کد خبر: 611658
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۵:۳۶
از دنياي پيش‌داوري‌ها

دوران رانمايي از مدرسه تا خانه‌مان 10 دقيقه‌اي پياده راه بود، در مسير برگشت گاهي تنها بودم و گاهي همراه دوستانم، معمولاً ساعت‌هاي يك، يك و نيم تعطيل مي‌شديم، در راه اكثراً با افراد آشنايي مواجه مي‌شدم كه آشنايي‌مان بر حسب رد شدن هرروزه‌‌مان در همان ساعت و از همان مسير بود، مثلاً نزديكي‌هاي خانه، دختر نه چندان جواني را كه در فروشگاه تعاوني سر كوچه‌مان كار مي‌كرد و آن ساعت براي وقت ناهارش بيرون مي‌رفت، مي‌ديدم و قبل از او زني با مقنعه سرمه‌اي كه احتمالاً معلم يا دانشجو بود چراكه هر بار كپه‌اي كاغذ يا پوشه‌اي زير بغل داشت و قدم‌هاي تند و كوتاه برمي‌داشت و پنج‌شنبه‌ها، جاي سرمه‌اي مقنعه‌ نخودي سر مي‌كرد !

در همان حوالي مدرسه مردي را مي‌ديدم كه دور و بر لوازم‌التحريرفروشي پرسه مي‌زد، گاهي هم با من هم‌مسير مي‌شد، لنگ بود و يك پايش را زمين مي‌كشيد، به نظر مي‌رسيد حال و احوال درست و حسابي ندارد گاهي به در و ديوار زل مي‌زد و گاهي قيافه مبهوتي به خود مي‌گرفت، با كاسب‌كار‌ها يا مردم كوچه و بازار حرف مي‌زد، كلامش اندكي نامفهوم بود و بي‌مقدمه شروع مي‌شد.

يك بار كه از كنار من و دوستم مي‌گذشت، همكلاسي‌ام مرا كنار كشيد و يواش در گوشم گفت: اين آرش شله است! طرفش نري يه وقت‌ها، دخترا رو اذيت مي‌كنه !

من با اضطراب نگاهي به او كه يك دستش صاف در كنار بدنش قرار گرفته بود و دست ديگرش را بين زمين و هوا تاب مي‌داد و با گردن كج راه مي‌رفت انداختم و پرسيدم: يعني چي؟ چي كار مي‌كنه؟

دوستم شانه بالا انداخت: ديوونه است ديگه! ممكنه يه هو بياد طرفت !

ترسيدم و از آن به بعد هروقت آرش شله را مي‌ديدم، راهم را كج مي‌كردم، اگر او سمت راست پياده‌رو بود من به چپ و اگر او چپ بود من به راست مي‌رفتم يا سرعت قدم‌هايم ناخودآگاه تند مي‌شد و مدام پشت سرم را مي‌پاييدم و زماني كه فاصله مي‌گرفتيم، نفس راحتي مي‌كشيدم.

مدرسه كه تمام شد، ديگر آرش را نديدم تا همين چند روز پيش كه در اينترنت دنبال مطلبي مي‌گشتم، برحسب اتفاق چهره‌اش در عكسي دسته جمعي بين گروهي از شعرا و ادبا به نظرم آشنا آمد، به حافظه‌ام شك داشتم، عكس را درشت كردم اما نه خودش بود و لوح تقديري در دست داشت، همان طور با گردن كج به دوربين زل زده بود و مي‌خنديد، پاي لنگش از كادر دوربين بيرون بود، توضيح ريز پايين تصوير را خواندم: نفر دوم از سمت چپ جناب دكتر...

اسمش آرش نبود و دكترا داشت از فرانسه! از يكي از نوشته‌هايش تقدير شده بود و نظرات خوانندگان زير عكس، پر از تبريك و درود و زنده باشيد استاد‌ها بود...

دوست دارم همين جا از آرش (نام مستعار اوست) عذر بخواهم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها