يكي از معضلاتمان نشستنهاي دائمي خانوادهها پاي شبكههاي ماهوارهاي و تماشاي سريالها و برنامههايي است كه معتقديم با فرهنگ ما همخواني ندارد و حتي بر اين باور هستيم كه اين برنامهها ميتواند تداوم كانون خانوادگي را تحت تاثير قرار دهد. اما براي برطرف كردن اين معضل هيچ كار خاصي نميكنيم جز يك مشت انتقاد در قالب حرف و چند خط جمله كه بيشتر صفحه پر كن است تا تاثير گذار. روزي نيست كه در لابه لاي صفحات روزنامهها يا برنامههاي تلويزيوني از مضرات ساعتهاي متمادي كه پاي شبكههاي ماهوارهاي تلف ميشود، نخوانيم و نشنويم. نوشتهها و حرفهايي كه نميدانيم تا چه اندازه خوانده و شنيده ميشوند و تا چهاندازه ميتواند برمخاطب تاثير داشته باشد. حال مثبت يا منفي. اما آيا با نوشتنهاي هر روزه در صفحات روزنامهها و مجلات ميتوان مردم را از تماشاي برنامههاي شبكههاي ماهوارهاي كه از مضر بودن آن بسيار گفته ايم برحذر داشت؟ نيازي به نظر سنجي نيست وقتي كه با نگاهي به اطراف و گوش دادن به صحبتهاي هر روزه اطرافيانمان در كوچه و خيابان و حتي محل كار ميتوانيم دريابيم كه از ساعتهايي كه آنها پاي شبكههاي ماهوارهاي كسر شده يا نه !
تلاش براي كم كردن مخاطبان ماهوارهاي (حال هر برنامهاي كه ميخواهد باشد) نوشتنهاي مكرر نيست كه ميتواند ميسر باشد. بلكه بايد براي رسيدن به اين مهم در جايي ديگر سرمايه گذاري كرد. جايي جداي از صفحات روزنامهها و ميزگردهاي تلويزيوني. بارها به اين مسئله فكر كردهايم كه نميتوانيم يا نميخواهيم كه از تعداد مخاطبان شبكههاي ماهوارهاي كم كنيم. جواب دادن به اين سؤال خيلي هم سخت نيست وقتي نگاهي به برنامههاي شبكههاي داخلي مياندازيم و توان آن براي جذب مخاطب. براي مثال ميتوان به برنامه كلاه قرمزي اشاره كرد. برنامهاي كه بسياري از ما از زمان كودكي با آن خاطره داريم و با آن بزرگ شده و پا به عرصه جواني، بزرگسالي و حتي ميانسالي گذاشته ايم و در تمام اين دوران نيز اين برنامه هميشه ما را ميخكوب جعبه جادويي كرده و نه برنامههاي تفريحي توانسته مانعي باشد براي تماشاي آن، نه كار و نه حتي سريالهاي ماهوارهاي كه گاه شايد تحت هيچ شرايطي حاضر به از دست دادن آن نبودهايم. مخاطبان شبكههاي ماهوارهاي از كره مريخ نيامدهاند و همين اطرافيان ما هستند. از دوستان، همكاران و همسايگانمان كه وقتي خوب نگاه كنيم ميبينيم درصد بالايي از آنها به هنگام پخش برنامه كلاه قرمزي حاضر به از دست دادن آن نيستند و در بسياري از موارد حتي شاهديم حتي تكرار آن را هم از دست نميدهند و با وجد فراوان پاي آن مينشينند. اما چه ميشود وقتي ميتوانيم مخاطب را اين گونه با يك برنامه كه تنها يك اتاق ساده است و چند متر پارچه و مشتي دكمه كه چند عروسك را ساختهاند، از نشاندن مخاطب پاي گيرندههاي داخلي در ديگر ساعات شبانه روز عاجز ميشويم و آنها را به سمت شبكههاي ماهوارهاي سوق ميدهيم. بايد كمي واقع بين بود و به جاي انتقاد صرف از برنامههاي شبكههاي ماهواره اي، به جذابيت برنامههاي داخلي نگاهي بيندازيم تا متوجه دليل اين مخاطب گريزي شويم. هر چند علاوه بر جذابيت، موارد ديگري هم هست كه ميتواند باعث كم شدن مخاطب شبكههاي داخلي و افزودن بر مخاطب شبكههاي ماهوارهاي باشد. تناقض در گفتار و رفتار، يكي از دلايل پررنگ اين مسئله است وقتي از يك سو به نقد برنامههاي ماهوارهاي مينشينيم و از سوي ديگر به توليد مشابه آن ميپردازيم و سعي ميكنيم با كمترين تغيير، آنچه را كه ساخته ذهن ديگري است را كپي كرده و تحويل دهيم. حال آنكه كاملاً مشخص است نسخه اورجينال كيفيتي به مراتب بيشتر از كپي آن دارد. البته تلاش زيادي هم در كتمان اين مسئله كپي برداري داريم اما مخاطب نه كاري به تأييدها و انكارهاي ما در قالب نوشتههاي قلمبه سلمبه دارد و نه بحثهاي كارشناسي پرطمطراق. بلكه واقعيتهايي را ميبيند كه پر از تناقض رفتاري و گفتاري است و باز هم به سوي شبكههايي كشيده ميشود كه ميدانيم با توجه به فرهنگ داخلي ما برنامه پخش نميكنند و برنامه هايشان ميتواند