
در شصتمين سالگرد كودتاي 28 مرداد كه منجر به سقوط دولت مردمي مصدق شد، دولت امريكا اسنادي را از اين حادثه براي اولين بار منتشر كرد؛ اسنادي كه نشان ميداد سازمانهاي اطلاعاتي و جاسوسي امريكا و انگليس، يعني (CIA) و (MI6)به دستور دولتهاي امريكا و انگليس، چنين كودتايي را عليه دولت ملي ايران تدارك ديده و اجرا كردهاند تا بتوانند منافع خودشان را حفظ نمايند. انتشار اين اسناد موجه شد تا مجلس شوراي اسلامي به دو فوريت طرحي رأي بدهد كه به موجب آن دولت ايران موظف به پيگيري حقوقي و سياسي خسارات وارده از كودتاي 28 مرداد بر مردم ايران ميشود؛ كودتايي كه توسط دولتهاي امريكا و انگليس انجام گرفت تا دست مردم ايران را از حكومت كوتاه كند. دو فوريت اين طرح ديروز در مجلس شوراي اسلامي رأي آورد اما مرور تاريخ چند ده ساله اخير ايران نشان ميدهد كه كودتاي 28 مرداد با همه گستردگي ابعاد و وسعت خسارات واردهاش به مردم ايران، تنها رويدادي نيست كه امريكا بايد بابت آن از مردم ايران هم عذرخواهي كند و هم خسارت بدهد. همين مرور اندك، ما را به بياعتمادي ويژهاي نسبت به امريكا ميرساند كه جز با اقدامات ويژه و گسترده اعتمادساز توسط دولت ايالات متحده بر طرف نخواهد شد و جز اين، خوشبيني كه نه، خوش خيالي است و زير پا گذاشتن حقوق ملت.
مرور دخالتهاي خسارت بارامريكا در ايران
سابقه دخالتهاي امريكا در ايران به خيلي پيشتر از پيروزي انقلاب اسلامي مردم ايران در سال 57 بر ميگردد. در جريان ملي شدن صنعت نفت، گرچه امريكا در ابتدا كوشيد دو طرف ايران و انگليس را به گفت و گو و حل مشكل از طريق مذاكره تشويق كند و بدين وسيله ژست بيطرفي بگيرد، اما در نهايت دريافت سرايت اين تب ملي شدن از ايران به ساير كشورهاي منطقه يقيناً به نفع امريكا نيست، خصوصاً كه اين ملي شدن به شركت نفت عربستان سعودي (آرامكو) برسد! از همين رو امريكا با انگليس همراه شد و ترجيح داد كه انگليس برنده اين معركه شود.
با انجام كودتاي 28 مرداد نيز عملاً شاه ايران حكومت خود را مديون امريكاييها ميدانست و ذرهاي خلاف منافع آنان عمل نميكرد. روزولت در كتاب خود كه در دهه ۱۹۷۰ به چاپ رساند، نوشت كه محمد رضا شاه پس از بازگشت از تبعيد در كاخ مرمر به وي گفت كه سلطنتش را بعد از خدا به امريكا و شخص روزولت مديون است. اين گونه راه امريكا براي دخالت در همه امور ايران باز شد و بدين وسيله منافع خود را با از بين بردن منافع مردم ايران تأمين ميكرد. سركوبهاي خونين مردم توسط حكومت پهلوي دوم نيز مورد حمايت دولت امريكا قرار ميگرفت.
در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اين دخالتها شكل ديگري به خود گرفت؛ حضور نظامي در صحراي طبس، كمكهاي گسترده به عراق در جريان جنگ هشت ساله تحميلي عليه ايران، حمله به هواپيماي مسافربري ايران، بلوكه كردن داراييهاي ايران در بانكهاي امريكا به منظور حمايت از حكومت سرنگون شده پهلوي، اجراي تحريمهاي اقتصادي به منظور ايجاد نارضايتي عمومي در ايران و حمايتهاي بسيار از اپوزيسيون جمهوري اسلامي در سالهاي مختلف از جمله كارشكنيها و توطئههاي امريكا عليه ايرانيان بوده است و جا دارد كه همه آنها پيگيري حقوقي شده و در هر مورد خاص براي دولت امريكا پرونده مربوطه تشكيل شود. حداقل آن است كه گرچه نهادهاي بينالمللي تحت قيموميت امريكا بوده و اميدي به گرفتن حق ايران توسط آنان نيست، پرونده تشكيل شده، تاريخ و نخبگان را به قضاوت فرا ميخواند.
تضميني بر عدم تكرار اقدامات امريكا نيست
پرونده خسارات زده شده به ايران توسط امريكا حتي اگر به شكل حقوقي هم تشكيل نشود، اما در ذهن مردم ايران و سياستمدارانشان باقي مانده است و همين ذهنيتهاي برخاسته از واقعيتهاي موجود و تبديل به باور شده مبناي هر آن چيزي قرار ميگيرد كه قرار است موضع جمهوري اسلامي ايران در قبال امريكا و مذاكره با اين دولت باشد. براي همين هم وقتي حرف از مذاكره با امريكا ميشود، مسئولان ايراني از لزوم انجام اقدامات اعتماد ساز توسط دولت امريكا ميگويند؛ اقدامي كه حداقل بايد دربرگيرنده آزادسازي داراييهاي ايران يا برداشتن تحريمها باشد. با اين حساب، آويختن به گزاره «در سياست خارجي دوست دائمي و دشمن دائمي نداريم» براي توجيه فراموشي اقدامات كارشكنانه امريكا عليه ايران نميتواند وجهي داشته باشد؛ چه آنكه حتي با فراموشي آنچه در گذشته امريكا انجام داده، نميتوان تضميني بر عدم تكرار آن در آينده داشت.
حال ميتوان از دولت خواست كه اين فرصت به وجود آمده از اقدام مجلس را مغتنم شمرده و اقدامات براي استيفاي حقوق ايرانيان را در دستور كار قرار دهد.