شايد اگر شما در اروپا يا امريكا زندگي ميكرديد هر روز با يك فراخوان براي شركت در آزمايش روانشناسي يا پزشكي مواجه ميشديد. اكثر كساني كه در اين فراخوانها شركت ميكنند وقتي سؤال ميشود كه دليل اصلي آنها از شركت در اين فراخوانها چيست، عدهاي پيشرفت علم، عدهاي پول و عدهاي هم تغيير يكنواختي زندگي و ماجراجويي را بهانه ميكنند ولي آنچه مسلم است اينكه تمامي اين افراد به سيستم پزشكي و روانپزشكي اعتماد دارند و فكر نميكنند كه مثلاً شركت در يك تست روانشناسي ميتواند براي آنها خطرآفرين باشد اما حقيقت آن است كه بعضي از آزمايشهاي روانشناسي ميتواند شخصيت رفتاري فرد را تغيير دهد.
به عقيده برخي از كارشناسان، آزمايشات روانشناسي در بعضي از موارد ميتواند رفتارهاي فرد را دچار تغيير كرده و آسيبهاي جبرانناپذيري بر عملكردهاي فرد وارد كند و شخصيت رفتاري فرد دچار دگرگوني شود.
آزمايشهاي روانشناسي يك روش تحقيق استفاده شده توسط محققان است كه شامل دستكاري متغيرهاي رفتاري به منظور كشف علت و معلول است كه در آن شامل دستكاري عمدي از يك متغير باعث ايجاد تغيير در ديگر متغيرهاي رفتاري فرد ميشود.
با اين حال تجربيات آزمايشگاهي هميشه از شرايط واقعي زندگي معمولي نيست. ممكن است اين آزمايشها در محيطهاي عجيب و ساختگي كه در آن از مردم خواسته شده به انجام كارهاي غيرمعمول يا حتي عجيب و غريب انجام شده دست بزنند.
نمونه اين آزمايشها به مطالعه روي گروهي از كودكان از نظر دريافت انرژيهاي رفتاري منفي و انرژي مثبت پرداخت كه اثرات تقويت و تشويق مثبت در مقابل رفتارهاي منفي كه پدر و مادر طي نسلها و صدها سال آن را كسب كردهاند و چگونگي اين تأثيرات روي رفتار فرزندان رخ ميدهد.
در سال 1939 دكتر وندل جانسون از دانشگاه آيووا و دستيار او ماري تيودور 22 فرزند از يك يتيمخانه در آيووا را انتخاب كردند. 10 نفر از اين كودكان داراي لكنتزبان بودند و 12 نفر ديگر به خوبي صحبت ميكردند.
آنها افراد مبتلا به لكنتزبان را به استفاده از تقويت مثبت و گروه ديگر را به دريافت تقويت منفي آزمايش كردند.
هدف از اين آزمايش اين بود، افرادي كه در گروه لكنتزبان هستند بتوانند به خوبي صحبت كنند و افرادي كه در گروه مقابل قرار دارند شروع كنند به لكنتزبان.
تأثير روي گروه دوم دقيقاً چيزي بود كه دكتر به آن اميدوار بود و گروهي كه داراي لكنتزبان بودند، انگيزه بيشتري براي صحبت كردن كسب كرده بودند. اين آزمايش در مدت كوتاهي تمام شد و نتيجه براي برگزاركننده آزمايش حاصل شد.
اما اثرات اين آزمايش روي كودكاني كه لكنتزبان نداشتند باقي ماندهبود و كودكان سالم دچار لكنتزبان شده بودند. محققان درصدد برآمدند سرپرستهاي كودكان را متقاعد كنند كه هيچگونه مشكلات گفتاري ندارند ولي به هر حال آسيب رواني به كودكان وارد شده بود. بالاخره دادگاه در سال 2007 تيم جانسون را محكوم به پرداخت 925 هزار دلار در برابر آزمايشي كه روي كودكان انجام داده بود، كرد.
اين آزمايش از آن تاريخ به بعد به «مطالعه هيولا» لقب گرفت كه توسط عموم مردم و پزشكان به طور يكسان و به روش پزشكي منزجر انجام گرفته بود.
اما وقتي به تبليغات روانشناسي نگاه ميكنيم هيچگاه به طور كامل افراد را از خطرات آگاه نميكنند و اكثريت مردم فكر ميكنند كه شركت در اينگونه آزمايشها هيچگونه آسيب رواني برآنها وارد نميكند.
در اين نوع آزمايشها به نوعي شخص را فريب ميدهند بدون آنكه خود شخص متوجه آسيبهايي شود تا همچنان افراد در اين نوع آزمايشات شركت كنند.
در پزشكي قبل از آنكه بخواهند واكسن يا پديده علمي جديدي را روي فرد امتحان كنند، چندين بار روي حيوانات آزمايش ميكنند ولي در روانشناسي به عنوان مطالعه ذهن، تعريف ادراك فكر احساسات يادگيري و رفتار شخص اين امكان وجود ندارد و تغيير متغيرهاي رفتارهاي مستقيم روي شخص آزمايش ميشود و معلوم نيست نتيجه آن چه باشد.