هنوز در محلههاي قديمي تهران، كاسبهايي را ميتوان پيدا كرد كه صبح علي الطلوع، دم دكانشان را آب و جارو ميكنند و به باوري ديرينه، ابليس هزار رنگ و وسوسههاي ملونش را با آب و جارو از درگاه محل كسبشان ميرمانند و پس از آن، حال ترازويشان را ميپرسند و نگرانند كه مبادا شاهين ترازو همشانه شاهين ديگر نباشد و با اين اتفاق ساده و كمفروشي ناخواسته آتش دوزخ را به جان بخرند. كاسبهايي كه دكانشان، دكان معامله با خداست، نه معامله با خلق خدا. گرچه خلق خدا را گرامي ميدارند و كاسبي و ترازو داري را آزموني دائم ميدانند كه نمره بيستش «سفيد رويي» است و نمره كمتر از بيست، عذاب و نيستي. آنهايي كه با علم اقتصاد بيگانهاند و چكاچك چرتكه را به ترازوي ديجيتال ترجيح ميدهند و نان دلشان را ميخورند و سهمشان را بلاواسطه از دستهاي رزاق كريمي ميگيرند كه ريزهخوار درگاهش هستند. يكي از اين كاسبهايي كه مهمان ستون «دست به نقد» اين هفته است، آقاي مجتبي فاضلي است كه در يكي از محلههاي شهرري مغازه گوشت فروشي (گوشت سفيد) دارد. آنچه در پي ميآيد ماحصل گپ و گفتي كوتاه با اين كاسب است.
كمي از خودتان و سابقهتان در اين كار بگوييد.
قريب به 40 سال است كه در شهرري كاسب هستم. پيش از آنكه به كار وكاسبي وارد شوم، مدتي هم فرهنگي بودم. اما در آن زمان، كار فرهنگ و آموزش و پرورش را بوسيدم وكنار گذاشتم، مغازه فروش گوشت سفيد، مثل مرغ و ماهي راه انداختم. حدود 12 سال پيش هم مغازه را فروختم كه سرمايه آن را به كار ساخت و ساز بزنم اما موفق نشدم.
از اين كار راضي هستيد؟
بله. كاملاً از شغلم راضيام. هر روز خدا را بارها شكر ميكنم كه موقعيتي برايم فراهم است كه ميتوانم نان حلالي سر سفره خانوادهام ببرم. حالا اگر يك لقمه كم يا زياد باشد، با آن كنار ميآييم. مهم اين است كه با آبرو زندگي ميكنيم.
با توجه به شرايط نامناسب اقتصادي، جالب است كه از ته دل شكر خدا را به جا ميآوريد؛ در حالي كه اكثر مردم در هر شغل و صنفي كه باشند، از كار و بارشان مينالند! با اين اوصاف اين مغازه معمولي زندگيتان را تأمين ميكند؟
راستش آنطور كه بگويم زندگي خانوادگيام از همه جهت تأمين است، نه نيست! يا اگر ادعا كنم كه درآمدم خيلي خوب است، دروغ گفتهام. اتفاقاً به لحاظ درآمد خيلي هم مشكل دارم.
پس چرا خدا را شكر ميكنيد؟
از اين بابت شكر ميكنم كه شيله پيلهاي در زندگيام نيست و ميدانم ناني كه در ميآورم چگونه ناني است. براي همين بركت در مالم هست. در حالي كه همين حالا هم ميتوانم با همين سرمايه مختصر، به راحتي كار بهتر و نان چربتر و نرمتري درآورم اما ديگر نميتوانم روي سلامت آن مطمئن باشم. نميتوانم به آينده اين در آمد خوش بين باشم. نميتوانم انتظار داشته باشم كه بچههايم عاقبت به خير شوند اما ديگر نميتوانم روي وجهه اجتماعي كارم يا آبرويي كه در بين مردم دارم مطمئن باشم.
مسلماً از كاسبي با چنين اعتقاداتي، به ويژه گذاشتن نان حلال در سفره خانواده نتيجه مثبتي گرفتهايد، درست است؟
خب من سه بچه دانشجو دارم كه همزمان با هم تحصيل ميكنند و دو بچهام دانشجوي دانشگاه آزاد هستند و رشته پزشكي ميخوانند كه هزينهاش كمرشكن است ولي شايد باور نكنيد كه بحمد خدا من تا به حال در پرداخت شهريه با مشكل مواجه نشدهام. در حالي كه پنج سال است كه ورشكسته هستم. اما با وجود اين، به لطف خدا و عنايت صاحبالزمان(عج) چرخ زندگيام نه خيلي عالي، اما بدون مشكل ميچرخد؛ يعني گذشته از شهريه و هزينه تحصيل بچههايم، از همين مغازه كوچك، كرايه مغازه و منزلم را پرداخت ميكنم و كاري ميكنم كه در پايان ماه بدهكار كسي نباشم و به هر طريق ممكن، امورات زندگي خانوادهام را بگذرانم.
