او ميگفت مادرم تنها به خاطر آنكه داماد و دخترش پزشك هستند، معتقد است من هم بايد يك پزشك شوم بدين صورت با رفتن من به رشته پزشكي يكي از آرزوهاي مهم مادرم برآورده خواهد شد. او معتقد بود به شدت از خون ميترسد و با روحيه آرام و لطيف او همخواني لازم را ندارد. با اين حال نسبت به رشته نقاشي تمايل زيادي از خود نشان ميداد و بر اين باور بود كه ميتواند با تحصيل در رشته هنر، يك كارگردان يا بازيگر موفق شود. متأسفانه گاهي والدين مستبد از ديد خود به مسائل و موضوعات مربوط به فرزندانشان نگاه ميكنند و عقيده فرزندان را در انتخابها و گرايشها لحاظ نميكنند.
البته آنها استدلالهاي خاص خود را دارند. مثلاً معتقدند زمانه و نيازهايش را بهتر ميشناسند و از آينده فرزندان خود بيمناكند. مثلاً ميگويند اگر فرزند ما يك خطاط شود يا يك كوزهگر يا يك ورزشكار حرفهاي عمر خود را تلف ميكند و در آينده با مشكلات جدي مواجه خواهد شد. اما اگر فرزند ما يك پزشك حاذق يا تاجر موفق يا مهندسي برجسته شود ميتواند آينده خود و فرزندان خود را تأمين كند.
والدين توجه كنند كه فرزندان صورت مجسم آرزوهاي آنها نيستند، پس در صورت فرزندان خود آرزو نكنند. توصيه ميشود والدين در اين شرايط كاملا منطقي عمل كنند. استعداد فرزند خود را شناسايي كنند و هر زمان كه فرزندشان به دوران نوجواني و بلوغ رسيد با او صحبت كنند. اجازه دهيد فرزندان خود را مطرح كنند و دلايل خود براي رفتن به رشته مورد علاقهشان را بازگو كنند. شما به عنوان پدر و مادر سعي كنيد دنياي ذهني فرزندتان را بشناسيد، با مطالعه و تحقيقي كه در رشته موردنظر او به دست ميآوريد ميتوانيد اطلاعاتي راجعبه آينده رشته انتخابياش در اختيار او قرار دهيد و مزايا و معايب آن را بشماريد.
فرزندتان را فرماندار بار آوريد نه فرمانبر
وقتي فرزندان از دوران كودكي و خردسالي با خواستههاي تحميل شده والدين روبهرو ميشوند و مجبور به قبول آنها هستند به مرور زمان افرادي فرمانبر بار خواهند آمد فردي كه در مقابل خواستههاي نابجاي افراد ديگر توان و قدرت «نه» گفتن را ندارد اعتماد به نفسش كاهش خواهد يافت و در زمينههاي مهم زندگي به تنهايي نميتواند تصميمگيري كند، بنابراين به ديگران نيز وابسته خواهد شد. والدين نبايد توان و جرئتمندي را از كودكشان بگيرند. دوران دبيرستان فرزندان براي انتخاب دوست دورهاي مهم از زندگي آنها محسوب ميشود. در اين برهه از زندگي گاهي دوستاني را انتخاب ميكنند كه از لحاظ فرهنگي و اجتماعي با خانوادهها هماهنگي لازم را ندارند.
در اين شرايط برخي از خانوادهها سريعاً با فرزند خود در انتخاب نادرستش از در جدال وارد ميشوند و مثلاً به او ميگويند «قحطي دوست بود كه با فلاني رفت و آمد ميكني» يا «اگر ببينيم با آن پسر يا با آن دختر نشست و برخاست ميكني حق حرف زدن نداري» يا «همه بچهها دوستان درسخوان و باهوش را انتخاب ميكنند، آن وقت تو چقدر بدسليقهاي كه با يك آدم تنبل رفت و آمد ميكني» در اين شرايط خانوادهها چطور انتظار دارند كه فرزندشان با آنها صميمانه برخورد كنند، مشكلاتش را با آنها در ميان بگذارد يا درباره علايق و گرايشهاي خود به تبادلنظر بپردازد. حتي اگر فرزندمان به اجبار در برابر ما و خواستههايمان كرنش كند ما او را به شرايط بدتري سوق خواهيم داد و در آينده قادر به انتخاب صحيحي نخواهد بود.
والدين بايد بدانند كه سخن و گفتار آنها نبايد آميخته با دستور و اهانت باشد، بنابراين با حفظ احترام و نگه داشتن حرمت او ميتوانيم راجعبه انتخاب او تصميمگيري كنيم.
اينكه ما عادت كنيم چگونه با فرزندمان صحبت نماييم به دوران كودكي برميگردد. عادت به آنكه چطور بتوانيم جواب بدهيم و در مقابل جواب بشنويم. اينكه چطور تجربيات مفيد خود را در اختيار فرزندان خود قرار دهيم و اينكه در مقابل جواب فرزندمان چه واكنشي از خود نشان دهيم. اگر والدين اين مهارت را بياموزند در بزرگسالي فرزندانشان كمتر با مشكل مواجه خواهند شد. متأسفانه فرزندان ما با اين مهارت خو نميگيرند و وقتي به دوران بزرگسالي ميرسند با شنيدن گفتههايي كه مخالف عقايد آنهاست سريعا جبههگيري و بر آن پافشاري ميكنند. اما اگر به آنها ياد دهيم كه صحبتهاي ما را به نحو احسن بشنوند قادر خواهند بود تمام جوانب يك موضوع را به درستي بررسي نمايند.
