کد خبر: 610374
تاریخ انتشار: ۱۴ شهريور ۱۳۹۲ - ۰۱:۲۱
از سال 2001 كه امريكا با بهانه دست داشتن القاعده و سركرده آن بن‌لادن در حادثه 11 سپتامبر به افغانستان حمله كرد تاكنون ‏مسئله طالبان و چگونگي تعامل با آن در رأس مسائل دولت افغانستان قرار داشته
عطا بهرامي
از سال 2001 كه امريكا با بهانه دست داشتن القاعده و سركرده آن بن‌لادن در حادثه 11 سپتامبر به افغانستان حمله كرد تاكنون ‏مسئله طالبان و چگونگي تعامل با آن در رأس مسائل دولت افغانستان قرار داشته است. طرح ساقط كردن طالبان كه توانسته بود ‏قسمت عمده افغانستان را تصرف كند و آماده كنترل مناطق شمالي هم شود كاري بود كه آني‌ترين نتيجه آن برخلاف هياهوي ‏رسانه‌هاي غربي؛ نه آغاز مرحله بازسازي افغانستان كه باز گرداندن اين كشور به هرج و مرج و ملوك‌ الطوايفي بود. دولت ‏حامد كرزاي تلاش مي‌كند بر اوضاع مسلط شده و تمام كشور و نه فقط كابل را در اختيار داشته باشد. وي در سفر اخير به ‏پاكستان از اين كشور درخواست كرد كه با شبه نظاميان بجنگد و نواز شريف در مقابل تنها وعده داد كه براي تغيير اوضاع تلاش ‏خواهد كرد. كرزاي درخواستي از شريف دارد كه وي حتي در پاكستان هم نمي‌تواند انجام دهد، چه رسد به اجراي آن در افغانستان. از زماني ‏كه دولت پاكستان به حضور نيروهاي خارجي براي مبارزه با شوروي در افغانستان اجازه فعاليت داد، امنيت از اين كشور رخت ‏بر بسته است. حضور نيروهايي كه امروزه اثبات شده كنترل‌كننده آنها آژانس مركزي اطلاعات امريكا(سيا) بوده است، باعث ‏شده تا انسجام امنيتي دروني اين كشور مختل شود و گروه‌هاي مسلح به خود اجازه دهند مناطقي از كشور را كنترل كنند. اين ‏آسيب در حقيقت از افغانستان آغاز شد و به پاكستان سرايت كرد. ظهور طالبان و پيشروي اين كشور در مناطق مختلف و سركوب ‏ساير گروه‌هاي باقي مانده از جهاد عليه شوروي، مي‌رفت تا ثبات و يكپارچگي را به اين كشور بازگرداند كه با حمله ‏نيروهاي ائتلاف ناكام ماند. از آن زمان تاكنون دولت مورد حمايت امريكا يعني دولت حامد كرزاي دوراني همراه با درگيري‌هاي ‏بي پايان را با بقاياي طالبان داشته است. اگرچه امريكايي‏ها براي كرزاي ارتش ملي تشكيل داده و آن را به سلاح‌هاي مدرن مسلح كرده‏اند اما كوچك‌ترين نشانه‏اي كه ‏اثبات كند امريكا به دنبال تسلط دولت كرزاي بر همه افغانستان باشد وجود ندارد. شايد اين گفته در ظاهر عجيب به نظر برسد اما ‏توجه به عمق ماجرا به خوبي آن را اثبات مي‌كند. ايالات متحده در هيچ يك از كشورهايي كه وارد شده به دنبال ايجاد دولتي ‏مركزي و قدرتمند نبوده است. بررسي سياست عملي اين كشور و نه لفاظي‌هاي ديپلماتيك نشان مي‌دهد كه هدف نهايي، نگاه ‏داشتن كشورهاي اشغال شده در برزخ عدم يكپارچگي است. اين سياستي است كه در افغانستان و عراق با قدرت دنبال شده است. ‏وضعيت مطلوب براي ايالات متحده نه به ثمر نشستن تلاش‌هاي بيهوده كرزاي براي غلبه و مطيع كردن طالبان كه ادامه بي‌‏پايان جنگ داخلي است و نيروهاي امريكايي و متحدان آن به عنوان چكش تعادل بخش براي تضمين اين جنگ داخلي عمل مي‌‏كنند. هرگاه هر يك از طرفين بر ديگري چيرگي يافت، با افزودن بر قدرت طرف ضعيف شده تعادل مرگبار حفظ مي‌شود. ‏امريكا مي‌تواند طرف حساب دولت كرزاي و انگليس به دليل ارتباطات كافي با طالبان، يار و ياور آنها باشد. مسئله‌اي كه دولت كرزاي بايد به آن توجه كند اين است كه اگرچه راه ورود بسياري از نيروهاي طالبان از پاكستان مي‌گذرد ‏اما اين بدان معنا نيست كه دولت نواز شريف يا هر رئيس‌جمهور ديگري در اسلام‌آباد توانايي كنترل آنها را دارد. جالب ‏خواهد بود اگر به نظر تحليلگران تركيه‌اي ارجاع داده شود كه دولت اردوغان را به درس عبرت گرفتن از سرنوشت پاكستان در ‏ميدان عمل دادن به تروريست‌هاي مورد حمايت غرب دعوت مي‌كنند. آنجا كه دولت پاكستان با وعده مهم و اثرگذار شدن در ‏تحولات منطقه، پاي تروريست‌ها را به كشورش باز كرد و حالا ناتوان از مقابله با آنها نه تنها خاكش را عرصه تاخت و تاز آنها ‏مي‌بيند، بلكه به بهانه وجود همان تروريست‌ها شاهد حملات هواپيماهاي بدون سرنشين امريكايي نيز است.كرزاي نمي‌تواند با جستن در جايي كه چيزي در آن وجود ندارد گمشده خود را بيابد. راه تأمين امنيت در افغانستان نه در سركوب ‏جمعيت قابل توجه پشتون‌ها، نه در حذف طالبان از طريق جنگ و نه درخواست كمك از پاكستان، كه در پايان دادن به منشأ ‏بحران يعني حضور نيروهاي امريكايي نهفته است. سياست راهبردي امريكا در خاورميانه و شبه قاره در ادامه برزخ ناامني ‏نهفته است و سياست راهبردي افغانستان و ديگر كشورهاي منطقه در ايجاد امنيت و پايان دادن به جنگ. بنابراين كشورهاي ‏منطقه ازجمله افغانستان با امريكا داراي تضاد راهبردي هستند. تضادي كه با مذاكره و ديپلماسي بدون پشتوانه قدرت و انسجام ‏ملي حل و فصل نمي‏شود. به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه اساساً بحث مذاكره با طالبان و گره زدن آن به بازگشت امنيت به افغانستان موضوعي انحرافي ‏است. تصويري كه از طالبان ارائه مي‌شود با واقعيت تفاوت اساسي دارد. طالبان نه يك گروه يكپارچه با ساختار روشن و ‏مشخص كه تلفيقي از گروه‌هاي مختلف مسلح است كه در سرزميني وسيع پراكنده شده‌اند و الزاما با هم داراي ارتباط تشكيلاتي ‏هم نيستند. مذاكره با طالبان موردنظر كرزاي مي‌تواند حداكثر بر مذاكره با يك يا چند گروه قوي منطبق شود. درحاليكه در ‏افغانستان و مناطق قبايلي پاكستان ده‌ها گروه مسلح با منشأ تأسيس و حمايتي نامعلوم وجود دارد كه بسياري از آنها بيش از آنكه با ‏كرزاي مرتبط باشند با سرويس‌هاي امنيتي انگليس و امريكا مرتبط هستند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار