
قريب به 30 ماه از آغاز ناآراميها در سوريه ميگذرد اما همچنان قطار تحولات ميداني و بينالمللي آن بيوقفه در حال حركت و تغيير جهتهاي ناگهاني است. به طوري كه هنوز چند هفته از پيروزيهاي ارتش در آزادسازي شهرهاي مهم سوريه نگذشته است كه به ناگاه موضوعي بغرنج افكار عمومي جامعه جهاني را به خود مشغول ميكند و آن چيزي نيست مگر «سلاحهاي كشتار جمعي».
ايالات متحده به همراه فرانسه و انگليس انگشت اتهام را متوجه دولت بشار اسد كردهاند در حالي كه ايران، سوريه و روسيه مدعياند سلاحهاي شيميايي توسط مخالفان حكومت استفاده شده است اما آنچه در اين ميان حائز اهميت است علل پنهاني وقوع حادثه غوطه شرقي و مانور رسانهاي غرب پيرامون آن است. موضوعي كه براي رمزگشايي از آن توجه به چند نكته كليدي ضروري است:
الف- سلاحهاي كشتار جمعي در اصل به جنگافزارهايي گفته ميشود كه قادرند به تعداد زيادي از انسانها آسيب بزنند و خسارت فراواني را به محيط زيست وارد كنند كه بر اساس اين تعريف، اين نوع خاص از جنگافزارها شامل سه گروه عمده ذيل ميشوند:
- جنگافزارهاي شيميايي
- جنگافزارهاي ميكروبي
- جنگافزارهاي اتمي
آنچه امروز دولتهاي غربي مدعي هستند دولت سوريه در منطقه غوطه شرقي استفاده كرده از نوع جنگ افزارهاي شيميايي و زير شاخه گازهاي اعصاب (گاز سارين) است كه قابليت مسموميت و در دُزهاي بالا، احتمال مرگ را در پي دارد. بنابراين استفاده از آن به دست هر كشوري، بر اساس پروتكل 1925 ژنو- به عنوان اولين و مهمترين توافقنامه بينالمللي در مورد سلاحهاي ميكروبي و شيميايي- ممنوع اعلام شده است.
لذا هيچ كشوري به لحاظ سياسي و اعتبار بينالمللي، تمايل ندارد از به كار گيرندگان سلاحهاي كشتار جمعي حمايت كند. اين يعني همان پاشنه آشيل حريفان داخلي و بينالمللي بحران سوريه. هر كشوري كه بتواند برچسب تبليغاتي خود را زودتر به ديگري بچسباند و تاكتيك اتهامزني را مورد استفاده قرار دهد بيترديد ميتواند در تحولات آينده دست بالا را داشته باشد. به همين دليل شاهد آن هستيم كه مقامات غربي و رسانههاي وابسته به آنها، پس از حادثه غوطه شرقي بلافاصله در موضوع استفاده از سلاحهاي شيميايي ورود پيدا كردهاند.
ب- غرب از مدتها پيش به دنبال بهانهاي براي مداخله مستقيم و نظامي در سوريه بوده اما در اينكه چرا غرب براي اين مداخله نياز به تأخير زماني داشته شايد بتوان به علل ذيل اشاره كرد:
- تقويت جبهه منطقهاي مخالفان دولت سوريه كه به علت ايستادگي اين كشور در مقابل اسرائيل كار سختي محسوب ميشد؛
- شكلدهي و سازماندهي گروههاي معارض سوري براي نقشآفريني در دوران پس از سقوط دولت مركزي (مهار تهديدات احتمالي عليه امريكا و اسرائيل به نحوي كه امروز در عراق و افغانستان وجود دارد)؛
- تضعيف جايگاه دولت سوريه در ابعاد داخلي و بينالمللي با اتكا به توان رسانهاي جريانات مخالف دولت دمشق؛
- تضعيف بنيه نظامي و اقتصادي سوريه به دليل درگيري در جنگي نامتقارن و فرسايشي؛
- خريد زمان براي خروج اروپا از بحران اقتصادي و بازيابي توان دولتهاي ملي در منطقه يورو؛
- دستيابي به تحليلي بلندمدت از روند تحولات منطقه به منظور كنترل موج بيداري اسلامي و در صورت امكان، استحاله يا متوقف كردن آن (نظير تجربه مصر و حوادث تونس و ليبي).
لذا شاهد آن بوديم كه سال گذشته باراك اوباما اعلام كرد كه خط قرمز امريكا براي عدم دخالت نظامي در سوريه اين است كه حكومت اين كشور دست به استفاده از سلاحهاي شيميايي نزند.
به بيان ديگر طرح مداخله خارجي به بهانه استفاده از سلاحهاي شيميايي از يكسال پيش رسماً اعلام شده بود اما چون در آن زمان زمينه براي اجراي اين ايده وجود نداشته، اجراي آن به زماني نظير دوره زماني كه در آن قرار داريم، موكول شد.
ج- غرب تا سه ماه پيش همواره از بحران انساني در سوريه ابراز نگراني ميكرد و ميكوشيد در پوشش دفاع از حقوق بشر و تلاش براي ايجاد صلح در سوريه، خود را مبتكر ايدههاي سياسي براي حل بحران سوريه و دولت دمشق را عامل شكست اين تلاشها معرفي كند. مسئلهاي كه در اجلاس ژنو يك به خوبي اجرا شده بود و انتظار ميرفت با عدم حضور نمايندگان دولت سوريه در اجلاس ژنو 2، اين پروژه تكرار شود اما اعلام آمادگي دولت سوريه براي حضور در اجلاس ژنو2 اين طرح را با چالشي جدي مواجه كرد.
د- با روي كار آمدن دولت يازدهم در ايران و تغيير نسبي در فضاي مديريت سياسي كشور، اين نظر در ميان كارشناسان غربي شكل گرفته كه طرح تهديدات جديد عليه ايران و ارعابافكني در ميان مسئولان ايراني ميبايد از طريق پروژه سوريه اجرا شود. بر اساس اين تحليل، سه نكته كليدي در پس هياهوي سياسي و رسانهاي غرب عليه سوريه وجود دارد كه ميتواند در جريان مذاكرات هستهاي ايران با غرب مثمر ثمر واقع شود:
1- مقامات ايراني جديت غرب در مسئله «سلاحهاي كشتار جمعي» را درك كرده و تجربه نظامي تجاوز به عراق و سوريه را همواره مد نظر قرار خواهند داد (ايده مرعوب سازي)؛
2- هزينه تقابل نظامي با سوريه بحران زده بسيار كمتر از مواجهه با ايران قدرتمند است (بر مبناي نظريه هزينه و فايده)؛
3- فضاسازي رسانهاي در خصوص اتهام استفاده دولت سوريه از سلاحهاي كشتار جمعي، ضمن تقويت پايگاه اجتماعي جنگطلبان در افكار عمومي جامعه جهاني، ميتواند بسترساز عمليات رواني غرب عليه فعاليتهاي صلحآميز هستهاي ايران نيز باشد (بر مبناي سناريوي عمليات رواني عليه ايران)؛
ه- آنچه در پس تمامي تهديدات نظامي و سياسي عليه دولت سوريه مطرح ميشود نشأت گرفته از مسئله حياتي و مهم حقوق بشر است. به نوشته وبسايت مركز مدافعان حقوق بشر به نقل از آسوشيتدپرس، در جريان جنگ داخلي سوريه بيش از ۵ ميليون نفر در داخل مرزهاي اين كشور آواره شدهاند و 2 ميليون نفر ديگر نيز به كشورهاي همسايه گريختهاند.
اين آمار نشاندهنده وسعت فاجعهاي است كه امروز در پس تجهيز گروههاي معارض سوري رخ داده و بيترديد تهاجم نظامي به سوريه بر ابعاد اين فاجعه خواهد افزود و دامنه ناامني را گسترش خواهد داد. حال اين سؤال مطرح ميشود كه چه تناسبي ميان ارزشهاي حقوق بشري و تهاجم نظامي به سوريه ميتواند وجود داشته باشد؟
پرواضح است كه تمهيدات غرب براي تعرض نظامي به سوريه نه تنها فاقد پشتوانه بينالمللي در نظام حقوق بينالملل است بلكه مغاير ارزشهاي عرفي و اخلاقي حقوق بشر نيز ميباشد.
و- بشار اسد در جديدترين مصاحبه خود با روزنامه فرانسوي فيگارو ميگويد: «فرض كنيد كه ارتش ما ميخواهد از سلاحهاي كشتار جمعي استفاده كند، آيا ممكن است كه آن را در جايي استفاده كند كه خود در آن است، جايي كه سربازان ما زخمي شدهاند و بازرسان سازمان ملل نيز اين را در ديدارهاي خود از بيمارستانهايي كه در آن مداوا ميشدند، شاهد بودهاند.»
اين اظهارات يكي از مستندترين و منطقيترين اظهاراتي است كه در روزهاي پر تنش اخير مطرح شده و نشان ميدهد كه چرا نبايد يك حكومت شهروندان خود را در معرض حملات شيميايي قرار دهد. حال اگر در منطق نهفته در پس اين اظهارات به توافق برسيم، اين سؤال مطرح ميشود كه چه كسي در پشت پرده حملات شيميايي سوريه نقشآفريني كرده است؟