ياسمن بلوردي | بزرگترها تقريباً دو ساعتي است كه كوتاه آمدهاند و براي خواب به خانه رفتهاند و فقط ما جوانها و نوجوانها با چشماني درخشان از نور آتش كوچكي كه در كنارمان روشن است منتظر انتخاب بازي جديد هستيم. چند بازي پيشنهاد ميشود و در پايان هم بازي اسم، فاميل با اكثريت آرا تصويب ميشود.
تمام قوانين بازي توسط تورج گفته ميشود، حساسترين قانون اين است كه وقتي يك نفر گفت استوپ، بقيه بدون كوچكترين تأخيري خودكارهايشان را زمين بگذارند و ديگر كسي حق نوشتن چيزي را ندارد وگرنه از بازي اخراج ميشود.
قرار ميشود از كوچك به بزرگ شروع به تعيين حروفي كنيم كه قرار است با آن اسم و فاميل و بقيه چيزها را بنويسيم. چند دور اول كه تعيين حروف با نوجوانهاست كار به راحتي پيش ميرود چون آنها از حروفي ساده مثل ميم، الف، لام و... استفاده ميكنند كه براحتي ميتوان با آنها حتي نام اشيا و گل را كه هميشه براي من سختترين موارد است، نوشت ولي وقتي نوبت بزرگترها ميشود حروف بد قلقي مثل ژ، ضاد، غين و. . . را انتخاب ميكنند كه كلي بايد به سلولهاي خاكستري مغزت فشار بياوري تا مثلاً يادت بيايد كشوري به نام غنا هم در دوردستها وجود دارد كه نوشتن نامش ميتواند برايت 10 امتياز طلايي به ارمغان بياورد.
نزديكهاي صبح است و ديگر رمقي براي چانه زدن سر اينكه ژله فروشي ديگر شغل محسوب نميشود چون با اين تورم ديگر نميتوان فقط ژله بفروشي و روزگار بگذراني يا اينكه نان و پنير غذا نيست حتي اگر در قديمها غذاي شكم پركني محسوب ميشده است و... باقي نمانده است.
بازيكنان يكي يكي خود را از دور مسابقه خارج ميكنند و تنها سه نفر باقي ميمانيم كه نميدانم قرار است چه چيزي را به همديگر ثابت كنيم؟ با ساكت شدن فضاي مسابقه كم كم ما هم از رو ميرويم، ظرفهاي ميوه و استكانهاي چاي را همان جا كنار ساحل رها ميكنيم و براي خواب به سمت اقامتگاه ميدويم تا مجبور نباشيم براي خواب، خيلي دنبال ته مانده متكاها بگرديم.
اما از حق نگذريم بازي خوبي بود و چيزهاي جالبي از اين بازي گيرمان آمد مثلاً اينكه من متوجه شدم ميلاد با 15 سال سن هنوز نميداند كه سونامي نام يك بلاي طبيعي است نه نام يك كشور! يا اينكه گلسا هنوز هم در بسياري از كلمات «ژ» را «جيم» تلفظ ميكند و سرسختانه معتقد است كه جيان درست است نه ژيان!... و در كمال ناباوري به يك ضعف بزرگ هم در مورد خودم پي ميبرم و آن اينكه عليرغم اينكه در بين دوستان و آشنايان به خونسرد بودن معروف هستم، متأسفانه در مواقع حساس كه بايد بر هيجاناتم كنترل داشته باشم تا بتوانم موفق باشم انقدر هول ميشوم و تمركزم را از دست ميدهم كه حتي يادم نميآيد براي نوشتن اسم با حرف «ي» اسم خودم، ياسمن، حي و حاضر است و لازم نيست به آخرين راهروهاي ذهنم سرك بكشم تا بعد از كلي جستوجو به اسم يارعلي برسم! و بعد هم كلي از طرف ديگران مسخره شوم كه اين اسم تاريخي را ديگر از كجاي تاريخ بيرون كشيدهام.