فرهنگ ما را هم تحت تاثير قرار داده و تخريب كند. تهيه برنامه «شام ايراني» كه بيتعارف كپي برداري از نسخه «بفرماييد شام» است، خود يكي از همين تناقض هاست كه از طرفي دهن كجي ميكند به تمام نقدهايي كه به اين برنامه ماهوارهاي شده و از سوي ديگر كپي برداري و سوژه دزدي است. حال آنكه ميدانيم اگر بخواهيم وقت، انرژي و هزينه بگذاريم، ميتوانيم برنامههايي تهيه و توليد كنيم كه هم سوژه آن بكر و از آن خودمان است و هم ميتواند مخاطب را پاي گيرندهها نگه داشته و مانع از رفتن آنها به سمت شبكههاي ماهوارهاي شود. ماه مبارك رمضان يا عيد نوروز يكي از همين زمانهاي ناب است كه مخاطب به سوي شبكههاي داخلي كشيده ميشود. اما وقتي با برنامههايي مواجه ميشود كه نه جذابيت دارد و نه حتي آموزنده است، باز هم دست به كنترل شده و شبكه را تغيير ميدهد و ميرود روي پارازيتهاي بيگانه كه مطمئن هستيم به هنگام پخش برنامههاي خود نه فرهنگ ما را مد نظر ميگيرند و نه احساسات مان را. انتقاد صرف از برنامههاي ماهوارهاي نميتواند مخاطب اين شبكهها را كم كند. انتقادهايي كه حتي اگر تمام و كمال هم درست باشند، باز هم تاثير چنداني ندارند اگر در كنار راهكارهاي ديگر به كار نرود. اما واقعيت اين است كه ما توقع داريم مخاطب برنامههاي ماهوارهاي با چند خط انتقاد از پاي اين برنامهها بلند شده و پاي برنامههاي داخلي بنشيند كه اين توقع به جايي نيست وقتي نميتوانيم نياز مخاطب را فراهم كنيم. نميتوانيم كه شايد هم نميخواهيم. چراكه تجربه ثابت كرده ميتوانيم اگر بخواهيم وقتي برنامههايي تهيه و توليد ميكنيم كه در تكرار پخش چند باره هم مخاطب خود را دارند و مردم را پاي گيرندهها ميكشند. برنامههايي نظير شب دهم كه در پخش دوم و سوم هم همان اندازه مخاطب داشت كه در اولين پخش خود داشت و هيچ برنامه ماهوارهاي هم نميتوانست از تعداد مخاطب آن كسر كند. درست مثل برنامه كلاه قرمزي كه بزرگ و كوچك را پاي جعبه جادويي ميخكوب ميكند. اما وقتي جبلي با آن سن و سال و ايرج طهماسب با صدايي كه حالا پا به سن گذاشتن را به وضوح ميتوان در آن شنيد، ميتوانند مخاطب را از پاي شبكههاي ماهوارهاي به پاي شبكههاي داخلي بكشند، ديگران نميتوانند يا نميخواهند؟
مشكل اين است كه ميخواهيم با حرف، كاري را كه ديگران با عمل انجام ميدهند انجام دهيم و اين شدني نيست وقتي كه كمر همت نميبنديم و فقط انتقاد ميكنيم!انتقادي كه گاه حتي بجا هم نيست وقتي ميبينيم در كپي برداري هايمان به جاي فرهنگ داخلي از فرهنگي بهره ميبريم كه از آن انتقاد ميكرديم. در شام ايراني ميبينيم چهار نفر درست به همان شكل كه در فرهنگ غربي دور هم جمع ميشوند، دور هم جمع ميشوند. حال آنكه خوب ميدانيم مهماني و شام ايراني، جمع شدن صرف چهار نفر آن هم به شكل مجردي نيست و اگر هم مجردي باشد بيشتر در كوه و كمر و دشت است تا يك خانه چهار ديواري و به رخ كشيدن دستپختي كه گاه همه آن از روي كتاب آشپزي كپي ميشود. شام ايراني كه تنها يك مثال از تمام تناقضات برنامههاي كپي برداري شده ماست، يك شام دسته جمعي با حضور همه افراد خانواده است كه صميميت يك خانواده ايراني را به رخ ميكشد و بفرماييد شام يك جمع چهار نفره كوچك است كه تمام تصورات ما را ازيك زندگي غربي به رخ ميكشد. شامي بدون اعضاي خانواده و مجردي كه شايد بتوان از آن حتي به تك خوري هم ياد كرد. حال آن كه يك شام ايراني واقعي و اصيل، يك شام دسته جمعي است با تمام اعضاي خانواده كه صميميت را به رخ ميكشد و ما در اين كپي برداري كه اصرار هم داريم كپي برداري نيست، هيچ نشاني از آن را نميبينيم و همين مسائل وقتي دست به دست هم ميدهد ميشود نتيجه عكس كه به جاي جذب مخاطب آنها را به سمت شبكههاي ماهوارهاي سوق ميدهد!شبكههايي كه نه براي تداوم فرهنگ ايراني كه براي انعكاس فرهنگ غربي (خودشان) تلاش ميكنند و ما براي مقابله با اين تلاش، فقط حرف ميزنيم و صفحات روزنامه هايمان را با انتقادهايي پر ميكنيم كه گاه حتي حوصله خواننده را از رسيدن به خط آخر آن سر ميبرد.