در برخورد با فرزند خود قاطع باشيد
اگر از همان دوران كودكي خواستار اين هستيد كه فرزندي منطبق با ايدهآلهاي مورد نظرتان داشته باشيد بايد در رابطه با او به شكل قاطعانهاي رفتار كنيد. در اين سبك رفتاري رابطه خود دو طرف مكمل هم ميشود و نه موازي. خانوادههايي كه در برخورد خود با فرزندشان به شيوه مستبدانه عمل ميكنند فرزندي را پرورش ميدهند كه تنها صحبتها و حرفهاي ديگران را ميشنود اما قادر به پاسخگويي نخواهد بود. در سبك رفتاري مستبدانه استقلال را از كودكمان سلب ميكنيم به طوري كه فرزندمان به تنهايي قادر به تصميمگيري و كشف نظراتش نيست. در مقابل خانوادههايي كه آسانگير هستند كاري با فرزند خود ندارند و ارتباط مؤثر را با او برقرار نميسازند. هرج و مرج و به هم ريختگي در اين سبك از رفتار بسيار به چشم ميخورد. اگر فرزندمان ميخواهد فردي را به عنوان همسر انتخاب كند كه با معيارها و ارزشهاي خانواده هماهنگ نيست نبايد با زور و رفتارهاي جبههگيرانه او را متهم كنيم. گاهي والدين در اين شرايط به فرزند خود ميگويند « ما هرچه باشد بهتر از تو ميدانيم كه چه خوب است و چه بد. تو هنوز سردي گرمي روزگار را نچيدهاي» يادمان باشد فرزندان ما هم در اين جامعه و در اين اجتماع زندگي ميكنند آن هم از مضرات و آسيبهاي يك ارتباط و آشنايي نادرست آگاه است. اما آنچه در اينجا بيشتر از همه بايد مدنظر داشت آن است كه نوع ارتباط و سخن گفتن ما بايد به شيوه قاطعانه باشد و نه به شكل دستوري. خيلي از جوانان ما از مضرات قليان و سيگار آگاهند اما چه ميشود كه در هر فرصتي سريعاً بساط اين مواد مخدر به راه ميافتد و به عنوان يكي از تفريحات لذتبخش برايشان درميآيد. حتماً شما هم با اين صحنهها مواجه شدهايد كه در يك جاي خوش آب و هوا و با يك نفس عميق ريههاي خود را پر از اكسيژن خالص ميكنيد. جمعي از يك خانواده نشستهاند و بساط قليان را هم به راه انداختهاند. پدر خانواده قليان ميكشد و اگر دختر يا پسرش هم درخواست كند به راحتي آن را در اختيارش قرار ميدهد اين سبك از ارتباط سهلگيرانه به شدت آسيبزا خواهد بود اگر از اول كه فرزندمان درخواست كشيدن قليان يا سيگار را ميدهد قاطعانه به او بگوييد كه نه نميشود قليان بكشي او هم دفعات بعد اين درخواست را نخواهد كرد اما اگر بگوييم حالا يكبار اشكال ندارد هوا كه خوب است منطقه خوش آب و هوايي است يك قليان هم ميچسبد با يك بار اتفاقي نميافتد ناخودآگاه فرزندمان را به سمت يك رفتار و عادت ناپسند سوق خواهيم داد. اينگونه سهلگيريها در آينده به ضرر فرزندان ما خواهد بود. اگر امروز آنها قليان بكشند دو روز ديگر به سمت مواد كشيده خواهند شد در اين شرايط تحميل كردن به بچهها يا حتي استفاده از تنبيه (البته نه به شكل فيزيكي و آسيبزا) ميتواند يكي از شيوههايي باشد كه در مقابل فرزندان محكم عمل كنيم. يكي بود كه ميگفت من سيگار ميكشم ولي اين سيگار كشيدن من به پدرم هيچ ارتباطي ندارد. آنها نبايد در كار و مسائل خصوصي من دخالت كنند. كاملاً پر واضح است كه اين فرد به گونهاي تربيت شده كه به شكل افسارگسيختهاي عمل ميكند. اگر در آينده ازدواج نمايد و رابطه ناموفقي را با همسر خود داشته باشد مسلماً خانواده همسرش بيان ميدارند كه پدر و مادر خوبي نداشته اگر والدينش به او رسيدگي ميكردند اينگونه با دختر ما رفتار نميكرد. اين يك واقعيت است كه كوچكترين حركت و رفتار يك خانواده در جهت تربيت فرزندان ميتواند كاملاً اثرگذار باشد و اين تأثير حتي در سالهاي بعد هم در زندگي او رخنه كند. پس گفتوگو با فرزندان به شيوه سازگارانه بسيار موفقتر از شيوه منتقدانه عمل ميكند. گفتوگوي منتقدانه ما نه تنها فرد را به سمت تحقير شدن ميكشاند بلكه ترس اجتماعي را در او نيز پديد ميآورد.