
«تغيير» واژهاي است كه اين روزها اصلاحطلبان آن را مترادف با «اعتدال» معنا ميكنند و مدام براي آنكه دولت اعتدالي را تعريف كنند از تغيير سياستها، تغيير مديريتها، تغيير روشها و حتي تغيير اشخاص سخن ميگويند و مدعي هستند مردمي كه به آقاي روحاني رأي دادند، همگي به دنبال تغيير در سياستها اعم از داخلي و خارجي بودند.
اما اگر وجدان را در نظر بگيرند و كلاه خود را قاضي كنند بايد ببينند كه آيا اين ادعا با واقعيت مطابقت دارد؟ و آيا اعتدال در سياستهاي امروز يعني تغيير در سياست روزهاي گذشته؟ و اگر به اين معنا باشد يعني هرآنچه در گذشته رخ داده روي ريل افراط يا تفريط بوده است؟ و اعتدال فقط با آمدن دولت تدبير و اميد معنا ميشود؟ و آيا اين برداشت از اعتدال عين افراط نيست كه بخواهيم تمام دستاوردهاي گذشته را با چوب افراط بزنيم؟ و دهها پرسش ديگر كه قطعاً اصلاحطلباني كه «اعتدال» را صرفا با «تغيير» معنا ميكنند براي پاسخگويي به اين سؤالات حاضر نيستند به اندازه چند ثانيه فكر كنند و از نيروي خدادادي يعني قوه تعقل بهرهاي ببرند زيرا اين جماعت در حال حاضر فقط به دنبال رقابت و جبران شكستهاي گذشته خود به هر طريق ممكن هستند و امروز رسانههاي خود را تبديل به توپخانه آتش به روي منتقدان و طيف مقابل خود كردهاند و حتي اگر براي رقابت يا قرابت با دشمنان خارجي قواعدي در نظر داشته باشند اما در مسابقه سياسي با جناح داخلي مقابل خود، هيچ قاعدهاي لازم نميبينند، شايد به اين دليل كه ميخواهند در كشور يك جناح بيشتر نباشد و سپس خود بر گرده آن جناح بنشينند و از فراي آن يك جناح بر مردم حكومت فراجناحي داشته باشند!
آيا اعتدال امروز يعني تغيير ديروز؟عباراتي مانند «تلاش براي تغيير»، «خواست مردم براي تغيير در سياستها»، «رأي مردم در انتخابات براي تغيير»، «اميدواري براي تغيير» همگي در ادبيات امروز سران اصلاحات و مقالات رسانههاي اين جبهه سياسي گنجانده شده است تا معنايي باشد براي اعتدال و دولتي كه قرار است دولت تدبير و اميد باشد. اين عده تصور كردهاند كه پيش از اين هيچ تدبير و اميدي در كشور وجود نداشت و اعتدال همراه با عربدههاي 18 تير 78 و نعرههاي فتنه 88 در فضا محو شده بود و حال بايد با تغيير در سياستها به اعتدال بازگرديم!
اما با كمي دقت به واقعيات گذشته و عقبگرد از فضاسازي و تبليغات امروز رسانههاي اصلاحطلب ميتوان روشن كرد كه آيا ديروز همه سياستها غرق در افراط بود كه امروز براي معناي اعتدال لازم به تغيير آنها باشد؟
ديروز يعني در طول دولتهاي نهم و دهم توانستيم با سياست تدبير، اميد، اعتدال، مقاومت و ايستادگي در برابر قدرتهاي سلطهگر، غنيسازي اورانيوم را كه قبل از دولت آقاي احمدينژاد به حراج گذاشته شده بود، به 20 درصد برسانيم.
ديروز با اتكا به تلاش جوانان و تمسك به سياست تدبير، اميد و اعتدال توانستيم رشد علمي كشور را به حدي ارتقا دهيم كه بنا بر اعتراف رسانههاي خارجي و مراكز علمي دنيا بيش از 11 برابر متوسط رشد علمي دنيا باشد. حال آنكه پيش از آن، رشد علمي كشور اسير سياستهاي افراطي در دانشگاهها شده بود.
ديروز در حالي كه بقاياي فتنه 88 در پي هل دادن هواداران خود به سمت افراط بودند و براي زمين زدن دولت از هر ابزاري خصوصاً دروغ و تهمت استفاده ميكردند، ما توانستيم كاوشگر به فضا پرتاب كنيم و بعد از آن نيز توانستيم موجود زنده به فضا بفرستيم كه اين تدبير دولت و اميد ملت در مسير تحريمها تعجب دنيا را برانگيخت.
ديروز علاوه بر دستاوردهاي گسترده علمي در بخشهاي مختلف كه بازگو كردن تمامي آنها طومار بلندبالايي ميشود، توانستيم بسياري از سياستهاي اقتصادي به نفع ملت همچون مديريت سوخت و هدفمندي يارانهها كه پرونده آنها در دوران اصلاحات زير تلي از خاك افراط و بيتدبيري، دفن شده بود را به تصويب و مرحله اجرا برسانيم.
ديروز با سفرهاي استاني آقاي رئيسجمهور و هيئت دولت، رنگ اميد در چهره مردمي نقش بسته بود كه پيش از آن رنگ مقام دست چندمي دولت اصلاحات را هم در روستا و شهر و قريه خود نديده بودند. در اين دوران مقامات كشورمان با بلند شدن از پشت ميز و صندليها و بيرون آمدن از اتاقهاي خود و سفر به قلب مردم، سفره پيشرفت را در سطح كشور پهن كردند، بدون آنكه معتقد باشند براي توسعه اشكالي ندارد اگر بخشي از مردم زير چرخ اقتصاد له شوند.
ديروز در سياست خارجي و نيز در سياستهاي داخلي اگرچه اشتباهاتي هم وجود داشت و هيچ كس منكر خطاهاي دولت گذشته نيست اما بسياري از كارها و فعاليتها با تدبير و اميد و اعتدال پيش رفت و بارها و بارها سياستها و دستاوردهاي بزرگ دولت انقلابي مورد تشويق و تحسين رهبري عزيز انقلاب كه ايشان بر قله عقلانيت، اعتدال، تدبير، توكل به خدا و اميد به آينده ايستادهاند، قرار گرفت.
با اين وصف آنان كه امروز از تغيير ميگويند و رسانههايشان طوري با مردم سخن ميگويند كه انگار لازمه پيشرفت در شرايط فعلي تغيير عام در تمام سياستهاي گذشته است، بايد مشخص كنند كه آيا مقصود از «تغيير» مرور و تصحيح سياستهاي اشتباه گذشته است يا عبور از اين دستاوردهايي كه در مسير اهداف انقلاب محقق شد؟ و آيا اعتدال يعني حركت با دنده عقب دولت اصلاحات يا تداوم بخشيدن به موفقيتهاي بزرگي كه جهان را در برابر اراده ملت و دولت جمهوري اسلامي ايران به حيرت واداشت؟ و آيا اين اعتدال است كه روي تمام سياستهاي دولت گذشته فقط به اين خاطر كه رئيس آن خارج از جناح شما و متفاوت با انديشههاي شما بود، با قلم افراط خط بكشيد؟
آيا پيام رأي مردم به روحاني تغيير كامل گذشته بود؟ با كنكاشي در فضاي سياسي انتخابات يازدهم رياست جمهوري ميتوان براي اين سؤال پاسخ روشني يافت كه آيا حقيقتاً رأي مردم به آقاي روحاني رأي به تغيير بود؟
در روزها و ماههاي قبل از انتخابات و بعد از اعلام كانديداهاي قطعي، رقابتي كه ميان اصولگرايان و اصلاحطلبان شكل گرفت در يك فضاي چندقطبي بود. از يك سو رقابت ميان اين دو جبهه سياسي بود و از سوي ديگر رقابتي نه چندان پنهان درون جبهه اصولگرايي شكل گرفت كه اين مسئله را در پيروزي اصلاحطلبان نميتوان ناديده گرفت.
