
درآمد: عدم توفيق گروه اخوان المسلمين درحفظ حاكميت خويش بر دولت مصر به رغم سابقه طولاني اين حزب،تحير واعجاب بسياري ازناظران رادرپي داشت.همه گان درپي آنند كه رمز اين رويدا بهت برانگيز رادريابند.درگفت وشنود پيش روي دکتر کمال حلباوی عضو پيشين وارشد جماعت اخوان المسلمين دراين باب سخن گفته است.
پایههای فکری جنبش اخوانالمسلمین از چه اصولی تشکیل میشود؟
پایههای فکری اخوانالمسلمین بر میانهروی دینی و شمولیت در ادراک تأکید دارد که در سایه اصول بیستگانهای که حسن البنا مشخص کرده است، معنا مییابد. این اصول در رسانه تعالیم، رساله ربانیت و رساله جهانی البنا شرح داده شده است. همچنین جنبش اخوانالمسلمین قرآن کردیم و سنت اصیل نبوی را به عنوان مرجع فکری خود میشناسد.
امام شهید حسن البنا با تأسیس جنبش اخوانالمسلمین تلاش کرد تا یک الگوی اسلامی ارائه کند که بر اساس آن یک نظام اسلامی شکل بگیرد و جوامع اسلامی را رهبری کند. آیا اخوان امروز در همین جهت حرکت میکند؟
بله، اخوانالمسلمین اعضای خود را در راستای یک نظام اسلامی تربیت میکند که توانایی حکومت بر جوامع مسلمان و حرکت در مسیر وحدت را داشته باشند. برای همین و طبق آموزههای حسن البنا هریک از اعضا یا همان برادران فعال در جنبش با ویژگیهای دهگانه زیر شناخته میشوند.
معتقد باشد، عبادات خود را بهدرستی انجام بدهد، متانت و اخلاق خوش داشته باشد، قویبنیه و سالم باشد، بافرهنگ باشد، همواره با نفس خود جهاد کند، منظم و مرتب، دقیق و وقتشناس، توانا در کسب و کار و برای دیگران مفید باشد.
اخوانالمسلمین در سایه تعالیم امام حسن البنا کجا موفق بودند و در چه رفتاری اشتباه کردند؟
اخوانالمسلمین در پرورش و تربیت نیروها تا آنجا که میدانم در مسیر حسن البنا حرکت میکنند، بهجز در برخی موارد. البته روشهای آنها پیشرفتهایی هم داشته است، اما به گمان من اخوان این روزها بیش از تبلیغ و ترویج اسلام بر سیاست تمرکز دارد و بهرغم تسلط و هیمنه امریکا بر منطقه با آنها همپیمان میشود. ضمن این که در پرورش نیروها هم مقداری تندروی و تشدد دیده میشود که نشاندهنده اندکی دور شدن از میانهروی است.
آیا میتوان تصور کرد که یک جنبش اسلامی در پی قدرت باشد، بدون این که اجرای شریعت را در اولویت قرار دهد؟
رسیدن به حکومت بدون عمل به احکام اسلام بهطور موقت ممکن است. یک هدف اسلامی مشروع باید با این اصل همخوانی داشته باشد که میگوید: «دفع مفسده بر جذب مصلحت مقدم است». طبق این اصل این گام موقت باید زمینهساز گامهای بعدی برای عمل به احکام اسلام باشد، البته پس از آماده کردن فضای مناسب برای تحقق این هدف.
اخوانالمسلمین در معادله تقابل با رژیم صهیونیستی و برنامه تجاوزگرانه آن که با تعالیم اسلام در تعارض کامل است، در کجا قرار دارد؟
متأسفانه امروز اخوانالمسلمین به ریاست جمهوری، حزب آزادی و عدالت و دفتر ارشاد شناخته میشود. ممکن است سفارتخانه دشمن را به رسمیت بشناسد و از آن دفاع کند و دستگاههای امنیتی دولت طبق عرف دیپلماتیک از آن حفاظت کنند. همچنین ممکن است اعلام کند اسلام معاهدههای بینالمللی از جمله معاهده کمپدیوید را قبول دارد، معاهدهای که بهرغم نقض مکرر آن از سوی دشمن صهیونیستی آن را به ناروا معاهده صلح میخوانند.
این برخلاف آن چیزی است که اخوان قبل از رسیدن به حکومت میگفتند. کار به جایی رسیده است که دکتر عصام العریان، نایب رئیس حزب آزادی و عدالت خواستار بازگشت یهودیان مصری شده است تا جای خود را به فلسطینیان بدهند. این امر بهگونهای مطرح شد که انگار اخوان خطر صهیونیسم را درک نمیکند و از معاهدات و پیمانهای بینالمللی که اسرائیل آنها را نقض میکند، خبر ندارد. برخی از رهبران سیاسی فکر میکنند صهیونیستها به عهد خود وفا میکنند و به توافقنامهها احترام میگذارند. این اشتباه بزرگی است که آنها سفارت سوریه در قاهره را میبندند و از سفارتخانههای دیگر مانند سفارت رژیم صهیونیستی حفاظت میکنند.
نظریهپردازی از سوی رهبران اخوان، تاکنون دهها جنبش و سازمان اسلامی پدیدار کرده است. چرا امروز هیچگونه تولید فکری برای شرایط کنونی دیده نمیشود؟
برخی اعضای اخوانالمسلمین از پیشرفت فکری و گشایش افقهای باز فکری در جهت پیشرفت سخن گفتهاند، مانند شیخ راشد الغنوشی در تونس، شیخ فتحی یکن در مصر، سوریه و لبنان یا افکاری که دکتر محمد فرید عبدالخالق مطرح کرد، اما متأسفانه رهبران با نفوذ اخوان بیشتر به سیاست، سلطه و جنگ قدرت مشغولاند.
رفتار اخوان را در حاکمیت مصر در یک سال گذشته چگونه ارزیابی میکنید و افق سیاسی آنها را چگونه میبینید؟
عملکرد سیاسی و اداری دکتر محمد مرسی و همچنین اخوان، عملکرد بسیار ضعیفی است. آنها امکانات و تواناییهای کشور را تنها در اخوان و افراد مورد اعتماد خود خلاصه و گمان کردند میتوانند از عهده مسئولیت برآیند، اما در عمل ضعف بسیاری نشان دادند و برخی تندرویها هم در رفتار و فتاوای آنها دیده شد. برخی از اعضای اخوان با فتواهای تند، رادیکال و تکفیری که بهویژه از جانب همپیمانان سیاسیشان صادر میشد، توانستند با موفقیت تمام وحدت ملی را خدشهدار و طوری وانمود کنند که انگار طرفداران گروههای غیردینی و لیبرالها فرزندان این وطن نیستند.
یکی از پدیدههای تکراری جنبش اخوانالمسلمین انشعاب و خروج بسیاری از چهرههای شناختهشده از جمله جنابعالی از تشکیلات مادر است. چرا این پدیده استمرار دارد؟
جدا شدن از جنبش اخوانالمسلمین یا اقدام علیه آنها و اخراج از گروه به دلایل بسیاری اتفاق میافتد. متأسفانه گاهی برخی از این اتفاقات به دلایل شخصی است. البته برخی از موارد هم به دلایل کاملاً معقول صورت میگیرد. بهطور مثال، در بعضی موارد کسی که استعفا کرده است انحرافی هرچند کوچک در مسیر ترسیمشده برای جنبش مشاهده میکند یا در رهبران جنبش، تردید و عدم پایبندی به برخی اصول را میبیند یا این که در تصمیمگیری درست و بهموقع در باره مسائل مهم و سرنوشتساز اهمال و خللی مشاهده میکند. گاهی هم افراد برای پیوستن به جنبشی دیگر از اخوان جدا میشوند یا به دلیل مخالفت با آییننامهها و قوانین جنبش کنار گذاشته میشوند یا جنبش برخی افراد را مشکلساز و مانع رسیدن به اهداف و مأموریتهای خویش میبیند.
شخصاً دو بار از عضویت در دفتر ارشاد و رهبری اخوان کناره گرفتم. یک بار در اوایل دهه 90 میلادی که از عضویت در مجلس شورای جهانی اخوان و سخنگویی اخوان در غرب استعفا دادم تا به فعالیتهای فکری و پژوهشیام برسم، یک بار دیگر در تاریخ 31 مارس 2013، در اعتراض به تردیدهایی که در جریان تصمیمگیری برای تعیین نامزد انتخابات ریاست جمهوری پیش آمد و همچنین رفتار ناشایست با دکتر عبدالمنعم ابوالفتوح پس از اعلام نامزدیاش در انتخابات استعفا دادم. البته اینها را به عنوان مثال در پاسخ به سئوال شما مطرح کردم.
میراث امام حسن البنا، وحدت و امتمحوری است. او هیچگاه بر افکار تنگ مذهبی تأکید نداشت. آیا اخوان امروزه از این فرهنگ تبعیت میکند یا از آن عدول کرده است؟
با وجود میراث فکری حسن البنا که در اختیار اخوان قرار گرفته است و بر حمایت از تقریب مذاهب و وحدت میان مسلمانان بدون در نظر گرفتن اختلافات مذهبی آنها تأکید دارد، گمان نمیکنم همه اعضای اخوان بر این مسئله اصرار داشته باشند. البته حرفها همه یکی است، اما موضعگیریها متفاوت است.
به نظر شما انسداد افق سیاسی و چنددستگی در مصر نتیجه توطئه سیاسی خارجی است یا مدیریت اشتباه داخلی؟
نمیتوان بنبست سیاسی در مصر و چندگانگی و تشتت در صحنه سیاسی و همه چیز را نتیجه توطئه سیاسی دانست. سوء مدیریت و ضعف در اداره امور اولویت دادن به خواص و افراد مورد اعتماد، ضعف در مدیریت فضای باز امنیتی کشور و همچنین تسلیم شدن در برابر سلطه غرب و شروط بانک جهانی را میتوان از دلایل بنبست سیاسی و تشتت در فضای سیاسی مصر دانست.
در مورد آخرین رویداد مصر، یعنی سرنگونی محمد مرسی و جابهجایی قدرت، به نظر شما چرا این اتفاق افتاد؟
کنار زدن آقای مرسی دلایل متعدد و مفصلی دارد. من به دلایلی که آقای محمد جادالله، معاون حقوقی رئیسجمهور در استعفانامه خود ذکر کرده بودند بسنده میکنم. به نظرم دلایل آقای جادالله بسیاری از زوایای مبهم ساختار قدرت اخوان را آشکار کرد. جادالله از چهرههای شناختهشده اخوان است و نمیشود او را به اتهام طرفداری از رژیم سابق یا انحراف فکری زیر سئوال برد. او قطعاً اسلامگرا و انقلابی است و از اولین کسانی بود که به میدان تحریر رفت و ضد رژیم مبارک قیام کرد. به همین علت همه اسلامگرایان بهویژه اخوانالمسلمین باید دلایلی را که او مطرح کرده است بهطور مفصل بررسی کنند تا بدانند چرا در قدرت شکست خوردند و چگونه باید در آینده، اعتماد عمومی را به دست آورند. این دلایل هفتگانه برای اثبات این که مرسی خود باید کنار میرفت و قدرت را به کسانی میسپرد که اهلیت آن را داشته باشند، کافی است. چنگ انداختن به قدرت و رفتار اقتدارگرایانه اخوان نشانه خطرناکی است که بسیاری از آرزوهای اسلامگرایان را به باد میدهد.
پروژه حکومت اخوان بیش از 80 سال است که در حد یک آرزوی غیرقابل تحقق باقی مانده است. اکنون پس از شکست در برپایی دولت اسلامی در افغانستان، عراق، سومالی و سودان، در خاستگاه اصلی پیدایش تفکر اخوان یعنی در مصر فرصتی فراهم شد تا این آرزو جامه عمل بپوشد و یک نظام مستقل و عزتمند اسلامی برپا شود. بیتردید، ورود به قدرت به یک نگاه مصلحتآمیز و درگیر نشدن با همه ارکان دولت نیاز دارد. آقای جادالله در استعفانامه خود از کسی دفاع و کسی را بیدلیل متهم نمیکند. او تنها حقایق را بازگو میکند. دلایل او به شرح زیر است:
1ـ نابرخورداری حاکمان مصر از نگرشی شفاف و روشن در زمینه نحوه اداره کشور و بنای آینده مصر و محقق کردن اهداف انقلاب؛ این مسئله باعث عدم توازن و بروز نوسان در سیاستها و رفتارهای حاکمان و پافشاری آنان بر سیاستهایی شده است که قدرتهای بزرگ را از هم میپاشد، چه رسد به کشوری همچون مصر که تا چندی پیش گنج استراتژیک اسرائیل محسوب میشد و نظام آن حداقل 30 سال بر ظلم، دیکتاتوری، فساد و عقبماندگی استوار بود. در چنین وضعیتی چگونه میتوان بدون برنامه و نگاه راهبردی حرکت کرد تا آثار منفی 30 سال گذشته جبران شود؟ چگونه میتوان کشور را در مسیری که نسبت به آن شناخت وجود ندارد و فاقد علائم راهنمایی است با سرعت هدایت کرد و پیش برد؟
2ـ اصرار و پافشاری محمد مرسی بر ادامه کار قندیل به عنوان نخستوزیر کابینه بهرغم ناکامیهای وی در اداره امور کشور و همزمان عدم حمایت مردم از او؛ اصرار رئیسجمهور و بعضی جریانهای پشت پرده بر تداوم حکومت قندیل با وجود ضعف و ناتوانی او شگفتآور است. مرسی از تقویت دولت با معاونان رئیسجمهور یا کمیتهها و نهادهای تخصصی برای عهدهدار شدن پروندههای اقتصادی، سیاسی یا امنیتی خودداری میکند. به اصطلاح حکومت را در دریا انداخته است و آن را از خیس شدن برحذر میدارد.
3ـ آقای مرسی و اخوان در پی نابودی قوه قضائیه و سازمانهای نظارتی بودند. وجود قوه قضائیه مستقل برای هر نظام لازم و ضروری است و تقسیم کار در نظام مردمسالار، اصلی اجتنابناپذیر است. قوه قضائیه مستقل نظام مردمسالار را بارور و تقویت میکند. دموکراسی تنها با صندوق انتخابات استمرار نمییابد و به نظارت صحیح که او را از انحراف بازدارد نیازمند است. اقداماتی همچون محاصره دادگاهها، تهدید قضات، ایجاد مزاحمت در مقابل خانههای مسئولان قضایی و ارعاب آنها قابل دفاع نیست و با احترام متقابل قوا سنخیت ندارد.
4ـ انحصارگرایی اخوان در قدرت؛ این رفتار که یکی از افتهای بزرگ به شمار میرود، زمانی صورت میگرفت که دولت آقای مرسی توان لازم برای انجام وظایف خود را نداشت. به حاشیه بردن دیگران، نادیده گرفتن اصل شایستهسالاری، چشمپوشی بر امکانات وسیع داخلی، دست دراز کردن به خارج برای گدایی و بازگرداندن کشور به زیر سلطه صندوق بینالمللی پول و برخی شیخنشینهای نفتی خطای بزرگی بود که شکست دولت آقای مرسی را در پی داشت.
5ـ ناتوانی و نفاق رهبران اخوان؛ دولت آقای مرسی چندین دوره گفتوگو با عنوان «گفتوگوهای ملی» را برگزار کرد که هیچ نتیجهای نداشت و هیچ تهدید را برطرف نساخت. این که اخوان اعلام کند میخواهد در جهت وحدت ملی حرکت کند، اما عملکردش خلاف آن باشد، عین نفاق است. در حال حاضر، جامعه مصر چند پاره است و روز به روز واگرایی و تقابل گسترش مییابد. دولت آقای مرسی برای نزدیک کردن این جامعه تنها شعار داد. تاکنون هیچ توافق سیاسی، اقتصادی یا امنیتی بین گروههای سیاسی و اجتماعی حاصل نشده است. رژیم سابق نیز همین رفتار را داشت و گفتوگوهای ملی با چهرههای سیاسی و مطبوعاتی انجام میداد و جالب است اخوان را از این گفتوگوها استثنا میکرد. این گفتوگوها تنها یک ابزار تبلیغاتی بود و تکرار آن بیاعتمادی ایجاد کرد. اکثر گروههای سیاسی به دلیل ناامیدی از حل بحران از مشارکت سیاسی چشم پوشیدند.
6ـ آقای مرسی و اخوان، ضد جوانان و آینده جنایت کردند. شکاف عظیم کنونی میان مرسی و جوانان این مسئله را روشن میسازد. فراهم نکردن فرصت برای جوانان برای ایفای نقش محوری در عرصههای سیاسی و اقتصادی و حذف آنها از قدرت یا راندن آنان به حاشیه، یک اشکال جدی بود. شاید تعجب کنید چرا واژه جنایت را به کار بردم. این همان تعبیری است که آقای جادالله نیز در استعفانامه به کار برد. کسی که ده ماه به عنوان نزدیکترین همکار در کنار مرسی فعالیت کرد و قطعاً بیدلیل از چنین واژهای استفاده نمیکند.
7ـ رفتار مذهبی و موضع نظام در باره رابطه مذهب سنی و تشیع؛ این عامل از شش مورد قبلی بسیار متفاوت بود و کارکرد داخلی و خارجی داشت. اظهار نگرانی از توسعه تشیع در مصر آن هم در سایه نادیده گرفتن سلطه امریکا و خشونتی که تحت عناوین مذهبی منطقه را فرا گرفته، بسیار پرسشبرانگیز و جالب توجه است. این رفتار دولت آقای مرسی با اصول اولیه اخوان هیچ سازگاری نداشت و مرز میان اخوان و جریانهای تکفیری را از بین برد. در اینجا طرح این سئوال اهمیت دارد که اخوان که برای اداره مصر و ساختن آیندهای بهتر برای این مردم برنامه ندارد، چگونه بحث حکومت اسلامی در سطح امت را در ادبیات خود تکرار میکند؟