رها آزاد | «آره منم هم شنيدم تجريش همه فصل حراجشون رو شروع كردند و راحت ميشه مانتوي 250 هزار توماني رو 120 هزار تومان خريد!»
اين نقل قولهاي آخر هر فصل است كه پاي صحبت بيشتر خانمها ميشود. طبق معمول هميشه بحث شروع حراج لباسهاي تابستاني به غذاخوري اداره هم راه پيدا كرده بود و خانمها مشتاقتر از هميشه دنبال حرفي بودند كه به بهتر خريد كردن آخر فصلشان كمك كند.
بماند از اينكه من متوجه نشدم چطور قيمت حراج هفتتير به 30 هزار تومان ميرسد اما در مقابل حراج تجريش همان 120 هزار تومان باقي ميماند؟!
مهم نيست، اصلاً فكر كردن در موردش هم خيلي راهگشا نيست. من كه تمام فصل صبر كردم، از كنار هر ويترين چند صد هزار توماني عبور كردم و خودم را به نديدن زدم، با ديدن هر مانتوي شيك دندان روي جگر گذاشتم و مدام با ديدن انواع و اقسام مانتوهاي شاد و خنك تابستاني ميگفتم «باش براي زمان حراج به نصف قيمت ميخرمت» ديگر وقتش رسيده است. نبايد اين دست و آن دست كنم و اگرنه ممكن است در چشم برهم زدني به چشم خويشتن ببينم كه لباسهاي پاييزي هم پايشان به ويترين مغازهها باز شده و من سرم بيكلاه مانده است!
با شنيدن وصف حال حراجيهاي هفتتير تصميم گرفتم آخر وقت اداري راهي اين ميدان تماشايي و رنگ و وارنگ بشوم چون اول اينكه ميدانم با اين اوضاع ماليام قيمتهاي هفتتير مناسب حالم است و ديگر اينكه از محل كارم تا مغازههاي اين ميدان فاصله زيادي نيست.
از زيرپل كريمخان خودم را به اولين مانتو فروشي ميرسانم. همان مانتو فروشي كه چندين مانتوي آنتيكش را براي فصل حراج نشان كرده بودم. از ازدحام جمعيت خانمها خودم را هر ضرب و زوري كه هست ميكشانم به وسط سالن، جايي كه مانتوهاي حراجي قرار دارد. اطراف را كه نگاه ميكنم ميبينم همان قيمتهاي وسط فصل است فقط يك گردان وسط سالن هست كه قيمتهايش حراجي است. گردان را ميچرخانم، يكي، دو مانتو را ورانداز ميكنم، نه اينها اصلاً جنس خوبي ندارند اصلاً انگار آن هيچكدام از آن مانتوهايي كه در فصل فروش پشت ويترين بود در فصل حراج عرضه نشده است.
تمام مغازه را ميگردم و چيزي پيدا نميكنم با دلخوري از مغازه اول و به اميد پيدا كردن مانتوهاي نشان شده راهي مغازه بعدي ميشوم.
برخلاف تصوراتم انگار اوضاع اين مغازه بهتر است، مانتوها اتيكت 29990 توماني دارد! يعني ميشود اميدوار بود كه وقتي من 30 هزار تومان به فروشنده بدهم او هم 10 تومان به من پس بدهد چون خودش روي مانتوها اينطور قيمت زده است!! چه شوخي ذهني بامزهاي. . .
خلاصه اوضاع مغازه دوم بهتر است، اين را ميشود از خريد خانمهاي داخل مغازه فهميد از قيمتها هم پيداست كه خريد از اين مغازه بيدغدغهتر است. هر خانم چند مانتو روي دستش مياندازد و راه اتاق پرو را در پيش ميگيرد. دست به كار ميشوم و من هم از بين آن همه شلوغي و بريز و بپاش چند مانتو انتخاب ميكنم ميخواستم يك مانتو هم محض محكمكاري بردارم كه متوجه شوخي لفظي يكي از خريداران مرد با فروشنده خانم شدم.
سر برگرداندم و ديدم انگار آقاي خريدار براي خانمش كه از قضا كنار دستش هم ايستاده بود مانتوي آبي رنگي انتخاب كرده اما فروشنده خانم به شوخي مانتوي قرمزي را دست آقا ميدهد و ميگويد «هميشه قرمزته!». آقا هم كه شرايط را براي شوخي كردن مهيا ديد دست رد به مانتوي پيشنهادي خانم فروشنده زد و گفت«نه خانم هميشه آبيته!»
من دور ايستاده بودم و با تعجب شوخي لفظي خانم فروشنده و آقاي خريدار را تماشا ميكردم كه يكدفعه متوجه شدم بقيه خريداران هم توجهشان به سمت اين دو نفر جلب شده و نظارهگر شوخي هستند.
خانم همان آقاي خريدار كه تا چند لحظه قبل مانتو به دست كناري ايستاده بود و با صبوري شوخي لفظي شوهرش را با فروشنده خانم ميديد با ديدن نگاههاي سنگين ساير خانمهاي خريدار يكدفعه عصباني شد، مانتوهايي را كه براي خريد انتخاب كرده بود روي گردان انداخت و خطاب به فروشنده خانم و شوهرش با گفتن جمله «تحمل اين فضا غيرممكن است، خجالت بكشيد!» با عصبانيت از مغازه خارج شد.
مرد كه ديد اوضاع بدجور به هم ريخته است براي دلجويي از همسرش به سرعت دنبال او از مغازه خارج شد و اينجا درست همان لحظهاي بود كه فهميدم برخلاف تصور من خريد از اين مغازه پردغدغهتر هم بود.
بماند از اينكه من حس فضوليام اينجور مواقع حتي بيشتر از حس بيناييام دست به كار ميشود اما آن روز تصميم گرفتم به خريدم بپردازم.
با خريدن يك مانتو از اين مغازه تصميم گرفتم سري به ساير مغازهها بزنم. در مسير پيادهرو ناگهان چشمم به همان آقاي خريدار افتاد كه بيرون از يك مغازه منتظر ايستاده بود. به تصور اينكه ممكن است در اين مغازه هم مانتويي پيدا كنم وارد آن شدم. در كمال تعجب ديدم خانم راحت در حال گشتن و خريد كردن است در حالي كه خودم ديدم آقا بيرون از مغازه بود.
خانم خريدار وقتي چهره متعجب و آشناي من را ديد جلو آمد و گفت: خودش ثابت كرد تنبيه لازم است. . .
در فكر اين بودم كه چطور يك مرد ميتواند در شرايطي قرار گيرد كه با صحبتها و شوخيهايش دل همسرش را بيازارد و برخلاف ساير مردها كه كنار همسرشان به خريد ميروند بايد تنبيه شود؟!