از سوي ديگر تقريباً تمامي كانديداهاي اصولگرا نيز مانند اصلاحطلبان سياستهاي غلط دولت آقاي احمدينژاد را نقد ميكردند و خواهان تغيير آن موارد در دولت آينده بودند. اما اوضاع در جبهه اصولگرايي به گونهاي پيش رفت كه به موازات اتحاد و رفاقت در ميان كانديداهاي اصلاحطلب، شاهد افتراق و رقابت در ميان كانديداهاي اصولگرا بوديم.
در چنين شرايطي بعد از آنكه اصلاحطلبان روي كانديداتوري واحد آقاي روحاني تأكيد كردند و آراي بدنه اجتماعي خود را به سوي وي سوق دادند، آراي بدنه اجتماعي اصولگرايان كه البته مجموع آن تفاوت چشمگيري با مجموع آراي كانديداي پيروز نداشت، در سبد رأي چند كانديدا پخش شد.
حال آنكه رأي اكثر بدنه اجتماعي اصلاحطلبان به طور يكپارچه به نام آقاي روحاني در صندوق انداخته شد و حتي جمعيتي از بدنه اجتماعي اصولگرايان نيز با مشاهده اختلافات در اردوگاه اصولگرايان به سمت آقاي روحاني گرايش پيدا كردند و رأي خود را به نام ايشان نوشتند كه نهايتاً وي با كسب نزديك به 51 درصد كل آرا به پيروزي رسيد. حال بگذريم از آنكه بسياري از عوامل ديگر نيز در رأي آوردن آقاي روحاني تأثيرگذار بودند كه ذكر آنها در اين مقال نميگنجد و بايد به فرصت مقتضي در آينده موكول كرد.
به طور خلاصه از آنجا كه مجموع آراي كانديداهاي اصولگرا آنچنان كمتر از آراي روحاني نبود، نميتوان انكار كرد كه اگر اصولگرايان با يك كانديدا و ادبيات واحد در انتخابات شركت ميكردند، اكنون احتمال آنكه پيروز رياست جمهوري يازدهم به نام شخصي غير از آقاي روحاني باشد، وجود داشت.
ولي به هر ترتيب اكنون ايشان رئيسجمهور كشورمان هستند و همه ما اعم از اصولگرايان و اصلاحطلبان ملزم به احترام و تكريم و ياري ايشان هستيم. در اين مسير اما بايد مراقب باشيم كه به ويروس توهم گرفتار نشويم و افكار خود را در تخيل خود اينگونه نقش نبنديم كه پيروزي آقاي روحاني «نه» ملت به اصولگرايان و تلاش براي تغيير سياستهاي سابق است! زيرا در حال حاضر و در همين انتخابات اخير هم نزديك به 50 درصد آراي ملت به كانديداهاي جبهه اصولگرايان و گفتمان اصولگرايي و سياستهاي سابق بوده است، از اين رو اصلاحطلبان اگر معقول بينديشند نبايد در ادبيات سياسي خود از تغيير، معنايي را برداشت كنند كه گويي امروز مردم خواهان تغيير در تمام سياستهاي گذشته هستند؛ واقعيت اين است كه مردم خواهان تغيير در سياستهاي غلط، تندرويها و خودسريها از هر جبهه و جناح و حزب سياسي هستند و امروز مردم خواستار اعتدال به معناي واقعي آن هستند نه اعتدال در قامت ژورناليستي كه باعث شده اين روزها عدهاي خود را محور تمام عالم بدانند به اين خاطر كه تنها واژه اعتدال را در دهان ميچرخانند و حال آنكه ذهنشان مملو از افراط و تفريط است.