور از تنش دوست دارند.
مخصوصاً خانم حسيني راننده آشناي من كه ميدانم تا امروز حتي يك ريال هم خلافي نداشته است چون نه تنها اهل سرعت رفتن نيست بلكه به هيچ وجه بدون كمربند ايمني يا در حال تلفن صحبت كردن رانندگي نميكند و اگر هم پيش بيايد كه راننده مردي بخواهد با او كل كل كند بدون هيچ نگراني عرصه را براي جولان دادن او باز ميگذارد و خودش و مسافرش بدون دغدغه از اين نوع برخوردها كنار ميكشد چون هميشه ميگويد: خاطره خوش مسافرم برايم مهم است.
مارگزيده شديم...
محبوبه تاجيك، 43 ساله، خانهدار
پشت هر انتخابي دليل و فكري وجود دارد. ما زنهاي ايراني معمولاً با خودمان پول و طلا اين ور و آن ور ميبريم.
خواهر من از همه بدتر است چون همه سرمايه زندگياش را النگو كرده بود و همه النگوها را هم در دست چپش جا داده بود. دو سال پيش خواهر من براي بازگشتن از خانه يكي از دوستانش حوالي شهرري به منزل خودش طبق معمول هميشه از دوستش ميخواهد كه به آژانس زنگ بزند و ماشين برايش بگيرد.
در مسير برگشت متوجه نگاههاي سنگين راننده آژانس ميشود اما چون با خودش فكر ميكرده كه يك راننده آژانس ممكن نيست خطا كند بيتفاوت از كنار اين نگاهها رد ميشود و حتي به خودش زحمت نميدهد به كسي از خانوادهاش زنگ بزند و ماجرا را بگويد تا اينكه در ميانه راه چشم باز ميكند و متوجه ميشود به جاي تهرانپارس سر از رباط كريم درآورده است... خلاصه اينكه راننده تهديدش كرده بود كه اگر النگوها را درنياوري مجبور ميشوم دست هايت را قطع كنم. خواهر بيچارهام كه تا مرز سكته رفته بود، همه النگوها را يكجا تقديم ميكند. بعداً كلانتري شهرري گفت كه هيچ ردي از سارق پيدا نكرده است.
من خودم يك دختر پيش دانشگاهي دارم كه مجبور بودم امسال وقت و بيوقت براي كلاس تست به مدرسه بفرستمش از طرفي همه فاميل بعد از اتفاقي كه براي خواهرم افتاده بود ديگر حاضر نبودند حتي سوار آژانس شوند، اين بود كه به پيشنهاد مدير مدرسه دخترم از تاكسي بانوان استفاده كردم.
چون يك خانم راننده ماشين است هم خيالم از بابت دخترم راحت است هم چون بيش از اندازه به رانندگيشان اعتماد دارم همين راننده را براي مادرم هم درخواست كردهام چون مادرم از آن دسته پيرزن هايي است كه طاقت مانور رفتن و رانندگي پرخطر را ندارد.
نميتوانند ما رانندههاي جوان را ناديده بگيرند
سميه حسيني، 29 ساله، راننده تاكسي بانوان
من مدرك تحصيليام ديپلم است اينكه چرا درس نخواندم مهم نيست مهم اين است كه هرجا ميرفتم و از مهارت رانندگيام ميگفتم در جواب ميشنيدم كه «ما راننده زن نميخواهيم اگر مدرك داري بمان.»
تا اينكه آگهي جذب راننده براي تاكسي بانوان را در روزنامه همشهري خواندم. شرايط خوب بود وقتي هم ثبتنام كردم تازه متوجه شدم هنوز هم جمع زيادي از دخترهاي جوان در همين شهر تهران هستند كه به هزار و يك دليل نتوانستهاند درس بخوانند و دانشگاه بروند اما با همين مهارت رانندگيشان به سراغ اين كار آمدهاند.
من معتقدم مهم اين است كه شغلي انتخاب كني كه كار خلق خدا را راه بيندازد و آنقدر خوب از عهدهاش بربيايي كه نتوانند ناديدهات بگيرند درست مثل ما رانندههاي خانم.
مشتريهايمان آنقدر به آرامش رانندگي و امنيت حضور ما در ماشين اعتماد دارند كه حاضر نيستند آن را با هيچ چيز عوض كنند فقط مشكل اين است كه تعداد تاكسيهاي ما در مقايسه با ساير تاكسيها خيلي كم است.
هر شغلي كنار محاسني كه دارد مشكلات و معايبي هم دارد، مثلاً اينكه نظارتهاي سازمان بازرسي تاكسيراني روي عملكرد تاكسيهاي بانوان بسيار شديدتر از تاكسيهاي معمولي است. ما قوانين خاصي براي خودمان داريم مثلاً هيچ تاكسي بانواني حق ندارد مرد سوار كند و اگر چنين تخلفي رخ بدهد تاكسي توقيف و راننده تاكسي بازداشت ميشود.
حالا درنظر بگيريد من مشتريهاي زيادي دارم كه گاهي اوقات دوست دارند تا يك مسير خاصي پسر يا همسرشان را برسانيم اما طبق قوانين نميشود البته پيش آمده كه مشتري به همين دليل از ماشينم پياده شده و يك تاكسي انتخاب كرده كه بتواند با همسر يا پسرش سوار آن شود...
مسخره كردن مردها آزار دهنده است
بيتا فرهمند، 30 ساله، راننده تاكسي بانوان
ما همانطور كه به خاطر شغلمان بارها مورد تحسين و تمجيد قرار گرفتهايم، پيش آمده كه مورد تمسخر هم قرار بگيريم. ما زناني هستيم كه اغلب سني بين 20 تا 35سال داريم و به قولي خودمان را جمع جوانهاي خانم ميدانيم.
طبيعي است چنين جمعي وقتي كنار هم باشند فكرهاي جالب و ايدههاي كارسازي از خود بروز دهند اما هميشه دوست داريم مردم به ويژه رانندههاي مرد به جاي اينكه حس رقابت يا دشمني با ما داشته باشند ما را همكار خود بدانند.
بارها پيش آمده كه خودرومان دچار نقص فني يا پنچري بشود، متأسفانه رانندههاي مرد اينجور وقتها به جاي كمك فقط بوق ميزنند و رد ميشوند آن هم نه از روي توجه بلكه از روي تمسخر. حتي در بعضي موارد با اينكه افسر راهنمايي و رانندگي در صحنه تصادف ما را بيتقصير و راننده مرد را مقصر تصادف اعلام ميكند باز اين مردها هستند كه دست پيش ميگيرند و بساط تمسخر راه مياندازند.
نمونهاش همين چند روز پيش در اتوبان بعثت راننده آقايي نتوانسته بود تعادل ماشينش را حفظ كند و براي برخورد نكردن با ماشين من خودش را به گاردريل زده بود بعد كه افسر آمد و گفت كه اين راننده آقا بوده كه بايد روي ترمز ميزده و مقصر اوست يكدفعه ديدم كه همان راننده سمت من آمد و گفت: چه ميشود كرد به هرحال شما زن هستي و افسر هم حق را به ضعيفه ميدهد! آنقدر كه اين حرفها و برخوردها ما را آزار ميدهد مشكلات كاري عذابمان نميدهد.
من فكر ميكنم با شرايط كاري سختي كه ما داريم، با سهميه كم بنزين ما در مقايسه با تاكسيهاي ديگر و پرداخت عضويت بيشتر به سازمان اين ما هستيم كه هميشه سربلند كار ميكنيم ولي در عوض اين مردها هستند كه پيشقدم مسخره كردن ميشوند.
استفاده از هر امكانات ويژه، هزينهاي دارد
ساناز سهيلي، 28 ساله، راننده تاكسي بانوان
راستش من فكر ميكنم هر مزايا و تسهيلاتي هزينههاي خاص خودش را هم دارد. وقتي يك خانم با اولين تماس تلفنياش ميتواند در كمترين زمان ماشيني با يك راننده خانم سفارش بدهد و در بهترين حالت حتي ميتواند يك راننده خاص را آفيش كند پس بايد انتظار دريافت هزينه كمي بيشتر از جانب ما را هم داشته باشد.
بههر حال همه خانمهاي جواني كه در اين سيستم مشغول به كار شدهاند دلايل خاص خودشان را داشته و دارند مثلاً من در سن 16 سالگي ازدواج كردم و بعد از بچهدار شدنم همسرم در يك اتفاق نيمه بدنش بيحس شد و رفته رفته قدرت حركت كردن و اه رفتنش را از دست داد. من به خاطر تأمين هزينههاي منزل به سراغ اين كار آمدم پس طبيعي است كه انتظار دريافت كمي دستمزد بيشتر را داشته باشم.
همه اينها را گفتم تا بگويم مبلغ وروديه تاكسي بانوان كمي بيشتر از تاكسيهاي معمولي است كه اصلاً اين مبلغ قابل مقايسه نيست. همين تفاوت ناچيز قيمت بارها باعث شده كه مشتريها بابرخورد بدي ماشينمان را ترك كنند.
يكي دوباره مشابه اين اتفاق براي خودم پيش آمده است. در مسير رسالت به سيدخندان خانمي را كنار خيابان ديدم، ترمز زدم و مطابق هميشه شيشه را پايين دادم و گفتم: كرايه من كمي بيشتر از ساير تاكسي هم با تاكسيمتر حساب ميكنم ايرادي ندارد. خانم هم به ظاهر پذيرفت من در طول مسير هيچ مسافر ديگري براي آسايش خانم مسافر و طبق خواسته او سوار نكردم اما وقتي به سيدخندان رسيديم و گفتم كه «كرايهتان هزار و 500 تومان ميشود» يكدفعه خانم شروع به پرخاشگري كرد و گفت: چي؟! محاله! من همين مسير را هر روز ميآيم فقط 700 تومان ميدهم. من هم در جواب گفتم: اما من كه به شما توضيح دادم...
بحث من با خانم تمام نشده بود كه يك هزار توماني انداخت توي ماشين و گفت: بقيهاش هم حلالت نيست! من با فكر مشغول مسيرم را در پيش گرفتم و مدام با خودم فكر كردم يعني اين خانم راضي بود 700 تومان بدهد اما همين مسير را با ماشين داغون، تنه به تنه يك مرد غريبه و با گرماي هوا طي كند؟! ميدانيد چه ميخواهم بگويم؟ منظورم اين است حالا كه ما براي يك جنس مهم جامعه ارزش قائل شدهايم تعجب ميكنم چرا خود آنها براي خودشان ارزش قائل نميشوند!
خطر از بيخ گوش ما رد ميشود
مينا محبي، 29 ساله، راننده تاكسي بانوان
رانندههاي خانم هميشه مورد توجه مردم جامعه بوده و هستند اما من به خاطر چادري كه حين رانندگي سر ميكنم معمولاً بيشتر نگاهها را به سمت خودم ميكشانم. هيچكس در هيچ شغلي نميتواند منكر خطرات جانبي شغل ديگر شود. همه فكر ميكنند كه ما چون در ماشين خودمان هستيم و هيچ مردي را سوار نميكنيم پس طبيعي است كه مشكلي برايمان پيش نيايد! اما اين تفكر درست نيست چون اول اينكه ما معمولاً مسافرهاي خانم داريم و به خاطر فضاي دنج و خلوت داخل ماشين طبيعي است كه بحث درددل كردن، آشنا شدنها و حتي زمينه صميميشدنها هم پيش بيايد.
مثلاً من خودم مشتريهاي ثابتي دارم كه وقتي ميبينمشان از همه روال و روند زندگيشان مطلعم براي همين هم از همه جا و همه كس احوالپرسي ميكنم. اما اگرچه محدوديتهاي قانوني به ما اجازه نميدهد مسافر مرد سوار كنيم اما همين محدوديت باعث تأمين جان و مال هم شده است.
با همه قوانيني كه در اين زمينه داريم همين چند ماه پيش بود كه از زبان يكي از همكارانم شنيدم كه يكي ديگر از همكارانمان با يك مسافر زننما كه در واقع مرد بوده است درحال طي مسير بوده كه يكدفعه متوجه ميشود اين آقا قصد آزار و دزدي دارد خدارا شكر كه همكارمان توانسته بود در اولين حركت دستي ماشين را كنار پايگاه كلانتري بكشد و به سرعت از ماشين پياده شود اما تصورش را بكنيد اگر اين جسارت در همكارم نبود اين مرد زننما چقدر ميتوانست به او آسيب برساند؟!