اگر كسي به مغازه شما بيايد و تقاضاي وجه دستي در قالب قرضالحسنه داشته باشد، چگونه با او برخورد ميكنيد؟
اتفاقاً اين اتفاق بارها افتاده است. من هم خوشحال ميشوم كه بتوانم كاري براي او انجام دهم. براي همين اگر مسلماني مبلغي در خواست كند كه در بضاعت من و زندگيام باشد، او را دست خالي بر نميگردانم. حالا ممكن است كه مثلاً دو روز كرايه منزلم را ديرتر پرداخت كنم!
اما از قديم گفتهاند كه چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. چرا بايد اجاره خانه را ديرتر بدهيد؟!
خب مسلم است كه عقل سليم ميگويد اول نياز خانواده خودت را رفع كن و در مرحله بعدي به فكر همسايه باش. اما با وجود اين تا حدي امورات زندگي خودم را در اولويت قرار ميدهم و نهايت سعيام را ميكنم كه به كسي هم كه به من رو انداخته «نه» نگويم.
چرا در موضوع قرض الحسنه نميتوانيد به كسي «نه» بگوييد ؟ دخل و خرجتان اين مسئله را توجيه ميكند؟
واقعيت اين است كه ما به چنين كارهاي خيري احتياج داريم. مال دنيا در دنيا ميماند. پس از مرگ ديگر هيچچيز اين دنيا به درد انسان نميخورد. تنها چيزي كه براي انسان چراغ آن دنيا ميشود، همين كارهاي به ظاهر جزئي است. اين كارها انسان را از عذاب گناهان دور ميكند. گذشته از آن ما بايد مشكل برادر و خواهر ديني خود را حل كنيم.
در اين راسته، چند مرغفروشي وجود دارد. الان كه نگاه ميكردم بعضي از آنها جنسشان را گاهي 100 تا 200 تومان زير قيمت بازار ميفروشند. اما شما قيمت مرغ را 500 تومان بالاي في بازار زدهايد. جريان اين قيمتزنيها چيست؟
شما فكر ميكنيد آن كه پايينتر ميفروشد ضرر ميكند؟ يا سود كمتري ميبرد؟ نه، اين طور نيست. همه اينها شگرد كار است. من به صورت كلي ميگويم. كاري به همكاران خودم در اين راسته ندارم و نميخواهم در مورد آن بحث كنم. آنها هم خودشان ميدانند و خداي خودشان.
لطف كنيد واضحتر توضيح بدهيد؛ يعني راهي كه آنها ميروند خطاست؟
فرض كنيد كه خطاست! اما من نميتوانم چيزي بگويم.
اما بايد مردم آگاه شوند. بايد راههاي سوءاستفاده در هر صنفي بسته شود. اگر چيزي نگوييد به لحاظ شرعي مسئول هستيد. پس لطفاً توضيح دهيد.
شما فرض كنيد كه مرغ را امروز6 هزار تومان ميخريد و آن را 6 هزار و 500 تومان ميفروشيد. به نظر من اين سود 500 تومان براي يك كيلو مرغ منصفانه است اما مشكل اين است كه برخي از همكاران ما قيمت را پايين ميزنند؛ يعني 200 تومان ارزانتر از بازار جنسشان را ميفروشند، در حالي كه حق مردم را نميدهند و وقتي هم از آنها بپرسيد كه چرا زير في بازار ميدهيد، ميگويند: «ما مرغ را با قيمت بازار ميخريم و عمده ميفروشيم و سود كمتري ميبريم». در حالي كه اين طور نيست. من كه يك عمر در اين كار بودهام ميدانم كه اين توجيه درستي نيست؛ يعني اگر شما مرغي را 6 هزار تومان بخريد و 5800 بفروشيد، به اين اصلاً كاسبي نميگويند. اين كاسبي نيست و اين يك نوع دغل كاري است كه برخي به عنوان شگرد از آن استفاده ميكنند و مردم را سر كار ميگذارند.
راستش گيج شدهام! يعني چه؟!
متأسفانه برخي از مغازههاي گوشت سفيد، با همين شگرد قيمت پايينتر، گوشت مرغ تاريخ گذشته و مانده به مردم قالب ميكنند! خريدار خيال ميكند زير قيمت بازار است و فروشنده ضرر ميكند در حالي كه خود فروشنده، آن را گاهي نصف قيمت خريده است. بعد منتي هم سر مردم ميگذارند كه ما از شما سود نميگيريم و از بازار عمده ارزانتر ميدهيم و از اين حرفها كه با آن، مردم را گول ميزنند!