کد خبر: 610380
تاریخ انتشار: ۱۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۳
گزارشي از راهروهاي دادگاه خانواده
با ورود به راهروي دادگاه هواي دم كرده‌اي به صورتم مي‌خورد و خبر از خراب بودن سيستم تهويه مي‌دهد، نمي‌دانم چرا هرروز يك جاي اين دادگاه مي‌لنگد.

ياسمن بلوردي |  سر مي‌چرخانم تا سوژه‌اي متفاوت پيدا كنم. اغلب مراجعين به اين شعبه به خاطر اعتياد همسرانشان تصميم به جدايي گرفته‌اند و به اينجا آمده‌اند و من دنبال چيز ديگري مي‌گردم. چشمم به خانم و آقاي مسني مي‌افتد كه با حالتي بي‌تفاوت در كنار دختري جوان ايستاده‌اند. حدس مي‌زنم والدين آن دختر هستند و احتمالاً براي مشكل دخترشان مراجعه كرده‌اند اما حسي ناشناخته مرا به سوي آنها مي‌كشاند. نزديك‌تر مي‌روم تا به طريقي در فضاي سرد حاكم در بينشان وارد شوم و چيزي بگويم. دختر در فكر فرو رفته و گاهي به پدر و مادرش نگاه مي‌كند و آهي مي‌كشد. دل به دريا مي‌زنم و جلو مي‌روم و مي‌گويم براي تهيه گزارش مي‌خواهم با آنها همصحبت شوم. مرد نيشخندي مي‌زند و نشان مي‌دهد دل خوشي از اينجور كارها ندارد. مادر اما استقبال مي‌كند و مي‌گويد آنقدر درد در دلش هست كه هزار تا گزارش مي‌شود از آن نوشت.

مادر همراه دخترش مرا به گوشه‌اي مي‌كشاند و مثل شهرزاد قصه‌گو شروع به گفتن قصه زندگي‌اش مي‌كند. با شنيدن اولين خط قصه‌اش متوجه مي‌شوم كه براي دخترش به دادگاه مراجعه نكرده‌اند و مشكل اصلي درمورد خودش و همسرش است. اين مادر كه صاحب پنج فرزند است در سن 14 سالگي به عقد همسرش در آمده و تا چند ماه پيش كه فرزند آخرش را عروس كرده با همسرش زندگي كرده است فقط و فقط با اين نيت كه بعد از سروسامان دادن بچه‌هايش طلاق بگيرد.

غرق حرف‌هاي او هستم كه خانم و آقايي جوان با كتك و كتك‌كاري از كنارمان رد مي‌شوند و در اين بين حرف‌هاي ركيكي هم بينشان رد و بدل مي‌شود كه با شنيدنشان بعضي از افرادي كه آنجا هستند ناخودآگاه با صداي بلند اظهار ناراحتي مي‌كنند. سرم داغ مي‌شود، هم از شنيدن آن حرف‌هاي ركيك و هم اينكه اصلاً برايم قابل هضم نيست زن و مردي به اين سن و سال بخواهند با داشتن پنج فرزند، عروس و داماد و احتمالاً چندين نوه از هم جدا شوند. دليل اين تصميم را مي‌پرسم و مادر، نامهرباني مرد را عنوان مي‌كند و اينكه بارها و بارها در مقابل چشم پسر و عروس‌هايش تحقير شده و دم نزده است. مهريه اين مادر هزار تومان است، البته هزار تومان در آن زمان كه آنها عقد كرده‌اند خيلي پول بوده است و اين مادر چون دختر كدخداي روستايشان بوده چنين مهريه دهن‌پر‌كني برايش تعيين شده است. مادر از نامهرباني همسر، چشمانش پر از اشك مي‌شود. وقتي گلايه مي‌كند همسرش هزار تومان بابت مهريه توي صورتش پرت كرده است و به او گفته است مهريه‌ات را هم كه گرفتي، حالا ديگر برو. نگاهي به چهره مرد مي‌اندازم و او را ورانداز مي‌كنم. قد و قامتي بلند با صورتي آفتاب سوخته و موهاي سپيد دارد كه تناقض جذابي بين چهره آفتاب سوخته و سپيدي مويش به چشم مي‌خورد. فارغ از هر دغدغه‌اي در كناري نشسته و سيگار مي‌كشد، نمي‌شود چيزي از درونش فهميد اما ظاهري آرام يا درست‌تر بگويم ظاهري بي‌تفاوت دارد. باورم نمي‌شود اين همه تحقير از سوي اين مرد سپيد مو به اين مادر شده است و حالا چنين مصمم آمده كه همه چيز را براي هميشه تمام كند.

دختر گريان مي‌رود تا دست و صورتش را بشويد. مادر نفس عميقي مي‌كشد و مي‌گويد از روي نوه‌هايش خجالت مي‌كشد كه در سن 70 سالگي هنوز هم دست پدربزرگشان به رويش بلند مي‌شود و آنها هم گاهي شاهد اين صحنه هستند.

از او علت اين رفتارهاي همسرش را مي‌پرسم و او مي‌گويد كه از همان جواني همين‌طور بد اخلاق و بددهن بوده است و با علم به بدخلقي‌اش به او جواب مثبت داده است. با شنيدن اين حرفش مطلبي در ذهنم يادآوري شد. در زمان حيات امام رضا (ع) مردي به نزد ايشان مي‌رود و به ايشان اظهار مي‌دارد كه براي دخترش خواستگاري پولدار، مومن و اصيل آمده است اما به بداخلاقي شهره است و از امام مشورت مي‌گيرد كه آيا دخترش را به عقد اين مرد دربياورد يا خير؟ امام رضا(ع) آن مرد را از اين كار باز مي‌دارد و مي‌فرمايد از دادن دختر به مرد بداخلاق بپرهيزيد چراكه مرد بداخلاق باعث پيري همسرش مي‌شود.

و اما اين مادر يا بهتر بگويم اين زن دلشكسته به‌رغم اينكه خوب مي‌داند كه هيچ حامي ندارد و ديگر خبري از خانه كدخدايي پدرش در روستا نيست اما تصميمش براي طلاق جدي است و مي‌خواهد باقي عمرش را خادم امام رضا(ع) بشود و تن به زندگي سراسر تحقير با همسرش ندهد.

هنوز نگاهش گرم و مهربان به چهره من است و احتمالاً منتظر است سؤال ديگري بپرسم اما نمي‌دانم چه چيزي به او بايد بگويم، آنقدر دنيا ديده و با تجربه است كه جايي براي شك كردن درمورد تصميمي كه گرفته است باقي نمي‌ماند. در پاسخ به دست نوازشگرانه‌اش كه بر صورتم مي‌كشد و برايم آرزوي موفقيت مي‌كند لبخندي مي‌زنم و در دلم برايش آرزوي به آرامش رسيدن مي‌كنم. نمي‌دانم چرا از اعماق وجودم دوست دارم اين مادر روي آرامش ببيند و زندگي دور از تحقير شدن را تجربه كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها